خانه » خاطرات » شاگرد را چشمه مى‌خواست

شاگرد را چشمه مى‌خواست

روزهاى جوانى‌اش هر استعدادى را مشتاق معارف مى‌یافت به حوزه متصل مى‌نمود. مستقیم و یا غیر مستقیم به طورى که حرف به فرد مشتاق برسد.

مى‌گفت: بچه‌ها به قم بیایند چشمه مى‌شوند. و به همین خاطر غیر از آموزش‌هاى نظرى دقیق و همراهى عمل و عبادت و عشق و صفا و اخلاص، به افراد شخصیت مى‌داد و آن‌ها را بزرگ مى‌کرد.

یکى از بچه‌ها مى‌گفت: جایى نماز مى‌خواندیم. جلو نایستاد. بعد فهمیدم اقتدا کرده است. و گفته بود: من که همیشه نیستم، باید این‌ها عهده‌دار شوند. و در مجالس کرارا بچه‌ها را جلو مى‌انداخت و مى‌گفت: حدیثى بخوانید و مودبانه گوش مى‌سپرد؛ به طورى که بعضى از متلک‌گوها را که از آدم عیب مى‌گرفتند وادار به سکوت و توجه مى‌کرد. اگر کسى شرمش مى‌آمد و عذر مى‌آورد که : آخر من در نزد شما چه طور حدیث بخوانم، مى‌فرمود: ما از حلقوم معصوم مى‌شنویم. بخوان!

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top