خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » سلوک عارفان – قسمت چهاردهم

سلوک عارفان – قسمت چهاردهم

مفهوم اخبات

در لغت به زمین فراخ و پست، خَبْت می ‏گویند. خبت به معنای «الْمُطْمَئِنُّ مِنَ الْارْضِ» هم آمده است؛ یعنی زمین آرام و مطمئن. در بعضی از کتاب‏ها، به زمین‏های فراخ و دشت‏های گسترده معنا کرده‏ اند. «أَخْبَتَ» به معنای «قَصَدَ أَوْ نَزَلَ الْخَبْتَ» هم آمده است؛ یعنی اینکه قصد چنین سرزمینی را کرد و یا در چنین سرزمینی سُکنی‏ گرفت.

«الْخَبِیت» به معنای چیزهای پست و فرومایه هم می‏ آید. به حقیر و فرومایه نیز «خبیت» می‏ گوید .

«أَخْبَتَ» با «الی» و «لام» متعدی می‏ شود و در قرآن با هر دو آمده است:

«الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ أَخْبَتُوا الی‏ رَبِّهِمْ اولئِک اصْحابُ الْجَنَّهِ هُمْ فِیها خالِدُونَ»[1] ، «وَ لِیعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّک فَیؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُم»[2].

«أَخْبَتَ» با «الی» معنای تواضع و خشوع و هبوط وذلت را دارد. و با «لام» معنای لینت و نرمش و پذیرش را دارد .

وقتی می‏ گوییم: «أَخْبَتَ الی‏ رَبِّهِم» منظور آن تواضع و پستی و ذلتی است که تو در برابر حق پیدا می‏ کنی. اگر این معنا از ذلت تحقق پیدا کند، طبیعتاً زمینه برای ریزش فضل حق و بارور کردن عنایات او زیاد خواهد شد . در روایات آمده است که خداوند به موسی خطاب کرد: «یا موسی! می‏ دانی من چرا تو را به عنوان کلیم خود انتخاب کرده‏ ام؟ چون در چهره‏ ها جستجو کردم و چهره‏ ای آرام‏تر و نرم‏تر و ذلیل ‏تر از چهره تو نیافتم. این بود که تو را انتخاب کردم.» این خداوند است که با موسی (ع) حرف می‏ زند و به او می‏ گوید: می‏دانی چرا تو را انتخاب کردم و با تو به حرف نشستم؟ چون متواضع‏تر از تو نیافتم.

گاهی وقت‏ها حال و هوایی پیدا می‏ کنیم و اهل نجوا و مناجات با خدا می‏ شویم. در نماز یا در دعا توجهاتی می‏ آید و با خدا حرف می‏ زنیم و انس می‏ گیریم و دردِ دل می‏ کنیم. با او گفتگو می‏ کنیم. حضور او، سمع او و شهادت او را احساس می‏ کنیم، اما خدا بنده‏ هایی دارد که نیمه شب آنها را بیدار می‏ کند و خود با آنها به مناجات می‏ نشیند و خود با آنها حرف می‏ زند؛ «ما بَرِحَ للَّهِ عَزَّتْ آلاؤُهُ فِی الْبُرْهَهِ بَعْدَ الْبُرْهَهِ وَ فِی أَزْمانِ الْفَتَراتِ عِبادٌ ناجاهُمْ  فِی فِکرِهِمْ وَ کلَّمَهُمْ فی ذاتِ عُقُولِهِم»[3].

 او شروع می‏کند .

حال چه وقت او شروع می‏ کند؟ وقتی که تو غرور پیدا کنی؟!

گاهی با حرف زدن با خدا، با دو قطره اشکی که از چشمان ما جاری می‏ شود، می‏ خواهیم به ما بهشت را بدهند و اسرافیل و عزراییل و میکاییل و جبراییل، چهار گوشه زندگی ما را بگیرند. یکی بچه‏ ام را بزرگ کند. یکی‏ نازم را بکشد و یکی هم … اینجاست که متوقع می‏ شویم . یکی از گرفتاری‏ هایی که در چنین سلوکی بعد از ریاضت‏ها شکل می‏ گیرد، اغترار و طلبکاری است؛ یعنی انسان از خدا متوقع و طلبکار می‏ شود و خدا را بدهکار می‏ داند. متوقع و منتظر است. و اینجاست که اگر دری هم به رویش باز کنند، جز اینکه دور شود، چیز دیگری برایش نخواهد بود.

در روایتی آمده است: من عبدم را شبی از شب‏ها بیدار می‏ کنم. او بلند می‏ شود و با من مناجات می‏ کند و انس می‏ گیرد. کم کم از خودش، خوشش می‏ آید و از حالتش لذت می‏ برد. اینجاست که او را خواب می‏ کنم. بیدار می‏ شود، در حالی که نمازش قضا شده و از خود ناراحت و خشمگین است: «ماقِتٌ لِنَفْسِهِ زارِی‏ءٌ عَلَیها»[4] . در این حالت است که آن بنده به من نزدیک شده و از خودش فاصله گرفته است.

ابتلای به حالت، ابتلای خیلی از خوب‏هاست؛ مخصوصاً آنهایی که دل خاشعی دارند و مخصوصاً وقتی که وجهه عاطفی هم پیدا می‏کنند، حالت‏ها شدیداً آنها را مبتلا می‏ کند.

ما محدودیم و محدودیت‏های ما، باعث محرومیت‏های ماست. همین که حالی پیدا می‏ کنیم، غرورها می‏ آید و همین که دری را به روی ما می‏ بندند، مأیوس می‏ شویم. اینها آفت‏های ماست که در طاعت متوقّعیم و در معصیت ناامید؛ در حالی که مطلوبِ از طاعت و عصیان، انکسار است.

این دل شکسته است که محبوبیت دارد؛ «انَّ اللَّهَ یحِبُّ التَّوّابِینَ»[5] .

وقتی که او شروع به مناجات با من می‏ کند و مرا کلیم خود می‏ سازد، می‏ گویم لابد کسی شده‏ ام! و غرورها بالا می‏ رود. گاهی معاشرت با اولیاء خدا که هیچ، با بنده‏ ای از بنده‏ های خدا، هزاران غرور در ما سبز می‏ کند، که بله! ما با آقا بوده‏ ایم !

اگر من صدای پرواز ملائک را شنیدم، اگر من چهره‏ های ملائک را دیدم، باید به چنان ذلتی در باطنِ خود رسیده باشم تا غروری برایم ایجاد نشود . کسی که به آن حضور رسیده، اگر بخواهد غرور او را نگیرد و بتواند وقتی از آسمان‏ها پایین می‏ آید، با زمینی‏ها حرف بزند، لازمه‏ اش این است که برایش ذلت باطنی آمده باشد، که در دعا می‏ خوانیم: «الهِی لا تَرْفَعْنی فِی النّاسِ دَرَجَهً الَّا حَطَطْتَنی عِنْدَ نَفْسی مِثْلَها»، تا متعادل شویم. «وَ لا تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظاهِراً الَّا أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّهً باطِنَهً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِها»[6] .

مادامی که این ذلت‏های باطنی، دل ما را نگرفته باشد و این انکسارها، این توجه‏ ها، این فروتنی‏ها، این فراخی‏ها و این گشایش‏ها نیامده باشد، سر بلند می‏ کنیم و مغرور می‏ شویم. آنجا که خیال می‏ کنیم نزدیک شده‏ ایم، همانجا دور شده‏ ایم. آنجا که خیال می‏ کنیم راه پیدا کرده‏ ایم، همانجا رجیم شده‏ ایم. و آنجا که محاسبه می‏ کنیم: «خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ»[7] ، خدا می‏ گوید: «فَاخْرُجْ مِنْها فَانَّک رَجیمٌ وَ انَّ عَلَیک اللَّعْنَهَ الی‏ یوْمِ الدّینِ»[8] ، او را بیرون کنید . [9]

اگر خدا بخواهد به سالک عنایتی کند و طاعت او و غرور او را بارور نکند ، حساب او را صفر می‌کند تا بفهمد که هیچ جا حتی در کنار حرمت کعبه از حرام فاصله ندارد . [10]

«این از گام‏های اول هر حرکت بنیادین و قوی است، که بین ما و هیچ ذنبی حائلی نیست. . . . اگر این معنا برای ما جا نیفتد، در مراحل بالاتر کم می‏ آوریم و دچار لغزش خواهیم شد و خیال می‏ کنیم کسی هستیم . حرف‏هایی که قارون‏ها را به ذلّت کشاند  و در دَرَکات زمین و در گرفتاری‏ها فرو برد، همه گریبان‏گیر خودِ ما می‏ شود. خیال می‏ کنیم چیزی بدست آورده‏ ایم و این، شروع محرومیت‏های ماست .

فکر می ‏کنم این حال خوش، که ملائکه نازل می‏ شوند، حال خود من است و من آنها را می‏ آورم و می‏ برم. منم که حالت و توجهی دارم. منم که درها به رویم باز است! همین که این معنا آمد، توقع هم می ‏آید و کم کم داد و ستد شروع می‏ شود و آدمی آن ربط بین عبد و ربّ و آن فقر مستمر و غنای محمود را نادیده می‏ گیرد.

اگر بخواهند به کسی چیزی بدهند و عنایتی کنند، او را بین خوف و رجاء قرار می ‏دهند. در حالی که شیطان بدترین شرایط را برای تو فراهم می‏ آورد، امّا تو ناامید نباش؛ چون تا ارزشی در تو نباشد، شیاطین به تو هجوم نخواهند آورد . و وقتی هم که در بهترین حالات هستی، مغرور نباش! همین که این بسط را در خود دیدی، غرور طاعت، حتی اگر محسن هم باشی، تو را ذلیل می ‏کند، که وصال رحمت مرحله دیگر و شرط دیگری را می طلبد که آن، اخبات و انکسار است . پس حقیقت اخبات، این ذلت باطنی، این شکسته دلی و انکسار، این تواضع و این نرمش است .[11]

 

 


[1]. هود ، 23 .

[2]. حج ، 54 .

[3]. نهج البلاغه صبحی صالح ، خ 222 .

[4]. کافی ، ج 2 ، ص 60 .

[5]. بقره ، 222 .

[6]. دعای مکارم اخلاق و صحیفه سجادیه ، دعای بیستم .

[7]. اعراف ، 12 .

[8]. حجر ، 34 و 35 .

[9]. اخبات ، ص 52 ـ 47 .

[10]. همان ، ص 53 .

[11]. همان ، صص 54 ـ 53 .

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top