خانه » مقالات » مقالات ارسال شده برای همایش » حکومت دینی و تربیت (5)

حکومت دینی و تربیت (5)

گستره وجود آدمی

نوع این نگرش، تأملات و سوالات انسان را در دوره و حوزه خاصی که مطرح کرده اند طرح و تحلیل و رد و قبول می کنند. اما اگر بتوانیم به نگاه مناسب تری دست پیدا کنیم و آدمی را در مجموعه ای از جبرها و دوره ها، همراه ترکیب جدیدی از تعقل با سایر نیروهای انسان و برخوردار از امکان جدیدی از بیّنات و کتاب و میزان، ببینیم، این انسان قوامٌ للقسط و آدم به پا ایستاده را بهتر می­ شناسیم و به او حق می­دهیم که سوال کند برای چه بودنش را، چگونه بودنش را، زندگیش را، جامعه اش را، روابط فردی و اجتماعی اش را، حکومت و دولتش را و روابط بین حکومت و مردم را.

ایشان در ادامه می­گوید ما اگر بخواهیم حکومت دینی را تحلیل کنیم باید با این دید نگاه کنیم؛ یعنی انسان را علیرغم پذیرش جبرها به همراه عنصر تعقل، باور کرده و در حوزه تربیت نیز عنصر بینات و میزان را به او ضمیمه کنیم. در این صورت، اصول تشویق و مجازات و تحریک انگیزه ها و قانون مندی ­های کلی او اساسا عوض می شود. در حالی که اگر او را محصور و مجبور جبرها و تاریکی حجاب ­ها بدانیم، طبیعتا به او حق می­دهیم که نتواند مسائل خود را حلاجی کند و صرفا در حوزه ای از مباحث بیندیشد و بگوید که شرایط و بسترهای تولیدی و تاریخی و اجتماعی و الگوهای رفتاری برای او رقم زده شده است یا از تعامل قدرت و علم برخاسته است.

استاد صفایی با تعریف و تلقی ویژه از انسان نقطه عزیمت خویش را برای تحلیل حکومت دینی و اهداف و قلمرو آن پایه گذاری می کند و می­ گوید: [1]

انسان فرزند خانه و جامعه و حتی دنیای محدود و سرزمین خاکی نیست. انسان سرمایه ‌های زیادتری دارد. انسان فرزند تمام هستی است و تا بی ­نهایت راه در پیش دارد لذا باید طوری تربیت شود که در تمام این عوالم و در تمام این مسیر بداند چه بکند و چگونه بماند و چگونه برود. وقتی با این دیدِ وسیع به هستی و انسان نگاه کنیم و با این جهان ­بینی به فکر تربیت بیفتیم ناچار مسایل به صورت دیگری طرح می شوند و راه حل پیدا می­کنند.

وقتی که انسان یک دهان و یک تن باشد ناچار باید طوری تربیتش کرد که آبخور و آخورش را بدست بیاورد و نیازهایش را مرتفع کند و در صورت اصطکاک و برخورد منافع، قدرت از میدان به در کردن حریف را داشته باشند.

وقتی انسان فرزند خاک باشد باید طوری تربیت شود که با قانونهای حاکم بر این خاک و بر این سرزمین درگیر نشود و باید طوری تربیت شود که طرز بهره ­برداری را بشناسد.

وقتی که انسان محدود به هفتاد هشتاد سال شد؛ ناچار جوری تربیت می شود که استعداد و سرمایه هایش در این هفتاد سال کار گشا باشند و دست و پا و دندان سر و صورت و فکر و عقل او برای هفتاد سال زندگی بیمه شوند و برای هفتاد سال مورد بهره برداری قرار گیرند و ناچار با قانون­هایی زندگی می­کند که در این هفتاد سال تجربه شده­ اند و به دست آمده­ اند و برای مسائلی می­کوشد که در این هفتاد سال آمد و شد دارند.

اما در آنجا که ما هستی را با وسعتی شناختیم که تا بی نهایت راه دارد و انسان را به عظمتی شناختیم که این هستی را زیر پا دارد، ناچار انسان به گونه ای تربیت می­شود که با قانون­های حاکم بر این عوالم درگیر نشود. و به گونه ­ای تربیت می گردد که استعداد و سرمایه هایش در تمامی این عوالم کارگشا باشند و با قانون­ هایی دمخور می­باشد که در تمام این عوالم تجربه و وضع شده‌اند. و برای مسائلی می کوشد که در این بی ­نهایت فرصت آمد و شد دارند. و وجودی می­تواند تربیت این انسان عظیم در پهنای هستی را به عهده بگیرد که عظیم تر و وسیع تر از محیط و آگاه بر او  و در عین حال مهربان و دلسوز باشد و چه وجودی آگاه­تر از خداوند هستی که انسان را آفرید.

پس باید بگوییم انسانِ خانه را پدر می تواند تربیت کند و انسانِ جامعه را استاد و انسانِ زمین را و این دنیا را دانشمند، اما انسانِ تمام هستی و انسانِ رهرو تا آن سوی عوالم را چه کسی جز آفریدگار هستی؟ دانشمندان، انسانِ محدود به این عالم را برای این عالم می توانند تربیت کنند البته در صورتی که با تمامی قانونهای این عالم و تمام مسائل این فرصت و این مدت آشنا شده باشند و دیگر هیچ ابهامی و هیچ سوالی در این مرحله نداشته باشند.

اما انسان عظیم را هنوز نشناخته اند و هستی وسیع را هنوز نفهمیده اند که بتوانند قانونها و مسائلش را بشناسند و راه تربیت و شکل تربیتش را بشناسند و او را تربیت کنند و حرکت دهند.

در نگاه تربیتی دین به انسان مسئولیت مربی این است که انسان را با راه های تازه همراه کند و او را در زمینه تضادها بگذارد تا او، راه خودش را انتخاب کند. کسانی می توانند مربی انسانها باشند که به دردها و درمانها آشنا باشند و آگاهی از درد درمان­ها را باید از وحی (کتاب و سنت) بدست آورد.

انسان نیرویی دارد که از بقیه موجودات او را متمایز می‌ کند و بر مکان و منزلت اشرفیت مخلوقات می­ نشاند و این نیروی متفاوت، تربیت متفاوت می­طلبد. آن نیروی جدیدی که انسان را از بقیه جدا می کند همان نیروی است که او را از غار به جنگل و از جنگل جدا نمود. و برخوردهای جدید را به او آموخت. این نیروی مازاد همان «تعقل» است. که اگر این نیرو را در او باور کردیم باید در تربیت او نگاه جدیدی را بپذیریم، باید به او بینات و موازین را داد. یعنی روشنگری ­ها و اهمیت و اولویت و ضرورت­ها را.

اگر انسانِ آزاد و توانمندی را که در حد آگاهی و خودآگاهی و خودسازی رسیده مبنا بگریم و اهداف حکومت را در حد قیام به قسط، باید به مسئولیت حکومت در آموزش و ترببیت اندیشه و در طرح جامع دین آن را به عنوان زیر بنایی ­ترین نظام فکری دین ترسیم نمود تا بر اساس و با تکیه بر نظام تربیتی بعنوان اصلی ­ترین و اولین و زیر بنایی ­­ترین نظام فکری، نظام معرفتی و اخلاقی و آنگاه نظام فقهی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و جزایی را طراحی نمود.

و در این نوع نگاه است که باید با مروری دیگر به اصلی ­ترین هدف حکومت دینی یعنی قیام انسان به قسط فکر کرد و مفاهیم و حدود معنایی عدل و جور را فهمید و اقتضائات ابعاد مفهومی آن را تبیین نمود تا مشخص شود حکومتی که به دنبال ساختن و رسیدن به انسان قوام و انسان قائم به قسط است باید چه اصول و موازینی را در حوزه آموزش و تربیت مراعات نماید و چه وظایف و مسئولیت ­هایی متوجه اوست که به­ هیچ وجه نمی توان تحقق آن را به امید اغیاری که دارای مبانی و مقاصد متفاوتند و تربیت خناس واگذاشت. چرا که آنها انسانی حقیرتر را برای وسعتی کمتر، عالمی محدودتر می‌بینند و می­خواهند و تربیت و آماده سازی آنان نیز متناسب با همین تلقی از انسان و هستی است.

تربیت در حکومت دینی باید متناسب با تربیت انسان آزاد خود آگاه خود ساخته­ای باشد که بر مبنای تعقل و به همراه امکانی چون بینات، کتاب و میزان تا مرحله رسیدن به شبهات و حضور از طریق عبودیت که همان متابعت عقل از حق در عرصه عمل هست به این مرحله گام بگذارد که فافعلو ما تومرون باشد و آن چه انجام می دهد و می کند بر اساس سنجش و مطابق با موازین حق باشد نه از سر جهل و غفلت و معصیت.

 

اصلی­ ترین هدف حکومت دینی

گفته شده که حتی ساختن جامعه ای برخوردار از عدالت اجتماعی که حق هر کس را به او بدهند نیز نقطه نهایت در معرفت دینی و اهداف حکومتی نیست، یعنی این درست است که حکومت دینی نیز هم چون دیگر حکومت­ ها تحقق امن و رفاه و عیش و آزادی و عرفان و عدالت را نشانه گیری کرده و برای رسیدن به این مراحل تلاش می­کند اما در دین، این هدف نهایی نیست و اعتبار استقلالی ندارد بلکه ابزار و زمینه ایست برای شکل گیری جامعه­ ای که در آن، انسان قوام یابد و به پا بایستد و برای برپایی قسط قیام کند و این قیام در حالیست که او خود به شهادت و حضور رسیده است. در این نوع نگاه است که هدف دین، پاسداری از انسان و زمین و حکمرانی بر انسان و زمین نیست. و یا پرستاری از انسان و رعیت، و رساندن و حفظ او در رفاه راحت نیست بلکه تربیت اوست به گونه ­ای که پس از آگاهی و خود آگاهی و خودسازی و بهره­مندی از این توانمندی­ ها به آزادی نهایی خودش برسد و با تعقلش همراه شود، تعقلی که احتیاج به بینات و روشنگری ­ها و کتاب و فقه و آشنایی به حدود نیاز دارد تا در کنار موازین که همان اهمیتها، اولویتها و ضرورتهاست بتواند در مدار عبودیت حرکت و با متابعت عقل از حق به کمال برسد و افعالش بتمامه با موازین دین منطبق باشد و آگاهانه و آزادانه فعل مطابق با امر حق را اختیار کند.

استاد صفایی برای تبیین بهتر این دیدگاه خود بحث را به توجه بیشتر به معنای دقیق قسط و عدل معطوف می­کند. ایشان به قرینه تقابل برای تبیین مفهوم عدل و قسط، ظلم و جور را این گونه معنا می­کند که ظلم اینست که حق کسی را بگیری و به او ندهی ( این که تو از دیگران بگیری)، جور اینست که از آنچه خودت به دیگران می­دهی بی­حساب بدهی بدون ترازو و نکشیده بدهی ترازو داری ­اش را انجام ندهی، ممکن است همان را که حقش هست و صحیح است بدهی ولی بدون علم و بدون ترازو و به حسن تضاد مثل قاضی ­ای که حکم به حق کرد و نمی‌دانست (که این از او پذیرفته نیست).

در پهنه سلوک انسان، در هستی تا رسیدن به کمال نیز آن چه مطلوب است انجام عمل مطابق حق و امر الهی است (فافعلو اما تومرون). آنچه در عمل مهم است نسبتش به امر خدا و اطاعت و متابعت از اوست.

استاد صفایی با استفاده از روایتی از امام حسین علیه السلام و با تکیه بر تعقل و کارکرد آن در سلوک و کمال انسان، از همان نقطه قوت و ضعف طرفداران نظریه تعامل قدرت و دانش استفاده کرده می‌گوید: عقلانیت منضم به تفرد که نگرش پنجم به انسان برای او قائل بود، می‌تواند استقلال و آزادی انسان را به ارمغان آورد. که تعقل او با بینات و کتاب و موازین همراه گردد تا به وسیله بینات، راه پیش روی او روشن شود و با کتاب و فقه، حدود اشیاء برای او مشخص گردد و با موازین، اهمیت و اولویت و ضرورت اقدام در هر لحظه را. و عند­التزاحم هم چنان ترازویی دقیق، قدر و اندازه و جایگاه فعل و عمل انسان را به او نشان دهد تا او آزادانه، آگاهانه و با رعایت اطاعت او از حق و متابعت عقل از حق به عبودیت برسد و از انحرافها جدا شود، میانه رو شود و از بدعت چپ و راست محفوظ بماند تا به غایت برسد. در این مسیر و با این مراقبت ­هاست که حجاب­ها از انسان برداشته می شود و به حد شهادت و حضور می­رسد و همراه این جریانات آدمی به استقلال و قوامی راه پیدا می­کند که سر پا بایستد و این قیام (قوامین بالقسط شهداء لله و قوامین لله شهداء بالقسط) و بر سر پا ایستادن، بدون عقل و میزان امکان ندارد و شهادت و حضور آدمی هم جز با عبودیت تحقق پیدا نمی­کند و عبودیت آن است که تو به امر (خدا) توجه داشته باشی نه به مامورٌبه یعنی به حجم عمل و شکل عمل. انسان باید از حجاب عمل بیرون بیاید که با تقوی و عبودیت می‌شود بیرون آمد. این حد از تربیت و سطح از دقت، از آموزه‌های دینی و نظام فکری و تربیتی دین بر می‌آید و حکومت دینی موظف است به امر آموزش و تربیت آحاد جامعه اسلامی برای رسیدن به این مرتبه از معرفت و عبودیت اقدام نماید و مومنین را به امید و عمل دیگران و تربیت اغیار با مبانی و مقاصد متفاوت نسپارد.

 



[1] . مسئولیت  و سلزندگی ج 1، ص 49 ـ 49 علی صفایی حایری

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top