تفکر (7)

 نیازمندیهای تفکر

از نظر مرحوم استاد، تفکر به‌ تنهایی‌ کافی‌ نیست‌. ذهن‌ ما مانند معده‌ احتیاج‌ به‌ مواد خامی‌ دارد که‌ آن‌ را هضم‌ کند، شیره‌ اش‌ را بمکد و آن‌ را تبدیل‌ به‌ انرژی‌، تبدیل‌ به‌ عمل‌ کند. از سویی فکر ما نیز نیازمند مواد خامی‌ است‌ که‌ آنها را هضم‌ کند و به‌ معرفت‌ و عشق‌ و عقیده‌ و به‌ عمل‌ تبدیل‌ بنماید.

برای‌ رشد انسان‌، فقط تفکر نتیجه‌ بخش‌ نیست‌. تفکر احتیاج‌ به‌ تدبرها و مطالعات‌ و مواد خام‌ دارد، و این‌ هر دو باز احتیاج‌ به‌ اصل‌ دیگری‌ دارند؛ اصل‌ تعقل‌ و سنجش‌. ‎شناخت‌ نهایی‌ به‌ مقایسه‌ و سنجش‌ و به‌ نظارت‌ عالی‌ عقل‌ نیازمند است‌. چون‌ عقل‌ دو نظارت‌ دارد: یکی‌ بر راه‌ هایی‌ که‌ فکر ارائه‌ می‌ دهد، و دیگر بر هدف‌ هایی‌ که‌ فکر برای‌ نشان‌ دادن‌ راهش‌ می‌ کوشد و تلاش‌ می‌ کند. با سنجش‌ راه‌ ها و سنجش‌ هدف‌ هاست‌ که‌ انتخاب‌ امکان‌ پذیر می‌ شود.

شناخت‌ و انتخاب‌ و عمل‌ نتیجه‌ تدبر و تفکر و تعقل‌ است‌، و این‌ هر سه‌ نیاز به‌ کسی‌ دارند که‌ آنها را رهبری‌ کند و کنترل‌ نماید، که‌ گفته‌ اند: «هلک‌ من‌ لیس‌ له‌ حکیم‌ یرشده» آن‌ کس‌که‌ با حکیم‌ راهنمایی‌ همدم‌ نیست‌ به‌ هلاکت‌ رسیده‌ است‌.

مربی‌ حکیم‌ و رهبر دانا می‌ تواند ما را از نزدیک‌ ترین‌ راه‌ ها به‌ مقصد برساند، و مربی‌ سه‌ کار را عهده‌ دار است‌:

1. تزکیه‌ و آزادی‌

قطب‌ نمای‌ فکر ما می‌ تواند جهت‌ حرکت‌ ما را نشان‌ بدهد به‌ شرط این‌ که‌ گرفتار آهن‌ رباهای‌ عادت‌ و تعصب‌ و تقلید نشده‌ باشد؛ و گرنه‌ این‌ قطب‌ نمای‌ منحرف‌ به‌ جای‌ این‌ که‌ ما را به‌ مقصد برساند، در دریا غرق‌ می‌ کند. راستی‌ آن‌ کس‌ که‌ تفکر ندارد به‌ نجات‌ نزدیک‌ تر است‌ تا کسی‌ که‌ تفکراتش‌ را به‌ انحراف‌ کشیده‌ اند.

2. تعلیم‌ و آموزش‌

خیلی‌ ها تفکراتی‌ را شروع‌ کرده‌ اند و به‌ نتیجه‌ نرسیده‌ اند و مأیوس‌ شده‌ اند و یا به‌ نتیجه‌ های‌ غلط دست‌ یافته‌ اند و منحرف‌ شده‌ اند. پس‌ باید مربی‌ به‌ ما روش‌ تدبر و مطالعه‌ و طرز تفکر را بیاموزد.

3. تذکر و یادآوری‌

انسان‌ گرفتار غفلت‌ ها و گرفتار وسوسه‌ هایی‌ است‌ که‌ شیطان‌ به‌ آن‌ کمر همت‌ بسته‌ و این‌ است‌ که‌ مربی‌ باید یادآوری‌ ها و تذکرهایی‌ داشته‌ باشد.« و ذکر فان‌ الذکری‌ تنفع‌ المؤمنین »

تا به‌ حال‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدیم‌ که‌ برای‌ تربیت‌ و آزاد کردن‌ انسان‌ از اسارت‌ ها ازهواها و حرف‌ ها و جلوه‌ ها و از وسوسه‌ ها و زینت‌ ها، به‌ معرفت‌ و به‌ تعقل‌ و سنجش‌ و به‌ تفکر و تجربه‌ و به‌ تدبر و مطالعه‌ و مواد خام‌، نیازمندیم‌.

تدبر و تفکر و تعقل‌، سنگ‌ اول‌ تربیت‌ انسان‌ هستند و این‌ همه‌ به‌ مربی‌ و رهبر نیازمندند، و رهبر سه‌ وظیفه‌ تزکیه‌، تعلیم‌ و تذکر را به‌ عهده‌ دارد.

این‌ نظام‌ و این‌ طرح‌ تربیتی‌، طرحی‌ است‌ که‌ قرآن‌ در سه‌ آیه‌ به‌ آن‌ اشاره‌ کرده‌ است‌:

1. قل‌ انما اعظکم‌ بواحده‌ ان‌ تقوموا لله‌  مثنی‌ و فرادی‌ ثم‌ تتفکروا.

2. یتلوا علیهم‌ آیاته‌ و یزکیهم‌ و یعلمهم‌ الکتاب‌ و الحکمه‌.

3. و ذکر فان‌ الذکری‌ تنفع‌ المؤمنین‌.

آیه‌ اول‌ از ما فقط یک‌ چیز می‌ خواهد، و این‌ یک‌ چیز همه‌ چیز را در بر دارد و آبستن‌ تمام‌ حرف‌ هاست‌. در این‌ آیه‌ تفکر پس‌ از قیام‌ را از ما خواسته‌ اند. در آیه‌ دوم‌ کارهای‌ مربی‌ گوشزد شده‌. یتلوا علیهم‌ آیاته‌ – مواد خام‌ برای‌ تدبر – یزکیهم‌ – تزکیه‌ و آزادی‌ -یعلمهم‌ الکتاب‌ و الحکمه‌- تعلیم‌ کتاب‌ یا آموزش‌ تدبر و مطالعه‌، تعلیم‌ حکمت‌ یا تفکر محکم‌ و صحیح‌.

در آیه‌ آخر از کار دیگر مربی‌، از تذکر و یادآوری‌ سخن‌ به‌ میان‌ آمده‌ است‌.

در پایان به پاس داشت آن مربی بزرگ لازم میدانم تا از نقش مربی در تفکر با قلم خود ایشان بیشتر سخن گفته شود:

همان‌ طور که‌ گذشت‌، تفکر به‌ آزادی‌ و مواد خام‌ و رهبری‌ نیازمند است‌. و این‌ مربی است‌ که‌ با سؤال‌ های‌ حساب‌ شده‌ فکر را به‌ جریان‌ می‌ اندازد و به‌ آن‌ جهت‌ می‌دهد. و این‌ مربی است‌ که‌ نیازها، تفکرها و زمینه‌ های‌ فکری‌ را هماهنگ‌ می‌ نماید. همان‌ طور که‌ طبیب‌ نیازها و داروها و زمینه‌ مصرف‌ داروها را در نظر می‌ گیرد و آنها را هماهنگ‌ می‌ سازد.

این‌ مربی است‌ که‌ کسری‌ ها را در نظر می‌ گیرد که‌ من‌ از چه‌ بی‌ خبرم‌ و کدام‌ بی‌ خبری‌ برای‌ من‌ کشنده‌ تر است‌، و آن‌ گاه‌ مرا در زمینه‌ ای‌ می‌ گذارد که‌ با این‌ نیاز هماهنگ‌ باشد، و در این‌ زمینه‌ آماده‌، سؤال‌ هایش‌ را طرح‌ می‌کند. حتی‌ می‌ توان‌ گفت‌ که‌ اگر این‌ هماهنگی‌ کاملا به‌ دست‌ آمده‌ باشد و یا طرف‌ متوجه‌ و آماده‌ باشد سؤال‌ ها خود طرح‌ می‌ شوند و جواب‌ می‌ گیرند و کسری‌ ها زودتر جبران‌ می‌ شوند. آخر یک‌ روحیه‌ لیز و طناز را نمی‌ توان‌ پیش‌ برد و به‌ شناختی‌ رساند، مگر هنگامی‌ که‌ خاک‌ مال‌ بشود و یا در صحنه‌ شکننده‌ ای‌ گرفتار گردد. در این‌ صحنه‌ و در این‌ زمینه‌، خودش‌ صمیمانه‌ سؤال‌ می‌ کند و یا سؤال‌ های‌ نرم‌ و زمزمه‌ ها در او طوفان‌ راه‌ می‌ اندازد و یکباره‌ او را می‌ سازند.

این‌ پیداست‌ که‌ صحنه‌ ای‌ از قبرستان‌ خاموش‌ آن‌ هم‌ در شبی‌ مهتابی‌ و آن‌ هم‌ درنیمه‌ های‌ شب‌ و ژرفای‌ سکوت‌، و یا صحنه‌ ای‌ از پاییز زرد در کنار باغ‌ انگور و هنگام‌ غروب‌، همراه‌ بادهای‌ بی‌ مقصد و با خش‌ خش‌ برگ‌ های‌ بی‌ رمق‌، در انسان‌ سؤال‌ هایی‌ راسبز می‌ کنند که‌ در جلگه‌ سبز، و آن‌ هم‌ هنگام‌ طلوع‌ و در فصل‌ بهار و همراه‌ شکوفه‌ های‌بادام‌، آن‌ هم‌ در هیاهوی‌ کوچ‌ و با نوای‌ چوپان‌ و یا در کنار دریا و زمزمه‌ موج‌ و یا در میان‌ جنگل‌ و ابهام‌ صبحگاه‌، سبز نمی‌ شوند.

چه‌ دقت‌ ها و هماهنگی‌ ها باید منظور شود و چه‌ رهبری‌ هایی‌ باید در میان‌ بیاید تا فکر آزاد و پرمایه‌ را به‌ جریان‌ بیندازند و به‌ شناخت‌ ها و به‌ عقیده‌ ها و عشق‌ ها و به‌ حرکت‌ ها و کوشش‌ ها برسانند.

هرگاه‌ که‌ فکر در جریان‌ خود به‌ این‌ هماهنگی‌ ها دست‌ نیافت‌ و از این‌ رهبری‌ ها و زمینه‌ ها و شرایط جدا گردید، ناچار کمبودها و کسری‌ هایی‌ نمودار می‌شود، که‌ یا ما رامأیوس‌ می‌ کنند و از تفکر خسته‌ می‌ سازند و رم‌ می‌ دهند که‌: ای‌ بابا فکر نکن‌، فایده‌ ندارد، و حدیث‌ از مطرب‌ و می‌ گو و راز عشق‌ کمتر جو، و یا یک‌ دنده‌ و لجوج‌ و خودخواه‌ بار می‌ آورند، و یا ناتمام‌ و نیمه‌ کار و بدون‌ عمل‌ و نازا، و یا پرکار و بی‌ هدف‌ وبی‌جهت‌. و در نتیجه‌ این‌ چنین‌ متفکر روشنفکری‌ می‌شود صندوق‌ نسوز دشمن‌ و نردبان‌دزد.

آخر تنها تفکر کافی‌ نیست‌. همان‌ طور که‌ رفتن‌ برای‌ رسیدن‌ کافی‌ نیست‌. مهم‌ درست‌ رفتن‌ و چگونه‌ رفتن‌ و هماهنگ‌ رفتن‌ها با نیازهاست‌.

پایان

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top