خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » سلوک عارفان – قسمت دوازدهم

سلوک عارفان – قسمت دوازدهم

9 ـ صراط

تمامی این مراحل و گام‌ها مقدمه‌ای است تا سالک به عبودیت برسد و در صراط مستقیم و نزدیک ترین راه تا هدف ، تا رشد انسان گام بردارد .

صراط مستقیم ، راه نزدیک ، راه میان بر ، همین عبودیت و اطاعت است ، نه عبادت نه ریاضت ، نه خدمت به خلق و نه شهادت . شهادتی که از امر او الهام نگیرد و خدمتی که از او مایه نگیرد و ریاضتی که از او نباشد و عبادتی که نشان ، او را نداشته باشد بر باد است ، کل امر ذی بال لم یبدأ ببسم الله فهو ابتر . آنچه نشان او را بر خود ندارد ، دم بریده است ، ناقص است ، بی ارزش است . آنچه از او نشان گرفت معنی دارد ، حتی اگر جمع کردن پشگل‌ها و پاک کردن بینی یتیمی باشد .

هنگامی که به کشف و شهودی می‌رسیم ، به تسخیر و قدرتی می‌رسیم ، به صنعت و دانشی می‌رسیم ، آنچنانیم که نگو و خیال می‌کنیم که رسیده ایم و به حق راه افتاده ایم ، در حالی که نه فقه و نه اصول ، نه تفسیر و نه کلام ، نه حکمت و نه اشراق و نه عرفان و سلوک هیچ کدام ما را نمی‌رسانند ، آنچه ما را می‌رساند عبودیت است و اطاعت است .

ان اعبدونی هذا صراط مستقیم[1]

اننی هدینی ربی الی صراط مستقیم دینا فیما مله ابراهیم حنیفا وما کان من المشرکین [2]

اتبعونی هذا صراط مستقیم[3]

مادام که به عبودیت نرسیم و همچون مرده پیش دست غسال نباشیم و پیش از مرگمان نمیریم، به جایی نرسیده‏ایم، هر چند که به شهادت و عرفان و یا فقه و اصول و تسخیرها و تسلطها رسیده باشیم .

مرده از خودش حرکتی ندارد، به اندازه‏ای که بجنبانیش می‏جنبد . عبد دیگر از خودش حرکتی ندارد، آنجا که امر هست و به همان مقدار که امر هست شور و جنبش و حرکت خواهد داشت و همین است که رسول نباید، بر آنها که حرفش را نمی‏ شنوند از روی حسرت و عاطفه جان بدهد.

مگر رسول نسبت به خلق، از خدا مهربان‏تر است، پس به همان اندازه باید بسوزد که خدا او را می‏ سوزاند و گرم می‏ کند و این است که استقامت‏ رسول باید مطابق مأموریتش باشد. به او می‏ گویند: إِسْتَقِمْ کما أُمِرْتَ، نمی‏گویند إِسْتَقِمْ فِیما أُمِرْتَ.

تو همانطور که دستور داری پایداری کن. پایداری تو باید به اندازه‏ی مأموریت تو باشد، نه بیشتر نه کمتر، که هر دو طرف، خروج از مرز عبودیت است و اسارت هوس ‏های نهفته و پنهان . و همین است که رسول می‏ گوید که سوره‏ ی هود مرا پیر کرد، چون تنها استقامت را نمی‏ خواهند، که استقامت باید به اندازه‏ ی مأموریت و مطابق دستور باشد. تنها حرکت را نمی‏ خواهند، حرکتی را می‏ خواهند که کنترل شده باشد و مهار باشد. عبادت را نمی ‏خواهند که عبودیت را خواستارند. عبد می‏ خواهند، نه آزاد، که عبد آزاده‏ ای است که شکل گرفته، رها شده‏ ای است مهار شده و جهت یافته. و این وجود ارزش دارد و کار ساز است و حرکت و نور می‏ آفریند. بخارهای هرز، خرابی می‏ آفرینند، مگر هنگامی که مهار شوند و توربین‏ها را بچرخانند و حرکت و نور بسازند.[4]

 


[1]. یس ، 61 .

[2]. انعام ، 161 .

[3]. زخرف ، 61 .

[4]. صراط / صص 154 ـ 153 .

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top