خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » سلوک عارفان – قسمت نهم

سلوک عارفان – قسمت نهم

5 ـ جهاد و مبارزه

با انتخاب حق از میان تمامی معبودها و معشوق‌ها و با رسیدن به ایمان ، سالک تولدی جدید را تجربه می‌کند ؛ این تولد پایان راه نیست ، آغاز است ؛ آغاز یک درگیری مستمر و جهادی بی امان و مجاهده‌ای بی‌پایان و مراقبه‌ای بی انتها .

با این تولد تازه و با این ولادت میمون ، سالک دو تا می‌شود ، صاحب دو من می‌شود ، منی که پیشتر با او بود ـ من مادر ـ و منی که رؤیای جدیدی دارد ـ من فرزند .

من مادر که خود مجموعه‌ای از من‌هاست ، مجموعه‌ای از احساس‌ها و عاطفه‌ها و نیروها ، دنیایی بزرگ است ، بزرگتر از آنچه در روان شناسی امروز آمده و در داستان‌ها نقش بسته . این من که پرواز را نمی‌شناسد و آسمان را نمی‌داند و تعالی را نمی‌فهمد با من فرزند که می‌خواهد برود ، منی که افق‌های روشن‌تر و متعالی را می‌کاود ، منی که آسمان را می‌فهمد و شوق پرواز دارد ، درگیر می‌شود و از این لحظه به بعد ، زمان زمان جهاد است . جهاد با نفس یعنی همین دو تا شدن سالک و درگیری میان خواست‌های متفاوت این دو : یکی به این سو می‌خواند و یکی به آن سو ، یکی این می‌خواهد و یکی آن ، یکی زمینی است و یکی آسمانی .

با شروع مقایسه ‏ها، همراه تکبیرها و در کنار شهادت ‏هاست که عشق جهت می‏ گیرد و ایمان سر می‏ گیرد و جهاد شروع می ‏شود. این جهاد میان تویی است که متولد شده و میان تویی که تولید کرده و این هر دو طرف همراه نیروها و آموزش ‏هایی هستند. نیروی من مادر، همان غریزه ‏ها و همان وابستگی ‏ها، همان طبیعت ‏ها وعادت‏ هاست و نیروی من دوم، همان عشقی است که از غریزه‏ ها بوجود آمده. همان زمینه ‏هایی است که اکنون تبدیل شده.

این هر دو من آموزش ‏هایی دارند. از یک طرف شیطان است، خناس است که وسوسه می ‏کند، که دنیا را جلوه می‏ دهد، که غریزه ‏ها را تحریک می‏ کند. [1] و از این طرف رسول است که عشق بزرگتر را نشان می‏ دهد. مقایسه‏ ها را یادآوری می‏ کند و عظمت‏ها رادر دلت می‏ نشاند، تا دیگر دنیا در چشمت کوچک شود. [2] تا همان غریزه‏ ها، همان حبّ‏ الخیر در تو شکل جدید بگیرد و از همان بدی‏ها، تو خوبی‏ها را بدست بیاوری، که با ترکیب می‏توان به تبدیل رسید. یبَدِّلُ اللَّهُ سَیئاتِهِمْ حَسَنات .

خدا اینگونه بدی‏ها را به خوبی‏ها باز می ‏گرداند و اینگونه از همان‏ها که تو بدی می‏ نامی، خوبی را بیرون می‏ آورد .

هر چه جلوتر بروی این مبارزه و این جهاد دقیق‏تر و پیچیده ‏تر می‏ شود. هر چه بالاتر می‏ روی باید بیشتر سبک بشوی و زیادتر پوست بگذاری. داستان تو، داستان کوهنوردی است که هر چه جلوتر می رود، راهش باریکتر و دره‏هایش عمیق‏تر می‏ شود و ناچار باید بارش سبکتر بشود و حتی کفش‏هایش را بگذارد. [3]

آنجا که تو ضرورت رفتن را احساس کرده ‏ای و در این رفتن گردنه ‏ها را بر سر راه دیده ‏ای و دراین گردنه‏ ها، سنگینی بارها را چشیده ‏ای، طبیعی است که بنده ای گردن را باز کنی تا راحت بروی و بارها را بگذاری تا برسی.

علی در نهج البلاغه می‏ گوید: پسرم! بدان فرا روی تو راهی است طولانی، پر رنج. تو در این راه نمی ‏توانی بدون آمادگی حرکت کنی. ناچاری به اندازه توشه برداری، ولی باید در این راه سبکبار هم باشی.

این یک تضاد است. بدون توشه در راه می مانی، با توشه ‏ی زیاد هم زیر بار می‏ مانی، پس چه می‏ کنی؟ تو بیش از توانایی خودت بر خودت بار نکن که این سنگینی بار، هلاک تو را بدنبال می ‏آورد. این بار را بر دوش بینوایانی بگذار که تا روز قیامت این بار را برای تو می ‏آورند و در آن روز به تو می‏ سپارند.

تو این بینوایان را غنیمت بشمار و بارت را بر آنها بگذار و زیاد بر آنها توشه بریز، چه بسا بعدها تو به دنبالشان بگردی و پیدایشان نکنی. وَاغْتَنِمْ مَنْ اسْتَقْرَضَک فی‏ حالِ غِناک، لِیجْعَلَ قَضائَهُ لَک فی‏ یومِ عُسْرَتِک . [4]

در پیش روی تو گردنه ‏های سختی است که سبک بار، خوشحال‏تر است و تندرو، راحت‏تر. تو هر چه جلوتر می‏ روی، باید سبک‏تر بشوی تا آنجا که خواب و خوراک و حتی خون رگ‏هایت را باید بریزی، که در این راه اینگونه راحت‏تر می‏ روند. و اینجاست که برای تو بینوایان غنیمت هستند و شهادت، فوز، و مرگ، تولدی دیگر و حیاتی بزرگتر. [5]

می‏ بینی هر چه جلوتر می ‏روی، مبارزه شکل عوض می‏ کند. آنچه تا دیروز تو را می‏ رساند و توشه‏ ی راهت بود، امروز سنگ راه و مانع حرکت توست. آن مرکبی که تا به حال تو را می‏ برد، حالا خودش بار سنگین بر شانه‏ ی توست. تا به حال با فکر و عقل و عشق راه افتاده بودی و با این‏ عشق برای مبارزه آماده شده بودی، ولی آنجا که مبارزه پیچیده می ‏شود، دیگر عشق هم کاری نمی ‏کند.

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‏ها.

در راه طلب، پای فلک آبله دارد.

تو مجبوری پیش بروی و این پیشرفت با عشق امکان دارد. این مرکب می‏ رساند، ولی اکنون خود عشق شده بت تو، شده مانع تو، شده عامل ماندگاری تو. تو اسیر علم و عقل و عشق شده‏ای. تو اسیر سوز و شور و حال شده‏ ای. تو با همین مرکب‏ها که تا به حال حرکت می‏ کردی، اکنون از حرکت مانده‏ ای. تو اکنون باخودت همراه هستی. بر خودت نظارت داری. محرک‏هایت را کنترل می‏کنی. حرکت‏ها را محاسبه می‏ کنی. به علاقه‏ ها کاری نداری.

برایت مهم نیست که به کارت علاقه داشته باشی. تو مهم‏ترین کار را انتخاب می‏ کنی. مهم نیست که مورد علاقه‏ ی تو باشد یا نباشد. تو به این همه رسیده ‏ای، که ذنوب خودت را می‏ شناسی و در هر لحظه استغفارها کنی، ولی مسأله این است که همین نظارت، همین محاسبه ‏ها، شده ‏اند بار سنگین تو و ذنوب آن قدر دقیق شده ‏اند که با این چشم‏ها دیده نمی ‏شوند. و سرعت‏ها آن قدر زیاد شده است که با این نظارت‏ها کنترل نمی ‏شوند. و نفس و شیطان هم آنقدر بازیگر شده ‏اند که مشتشان به زودی باز نمی‏ شود.

از آن طرف تو شور رفتن داری و حرص رسیدن، آن هم با مرکبی که‏ هزار معطلی دارد و هزار گونه خورده کاری . این جاست که طاقت طاق می ‏شود و فریاد بر می ‏داری که چه کنم؟[6]

شوخی نیست، طبیعت تو، غریزه‏ ی تو همیشه وابسته است عکس‏العمل نشان می‏ دهد. و تو می‏ خواهی، این بازتاب‏ها و عکس‏العمل‏ها را کنترل کنی. تو می‏ خواهی این طبیعت را تربیت کنی، می‏ خواهی به آن شکل تازه و جهت دیگری بدهی، می ‏خواهی او را به مزرعه‏ ی دیگری برسانی و این است که درگیری شروع می‏ شود و جهاد با نفس سر می‏ گیرد. و تو در این جهاد هم باید برای مبارزه نیرو تهیه کنی و لشگر فراهم نمایی و سپاه بسازی و در قلعه و حصنی جای بگیری.  تو باید با ترکیبی که در خودت ایجاد می‏ کنی، همان نیروهای نفس را، تبدیل کنی و از همان مانع‏ها، وسیله بسازی. همان ترس‏ها و بخل‏ها و کینه‏ ها و هوس‏ها را، همان عقده ‏های متراکم را، با ترکیب شناخت‏های تازه‏ای که از خودت و از دنیا بدست آورده‏ای و با ترکیب مقایسه‏ هایی که مدام همراه داری و با ترکیب عشق بزرگتری که در این مقایسه‏ ها در خودت کاشته‏ای، تبدیل کنی و از این نیرویی که اسیر خاک می‏ شود و از این وجودی که فرزند خاک است، پدر خاک بسازی و ابو تراب، بیرون بیاوری.

ما امروز ابن الدنیا هستیم، ولی می ‏توانیم ابو تراب شویم.

آنچه داریم اگر به کار نگیریم و از آن کام نستانیم، از دست می‏ رود و حسرتش بر دل می‏ماند. این است که به سادگی می ‏توانی همین‏ها را بدهی و کام بگیری. وقتی غذای زیاد داری و نمی‏ توانی نگاه بداری، سخاوت پیدا می‏ کنی و حاتم می‏ شوی. [7]

کسانی که شوق شهادت داشتند و عشق به مرگ، همین‏ها بودند که فریادها را شنیده بودند و می‏ دیدند که اگر خود را بدست نیاورند، به زیر آوار می ‏روند و یا روی آب می ‏مانند.

هنگامی که این دید با همان حب به نفس و ترس از مرگ همراه می‏ شود، عشق به نفس اثر عوض می‏ کند. تو خودت را بدست می‏ آوری و از دنیا کام می‏ گیری. این ترکیب جدید است که همان بدی‏ها را تبدیل‏ می‏ کند و سربازهای نفس را به اطاعت تو وامی‏دارد و این قلعه را از درون فتح می‏ کند.

تو در این مبارزه نه با تلقین و تحمیل، که با فکر و ذکر با این شناخت‏ها و یادآوری‏ها و با مقایسه ‏ها به تکبیر و توحید می‏ رسی و آنگاه که درگیری پیچیده‏ تر شد، نوبت بلاء و ضربه می ‏رسد. و این ضربه‏ ها، برای تویی که تولد یافته ‏ای و تویی که از مرکبت جدا شده‏ ای، بزرگترین نعمت و بزرگترین هدیه است. و این بلاء را از بالا می ‏فرستند. آنچه تو با خودت انجام می‏ دهی، خودش هوس دیگری است که نقطه‏ ی ضعف جدید تو می‏ شود.

تو نمی‏توانی خودت را خوب جراحی کنی، از بالا، دست روی نقطه‏ ی درد می‏ گذارند و چنان فشار می‏ دهند که در دمل، چرکی نماند.

این بازی‏ها که ما خودمان درمی ‏آوریم، در واقع نمایشی است که می‏ خواهیم خلقی بودنمان را توی چشم‏ها بریزیم. آن بلایی که از بالا می ‏فرستند و آن لقمه ‏ای را که از آنجا برایت می‏ گیرند، درست به اندازه‏ ی گلویت است و درست مطابق هیکل مبارک. [8]

راستی که راهی طولانی است و مبارزه پیچیده و شیطان آموزگار. در روایت است که با مرگ مؤمن به اندازه ‏ی قبیله‏ ی ربیعه و مضر ـ چند ملیون ـ شیطان آزاد می‏ شود و در روایت است که شیطان مثل زنبورهایی که از گوشت‏ها می‏ کنند، همان قدر، ذره ذره، از ایمان تو کم می‏ کنند.

این شیطان‏ها هستند که برای مبارزه آماده شده ‏اند و سواره ‏ها و پیاده ‏ها  را تهیه کرده‏ اند و دسته به راه انداخته و لشکرهایی شکل داده اند.

و این شیطان‏ها هستند که از راه‏های گوناگون شروع می‏ کنند، حتی از راه عبادت، تو را بی‏کار می‏ کنند. می‏ گویند نماز نخوان، مردم خیال می‏ کنند که تو ریا کرده ‏ای. و تو بی‏خیال برای اینکه ریا نکنی، نمازت را نمی‏ خوانی و یا نماز شب را کنار می‏ گذاری. غافل از آنکه تو به خاطر مردم نماز نخوانده ‏ای و گرفتار این ریای منحوس‏تر شده ای .

آخر با گفتن مردم و خیال آنها، تو ریا کار نمی ‏شوی. ریا هنگامی است که آنها محرک تو باشند و در تو اثر بگذارند .

استادی می‏ گفت شیطان دشمن است و برای دشمنی و مبارزه می ‏کوشد تا ریشه‏ ها را بخشکاند و اگر نتوانست از ساقه می ‏برّد و اگر نتوانست شاخه ‏ها را می ‏شکند و اگر نتوانست آفت‏ها را به درخت می‏ بندد و اگر نتوانست میوه‏ هایش را می‏ گنداند و حتی پس از جمع‏ آوری، محصول آن را می‏ سوزاند و با غرور عجب آن را باطل می‏ کند .

این شیطان است که شک و وسوسه راه می اندازد و اگر نتوانست در اعمال دخالت می ‏کند و اگر نتواست می‏ کوشد تا حضور قلب را بگیرد .

می‏ کوشد تا نماز را به آخر وقت بیندازد. می‏ کوشد تا هزار درگیری و غفلت پیش بیاورد .

تو دراین مبارزه ‏ی مستمر هستی، آنهم با این همه دشمن، پس چاره‏ای نداری جز آن که خودت را بیمه کنی. و آنها کسی را بیمه می‏ کنند که در نزد او متاعی داشته باشند. یوسف می‏ گوید: مَعاذَ اللَّه أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَه. [9]

 ما کسی را می‏ گیریم و نگه می‏ داریم که در نزد او متاعی داشته باشیم. یوسف برادری را نگه می‏ دارد که در نزد او و در دل او متاعی دارد و عشق یوسف در او ریشه دوانده است.

عشق و ایمان،  خوف و ترس،  صلاح  و اطاعت و احسان،  اینها متاع‏هایی هستند که خداوند پاسدارشان است و به این خاطر از این دل‏ها پاسداری می ‏کند.

و این پاسداری و حفاظت، گاهی با یادآوری است و گاهی با ولایت و عهده ‏داری.

و در کنار این ولایت است که ضربه‏ ها شروع می‏ شود و بلاء و ریاضت را با ترس و امید، برایت شروع می‏ کند و همچنان باغبانی که زمین را شخم می‏ زند و زیر و رو می‏ کند و آن را آماده می ‏کند و بذر می‏ ریزد و حفاظت می‏ کند و آن را می‏ پرورد تا به بار بنشیند و آنگاه آن را جمع می ‏کند و نگهداری می ‏نماید، او این چنین تو را می‏ پرورد. [10]

 



[1]. حجر ، 39 .

[2]. عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم ( نهج البلاغه ، خطبه همام )

[3]. صراط / صص 101 ـ 100 .

[4]. نهج البلاغه صبحی صالح ، ص 398 .

[5]. خلق الموت والحیات . مرگ مخلوق است و جلوتر از زندگی و بزرگتر از حیات .

[6]. صراط / صص 104 ـ 101 .

[7]. همان / صص 107 ـ 106 .

[8]. همان / صص 109 ـ 108 .

[9]. یوسف ، 79 .

[10]. صراط / صص 111 ـ 109 .

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top