خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » سلوک عارفان – قسمت چهارم

سلوک عارفان – قسمت چهارم

عبودیت

آنچه شاید گاه گمراه‌کننده بوده و از نگاه حتی ژرف‌اندیشان پنهان مانده ، تفاوت میان عبودیت و عبادت و رابطه میان آن دو است. در یک کلام « جوهر دین چیزی جز عبودیت نیست ، این عبودیت است که شیطان‌ها را مشخص می‌کند و مردود می‌سازد که شیطان در عبادت عاجز نیست ، ولی از عبودیت ناتوان است . شیطان سال‌ها عبادت دارد ، اما عبودیت ندارد ؛ حتی به انداه یک سجده .» [1]

از عبادت راهی به عبودیت نیست ، چه عبادت‌ها که از امر حق برخوردار نیستند و در نهایت لذتی و حلاوتی می‌بخشند و لذاتی شیرین و هیچ رشد و توسعه وجودی و رفعت قدری به انسان ندارند . « از عبودیت باید آغاز کرد و به عبادت رسید . و این گونه گام برداشت و گرنه آن حرکت معکوس به انحطاط و سقوط می‌رسد . همراه حقیقت است که شریعت و طریقت معنا پیدا می‌کند و کوچک ترین کارها بزرگ‌ترین پاداش را به دنبال می‌آورد : لایقلّ عمل بالتقوی وکیف یقل عمل یتقبل[2]و[3] معیار عمل نیست که ایمان است و اخلاص و سعی و این همه در عبودیت نهفته‌اند . حد و مرز دین با عبودیت مشخص می‌گردد . آنچه کفر و ایمان را از هم مشخص می‌سازد و شیطان‌ها را می‌راند ، عبودیت است نه عبادت و نه عمل . [4]

1 ـ مفهوم عبودیت

«عبد» به معنای عبادت کردن است ، اما هنگامی که با مفعول بیاید : فاعبدو الله / اعبد ربک ، به معنای عبودیت است . [5] عبودیت یعنی کنترل محرک‌ها و عمل‌ها و توجه به اهمیت‌ها :

«در عبودیت سه عنصر نیت و سنت و اهمیت نهفته است . هر عملی که از این سه عنصر بهره‌مند شود ، بر فرض عبادت باشد ، عبودیت نیست و ارزش ساز نیست .» [6]

الف ) نیت

عملی عبودیت است که از نیت الهی برخوردار باشد ، کنترل محرک‌ها یعنی تعالی بخشیدن به نیت ، یعنی فراتر آمدن از دنیا و نفس و خلق و شیطان ، یعنی فراتر آمدن از بیم دوزخ و طمع بهشت و به قرب و لقا و رضوان حق رسیدن[7] ، یعنی خدا را اهل بندگی و ستایش دیدن ، یعنی در دل عشق او را داشتن . یعنی تمامی اعمال و رفتار و زندگی و حیات و مرگ را به پای او خرج کردن : ان اعمالی ونسکی وحیاتی و مماتی لله رب العالمین ، یعنی تمامی زندگی وردی واحد شدن :

« عبودیت این است که سالک همچون مرده‌ای در دستان غسالی هیچ حرکتی از خود نداشته باشد ، هیچ انگیزه‌ای جز امر و تکلیف حق او را برنینگیزد و به همان اندازه حرکت کند که او را به آن خوانده باشند . [8] حقیقت نیت این است ، نیتی که عنصر اولی در عبودیت است . هر کس به اندازه نیتش بهره‌مند می‌شود و نیت‌ها به اندازه معرفت و بینش‌ها رشد و انحطاط می‌یابند . [9]

«گرچه در نگاه کاربردی، بررسی انگیزه‏ها بی‏معناست و کارایی کفایت می‏کند، ولی در هنگام قضاوت و ارزش‏گذاری و سنجش آدم‏ها با هم و رتبه‏ها و درجات، در مجموع باید شاکله و ارزش‏ها را بررسی کرد و به توفیر و تصعید نیت پرداخت .

توفیر؛ یعنی گسترش نیت برای هر کاری و هر حرکت و سکونی و برای تمامی زندگی و مرگ، که در دعای مکارم اخلاق هست: «وَفِّر بِلُطْفِک نیتی». و ابراهیم(ع) فرمود : «انَّ صَلوتی‏ و نُسُکی‏ وَ مَحْیای وَ مَماتی‏ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ».

و تصعید؛ یعنی بالا بردن و تحوّل نیت‏ها از سطح لذّت و سود و فایده و اسم و رسم و نام و عنوان تا سطح بهشت و فرار از جهنّم و قرب و عشق به محبوب و عبودیت او . » [10]

2 ـ سنت

گذشته از نیت الهی ، سنت الهی هم مطرح است . این کافی نیست که سالک به خاطر خدا حرکت کند ، که حرکتش می‌باید مطابق آداب و احکام و سنتی باشد که او گذاشته . نیت الهی با سنت الهی هماهنگ است . [11]

به بیانی دیگر افزون بر کنترل محرک‌ها ، می‌باید حرکت‌ها را نیز کنترل نمود . اعمالی که حق از سالک می‌خواهد می‌باید گذشته از امر و اخلاص مطابق امر او هم باشد :

«آنچه در مرحله‏ ی عمل به آن نیاز هست، همین دستورها و ضابطه‏ هایی است که پس از شناخت رابطه‏ ها، انسان به آن نیاز دارد. آدمی که خودش را در دنیای رابطه‏ ها می‏ بیند. و در میان نظام علیتی و علمی می‏ شناسد، این آدم دیگر نمی‏ تواند همین طور اقدام کند که برای هر رابطه به ضابطه و دستوری نیاز دارد. این رابطه می‏ خواهد با نیروها و نعمت‏های خودش باشد، یا با دنیای عظیم و جهان بیرون و یا با آدم‏ها و حتّی نسل‏های دیگر و یا با حاکم بر تمامی ملک و ملکوت و پروردگار هستی. این آدم در رابطه با هر حادثه‏ ای که رخ می‏ دهد، دنبال ضابطه ‏ای و دستوری است که از وحی بگیرد و به آن عمل کند. او در هر نفس، در هر لقمه، در هر برخورد با زمینی که روی آن راه می‏ رود و آسمانی که بر او سایه می‏ اندازد و ستاره ‏ای که راهش را روشن می‏ کند و راهش را نشانش می‏ دهد، این ضابطه و تکلیف را می‏ خواهد؛ چون این مسئولیت را می‏ بیند که با این‏ها چگونه برخورد کند. که گند بالا نیاورد و فساد بر نخیزد که علی می‏ گوید : « اتّقُوا اللَّهَ فی‏ عِبادِهِ وَ بِلادِهِ فَانّکمْ مَسْؤُولُونَ حَتی عَنِ الْبِقاعِ وَ الْبَهائِم»، باید اطاعت خدا را درباره بندگان او و سرزمین‏های او گردن بگذارید؛ چون شما نه تنها از عباد اللَّه و بلاد اللَّه که حتّی از بیابان‏ها و چهارپایان هم بازخواست می‏ شوید و مسئول هستید.

با این دید تو تکلیف‏ها را می‏ بینی که چقدر وسیع و گسترده می‏ شوند. هر گرسنه‏ ای برای تو یک تکلیف است هر محتاجی، هر مظلومی، هر جاهلی، هر خسته‏ ای و هر از دست رفته‏ای برای تو تکلیف است. هر زمین خشک و هر چشمه ‏ی نوری برای تو تکلیف است. تو نه تنها در رابطه با پدر و مادر و برادرت مسئول هستی، که تو به خاطر ارتباط و رابطه ‏ات با تمامی عالم، نسبت به تمامی عالم مسئولی و بار بر دوش داری. اساس مسئولیت تو، همین درک رابطه‏ هاست؛ چون به تو مربوط است ، پس تو مسئولش هستی و آنچه که تو را به این درک می‏ رساند، یا بینش علمی تو به نظام علیت و آگاهی توست، یا احساس قلبی و ایمان و عشق توست. که تو خدا را خواسته‏ ای، پس آنچه که با او در رابطه است، با تو بیگانه نیست.

علی می‏ گوید: اتَّقُوا اللَّه فی‏ عِبادِهِ وَ بِلادِهِ . عباد خدا و این آدم‏ها در مرحله‏ ی اول، با این‏ها رابطه هدایت داری. اگر کافر شدند، رابطه، رابطه قتال است و درگیری و اگر چشم نپوشیدند و کفر نورزیدند، رابطه‏ ی نصر است و امداد و اگر هجرت کردند، رابطه ‏ی ولایت است و عهده‏ داری . و در رابطه با بلاد خدا و سرزمین‏های او و در رابطه با چهار پایان و نعمت‏های او، باز رابطه‏ ی تو، رابطه‏ ی پرورش است که نعمت‏ها را باید به طور کامل به کار گرفت، زمینی که می‏ تواند حاصل بیشتری بدهد، چهارپایی که می‏ تواند بازدهی بیشتری داشته باشد، نمی‏ توان آن را به حال خود گذاشت، زمینی که می ‏تواند هفتصد تخم بدهد، نباید تخم‏ها را ببلعد و بی‏حاصل بنشیند. و از این گذشته نعمت‏ها را باید به مصرف رساند و راکد نگذاشت؛ چون نعمت در جریانش برکت‏ها می‏ آورد و در احتکارش می‏ گندد. نعمت با جریانش هم زیاد می‏ شود و هم پاک می‏ شود. ما خیال می‏ کنیم که با دادن کم می‏ آوریم، در حالی که با احسان تو، سطح درآمد و جریان ثروت بیشتر می‏ شود و تو بیشتر می‏ توانی داد و ستد داشته باشی و بیشتر می ‏توانی به دست بیاوری . جریان ثروت آن را زیاد می‏ کند، همان طور که آن را پاک کرده و از جرم‏ها و جنایت‏هایی که همراه فقر هستند و گریبان‏گیر ثروتمندها، برکنار داشته است.

در رابطه با نعمت‏ها و در رابطه با عباداللَّه این همه تکلیف است. و در میان این همه بار، نمی ‏توانی سر در یک کار فرو ببری و با خشونت از کارهای دیگر ببری. و توقع آگاهی و خبرگی هم داشته باشی. که بدون لطافت، به این آگاهی راهی نیست. نمی‏ توان با خشونت همه‏ ی رابطه‏ ها را برید که به فلان نوشته یا فلان درس و یا فلان عمل رسید. من کسانی را می‏ شناختم که به خاطر رسیدن به یک ساعت درس وجودهایی را که نتیجه ‏ی هزارها ساعت درس بودند از دست دادند و یا به خاک سپردند. و باز کسانی را می‏ شناسم که برای رسیدن به یک قرار بی‏حساب، درس خشونت و نامردی را برای معاشران روان می‏ کنند و فقط یک تکلیف را می‏ بینند که قرار دارم و تکلیف‏های مهم‏تر را کنار می ‏گذارند و اسمش را هم می گذارند قاطعیت. این، قاطعیت هست ولی عمل به تکلیف نیست. که هوس است.

شنیدم که افراد زیادی بر در خانه ‏ی مرد پاکدل و ساده ولی بی‏ توجه رفتند چون خیال می ‏کردند که برای افطار آنجا دعوت شده اند. آن مرد در را گشوده بود و صورت را درهم کرده بود که چه کار دارید و این گروه یکه خورده بودند که مگر دعوتی نبوده است. و او گفته بود ابداً ولی اگر به نان و پنیر قانع هستید می‏ توانید بیایید . و رندی که صحنه را این طور دیده بود از آخر جمعیت جلو آمده بود که بچه ها چرا مزاحم ایشان شدید، مسئله را وقت دیگری بپرسید برای افطار منزل فلانی (اسم مشابهی) هستیم و منتظر هستند، زود باشید. و هر دو طرف را راحت کرده بود.

من نمی‏دانم چه بگویم! اگر همین مقدار آدم، از بزرگان قوم، در همین وقت بر او وارد می‏ شدند آیا هیچ عنوان می ‏کرد که نان و پنیر هست؟ و آیا این گونه محاکمه می‏ کرد؟ یا این که به چلوکبابی‏ ها سر می ‏کشید و یا لااقل از همان امکان موجود با شرم و خجالت پذیرایی می‏ کرد. و هیچ هم به رو نمی‏ آورد که دعوتی نبوده است و چنین وانمود می ‏کرد که بیشتر از این نتوانسته است؟ این‏ها قاطعیت نیست که خشونت است. و جامعیت نیست که یک چشمی بودن است. و همین است که چشمه‏ های وجود ما راه نمی ‏افتد. که سنگ‏ها در گلوی آن نشسته اند. و خشونت‏ها راه را بر آن بسته اند.

تکلیف این است که در هنگام حضور میهمان از آنچه داری دریغ نکنی و برای آنچه که نیست به زحمت نیفتی و تکلف نکنی. امام امیرالمؤمنین (ع) به میزبانش که هیجان‌زده شده بود با آرامی همین اصل را تعلیم فرمود که از آنچه داری بخل نکن. و برای آنچه که نیست به زحمت مباش. ما هنوز آداب معاشرت را نمی‏ دانیم و خیال می ‏کنیم که اخلاق اسلامی داریم. و آن هم از نوع قاطعانه‏ اش. راستی به ادب قسم، که ادب را نفهمیده ‏ایم و یا فهمیده و یک چشمی‏ و یک بعدی به آن نگاه کرده ‏ایم. از آداب است که از میهمان تا سه روز سؤال نکن که چه کار داری. و از کارهای خودت هم محروم نمان که وجود جامع نه آن چنان طرف را محاکمه می ‏کند و نه این چنین از کارها و تکالیف دیگرش باز می‏ ماند. که جمع می‏ کند و با جامعیتش حق ادب را به جا می‏ آورد. بگذار مهمان خودش شروع کند و نگذار که کارهایت بماند. او را راحت بگذار و سکنی بده و به کارهای خودت هم برس. آن وقت اگر او نالید که من سه روز معطّل شدم، مؤدّبش کن که او باید آداب را بفهمد و پرتوقّع و خودخواه باقی نماند. که تو تنها وقف او نیستی. دیگران هم هستند تکلیف‏های دیگر هم هست. در هر حال فقهی می ‏خواهی و فهمی که کتاب را بفهمی و آداب را بشناسی و حدود را در دست داشته باشی که خیال نکنی تکلیف همین چند عمل اصلی است، که تو در هر لحظه با هزار حادثه روبرویی و در هر رابطه، ضابطه و آدابی و حدودی هست و کتاب و حسابی هست و تو که می‏ خواهی بر پا ایستاده باشی و به مرحله‏ ی اسْتَوی عَلی‏ سُوقِه‏ رسیده باشی، نمی‏ توانی بدون کتاب و بدون فقه اقدامی بکنی که به جای سرمه کشیدن، کوری بار می‏ آوری  [12]

3 ـ اهمیت

به اندازه تمامی پدیده‌ها تکلیف هست و حکم هست . این تکالیف با هم تعارضی ندارند . باید به تمام آنها رسید و تمام آنها را به جا آورد . ولی مسأله آنجا پیش می‌آید که در زمانی محدود با دستورهایی متعارض روبرو می‌شوی . در هنگام تزاحم دستورها می‌باید معیاری داشت و میزانی . [13] این معلوم است که سالک اگر بتواند تمامی دستورات را جمع کند و حتی با واسطه و تقسیم کار به تمامی آنها برسد و با جامعیت خویش حجم کار را با تقسیم کار و فشار کار را با ظرفیت روحی و سعه صدر هضم کند ، مشکلی نخواهد بود ، اما آنجا که نمی‌توان جمع کرد ، می‌باید انتخاب کرد . در این هنگام افزون بر فقه و آگاهی از تکالیف به اصلی دیگر نیاز هست ، احتیاج به میزانی است که سالک را در انتخاب تکالیف کمک کند و در هنگام تزاحم کارگشا باشد . [14]

در این مرحله آنها که به میزان‌ها دسترسی ندارند ، یا با هوس‌ها انتخاب می‌کنند یا مبتلا به خوشایندها و استحسان‌ها می‌شوند و یا در تاریکی راه می‌روند و در تاریکی تیر می‌اندازند . بی جهت نیست که در کنار کتاب و حکم ، میزان مطرح می‌شود : لقد أرسلنا رسلنا بالبینات وأنزلنا معهم الکتاب والمیزان[15] این دو ـ کتاب و میزان ـ هر دو همراه انبیاء فرستاده می‌شوند تا هم در هنگام تزاحم حکم‌ها راهنما باشند و هم در عمل به یک دستور سالک را از انحراف دور نمایند . این موازین نشان می‌دهند که این حکم چه معنایی دارد و کمک می‌کنند که هنگام تزاحم حکم‌ها آدمی در بن‌بست نماند . [16]

میزان‌ها دو دسته هستند :

1 ـ برخی سالک را در فهم حکم و درک روح حکم یاری می‌رسانند و او را از حیرت‌ها می‌گیرند ؛

2 ـ برخی به او نشان می‌دهند هنگام تزاحم و در کنار چند حکم که به تمامی آنها نمی‌توان رسید چه باید کرد ؟

در اینجا مراد ما همین دسته دوم است . میزان در این مرحله عبارت است از :

الف ) اهمیت ؛

ب ) صعوب و مخالفت هوس

اهمیت یعنی اینکه زمانی که به دو کار برخورد می‌کنیم نگاه کنیم کدام را خدا بهتر می‌پسندد و کدام یک اهمیت بیشتری دارد . در این میان : 1 ـ ظرفیت . 2 ـ حاجت . 3 ـ فایده . 4 ـ جبران نداشتن : الف ) از جهت بدل . ب ) از جهت زمان ؛ می‌توانند اهمیت‌ها را نشان دهند ؛ می‌توان با مثالی این موارد را نشان داد . سالک ثروتی دارد و امکانی و کسانی هستند که نیازمند ثروت و امکان و یا حتی محبت او هستند :

1 ـ ظرفیت :

در این موارد آن که بی‌ظرفیت‌تر است ، شکننده‌تر است ، خسته‌تر است ، مقدم می‌شود . بر همین اساس است که حق الناس ـ که ضعیف و شکننده و کم ظرفیتند ـ بر حق الله ، هرگاه تزاحمی پیش آید مقدمند .

2 ـ احتیاج و نیاز :

اگر در ضعف و ظرفیت برابر بودند ، نوبت احتیاج و نیاز آنهاست . امکانی هست و دو نفر نیازمند که هر دو در یک سطح از ظرفیت هستند ؛ اما یکی محتاج‌تر است ؛ طبیعی است که او مقدم خواهد بود.

3 ـ فایده :

اگر هر دو نفر در ظرفیت و نیاز برابر و یکسان بودند ؛ نگاه کن کدام مفیدترند ؛ کدام یک از این دو نفر سازنده‌تر هستند و کدام یک بازدهی بیشتر خواهند داشت .

4 ـ جبران داشتن :

الف ) زمانی که یکی بدل دارد ، مثل آبی که برای خوردن و برای وضو گرفتن لازم است ، آنچه که بدل و جبران دارد ـ در این مورد وضو که تمیم بدل و جبران آن است ـ اهمیت کمتری خواهد داشت .

ب ) کاری که زمان گسترده‌تری دارد از جهت زمان جبران می‌شود و یا امکان قضای آن است ، از کاری که زمان محدودتری دارد ، اهمیتش کمتر است. [17]

در واقع آنچه در باب سنت و اهمیت آمد همان است که در آیه 25 سوره حدید بدان اشارت رفته است : لقد ارسلنا رسلنا بالبینات وانزلنا معهم الکتاب والمیزان [18]. این کتاب همان ضابطه‌ها و دستورهایی است که مکتوب است و فرض است ؛ همچون « کتب علیکم الصیام » « کتب علیم القتال » این کتاب همین دستورها و تکلیف‌هاست که در صحیفه‌ها و نامه‌های آنها آمده است که در سوره بینه هست : رسول من الله یتلو صحفا مطهر فیها کتب قیمه ، در این صحیفه‌ها دستورها قیّم و ثابت و پایداری بوده است که انبیا آنها را بر مردم تلاوت می‌کرده‌اند . [19]

4 ـ صعوبت

بر اینها ـ نیت ، سنت و اهمیت ـ باید صعوبت و مخالفت یا هوس را افزود . آنجا که کارها در نظر خداوند برابر هستند و از نظر اهمیت یکسانند ، معیار همین سختی کار است و همراه نبودن آن با میل دل و هوس سالک است که : أفضل الأعمال احمزها[20]و[21] . امام (ع) در نهج البلاغه در توصیف برادر خویش می‌گوید : وکان اذا بدهه امران ینظر أیهما أقرب الی الهوی فخالفه[22]

این میزان کاملاً حساب شده است ، چه کاری که بر سالک فشار بیشتری می‌آورد به او قدرت بیشتری خواهد داد و به معراج بالاتری خواهد رساند .

اینها میزان‌هایی هستند که در عمل بر آنها که می‌خواهند یک بعدی نباشند و با یک چشم راه نروند و برای آنها که می‌خواهد برپا ایستاده باشند و بر ساق‌های خویش قرار گرفته باشند و از آغوش پیر و مرشد و فرقه بیرون آمده باشند ، ضروری است . [23]

 

 


[1]. تطهیر 2 ، ص 307 .

[2]. مجموعه ورام ، ورام بن ابی فرس ، ج 1 ص 64 .

[3]. تطهیر 2 ، ص 308 و انتظار ، ص 176 .

[4]. تطهیر 2 ، ص 308 .

[5]. صراط ، ص 78 .

[6]. تطهیر 2 ، ص 309 .

[7]. انتظار ، ص 192 .

[8]. تطهیر 2 ، صص 310 ـ 309 .

[9]. همان ، ص 310 .

[10]. نامه‌های بلوغ صص 154 ـ 153 .

[11]. همان ، ص 310 .

[12]. انتظار ص 122 ـ 116 .

[13]. انتظار ، ص 123 .

[14]. همان ، ص 124 .

[15]. حدید ، 25 .

[16]. انتظار ، ص 25 ـ 124 .

[17]. انتظار ، ص 27 ـ 126 .

[18]. نامه‌های بلوغ صص 154 ـ 153 .

[19]. همان ، صص 16 ـ 115.

[20]. مفتاح الفلاح ، شیخ بهایی ، ص 45 .

[21]. انتظار ، ص 130 .

[22]. نهج البلاغه صبحی صالح ، حکمت 289 .

[23]. همان ، ص 131.

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا