خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » خصلت‌هاى منافق

خصلت‌هاى منافق

خصلت‌هاى منافق

بى‌ایمانى

«وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الاْخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنینَ[1] »؛

از مردم کسانى مى‌گویند به خدا و به روز دیگر ایمان آورده‌ایم در حالى که هیچ مؤمن نیستند. این‌ها ادعاى ایمان دارند و به هیچ ایمان ندارند و هیچ حدى از ایمان را ندارند. براى آن‌ها ایمان و کفر مسأله نیست. مشکل آن‌ها در اعتقادات نیست. این‌ها منفعت‌طلب، فرصت‌طلب هستند.

این مرض نهفته آن‌هاست و همین مرض بر دستگاه‌هاى حسى آن‌ها اثر مى‌گذارد و از حس و دقّت خود بهره‌مند نمى‌شوند، «لایشعرون» و همین مرض بر سنجش و اندیشه آن‌ها اثر مى‌گذارد و در برابر وجود خود و شخصیت خود که از دست داده‌اند، چیزى نمى‌گذارند و با این سفاهت آشکار نمى‌فهمند و نمى‌سنجند.

«هم السفهاء» و همین مرض بر روابط و برخوردهاى آن‌ها اثر مى‌گذارد و دو رویى و جدى نگرفتن را به وجود مى‌آورد، «یستهزئون» و همین مرض آن‌ها را از فرصت‌هاى اجتماعى و طبیعى محروم مى‌سازد و طعمه و دست آویز دو جریان متشخّص و مسلّط مؤمن و یا کافر مى‌سازد و همان منافع و سود و رنجى را که مى‌خواستند و مرض‌هاشان از آنجا برخاسته بود، به دست نمى‌آورند. 

این مرض که در دل آن‌ها ریشه داشت به شخصیت و نفس، به شعور و تعقل و به روابط و برخوردهاى آن‌ها سرایت مى‌کرد.

 

نیرنگ 

این‌ها مى‌خواستند با خدا نیرنگ بازى شروع کنند، «یُخادِعُونَ آللَّهَ وَآلَّذِینَ آمَنُوا …»؛ مى‌خواستند به خدا و کسانى که ایمان آورده‌اند نیرنگ بزنند و «وَمَا یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُمْ»؛ در حالى که جز به نفس و شعور و شخصیت و حتى منافع خود نیرنگ نمى‌زنند، «وَمَا یَشْعُرُونَ»؛ در حالى که حتى تجربه و دقت ندارند.

تجربه این که نردبان دیگران و طعمه دیگران مى‌شوند و دقت در این که منافع مستمر، جا عوض مى‌کند و فرصت‌ها مدام متحول مى‌شود و همین تحول و جا به جایى دست آن‌ها را رو مى‌کند و آن‌ها را بى‌اعتبار و بى‌آبرو مى‌سازد.

مرض‌هاى قلبى و نفسى و معرفتى

«فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ»؛ در دل‌هاى آن‌ها بیمارى است. دل بیمار، رشد و توسعه ندارد. دل بیمار، ظرفیت و وسعت ندارد. دل بیمار، نمى‌تواند تحول نعمت‌ها و فرصت‌ها را با دو پاىِ شکر و صبر درمان کند. دل بیمار فقط به نعمت‌ها و فرصت‌ها، به منافع و بهره‌مندى‌ها مى‌اندیشد و طبیعى است که این بیمارى از دل‌ها به شخصیت‌ها و
نفس‌ها و به شعورها و سنجش‌ها و به روابط و برخوردها سرایت کند، «فَزَادَهُمُ آللَّهُ مَرَضآ»؛ پس خدا بیمارى آن‌ها را زیادتى داد و مرض‌هاى جدیدى در حوزه شخصیت و شعور و روابط آن‌ها شکل گرفت.

 

تذبذب

منافق، مذبذب است، با هیچ کس نیست تا با همه کس و در همه جا باشد. شکل نمى‌گیرد تا در هر ظرفى شکل مطلوب دیگران را داشته باشد. پس وابسته به ظرف‌ها و شرایط است، پس جلودار و تغییر دهنده نیست و در نتیجه بهره‌مند و صاحب سهام نیست، طعمه و نردبان است. پس گول خورده و در این بازى خود، منافعش را، منافع مطلوبش را از دست داده است. «وَمَا یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُمْ» ولى هیچ تجربه و دقّتى ندارند.

 

دورغگویى

شعور، دو خصوصیت حسى و تجربى و دقت را مى‌خواهد و این‌ها به خاطر عشق به منافع از تحلیل تجربه‌ها و دقت در تجربه‌ها محرومند و در نتیجه دنیاى متحول و شتابنده را که باید با دوپاى شکر در امکانات و صبر در محرومیت‌ها، مهار کرد، از دست مى‌دهند و به خاطر جبران این عقب افتادگى و بى‌پایى، مجبور مى‌شوند که همیشه
دروغ بگویند و خیال مى‌کنند که دروغ میان‌بُر مفید و راه نزدیک تا منافع آن‌هاست. «وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمُبِمَا کَانُوایَکْذِبُونَ[2] »؛ اما تنها سهم آن‌ها

عذاب دردناک است، به واسطه همان دروغ‌هایى که همیشه مى‌گفتند. از همان راهى که همیشه مى‌رفتند به عذاب و درد رسیدند. «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَتُفْسِدُوا فِى آلأَْرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ و اذا قیل[3] »؛ این‌ها

مى‌خواهند پنهان‌کار باشند و آرام به منافع برسند و پنهان‌کارى، یا ظرفیت و احاطه و اطلاعات مى‌خواهد؛ که در دل مریض این‌ها و در مرض گسترده آن‌ها ظرفیت قلبى و احاطه مدیریت و تجربه و اطلاعات آسیب دیده است، و یا دروغ و پشت هم‌اندازى، که در روابط نزدیک و سالم زود آشکار مى‌شود و رو مى‌آید و اخطارها را به دنبال مى‌آورد، که باز چه شده چرا در زمین فساد مى‌کنید. و آن‌ها مجبور هستند که دوباره دروغ بگویند و با تأکید دروغ بگویند، «انما نحن مصلحون».

 «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَتُفْسِدُوا فِى آلأَْرْضِ»؛ هنگامى که به آن‌ها گفته مى‌شود «لاتفسدوا فى الارض[4]»؛ در زمین فساد نکنید و با دروغ مستمر و به هم ریختن روابط سالم، درگیرى و فساد نیاورید، «قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ»؛ مى‌گویند: فقط ما اصلاح‌گریم، که مى‌خواهیم از نزدیک‌ترین راه به منافع برسیم. «أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ آلْمُفْسِدُونَ»؛ آگاه باشند به راستى آن‌ها، همان‌ها فقط مفسد هستند و کار دیگرى ندارند. «وَلَکِن لاَّیَشْعُرُونَ»؛ ولى تجربه و دقت به کار نمى‌گیرند.

درک فساد این‌ها و اخطار به این‌ها، فاعل مشخص و معلومى نمى‌خواهد. چون فساد خود آشکارا و در سطح است. از دروغ‌ها، فسادها رصد مى‌شوند و دروغ‌ها در روابط نزدیک و سالم زود آشکار مى‌شوند. اما در روابط دور و آشفته که دقّت‌ها و مراجعه‌ها کمتر مى‌شود و در نتیجه دروغ‌هاى مستمر کمتر مشخص مى‌شود و اخطارها کمتر مى‌شود، از یک دسته و یا افراد مشخصى فریاد برمى‌خیزد.

«وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ آلنَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ کَما آمَنَ آلسُّفَهاءُ[5] ». در

برابر ادعاى اصلاحِ منافقین، جهت‌گیرى و گرایش صریح مطالبه مى‌شود و این طبیعى است که مصلح، هدف و روش و شکل کارش را مشخص کند.

 

سفاهت

مصلح با مبارز تفاوت دارد. در اصلاح، صراحت و جهت‌گیرى و وضوح لازم است، در حالى که مبارزه، پنهان کارى و خدعه و فریب مى‌خواهد و منافقین با ادعاى اصلاح گرفتار این نکته شدند که «با صراحت، مثل همه مردم ایمان بیاورید و جهت‌گیرى کنید».

هنگامى که به آن‌ها گفته شد: ایمان بیاورید همان طور که مردم ایمان آورده‌اند، «قَالُوا أَنُؤْمِنُ کَما آمَنَ آلسُّفَهاءُ»؛ گفتند: آیا ما مثل سفیهان ایمان بیاوریم؟ آیا ما ایمان بیاوریم همان طور که سفیهان ایمان آورده‌اند و با صراحت، گرایش و موضع خود را مشخص کرده‌اند؟ این‌ها ایمان صریح را سفاهت مى‌دانند و در واقع اساس ایمان و اعتقاد را سفاهت مى‌دانند. چون به نظر آن‌ها مشکل در ایمان، کفر و اعتقاد و عدم اعتقاد نیست، که مشکل در دستیابى به منافع است و ایمان بدون منفعت کارى سفیهانه است. چون سفیه کسى است که در برابر کارش سودى و نفعى نباشد.

«أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ آلسُّفَهاءُ»؛ آگاه باشد که به راستى آن‌ها، خودِ آن‌ها فقط سفاهت دارند و سفیه هستند. چون در برابر شخصیت و تشخص خویش، منافعى را مى‌خواهند که به دست نمى‌آورند و اگر هم به دست مى‌آوردند، باز بهره نمى‌گرفتند؛ که انسان بى‌هویت و بى‌شخصیت فقط نردبان دیگران است و آلت دست این و آن.

این سفاهت بنیادى است که آدمى خودش را بدهد و به کم بدهد و به توهم و خیال بدهد و خیال بُرد و سود هم داشته باشد. این‌ها سفیه هستند، «وَ لَکِن لاَّیَعْلَمُونَ»؛ این‌ها هیچ نمى‌دانند چون مرض بر شخصیت و شعور و آگاهى و روابط آن‌ها اثر گذاشته است.

 

بازیگرى

«إِذَا لَقُوا آلَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّ»؛ هنگامى که دیدار مى‌کنند کسانى را که ایمان آورده‌اند، مى‌گویند ما ایمان آورده‌ایم. «إِذَا خَلَوْا إِلى شَیاطِینِهِم»؛ و هنگامى که به خلوت شیاطین خودشان مى‌آیند، «قَالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِءُونَ[6] »؛مى‌گویند: به راستى که ما با شما هستیم.

ما فقط مسخره‌باز و شوخ هستیم. ما به جدّ و درستى حرف نمى‌زنیم. این‌ها با این خیال به دو طرف حقّه مى‌زنند و با هر دو طرف بازى مى‌کنند غافل از این که این‌ها خود آلت دست هستند و این نکته از «شیاطینهم» به خوبى به دست مى‌آید که این‌ها از وسوسه و بازى دیگران مى‌چرخند و خیال مى‌کنند که بازیگر هستند؛ در حالى که بازیچه شیاطینى هستند که در نهایت تمامى منافع را مى‌خواهند و به این سفیهان چیزى نمى‌دهند.

«آللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ[7] »؛ خدا به این‌ها ارزشى نمى‌دهد و آن‌ها را جدى نمى‌گیرد. «وَ یَمُدُّهُمْ فِى طُغْیانِهِمْ[8]»؛ و آن‌ها را در طغیانى که از خودشان بود، مى‌کشاند و مدد مى‌رساند، در حالى که متحیر و متردد هستند و به خاطر تحول منافع و جا به جایى مواضع سرگردان هستند و بازیچه شیاطینى هستند که این عروسک‌ها را به چرخ مى‌اندازند و چه طنزى بالاتر از این و چه استهزایى عمیق و تلخ‌تر از این که مدعیان بازیگرى، خود بازیچه باشند و محروم باشند و ندانند؟

 

بى‌حاصلى

«أُولــئـِکَ آلَّذِینَ آشْتَرَوُوا آلضَّلالَهَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجارَتُهُمْ[9] »؛

این‌ها به خاطر منافع حرکت کردند. این‌ها کسانى هستند که سرگردانى و ضلالت را در برابر هدایتى و راهى که یافته بودند، خریدند و با هدایت معامله کردند و در برابر، سرگردانى و حیرت را به دست آورند. پس تجارت این‌ها سودى نیاورد و منافعى به دست نرسید و این نکته اساس نفاق است که از منفعت طلبى برمى‌خاست اما به منفعت نمى‌رسید، در حالى که از مرض قلبى به مرض نفسى و شخصیتى و معرفتى و برخوردى و معاشرتى راه یافته بود، «وَمَا کَانُوا مُهْتَدِینَ»؛ این‌ها راهیاب نبودند و هدایت‌پذیر نبودند و چشم از هدایت شسته بودند و دست به ضلالت بسته بودند. این‌ها چه در فرصت‌هاى اجتماعى و چه در فرصت‌هاى طبیعى سهمى نبردند و حاصلى به چنگ نیاوردند.



[1] . بقره، 8.

[2] . بقره، 10.

[3] . بقره، 11.

[4] . بقره، 12.

[5] . بقره، 13.

[6] . بقره، 14.

[7] . بقره، 15.

[8] . همان.

[9] . بقره، 16.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا