خانه » مقالات » نشریات و دیگر پایگاه ها » تعامل فرهنگ و توسعه

تعامل فرهنگ و توسعه

بحث تعامل فرهنگ و توسعه چندین دهه است که از مباحث چالش‌زا از نظر اندیشمندان مختلف شرق وغرب بوده است.

در واقع از زمانی که مفهوم توسعه به نحو جدی مطرح گردید در کنار آن مفاهیم و موضوعاتی متعددی 
نیز از جهت نوع ارتباط وتعامل آنها بایکدیگر مورد نظر قرار گرفت.

یکی از مهمترین این موضوعات تعامل فرهنگ و توسعه است. در این نوشتار کوتاه مروری مختصر بر نظرات 
اندیشمند معاصر مرحوم علی صفایی حائری در این زمینه داریم:

“آنچه در بحث فرهنگ و توسعه مطرح می‌شود و تاثیرگذاری فرهنگ بر توسعه و یا توسعه بر فرهنگ و یاتعامل و تاثیر متقابل را مطرح می‌کند، همین نکته است که ما بن‌بست فرهنگ علمی، فلسفی، عرفانی، هنری و عامیانه و جمعی را باور کرده‌ایم و به وحی رو آورده‌ایم وباید گفت که در فرهنگ دینی راه و روش با تربیت آغاز می‌شود و در فرهنگ معاصر با مدیریت و همین است که رشد و انحطاط جوامع در عنصری اقتصادی و خارج از مقوله توسعه بررسی می‌شود و مفاهیم رهبری و مدیریت و طرح و تربیت 
مهره‌های کارآمد و جاسازی وجایگزینی آنها مطرح می‌شود.”

اینکه آیا در منظر اسلام و تعلیمات اجتماعی و فرهنگی آن شروع حرکت از تربیت است یا از مبداهای دیگر، خود عامل اساسی تفکیک نظام‌های اجتماعی، سیاسی و تربیتی اسلام از مکاتب انسانی و معاصر دیگر می‌باشد و در مقام مقایسه و تطبیق آنها چه بسا غفلت از 
این مبادی اولیه موجب برخی اشتباهات و کج‌فهمی‌ها گردد.

“اگر این بینش دینی و این فرهنگ را با فرهنگ‌ها و بینش‌های دیگر مقایسه کنیم، چه بسا که قدرت و صلابت این فرهنگ‌های حاکم ما را به ناتوانی فرهنگ‌های دینی معتقد و یا متقاعد سازد و با تمامی آزاداندیشی در این قضاوت بی اساس گرفتار آییم.در حالی که این بینش دینی همراه تربیت واخلاق و سیاستی است که با 
جریان تربیتی، اخلاقی و سیاسی غرب قدیم و معاصر متفاوت است.

وقتی افلاطون به حکومت مردم بر مردم، یعنی حکومت قانون برمردم، یعنی حکومت مصلحت عمومی می‌رسد و دولت را حافظ سعادت و فضیلت‌ها می‌شمارد و هنگامی که این جریان فکری و مصلحت عمومی با قرارداد اجتماعی به آزادی و لیبرالیسم و دموکراسی و حکومت‌های معاصر می‌رسد، ما نمی‌توانیم مصلحت عمومی و قراردادهای اجتماعی را چماق جریان فکری وبینشی کنیم.

اگر تمام هستی اندازه دارد، ناچار حد دارد و ناچار حق مطرح می‌شود و این مصالح و مفاسد و اقتدار و اندازه‌ها و این حدود به حقوقی منتهی می‌شود و سیاست و اخلاقی را طرح می‌ریزد که در بن بست جریان‌های دیگر می‌تواند برپا بایستد.

زیرا انسان برای این محدوده نه به وحی که به عقل هم محتاج نیست و با غریزه و تجربه و علم (فکر)‌کارش به سامان می‌شود.

امامت و ولایت طرح سیاسی و نگرش سیاسی را تبیین می‌کند که نسبت به انسان و جهان واستمرار و ارتباط اینها نظری بنیادی دارد وآدمی را در این اندازه حقیر و محدود نمی‌گذارد و برای هفتاد سال نمی‌شمارد. این بینش تربیت و اخلاق و سیاست و حقوقی دیگر را مطرح می‌کند که در تربیت به بینات و کتاب و میزان و در اخلاق به ترکیب و تبدیل و در سیاست و حقوق به مصالح و مفاسد وفواید و مضار، نه مصلحت عمومی و حقوق طبیعی که قدر وحد و حق روی می‌آورد و اضطرار به حجت و پایبندی به امامت و ولایت این‌گونه در این نگرش توجیه می‌شود.”

لذا واضح است که بحث از فرهنگ و توسعه و تعامل آنها با یکدیگر تنها جزئی از طرح بحث کلی بینش اسلام در مورد امور مدنی و اجتماعی و تمدنی است و برخلاف برخی که به صورت مجزا آن را بررسی می‌کنند، این روش به هیچ وجه نتیجه‌ای جامع و شناختی کامل را به همراه نخواهدداشت.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا