خانه » مقالات » مقالات ارسال شده برای همایش » حکومت دینی و تربیت (2)

حکومت دینی و تربیت (2)

 تربیت

تربیت از ماده « رَبَوَ » و مصدر باب تفعیل به معنای نشو، نمو، برتر نهادن، زیاد کردن، بزرگ داشتن، ارزنده ساختن، وسیله رشد را فراهم آوردن و پاک گردانیدن بکار رفته است.

در اصطلاح تعاریف گوناگونی برای تربیت ارائه شده است که به پاره ای از آنها توجه می کنیم:

1-تربیت از نظر روان شناسی عبارت است از رشد طبیعی و تدریجی و هماهنگ تمام نیروها و استعدادهای انسانی که در نهادش موجود و مکتوم است.

2-تربیت مجموعه تلاش هایی است که هدف آن برخورداری فرد از تمام قوا و آماده کردن او برای استفاده صحیح از آنها می باشد.

3-تربیت عبارت از تنظیم قوای بشری است که حسن رفتار او را در جنبه های مادی و معنوی زندگی ضمانت می کند.

4-تربیت مجموعه فرآیندهایی است که از طریق آن گروه یا جامعه ای چه کوچک چه بزرگ، قدرت و مقاصد مکتب خویش را منتقل می کنند تا بقای خود و رشد مداوم خویش را تضمین کرده باشند.

5-تربیت عبارت است از فراهم کردن زمینه ها و عوامل برای به فعلیت رساندن و شکوفا نمودن استعدادهای انسانی در جهت مطلوب. این تعاریف از هانوی ژولی، روان شناس فرانسوی، ویلیام جیمز، فیلسوف و روان شناس آمریکایی، و جان دیویی روان شناسی آمریکایی و دیگران نقل شده است.

غزالی در تعریف خود از تربیت می نویسد: «مربی باید اخلاق بد را از آدمی بستاند و به دور اندازد و اخلاق نیکو را جای آن نهد و معنی تربیت این است ».

خواجه نصیر الدین طوسی نیز چنین تلقی ای دارد و معتقد است که تربیت صناعتی است که از طریق آن مدارج عالیه انسانی فراهم می آید و پست ترین مراتب انسانی به کامل ترین رتبه خود می رسند.

ویژه نامه تربیت اخلاقیِ کتاب تربیت اسلامی، تربیت را شاخه ای از دانش می داند که با اصطلاح تعلیم و تربیت (Education) شهرت دارد. این دانش جنبه کاربردی داشته و از محصول فلسه و علوم تغذیه می کند و درباره مبانی، اهداف و اصول آموزش و پرورش پژوهش می کند و راههای وصول به اهداف را، با توجه به اصول و استفاده از علومی همچون زیست شناسی، روان شناسی و جامعه شناسی معرفی می کند. ( کتاب تربیت اسلامی ویژه تربیت اخلاقی، ص94)

به رغم تنوع و تعدد تعاریف، واژه تربیت در زبان مربیان تربیتی معمولا به فرایندی از آموزش و پرورش گفته می شود که طی آن تلاش می شود به متربی در جهت شکوفا سازی استعدادها و قابلیتهای درونی اش کمک شود. در این فرآیند گذشته از آگاه سازی و انتقال اطلاعات (آموزشی = Instruction or Teachimg ) متربی مورد نظارت و مراقبت قرار می گیرد و به سمت خو گیری به انجام یا ترک رفتار ( Behavior) یا رفتارها و عملکردها (Performance) ، به شناخت آسیبها و لغزشگاهها (پرورش =  Training) نیز نایل می شود. بنابراین چه بسا بتوان تربیت را از یک نگاه معادل (آموزش و پرورش = Education) ونه پرورش (به مفهوم فراهم آوری زمینه ایجاد عادت یا آموزش یک حرفه = Training) تلقی کرد.

در مورد واژه تربیت تعاریف گوناگونی در کتب تربیتی ارائه گردیده است ولی پژوهشگران و صاحب نظران تعلیم و تربیت بر تعریف واحدی از آن به توافق نرسیده اند؛ بلگه هر کدام با توجه به مکتب تربیتی ای که به آن تعلق دارند و بر اساس دیدگاه و بینش خود تعریفی از آن ارائه نموده اند.

آنچه از استعمال گوناگون این واژه و مباحث پیرامون آن معلوم می شود این است که عنصر تأثیرگذاری و تأثیر پذیری، تبعا وجود مربی و متربی و رابطه میان آن دو بارزترین عرصه تجلی این اصطلاح است.

در همین راستا نویسنده کتاب گستره شریعت، معنای اصطلاحی تربیت در فرهنگ قرآنی و روایی را اینگونه بیان می کند:

«پرورش استعدادهای مادی و معنوی و توجه دادن آنها به سوی اهداف و کمالاتی که خداوند سبحان برای انسان مهیا ساخته است. به عبارت دیگر به کارگیری اصول و روش هایی برای شناخت و اعتراف به ربوبیت الهی و رسیدن به قرب خداوندی بعنوان هدف نهایی، بنابراین، رشد دادن قوای مادی و معنوی در این مفهوم جای دارد. تربیت فرایندی است که عوامل رشد جسمی و روحی فراهم می آورد».

نویسنده در ادامه می افزاید: «در باب تعلیم و تربیت باید توجه داشت که هر دو از سنخ پرورش اند، اما تعلیم  به دنبال پرورش فکر و اندیشه، و تربیت به دنبال پرورش همه ابعاد است، بنابراین نسبت میان تعلیم و تربیت، خاص و عام خواهد بود؛ یا اینکه تعلیم از ابزار و وسایل تربیت به شمار می آید همان گونه که در رشد و پرورش تمام ابعاد، قوا و استعدادهای انسان از ابزار و عوامل دیگری (همچون : محیط، تغذیه، عوامل جغرافیایی، فرهنگ، وراثت و ….) نیز بهره می برد و ذکر عنوان تعلیم و تربیت به جهت اهمیت فوق العاده آن است».

 

دخالت حکومت در تربیت

دیدگاهها

مدتی است در جوامع غربی بحث بر سر اینست که آیا بهتر نیست متصدیان تعلیم و تربیت و در راس آنها حکومت از دخالت در تربیت دینی خودداری کرده و صرفا زمینه و بستر مناسب برای زندگی همراه با اعتقاد را فراهم آورند و هر گونه تلاش از سوی دولت را که بخواهد معتقدات نهایی اتباع کشور را پیشاپیش طبق تشخیص و تمایل خویش تحکیم نماید زیانبخش می پندارند.

جان استوارت میل در کتاب «رساله برای آزادی» می نویسد:

« اما در تدریس مربوط به مذهب، سیاست و سایر موضوعات متنازعٌ فیه، آموزگار نباید کاری به بطلان یا صحت عقاید مورد بحث داشته باشد، بلکه به ذکر این حقایق بپردازد که چنین و چنان عقیده ای در دنیا هست که روی چنین و چنان دلایلی از طرف یک عده از نویسندگان. مکتب های فکری یا فرقه ای مذهبی پذیرفته شده است. (ص  270)

این ایده در کشور ما نیز از جذابیت و نفوذ فکری برخوردار است و بعضا متصدیان تربیتی و حکومتی را در مقاطعی از دوره های اخیر بخود طلب کرده و به تأمل وا داشته که شاید در حکومت دینی بدلیل مراعات اقتضائات حوزه تربیت از طرفی و حکومت و دین نیز از طرف دیگر، مصالح عمومی اقتضا کند که حوزه تربیت از حوزه حکومت و اعمال نظر جانبدارانه دینی منفک و جدا باشد.

میل در ادامه مباحثش می افزاید: طرفداران مکتب لیبرالیسم بر این عقیده اند که: «با اجرای این روش، وضع حقایق متنازع فیه در ذهن نسلی که در حال بزرگ شدن است بدتر از آنچه در حال حاضر است نخواهد شد. به عبارت دیگر، این عده هم چنان که اکنون هستند، در آتیه هم به شکل انسانهایی که معتقد به مذهب یا مخالف مذهب هستند بار خواهند آمده و وظیفه دولت در این میان، فقط این است که مواظب باشد اینان، اعم از اینکه معتقد یا مخالف مذهب برآیند به هر حال باسواد بار آیند. (ص 271).

لیبرالها تعلیم و تربیت را چیزی می دانند که فرد را از همه محدودیتها رها می کند و این مطلب ناشی از مبانی فکری و اصول لیبرالیسم است که فرد را موجودی آزاد و رها از هر قید و بندی می دانند و هر شخص بر اساس اصل خود مختاری و آزادی فردی می تواند اندیشه و عمل خویش را در زندگی تدبیر و اداره نماید و صحنه زندگی خویش را بر اساس سناریوی منتخب خود ترسیم و طراحی نماید.

« جی مارک هالستد »در مقاله « ارزش های لیبرال و تعلیم و تربیت لیبرال» همه قانون کلی را بعنوان اصول تربیت لیبرال بر شمرده است:

 

الف) خود مختاری (Autonomy)

تربیت باید آزادیهای فرد در زمینه های مختلف را بگونه ای تأمین کند که او خود بر اساس تشخیص و تمایل خود تصمیم بگیرد و عمل کند. خود مختاری شخصی، محوری ترین ارزش تعلیم و تربیت لیبرال است که به موجب آن انتخاب و تصمیم گیری به خود متربی و اگذار می شود.

ب) تساوی حرمتها ( Equality of Respest )

ارزش و احترام همه انسانها به یک میزان و برابر است و جنسیت و نژاد و ملیت حتی دین ملاک برتری نیست. لازمه این اصل، اصل تساوی فرصتها است که متصدیان امر باید عدالت را در زمینه ایجاد فرصت مساوی برای همه در عرصه های اجتماعی مراعات کنند.

ج) عقلانیت ( Rationality )

توانایی برای اندیشیدن و برخورداری از روحیه انتقادی به این جهت ضروریست که آزادی و خودمختاری، از یک طرف، و تأمین فرصت های لازم برای رشد و تعالی، از طرف دیگر، با خطراتی همراه است که گاهی ضررهای جبران ناپذیری را تحمیل می کند. چرا که ممکن است خود به جای استفاده صحیح و درست در بستر آزادی، مسیر انحرافی را انتخاب کند. به عبارت دیگر تعارض میان دو اصل قبلی، نیاز به اصل سوم را توجیه می کند. از این دو ما به متربی می آموزیم که چگونه از نیروی عقل بهره برداری کند و تصمیماتی موجه و منطقی بگیرد.

هالستد بر این عقیده است که ارزش اول یعنی آزادی فردی و خود مختاری به طور مشخص نگاه تک حزبی و دیکتاتور مآبانه را که، فردیت فرد را به خطر می اندازد، طرد می کند. ارزش دوم یعنی تساوی حرمتها، طبقه بندی انسان ها را بر اساس این که کسی ادعای آزادی بیشتری نسبت به دیگران داشته باشد رد می کند، و بر همین اساس لیبرالیسم برده داری را مردود می شمارد و بالاخره ارزش سوم، یعنی عقلانیت تحکم و بی حساب و کتاب بودن و بی توجهی به عوامل و عناصر دخیل در مسائل را غیر منطقی به حساب می آورد. بر اساس ارزش سوم ، پذیرفتن غیر نقادانه اعتقادات جزئی، چه آنها که از سوی قدرت شخصی مطرح می شود و چه آنها که مبتنی بر وحی اند، مقبول نمی باشد.

علاوه بر ارزش های سه گانه فوق، عناصر دیگری نیز در دیدگاه لیبرالیسم نقش ایفاء می کنند. «حق؛ Right» که معمولا با پسوندهایی همچون اخلاقی، اجتماعی، طبیعی، انسانی و مذهبی همراه است. از جمله این عناصر می باشد مثل حقوق اخلاقی و حقوق اجتماعی. دمکراسی عنصر قابل توجه دیگری در مبانی لیبرالیسم است. لیبرالها دمکراسی را عاقلانه ترین سپر در مقابل ظلم و تضمینی برای تساوی حقوق شهروندان به گونه ای که طبق میل و علاقه خود بتوانند به آنها دست یابند می دانند.

دمکراسی در این دیدگاه نقش حکومتی و قانون را به این شکل روشن می سازد که حکومت، خود یک هدف نیست بلکه وسیله ای است تا رقابت بین افراد را به گونه ای تنظیم کند که آن ها به اهدف شخصی شان برسند. بنابر این تبیینی که هالستد از حکومت لیبرال ارائه می دهد این انتظار می رود تا نسبت به امور دینی خنثی و بی تفاوت عمل کند؛ حکومت ضمن این که آزادی و حق فردی را نسبت به امور دینی تضمین می کند، رسما باید از دخالت در امور دینی نفیاً و اثباتاً پرهیز کند.

« آنتونی آربلاستر» در کتاب لیبرالیسم غرب؛ ظهور و سقوط به تناقض حرف و عمل لیبرالها اشاره دارد و می گوید: لیبرالها با وجود تمامی وسواس وجدانی که ممکن است داشته باشند، عموماً اعمال زور در سیاست را نفی نمی کنند و در این حد، ادعاهای آنها مبنی بر استفاده انحصاری از عقل و اقناع، دروغ است.

حقیقت آن است که مدعیان آزادی افکار و عقاید، در عمل، آزادی را فقط برای آن چه خود صلاح می دانند، تامین می کنند؛ اما دین و عقاید دینی، با غبار غربت و تنهایی سر می کند. این همان سیاستی است که «تی. ون گیل»  در مقاله ای که در دائره المعارف بین المللی تعلیم و تربیت با عنوان «موضوعات دینی و تعلیم و تربیت» نوشته است بعنوان «سیاست جدایی کلیسا و دولت» از آن یاد کرده است. (ص12،5 ) او می گوید این الگو در آمریکا در حال اجراست. او سپس درادامه مقاله با ذکر مثالهایی از ممانعت قوه قضائیه آمریکا و حکومت انگلستان در اقدام آزادانه درحوزه تربیت نمونه آورده و می افزاید این یک تناقض آشکار میان حرف و عمل پیروان مکتب لیبرال است که از یک طرف به طور مطلق برحیات تساهل و تسامح تأکید می کنند و از طرف دیگر در مسایل خاصی به روش های سخت گیرانه متوسل می شوند سر این دوگانگی چیست؟!

واقعیت این است که انسانها و جوامع به امور حیاتی زندگی خود حساسند و بسته به اینکه چه مسئله ای در مدار اهمیت و اولویت انسانها قرار گیرد بر آن مسئله استقامت می ورزند این حقیقتی است که بعضی انسانها بر مدار حق می گردند و برخی حول محور منفعت و تاریخ بشر سرشار از تلاش و درگیری این دو دسته است. پس نکته اصیل و اصلی، انتخاب بین این دو مبنا است حق با منفعت تا بنا و برنامه زندگی خویش را بر آن مبنا استوار سازیم. و این همان نقطه تمایز مکاتب است و نقطه اصلی چالش مکاتب الهی و بشری و خصوصا اسلام و لیبرالیسم و خدا محوری یا انسان مداری، بر همین اساس باید دیدگاه اسلام در نقش، جایگاه حکومت دینی در امر تربیت و در مقایسه با دیدگاه رقیب امتیازات و تمایزات آن را برشمرد و این همان جائیست که استاد علی صفایی با زیرکی و رویکردی نقادانه به نقد مبانی مکاتب رفته و با اشاره به اختلاف در مبانی و مقاصد به تفاوت اصول، موازین و روشها پرداخته و به نقش حکومت دینی در مقوله تربیت اشاره می کند و بر اهمیت آن جهت نیل و دستیابی به قله های سعادت و معنویت و تعالی و تکامل انسانی تأکید می ورزند.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا