خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » سلوک عارفان – قسمت دوم

سلوک عارفان – قسمت دوم

برای اطلاع از ساختار بحث، اینجا را ببینید.

1 ـ هدف سلوک

اندیشمندان مسلمان ـ از عارفان و علمای اخلاق و فلاسفه ـ هر کدام از منظر خویش اهدافی برای سلوک معنوی مطرح ساخته‌اند ، پرداختن به هر کدام البته فرصت و مجالی می‌طلبد ، اما در این مقام به ضرورت مقال نگاهی گذرا و اجمالی خواهیم انداخت به این اهداف ، که این گذر اجمالی در درک تفاوت آنچه در متن دین مطرح است با آنچه این بزرگان پرداخته‌اند ، ضرورتی است گریزناپذیر .

الف ) دیدگاه فلاسفه[1]

فلاسفه که کوشش‌های عقلانی جدی‌ترین دغدغه آنان است ، اساساً رسیدن به معرفت و حکمت ـ که من یؤت الحکمه فقد اوتی خیراً کثیراً ـ[2] را بزرگترین و بالاترین می‌دانند . بر اساس این نگاه با رسیدن به معرفت و درک هستی و معنای وجود ـ به معنای فلسفی قضیه ـ است که آدمی به بلندای سلوک انسانی خویش دست می‌یابد .

ب ) دیدگاه علمای اخلاق:

علمای اخلاق غایتی دیگر را پی می‌گیرند . آنچه در این دیدگاه مهمترین است ، تزکیه صفات است و تخلق به اخلاق الله ، آنچه در اینجا خواستنی و مطلوب است ، پاک شدن از صفاتی است و متحلی شدن به خصوصیاتی .

ج ) دیدگاه عرفا:

عرفا در این میان اهدافی را دنبال می‌کنند که از لطافت و ظرافت بیشتری برخوردار است ؛ دورتر است و بلندتر و هم پویاتر و وسوسه برانگیزتر . در اینجا شهود جمال و جلال حق مطرح است ، رسیدن به عین الیقین و بالاتر حق الیقین ، کنار رفتن پرده‌ها و حجاب‌ها و معرفت اشیاء هستی و وجود کماهی در میان است ، رسیدن به وجدان وحدت فعل و صفت و ذات مطرح است . عارف در این دنیای پر تلاطم و مبهم و تیره به دنبال : 1ـ آگاهی؛ 2ـ آزادی ؛ 3ـ قدرت ؛ 4ـ عشق ؛ 5ـ و وحدت  است.

آگاهی:

این آگاهی وسعتی فراتر و ژرفایی عمیق‌تر ار دیدگاه‌های دیگر دارد. عارف در جستجوی تجربه حقیقت است و تمامی عرصه‌های آن، آنچنان که هست. او می‌کوشد تا از:

الف) ژرفای روح انسان؛  ب) و حقیقت هستی؛

آگاهی یابد. و این میسّر نیست جز آن که حجاب‌ها به سویی روند و سالک رودرروی حقیقت بایستد؛ حقیقتی یکدست و منبسط که تمامی هستی از او پرست و نه تنها در شهود آن به حیرت بایستد که با آن یکی شود و در این اتصال در آن ذوب گردد.

آزادی:

آزادی از دردها، رنج‌ها و غم‌هایی که زندگی‌ها را می‌بلعند و روح‌ها را می‌گزند و می‌فرسایند.

قدرت:

قدرت در برابر پدیده‌های هستی، در برابر رنج‌ها، در برابر وسوسه‌ها و هواها و تسلط بر حالت‌ها و حرکت‌ها.

عشق:

عشقی به تمام هستی و تمام انسان‌ها؛ که هر چه هست و هر که هست جلوه‌ای از اوست. کجا را می‌توان سراغ گرفت که از وجود معشوق ازل تهی باشد؟

وحدت:

گذشتن از تعلقات و کثرات و در او ذوب شدن و به دریا پیوستن که ذیل آگاهی نیز بدان اشاره رفت.

در نقد این اهداف ـ که همه بلندند و زیبا و خواستنی ـ باید گفت که:

1 ـ آدمی را ابعاد و لایه‌های مختلفی است؛ از ذهن و اندیشه و عقل گرفته، تا دل و قلب و روح و هر کدام از این لایه‌ها و ابعاد وجودی آدمی رزق‌ها و روزی‌های خود را می‌طلبند. با این نگاه آیا معرفت فلسفی در بهترین حالت و یقینی‌ترین صورت خویش ـ اگر دست یافتنی باشد ـ جز رساندن رزق به ذهن و اندیشه و عقل آدمی است؟ آنجا که عرفا معتقدند معرفت را می‌توان با تمامی ذرات وجود دریافت و حتی نه تنها فهمید که فارغ از حجاب‌ها و فاصله‌ها در حقیقت ذوب شد وبا آن به یگانگی رسید و در دل دریا، دریا بودن را تجربه کرد، هدف فلاسفه هدفی کوتاه می‌نماید.

2 ـ خود را به اخلاق نیک مزین کردن، دعوت انبیاست، سلوکی است انسانی و هدفی خواستنی و دوست داشتنی؛ اما آیا این وجود پویا و متحرک که ایستادن در پشت هیچ دیواری را تاب نمی‌آورد، در این قله بلند بن‌بست را تجربه نمی‌کند؟ آدمی استعدادها و توان‌هایی دارد که اگر محدود هم باشند در ترکیب خویش پتانسیل و توان بی‌نهایت را فراهم می‌کنند؛ همچنان که حروف الفبا ـ که البته محدودند ـ در ترکیب با هم بی‌نهایت واژه تولید می‌کنند و این توان بی‌نهایت راهی می‌خواهد بی‌انتها .

3 ـ در این مقال البته در پی اهدافی هستیم که می‌تواند از زمزمه عارفان شیعی باشد در برابر عرفان مسلمانان و نیز عرفان‌هایی که در سرزمین‌هایی دیگر و در متن باورهایی دیگر روییده‌اند، سرکشیده‌اند و به بارنشسته‌اند، تفکراتی که بسیاری از آن‌ها زیبا هستند و بلند. با تمامی احترامی که برای این شاخه‌های فکری که از زیباترین جلوه‌های روح بشری هستند ـ آنجا که اندیشه و هنر، و فکر و ذوق در هم می‌آمیزند و انسان با تمامی ابعاد وجودی خویش در آن جلوه‌گر می‌گردد ـ قائلم و با آن که معترفم این قله‌ها، اوج‌هایی بلندند که در تماشایشان هیبت بر دل می‌نشیند و حیرت در نگاه؛ اما به نظر می‌رسد در معارف اهل بیت و در فریادهای علی و ندای خون او در محراب خون و در زمزمه‌های امام حسین در بستر ماسه و مرگ و در میدان جهاد و در تکاپوی فرساینده مسئولیت‌هایی به گستردگی تاریخ و وسعت انسان و دردها و رنج‌های او و به عمق وجود او، می‌توان اهداف و غایاتی دیگر را جست .

عبودیت هدف خلقت

هدف از آفرینش آدمی عبودیت است ـ وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون ـ عبودیتی که به قرب حق می‌انجامد و تنها با خیر و خوبی ـ و نه با خوشی و هوس‌ها ـ میسّر است : « اما هدف شما که عبودیت و قرب خداست، تنها با خیر و خوبی ، نه با خوشی و هوس‌ها ، دست‌یافتنی است .» [3]

همین هدف بلند است که امام (ع) از حق می‌طلبد که فراغتی یابد که عمرش را خرج آن سازد :

واستفرغ ایامی فیما خلقتنی[4] فراغت، جهت آنچه برایش خلقم کردی و آن عبودیت است، با تو بودن است؛ یعنی هر عاملی که مرا پر کرده است بیرون بریز تا بتوانم از این رهگذر خودم را پر کنم. آیا تا به حال دیده‏اید وقتی داخل باغی می‏شوید و می‏خواهید میوه بچینید و ظرف محدودی هم دارید، دیگر هر چه میوه باشد توی ظرف نمی‏ریزید، بلکه مواظب هستید تا گندیده نباشد. بهترین میوه‏ها را جدا می‏کنید و گل آن را می‏برید. دزد وقتی وارد یک جواهر فروشی می‏شود، اگر ظرف محدودی داشته باشد، آنچه ارزش بیشتری داشته باشد، می‏برد. چیزهای با حجم کم و ارزش زیاد را می‏برد .

پس خدایا! این لحظه‏های من که مانند کیسه‏هایی هستند که می‏شود چیزی در آن ریخت، این لحظه لحظه‏های من را از هر چه که توی آن‏هاست خالی کن تا من برای آن‏چه که به خاطر آن خلق شده‏ام آماده باشم. بنابراین در رابطه با حق مطرح می‏کند که مرا کفایت کن تا به این‏ها مبتلا نشوم. مبتلا به نقض اهداف خلقت نشوم. از عبودیت چشم نپوشم که باعث فقر و وابستگی‏ می‏شود. کسی که هدفش را گم کرد، به اهداف دیگر رو می‏آورد و چون برای آن‏ها ساخته نشده و امکانات آن راه را ندارد به طور طبیعی از پا می‏افتد. [5]

این عبودیت همان بار امانتی است که آدمی را از دیگر موجودات متمایز می‌سازد :

«آنچه آدمی را از دیگران جدا می‌کند ، همین بار امانت وهمین اطاعت آزادانه و همین عبودیتِ آزاد اوست»[6]

و بر خلاف پندار بسیاری از نحله‌های عرفانی، هدف آفرینش و مراد از خلقت آدمی یقین و شهود نیست، که عبودیت است. مگر شیطان را تردیدی بود ، مگر شیطان در حضور حق شاهد نبود ،[7] مگر با او به تکلم و حتی محاجه نمی‌ایستاد . شیطان عابد بود ، به شهود و یقین هم رسیده بود ، اما عبد نبود ، این است که با همه شهود و یقین خویش مطرود و رانده درگاه حق قرار گرفت.

همین عبودیت ـ و نه عبادت ـ است که صراط مستقیم است و تنهاترین و نزدیک‌ترین راه. و از آن می‌باید به سبل و احکام و شکل‌های مختلف اطاعت و عبادت رهنمون شد نه بر عکس[8] :

«گفتم که عبودیت صراط است، چون آمده: «اَنِ اعْبدُونِی هذا صراطٌ مستقیمٌ»[9] صراط یکی است و سبل متعدد و از این صراطِ مستقیمِ واحد است که تو به سبل و راه‌های دیگر می‌رسی و رهنمون می‌شوی . به عبارت دیگر از عبودیت است که به عبادت و سبل می‌رسیم و رهنمون می‌شویم نه بالعکس از عبادت به عبودیت .» [10]

و اگر از صراط فردا گفته‌اند ، این صراط همین عبودیت امروز آدمی است :

«صراط عبودیت است ، طرحی که فردا داری ، عبودیت امروز توست ، در اینجا هر اندازه متزتزل باشی ، در آنجا می‌لرزی و هر اندازه هم که در دنیا سریع و ثابت قدم باشی ، در آنجا بدون این که رنج آتش را داشته باشی ، می‌گذری و عبور می‌کنی » . [11]

زمانی که عبودیت را به عنوان هدف آفرینش و سلوک پذیرفتی ، آنگاه به بلندایی از بندگی و عروج نیت می‌رسی که حتی از لذت معرفت و عشق و عمل نیز فارغ و رها می‌گردی:

« همراه این عنایات ، از لذت معرفت و عشق و عمل خویش هم فارغ می‌شوی و به عبودیت روی می‌آوری که حقیقت ربوبیت در آن است » . [12]

این عبودیت با بهشت حضور همراه خواهد بود و خود نتیجه رهایی از دنیاپرستی و خودپرستی است و اطمینان و بازگشت به حق و رضا و رضوان او:

« نجات از دنیا پرستی و خود پرستی ، عبودیت خدا و بهشت حضور را همراه می‌آورد: «فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی» همراه عباد خدا و دستیابی به بهشت حضور، نتیجه اطمینان و بازگشت به حق و رضا و رضوان اوست . [13]

این اطمینان ، اطمینان به ربّ و قدر اوست که آدمی را از امن نعمت و اطمینان به دنیا فارغ می‌سازد:

«و با اطمینان به ربّ و با اطمینان به قدر، می‏تواند از امن نعمت و اطمینان به دنیا فارغ شود؛ چون تحوّل مستمر در آدمی و در جهان، جایی برای امن، حتی در متن وصال و در کنار جانان باقی نمی‏گذارد؛ در حالی‏که اطمینان به قدر، آدمی را با پای شکر در هنگام دارایی و با پای صبر در هنگام گرفتاری راه می‏برد و این اطمینان به قدر، آن آفت‏های امن و اطمینان به نعمت را بر خود نمی‏گیرد.» [14]

ادامه دارد…

 

[1]. مقصود از فلاسفه در این مفام فلاسفه مشائی است . فلسفه اشراق و حکمت متعالیه ملاصدرا را خود حکایتی دیگر است .

[2]. بقره ، آیه 219 .

[3]. تطهیر 1 ، ص 237.

[4]. دعای مکارم اخلاق .

[5]. نظام اخلاقی اسلام صص 81 ـ 80 .

[6]. تطهیر 2 ، ص 224.

[7]. هدف دین یقین و شهود نیست که عبودیت است. می‌بینیم شهود ویقین شیطان را خریدار نیستند که راه به جایی نمی‌برد. (انسان در دو فصل،ص14).

[8]. والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا ( عنکبوت ، 69 ) .

[9]. یس ، 61 .

[10]. شرحی بر دعاهای روزانه حضرت زهرا (س) ، ص 72 .

[11]. همان ، صص 74 ـ 73  .

[12]. نامه‌های بلوغ ، ص 66 .

[13]. همان ، ص 123 .

[14]. همان ، ص 192 .

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا