خانه » خاطرات » سُبّوحٌ قُدّوس

سُبّوحٌ قُدّوس

نمی‌دانم منشأ این همه اثرگذاری از چه بود. تاب نگاه کردن در چشمانش را نداشتم. دنیایی از محبت و عاطفه.

احساس می‌کردی مانند یک پدر دلسوز دوستت دارد؛ گرم و صمیمی.

   راه رفتن،

        چگونه رفتن

              و به کجا رفتن را به انسان می‌آموخت.

می‌گفت در اوایل سیر و سلوکش، تاب نگاه کردن در چشمان خودش در آیینه را نداشت!

این همه نفوذ نگاه با پشتوانه آن همه اشکی بود که در دامان یار، سخاوتمندانه چون باران می‌بارید و کویر دلهای خشکی را که سرخورده از همه‌ جا و همه‌ کس به او پناه می‌آوردند، سرسبز و خرم می‌کرد.

شبی نیست که به یادش نباشم و او را شریک اعمال ناقصم نکنم.

بال ملخی تحفۀ مورچه‌ای در بارگاه سلیمان!

می‌سوخت و مستند به روایتی از بحار، در شب قدری در جمع دوستان در جوار بارگاه ملکوتی علی بن موسی‌الرضا علیه‌ آلاف التحیّه والسلام می‌فرمود:

روز قیامت بندۀ متجرّی و گنهکار، در حالیکه به سوی جهنم برده می‌شود فریاد برمی‌آورد که پروردگارا!

من در دنیا به امید رحمت و مغفرت تو بوده‌ام! در این هنگام ملائک، تغییر جهت داده و  او را به سوی بهشت می‌برند در حالیکه منادی ندا در می‌دهد: هرچند در این ادّعا نیز صادق نیست و دروغ می‌گوید و حتی لحظه‌ای نیز به رحمت حق امید نداشته.[1]

محبوب، دروغهای ما را نیز می‌خرد، خیلی ما را دوست دارد.

«لَو عُلِمَ المُدبِرونَ عَنّی کَیفَ اشتِیاقِی بِهِم وَ انتِظارِی إلی تُوبَتِهِم لَماتُوا شُوقاً الیّ و لَقُطعت أوصالِهم.» [2]

اشک‌هایش و هق‌هق گریه‌هایش امانش نمی‌داد، گویا در این عالم نبود. در میان جمعی که همچون پروانه‌هایی که گرد شمعش می‌سوختند نبود.

   این همه عشق و انکسار!

               عجب عشقباز قهّاری!!

به حقانیت حق گاهی خائف بودم که قالب تهی کند از این همه شدت اتصال!

معبودا

        تو می‌دانی خراب و مانده‌ام،

                          اسیر خاک و شیطانم….

به حق رسول گرامی‌ات، به حق خاندان پاک و معصومش

به حق آن عزیز سفر کرده که روزی با کنایه فرمود: در سحری صدای مناجاتش و ذکر سبّوحٌ قدّوسش با نوای ملائک و کلّ نظام هستی گره خورد و این ذکر را با گوشِ جان شنید و با تک‌تک سلّولهایش فریاد برآورد سبّوح قدوس ربّ الملائکه والرّوح

 

از ما دستگیری کن.

 ای ساقی عالم عشق یابن‌الحسن

أدِر کَأساً وَ ناوِلها 

از این جامِ شرابِ عشق و مستی

جرعه ای هم به تشنگان خسته و تنها ده

که در تبِ عشقِ تو می‌سوزند و می‌سازند

 

سُبّوحٌ قدّوس ربُّ الملائکهِ والرُّوح



[1]. بحارالانوار، ج 7.

[2]. حدیث قدسی: اگر آنهایی که به من پشت کرده‌اند می‌دانستند که من چه اندازه انتظار دیدن آنها را می‌کشم و چه مقدار مشتاق توبه و بازگشت آنها هستم، هرآینه از شدت شور و شوق نسبت به من جان می‌دادند و تمام بندبند اعضایشان به خاطر عشق به من از هم جدا می‌شد. (اسرار الصلوه، ص 19)

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا