خانه » مقالات » مقالات ارسال شده برای همایش » حکومت دینی و تربیت (3)

حکومت دینی و تربیت (3)

 رابطه حکومت و تربیت

بررسی جایگاه تربیت در وظائف و مسئولیتهای حکومت دینی جهت تحقق اهداف حکومت و بررسی دیدگاه مکتب اسلام و حکومت دینی به تربیت، در مقابل حکومت لیبرالیستی می تواند نسبت و مناسبتات حکومت دینی و تربیت و وظایف و مسئولیتهای آن را مشخص و مورد تأکید قرار دهد و به مسئولیت حکومت و نه بی تفاوتی آن در حوزه تربیت دینی اصرار ورزد.

برخی از صاحب نظران بر این باورند که رمز پایداری و ماندگاری حکومت ها در گرو تربیت است؛ یعنی آموزش و پرورش شهروندان هر حکومت، باید متناسب با مبانی و اصول آن انجام پذیرد و چگونگی منش و سرشتی که فراخور نوع هر حکومتی است، نیرویی است که آن حکومت را پایدار می سازد. (عنایت ، 1371 ، ص327)

از نگاه بعضی از نویسندگان، تربیت و سیاست در ارتباط با یکدیگر و تکمیل کننده همدیگر هستند. تربیت زمینه ساز سیاست است و سیاست گسترش دهنده تربیت. هدایت نیز دارای این دو رکن است: «تربیت»، دادن خط به انسان و «سیاست»، نظارت بر حرکت انسان در خط است. اسلام به منظور تصحیح حیات فردی، به امر تربیت و به منظور تصحیح حیات اجتماعی، به امر سیاست می پردازد. بنابراین در نظام اسلامی، تربیت (رهبری و اداره فرد) و سیاست (رهبری و اداره اجتماع) دوشادوش هم حرکت می کنند برای ادای رسالتی بزرگ. تأثیر متقابل تربیت و سیاست در یکدیگر هنگامی مثبت است که تربیت و سیاست هماهنگ باشند. در غیر این صورت هر یک، آثار دیگری را خنثی خواهد ساخت … امر تربیت و سیاست انسانها بر عهده قرآن و امام (حجت الهی) است.[1]

متفکران مسلمانی چون «فارابی» نیز در بحث مربوط به مدینه فاضله خود به عنوان جامعه آرمانی به این مسئله اشاره کرده اند. او بر این باور است که رهبری این جامعه باید به دست فرد یا افرادی باشد که دارای مجموعه ای از فضایل مطلوب اند و تعلیم و تربیت می تواند برای رشد و شکوفایی و یا دست کم باوراندن نظام مطلوب به آنان مؤثر واقع شود.[2]

غزالی هدف نهایی تربیت را رسیدن به قرب اللهی می داند. از نظر وی، وظیفه سیاست و تربیت مشابه است؛ یعنی سیاست و حکومت نیز باید مردم را برای طی طریق مطلوب در دنیا و قدم گذاردن به عالم آخرت آماده سازد.[3]

 

سیره امام علی علیه‌السلام در مناسبات حکومت و تربیت

همانطور که پیشتر اشاره شد امام علی علیه‌السلام حق مردم بر حکومت و به عبارتی وظیفه حکومت نسبت به مردم را اینگونه بیان فرمودند: «حق شما بر من خیراندیشی مخلصانه ، فراهم آوردن امکانات تعلیم و تربیت و رهاندن شما از جهالت است و … »[4]

امام پیگیری اهداف نبوی، اجرای شریعت محمدی و اقامه حدود الهی را سر لوحه خود قرار داده و می فرمایند: «شما بر ما حق دارید که به کتاب خدای متعال و سیره رسول خدا (ص) عمل کنیم و برای حق خدا قیام کنیم و سنت او را بپاداریم».

از سوی دیگر واضح است که بخش عمده ای از وقت و نیروی پیامبر اکرم (ص) صرف تربیت انسانها می شد. انبیای الهی آن قدر برای دیانت مردم دل می سوزاندند که گویی تنها هدف آنها همین مسئله هدایت مردم به سوی خداست.

قرآن کریم غرض و حکمت اصلی ارسال رسل را هدایت بشر در مسیر دیانت و تقرب به خدا می داند و حتی مسئله عدالت اجتماعی، نیز با آنکه در قرآن تصریح شده است وسیله و مقدمه ای برای نیل به این هدف است. البته مقدمه ای حیاتی است و تحقق آن سرنوشت ساز است؛ چرا که در سایه سار خنک عدالت، میوه شیرین ایمان هم رسیده تر می شود. اما با این همه، اصالت، با هدایت است و اهداف دیگر عرضی هستند.[5]

امام علی خود در جای جای نهج البلاغه بر اهمیت نقش تربیت دینی در حکومت اسلامی و علوی تأکید می ورزد و با تأکید بر آموزش مردم و تعلیم احکام و معارف دین، زمینه سازی جهت رشد و تعالی آنان را پیگیری می نماید و با اشاره به ضرورت دفاع از دین، توجه به تـأمین رضایت الهی و مدارای با مردم راگوشزد می نماید و ایشان در نامه 67 نهج البلاغه خطاب به والی مکه نوشته اند: « اما بعد، حج را در میان مردم به پای دار و آنان را به یاد روزهای خدایی بینداز» و خطاب به «محمدبن ابی بکر» وظایف حاکم اسلامی را برشمرده و فرموده اند: « بر تو سزاوار است که با خواسته های دل مخالفت کرده و از دین خود دفاع کنی، هر چند که جز ساعتی از عمر تو باقی نمانده باشد خدا را راضی نگهدارد مردم را به خشم نیاور … ». (نهج البلاغه ، نامه 28)

از لابه لای کلمات امیرمؤمنان در اواخر حکومت و دوران غربت که در فضایی سرشار از نامردمی های کوفیان ابراز شده است می توان اصرار حضرت بر سیاست های اصلی و اصول حکومت دینی خصوصاً درحوزه تربیت و تعلیم را یافت. سعی حضرت بر سوق دادن مردم به سوی حق و هدایت و تلاش در برپایی اعلام هدایت و نشانه های حق در خطبه 131 نهج البلاغه مشهود است آنجا که می فرماید:

« من شما را به سوی حق می کشانم، اما چون بزغاله هایی که از غرش شیر فرار می کنند می گریزید … خدایا تو می دانی که جنگ و درگیری ما برای آن بود که نشانه های حق و دین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم و …»

حضرت در میزان اهتمام و حساسیت ولیّ و حاکم دینی به امر تربیت مردم اینگونه می فرمایند که: «با تازیانه شما را ادب کردم نپذیرفتید و به راه راست نرفتید و با هشدارهای فراوانی شما را خواندم ولی جمع نشدید»

و در کلامی دیگر می فرمایند: «کتاب خدا را به شما آموختم و راه و رسم استدلال را به شما آموزش دادم و آن چه را نمی شناختید به شما شناساندم و آن چه را که به کامتان ناگوار بود جرعه جرعه به شما نوشاندم». (خطبه 180)

امام باقر علیه‌السلام در گزارشی از کارهای روزانه امام علی علیه‌السلام می فرمایند: «کان علی (ع) اذا صلی الفجر لم یزل معقباً الی ان یطلع الشمس فاذا طلعت الشمس اجتمع علیه الفقراء و المساکین و غیرهم من الناس فیعلمهم الفقه و القران؛ حضرت عادت داشتند که پس از ادای فریضه صبح تعقیبات بخوانند تا خورشید طلوع کند آنگاه فقراء و مساکین و بقیه گرد ایشان حلقه می زدند و فقه و قرآن می آموختند. (ج4، موسوعه امام علی علیه‌السلام، ص160.

همانطور که مشاهده می شود حساسیت امام علی علیه‌السلام در امر تربیت مردم بر مدار دین و احکام اسلامی مشهود است و نشانه ای از موضع دخالت مستقیم و مسئولانه حضرت در حوزه تربیت دینی جامعه می باشد این در حالی است که اندیشمندان غربی همچون تی ون گیل متأثر از شرایط سیطره سیاه کلیسایی و ورود به عرصه پس از رنسانس در یک تقسیم بندی الگوهای دخالت دولت در تربیت دینی را به شرح ذیل در چهار دسته این گونه بیان می کند:

الگوهای مختلف رابطه دولت و تربیت دینی به چهار نوع تقسیم می شوند:

1-    کنترل غیر دینی مقتدر

2-    کنترل حکومت دینی

3-    هماهنگی (دولت و کلیسا)

4-    جدایی (دولت از کلیسا)

و این کاملاً واضح است که ون گیل متأثر از تمامیت خواهی و حاکمیت دیکتاتور مآبانه کلیسا، الگوی دوم را که تناسبی معقول با الگوی دخالت مستقیم و مسئولانه حکومت دینی در تربیت دارد را الگویی نامناسب می شمارد و این نیست مگر آنکه به دلیل انحرافی است که از عملکرد ناروای کلیسا در قرون وسطی در ذهن نویسنده بر جای مانده است و الا بی تفاوتی و تساهل و تسامح از اصول و ارزشها در عرصه حکومت و هدایت در جامعه دینی با روح حرکت انبیاء و اولیاء الهی سازگار نبوده و نیست و خلاف فلسفه بعثت انبیاء و تقسیم مکارم اخلاق در جوامع بشری است. و حضور مسئولانه حکومت دینی در عرصه تربیت نقطه مقابل موضع  بی تفاوتی حکومتهای لیبرال در این عرصه ها می باشد و این تفاوت نیست مگر به دلیل تفاوت و مغایرت در مبانی و اصول ارزشهای موجود در آیین و مکتب، و شاید بر همین اساس است که بعضی در تحلیل علل تفاوت ایده ها و آرمانها به عواملی اشاره کرده اند از جمله:

1- عامل معرفت شناختی؛ اومانیسم به جای خدامحوری.

2- عامل تاریخی ؛ تحلیل نادرست از نقاط ضعف کلیسا.

3- عامل روانی – جامعه شناختی ؛ غفلت از نقش هدایتی مربی دینی.

 

جمع بندی و نتیجه گیری.

یکی از سیاست های راهبردی تعلیم و تربیت لیبرال بی تفاوتی و بی طرفی در فرایند تربیت دینی است و این معنا محقق نشده مگر از این بابت که آنها دین را امری فراتجربی و شخصی و اعتباری دانسته و دین حق را نیز پراکنده در میان ادیان می دانند و معتقدند هر کس بهره ای از حق برده است و حق در تملک فرد یا دین خاص نیست. آنها صراحتا «الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه» را منکرند و از سوی دیگر نیز با چشیدن تجربه تلخ متولیان دین کلیسایی در مقام نقد علمکرد متولیان کلیسا، دین و کلیسا را با هم به فراموشی سپرده اند. و از مدار تدبیر و اداره دنیای خویش خارج ساختند و در مقام علم نیز از کار آمدی فرایند هدایت در نجات و رستگاری انسان ها غافلند و در نتیجه با تردید در حقانیت و واقعیت دین، حساسیت و مسئولیت در این حوزه را نیز به فراموشی سپرده اند و این حوزه را دارای اهمیت و ارزش لازم ندانستند و الا در صورت علم به کار آمدی و ثمربخشی آن شاید مثل حوزه های دیگر که در پی منفعت و کارگشایی در حیات این جهانی شان در مسایل مختلف جانبدارانه حضور بهم می رسانند در حوزه تربیت دینی نیز بر مدار حق منطبق با منفعت، حاضر و کاروان تربیت دینی را سالاری کرده و به قله مقصود می رساندند.

این همه در حالیست که دخالت مسولانه و مستقیم در تربیت دینی از سوی حکومت اسلامی و علوی از سیاست های اصلی و راهبردهای حکومت دینی است و بدین گونه است که امام علی علیه‌السلام خطاب به والی مصر محمد بن ابی بکر می فرماید. «از دین خود دفاع کن» و امر به دفاع در بین اهل سیاست انباشتی از مفاهیم را در ضمن خود دارد که صد البته آنچه مهم است نحوه دفاع است که آنهم مطابق با اصول تربیت دینی و مراعات سرشت انسانی و اقتضای ایمان، آگاهانه ، آزادانه، و رو به سوی کمال انسان مؤمن است.



[1] . محمدرضا حکیمی ، خورشید مغرب، تهران ، دلیل ما، 1382، ص219 و 218.

[2] . قادری ، حاتم ، اندیشه های سیاسی در اسلام و ایران ، چاپ اول، تهران، سمت ، ص147

[3] . قادری ، حاتم ، اندیشه های سیاسی غزالی ، تهران، دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت خارجه، ص197.

[4] . خطبه 34 نهج البلاغه.

[5] . مجموعه آثار شهید مطهری، ج2، ص178و176.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top