خانه » فعالیت و برنامه‌ها » نشست‌های علمی » جلسات تبیین و نقد آثار استاد- چگونگی آموزش افراد

جلسات تبیین و نقد آثار استاد- چگونگی آموزش افراد

این جلسات که با حضور برخی اساتید مؤسسه لیله­ القدر و دانشجویان و طلاب علاقه­ مند به معارف دینی برگزار می گردد، سلسله نشست­هایی شامل پرسش از سرفصل­های مهم و مبنایی در آثار استاد صفایی می باشد. در این جلسات ابتدا یکی از حضار به تقریر و جمع بندی مبحث انتخاب شده می­ پردازد و سپس پرسش ­هایی مطرح و هر کدام از دوستان حاضر اظهار نظر کرده و در نهایت نکات قابل استفاده در گفتگوها خلاصه و بازگو می­شود.

ایجاد فضای گفتگو و بازخوانی انتقادی آثار استاد و به تبع آن، مراجعه و طلب پاسخ از شاگردان ایشان، از دستاوردهای این جلسات بوده که انشاءالله با پیگیری و ورود دوستان نکته­ سنج، فرهیخته و البته منتقد، به این جلسات، بهره ­اش روزافزون  گردد.

 

جلسه سوم

طرح موضوع:

پس از بیان مراتب و مطرح شدن این که افراد مراتب مختلفی دارند، مسئله آموزش پیش می­ آید که چگونه این افراد باید تعالیم مورد نیاز خود را متناسب با مراتب خود. بیاموزند و در کجا و توسط چه کسانی و به چه روشی؟

پرسش اول:

سؤال در مورد چگونگی امکان پیاده شدن مبانی­ ای که حاج شیخ از دین مطرح می­کنند و در مدرسه دینی باید پیاده شود، پیش می­ آید. فرض کنیم که مدسه تأسیس گردیده و بناست که سیستم آموزشی و رتبه­ بندی مراجعین بر اساس مراتب سلوکی که استاد قائل هستند تنظیم گردد، شما چگونه می خواهید افراد را گزینش و تقسیم­ بندی کنید که مثلا فلانی در کلاس اسلام و دیگری در کلاس ایمان و آن یکی در بلا….؟ آیا منظور از کلاس­ بندی­ ها این­ها هستند؟ آیا این کار لازم است یعنی لازمه ی بیان این مطلب تقسیم بندی افراد بر اساس مراتب دینی است؟ الزاما باید جایگاه افراد مشخص بشود تا به کلاس خودشان راه داده شوند؟ و از همه مهم­تر چه کسی می­تواند جایگاه و رتبه سلوکی افراد را تشخیص دهد؟

پاسخ­های ارائه شده:

این ابهام که چگونه کلاس­ بندی­ ها بر اساس مراتب باشد، خودش زیر سؤال و از نفهمیدن موضوع است. هستی دانشگاه است و مربیان آن پیامبران خدا ( یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه) این­که ما نظام آموزشی را به یک مدرسه و دانشگاه محدود کنیم، خود از وسط شروع کردن است زیرا اصولا افرادی که به یک شناخت و نیاز و بلوغی رسیده ­اند به این مدرسه می­ آیند پس من مربی باید خارج از این نظام محدود به دنبال طالب­ ها و در پی ایجاد طلبه­ ها باشم.

همان­ طور که بهداشت برای تمام انسان­ هاست، دین هم مربوط به همه انسان­ هاست و همانگونه که عامه مردم که اصول عمومی بهداشت را رعایت می­ کنند وقتی بخواهند متخصص و عالم در علم بهداشت شوند در لباس دانشجو به دانشگاه می­ روند تا آن مراتب را آموزش ببینند، یعنی علمش را یاد بگیرند، فردی هم که در لباس طلبه به حوزه آمده باید یاد بگیرد از کجا شروع بکند. به کجا ختم کند و در هر مرحله­ ای عملش را بیاموزد. یعنی شخصی که می­ آید، این طائفه که می­ آید برای تفقه و انذار، باید یاد بگیرد اگر می­ خواهد معلم و مربی جامعه باشد چه ابزاری باید داشته باشد. به تعبیر دیگر باید سه ساحت را از هم بازشناخت: ساحتی که من موضوع کار هستم، ساحتی که حیطه کار من جامعه است و ساحتی که من می­ خواهم مسیر راه و تربیت را بیاموزم.

کلاس و دانشگاه برای مهارت است، مهارت از اول تا انتهای راه و توانمندی برای به کارگیری در جمع، هرچند ابتدا خود شخص باید بهره­ ای داشته­ باشد و در واقع هم زمان می­ توان کاری را در جمع آغاز کرد که خودت به آن رسیده باشی. (البته این مربوط به ساحت دوم است).

پس مدرسه دو کار دارد:

 گزینش طالب­ها: کسانی که بفهمند طلبگی یعنی چه و بدانند چه چیزی را می­ خواهند بیاموزند و چرا می­ خواهند یاد بگیرند.

آموزش طالب­ها: آن توانمندی­ هایی که برای آموزش اجتماعات متفاوت نیاز دارد چه از بعد مدیریتی و چه علمی و  روش برخوردها به آنها یاد داده شود.

در نتیجه، گزینش به این صورت رایج در حوزه معنایی ندارد بلکه مراتب معنا دارد یعنی اگر پنجاه هزار نفر بیایند حوزه، نباید مشکلی باشد و باید از کمترین امکانات بهره برد و از خانه ­ها مدرسه ساخت. یعنی همه باید یاد بگیرند، کسی در حد گوش کردن می­ آید و می­ رود و کسی هم تا مراتب بالاتر گام برمی­دارد. البته ریزش­ها در ادامه راه، طبیعی است و مشکلی پیش نمی­ آورد چرا که این نظام می­ داند چه می­ خواهد. آدم­ها به مقدار وعی­شان می­گیرند و به مقدار پذیرش­شان …. و رویش پیدا می­کنند

پرسش دوم:

در فهم رابطه جاری شدن احکام به مراتب مختلف سلوک، قابل ذکر است که بعد از شکل گرفتن تیپ­ های کافر، شاک، منافق، مستضعف، مسلم، مومن، متقی، محسن، شاکر، و مخبث، و مقرب و به طور کلی با آمدن حقیقت، مسئله احکام و وظائف مطرح می­شود. اینکه بعد از رسیدن به حق باید حق  آن را ادا کرد و حدود را رعایت کرد. با این مقدمه آیا کسی که در مرحله و مرتبه اسلام است با کسی که در مرتبه ایمان است یک حکم دارند؟ حد مشترک احکام چیست؟ آیا مستضعفین تکلیفی ندارند و یا اگر دارند، برای هدایتشان باید از احکام شروع کرد؟ اجرا شدن حدود در جامعه مسلمین چگونه خواهد بود؟

پاسخ های ارائه شده:

باید گفت که احکام یک قدر مشترک دارد که کف آن است و بین متکلفین مشترک است و سقف آن به مراتب است که حسنات الابرار سیئات المقربین. به عنوان مثال متقی کسی است که عمل می­کند و محسن کسی است که همان عمل را خوب و زیبا انجام می­دهد. یعنی رابطه­ ها پیداست، ولی ممکن است در مراتبِ مختلف، نوع این رابطه ها فرق کند که عدل و احسان در نوع روابط متفاوتند نه در اصل رابطه­ ها.

در رابطه­ با مستضعف باید گفت که چون نمی­ داند، دلیلی بر این نمی شود که بگوییم مفاسدی برای او نیست و برایش برنامه ­ریزی نکنیم  بلکه با مفاسدی که دارد باید برخورد درست نمود و از احکام هم نباید شروع کرد، بلکه باید به همان روش تربیتی اسلام (هدیناه النجدین) انجام شود. اینگونه هم می ­توان گفت که شخص، با همین اسلام ظاهری که قبول کرده است مکلف می­شود و باید حداقل­ ها را رعایت کند.  همان­طور که با پذیرفتن ملیت یک جامعه به قوانین آن هم باید متعهد بود.

اما در رابطه با آنچه استاد می­ فرماید که: حدود در جامعه اسلامی در مدینه ­الرسول مطرح می­شود ( حرکت 139) باید گفت که این دلیل نمی­شود بر اینکه حدود در جامعه مسلمین اجرا نمی ­شود بلکه کیفیت و حد آن متفاوت است.

در انتها خود استاد پاسخ می­دهد که:

 مادامی که آن زمینه­ ها به وجود نیامده باشد، قطعا حجاب در آن حد مطرح نیست، قطعا حد خمر و شراب با آن کیفیت نیست، چرا که هزاران عامل وجود دارد و این شخص مجرم نیست که مریض است و تو باید مداوایش کنی. اگر به حدی برسد که مجبور بودی دستش را قطع کنی، آن موقع  قطع کن.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا