خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » سلوک عارفان – قسمت هفتم

سلوک عارفان – قسمت هفتم

در قسمتهای پیشین، از مراحل سلوک گفتگو  شد و بیان شد که سلوک دارای مراحل زیر است:

خلوت و توجه ؛

فکر و شناخت معبودها ؛

عقل و سنجش ؛

انتخاب و عشق و ایمان ؛

جهاد و مبارزه ؛

بلا و ضربه‌ها ؛

عجز و اضطرار ؛

اعتصام و استعانت

در قسمت قبل، رسیدیم  به مرحله سوم و از سنجش معبودها سخن به میان آمد. در این قسمت ملاک انتخاب مورد بحث قرار می‌گیرد:

ملاک انتخاب

در این شناخت و ارزیابی آنچه مهم است و می‌تواند سالک را در انتخاب یاری رساند ، میزان و معیار انتخاب است . معیار انتخاب ، حق است که أنزلنا الیک الکتاب بالحق / وخلق السموات والارض بالحق / وقضی بینهم بالحق . حق هم در کتاب ، هم در خلقت و هم در قضاوت مطرح است . و حق را می‌توان در رابطه با حد شناخت و حدود را در رابطه با قدرها و اندازه‏ها بدست آورد و برای شناخت این اندازه‏ ها، باید از علم و وحی کمک گرفت .

هنگامی که ظرفیت یک ماشین بیست تن است، با این قدر، حد ماشین مشخص می‏ شود و حق آن بدست می‏ آید. هنگامی که ظرفیت یک کودک یک سرزنش است، حد تنبیه و حق آن مشخص می‏ شود. پس باید حق را در رابطه با اندازه و قدر شناخت.

مادامی که قدر و اندازه ‏ی انسان مشخص نشود، معبودها و مکتب‏ها وضعشان مشخص نمی‏ شود . ما باید به معبودی و به مکتبی روی بیاوریم که تمامی نیاز ما و تمامی ظرفیت و قدر ما را کافی باشد و پر کند . با این قدر و ظرفیت و با این نیازها که نمایانگر این ظرفیت و قدر هستند شروع می ‏کنیم. و شناخت نیازها ما را به قدر و حد و حق راهنما می‏ شوند و در نتیجه می‏ توانیم انتخاب کنیم و در سر چند راهی مکتب‏ها و یا هنگام انشعاب یک مکتب، متحیر نمانیم، که علی (ع) می ‏گفت: کفی‏ بِالْمَرءِ جَهْلًا أَنْ لایعْرِفَ قَدْرَهُ . [1]

اینجاست که باید نیازها را رده‏ بندی کنیم و پیش از این رده ‏بندی خوب‏ است که هر چه در ذهن تو می‏ آید بنویسی، آنگاه میان آنچه که نوشته‏ ای دنبال رابطه‏ ای بگردی و با آن رابطه، به نیازها سازمان بدهی و دسته‌بندی کنی . [2]

انسان یا در جمع است و یا در تنهایی خویش و در این هر دو نیازهایی دارد . در تنهایی، نیازهای طبیعی یک دسته از نیازهای او هستند؛ آب و هوا و غذا و مسکن و بهداشت و … و سپس نیازهای روانی؛ نیاز به محبت، به نشان دادن، به ستودن و ستاییده شدن و نیاز به نجوا و اعتراف و نیازهای مختلف روانی می‏ رسیم.

گذشته از این نیازها، انسان به خاطر کنجکاوی، به شناخت و به خاطر ضعفش، به قدرت و به خاطر ترکیب خاصش، به حرکت نیاز دارد.

شناخت و قدرت و حرکت، اینها نیازهای عالی انسان هستند و در واقع ترکیب خاص انسان، حرکت را و در نتیجه شناخت و قدرت را به دنبال می‏ آورد . این نیاز به حرکت، نشانه‏ اش در زندگی هر کدام از ما پیداست. ما تا دیروز با چیزهایی مأنوس بوده‏ ایم و اکنون نیستیم و این نشان می ‏دهد که نمی ‏توانیم برای همیشه با یک چیز بمانیم. نمی‏ توانیم در پوست خود بمانیم، که حرکت ما پوست را بر ما تنگ ساخته و مجبوریم که عصیان کنیم و پوست‏ها را نوک بزنیم و بشکنیم . تنوّع طلبی‏ها و تفنن‏ها، باز خود نمایانگر همین نیاز تحرک خواهی ما هستند.

این سه دسته نیازها در تنهایی هر کس با او همراهند. البته همین نیاز به حرکت و بیشتر طلبی و بهتر طلبی، نیازهایی را می ‏سازد که انسان مجبور می‏ شود تا به جامعه پیوند بخورد و اجتماعی باشد . و سپس در جامعه به رابطه ‏ها برخورد می‏ کند و این رابطه به تنظیم و به تدبیر نیاز می ‏یابد، به قانونگذاری و به رهبری.

اکنون می‏ توانیم همان نیازهای عالی انسان را تعقیب کنیم. گفتیم که ترکیب خاص انسان، حرکت را و شناخت را و قدرت را، مطرح می ‏کند . این حرکت راکه دنبال می ‏کنیم، به نیازهای دقیق‏تری می ‏رسیم، که مشخص کننده‏ ی انتخاب‏های ما خواهند بود.

انسانی که راه افتاد و حرکت کرد، ناچار با بندها و مانع‏ ها روبرو می‏ شود و در برخورد با این مانع ‏هاست که نیاز به آزادی در او زنده می‏ شود. تلقی هر کس از آزادی، وابسته به حرکت و به مانعی است که با آن برخورد کرده است.

در وسعت آزادی، تجاوزها به وجود می‏ آیند و با این تجاوزهاست که‏ نیاز به عدل در انسان شکل می‏ گیرد. عدالت نیازی است که در وسعت آزادی و هنگام تجاوزها احساس می ‏شود . با جریان عدالت، رفاه به وجود می‏ آید و در هنگام رفاه، پوچی شکل می‏ گیرد.

در برابر این پوچی، یا به پناهگاه هنر رو می ‏آوریم‏

و یا به انتحار و عصیان،

و یا به بی‏تفاوتی و بی‏خیالی،

و یا پس از این رفاه و تکامل صنعتی در بیرون، به دنبال پناهگاهی در خویش می‏ رویم.

بی‏تفاوتی و بی‏خیالی امکان ندارد. ما اگر نخواهیم فکر بکنیم، فکر ما را رها نمی ‏کند.

انتحار و عصیان هم فرار از واقعیت است.

هنر هم دریچه ‏ای به سوی دنیای مطلوب است و نمی‏ تواند ما را در دنیای موجود نگاه دارد، در نتیجه می ‏مانیم ما و دنیایی دیگر که پناهگاه انسان به بن بست رسیده در بیرون است. [3]

مکاتب انحرافی و شرقی مدعی عرفان در این مرحله است که مطرح می‌گردند و آدمیان خسته از بن‌بست آرمان‌هایی که کوتاهتر از قامت بلند اویند به این مدعیان روی می‌آورند ، اما این عرفان مدعی در نهایت آدم را به تکامل می‌رساند و او را پس از آنکه از تکامل معدنی و تکامل زیستی و تکامل تاریخی برخوردار شد، به تکامل انسانی و شکوفایی استعدادها در جامعه‏ ی بی‏ طبقه می‏ رساند.

و با تکامل استعدادهای عظیم انسان، که حتی می تواند حرکت ضربان‏ قلبش و الکترون‏های مغزش را کنترل کند و با چشم و نگاهش آهن‏ها را خم کند، با این تکامل نامحدود به پوچی بزرگتر می‏ رسیم و در بن بست سخت‏تری می‏ مانیم، چون هنگامی که این انسان با دو بعد تکامل صنعتی و انسانی نتواند راه به جایی بیابد، نیاز بزرگتر مطرح می‏ شود، که نیاز راه‏یابی، جهت یابی و به تعبیر قرآن هدی است. إِهْدِنَا الصِّراطَ .

انسان پس از رسیدن به تکامل، در این بعد مادی و انسانی، ناچار جهت می خواهد و راهنمایی می ‏خواهد و هدایت می ‏طلبد. و این نیاز عظیم انسان است که نتیجه‏ ی حرکت مستمر اوست.

انسان با این همه نیاز همراه است و تا این حد گسترده است و این قدر است و در نتیجه مکتبی و معبودی حق است که تمامی این نیازها را پر کند و انسان را سرشار سازد. حق اینگونه شناسایی می‏ شود و با این حق به انتخاب مکتب‏ها و معبودها می‏ رسیم .

و این حق در مکتب و در خلقت و در قضاوت جریان دارد . [4]

«در این سوره[5] آنچه مطلوب بود، همین معیاری است که بدست می‏دهد تا عبودیت اللَّه را پایه بگذارد. و این معیار همان حق و کافی بودن اللَّه است. أَلَیسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَه[6]

 و همین معیار است که در سوره‏ ی حمد به انتخاب می ‏انجامد و إیاک نَعْبُدُ را توضیح می‏ دهد  . . .

که معبودها را به خاطر بخشش و محبت و پرورش آنها، دنبالشان‏ هستیم. حال اگر کافی و رحمان و رحیم و رب، اللَّه باشد چگونه به دیگری روی می‏ آوریم .

آخر تمام هستی محدود است و نمی‏ تواند ما را پر کند. کفش، پول، پدر، مادر … تمام وجود ما در تمام مراحل کافی نیستند .

اما او رب است آن هم در تمام مراحل و رحمان است و رحیم … و این است که انتخاب می‏ شود .

کفش نه برای تمام وجود من که فقط برای پای من کافی است. آنهم نه برای تمام نیازهای پایم. که فقط از سرما و درد و رنج. نه برای زخم‏ها و مرض‏هایش … و همین‏طور تمام نعمت‏ها یک قسمت از وجود مرا پر می‏ کند و کفایت می‏ نماید … ولی کافی اوست که تمام وجود ما را پر می‏ سازد و تمام نیازها را تأمین می ‏نماید . [7]

 



[1]. نهج البلاغه صبحی صالح ، خطبه 16 .
[2]. صراط / صص 72 ـ 71 .
[3]. صراط / صص 74 ـ 72 .
[4]. صراط / صص 75 ـ 74 .
[5]. مقصود سوره زمر است که مرحوم استاد در مبحث ملاک انتخاب ( صفحات 67 تا 85 کتاب صراط ) از آن بهره بسیار برده‌اند .
[6]. زمر ، 36 .
[7]. صراط / صص 85 ـ 84 .
0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top