خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » شرح کتاب صراط (19)

شرح کتاب صراط (19)

بخش اول :

سخنان استاد غنوی پیرامون مبحث « ملاک انتخاب »

( قسمت دوم )

 

خلاصه ای از مباحث قبلی

در بحث از کتاب صراط در مورد چند موضوع گفت­گو کردیم. از ضرورت حرکت­ کردن و ضرورت این­که انسان آرام آرام از وضع موجود فاصله بگیرد و به سیر و سلوکی برسد از خلوت و توجه شروع شد، بعد بحث تفکر در خلوت و توجه و بعد از تفکر و با دیدن معبودها و آشناشدن با وجود خودمان و دیدن این­که چه چیزی بر ما مسلط است و بر ما اثر می­‌گذارد؛ به مرحله­‌ی تعقل و سنجش و مقایسه­‌ی بین آن­چه که بر ما مؤثر است و آن­چه که باید بر ما مؤثر باشد(خدا)، رسیدیم. بین اینها مقایسه‌­ها کردیم، در این مقایسه­‌ها بودیم و این مسئله مطرح شد که حالا با چه ملاکی انتخاب کنیم؟

ملاکی که در این فصل مطرح می‌­شود ملاک حقانیت است. در کتاب معنای حق در سه مرحله مطرح شده. حق در برابر سه ضد است: باطل، ظلم و متزلزل. پس حق سه عنصر معنایی را در خودش دارد، ثبات و هدف­مندی و عدل.

 جلوتر که آمدیم به این بحث پرداختیم که آیا با این ویژگی­‌ها می‌­شود حق را در قضاوت مردم، هوا و هوس خود انسان یا در شرایط اجتماعی و دوره‌­ای خاص پیدا کرد؟ یا با شرایطی که برای معنای حق گفتیم هیچ­کدام از این­ها نمی­توانند ملاک و معیاری برای یافتن حق باشند؟ و به این نتیجه رسیدیم که هیچ­کدام از این­ها الزاماً نمی‌­توانند حق را به دست ما بدهند.

 و گفته شد که حق بر اساس  قدر و اندازه­‌ی انسان است و قدر هر چیز بر اساس حد آن و حدّ هر چیز بر اساس مق­دارش مشخص می‌­شود.

قدر و اندازه یعنی چه؟ اندازه­‌ها چه برای انسان و چه غیر انسان، یعنی توانایی­‌هایی، ظرفیت­‌ها و قابلیت­‌هایی که دارد. چه چیزهایی هست و چه چیزهایی نیست، این کارها را بلد است و این کارها را بلد نیست، با این توضیح در واقع شما  قدر یک چیز را به او القا می­‌کنید، وقتی این­ها را بدانید، می­‌دانید که از این حداکثر در چه زمینه­‌هایی و تا کجاها می­‌شود استفاده کرد و توقع داشت.

حدود یعنی چه؟ حدود بر اساس قدر و اندازه مشخص می­‌شود. وقتی این مشخص شد حالا من می­فهم با این چه ­گونه بایستی رفتار کنم. قدر و اندازه­‌ها حدود یک شیئ را معلوم می‌­کند و حدود یک شیئ هم مشخص کننده­‌ی حقوق آن شیئ است.

در ادامه­‌ی بحث از شیوه­‌ای گفت­گو کرده‌­اند که انسان با این شیوه به نیازهای خودش پی می‌­برد، نیازها را می­‌نویسد، دسته­‌بندی، منظم و مرتب می­‌کند، که گفته‌­اند انسان در تنهایی خودش می­‌تواند نیازهایش را ببیند، می­‌تواند ببیند در تنهایی یک­سری نیاز دارد و در جمع هم یک­سری. مثل مدیریت و رهبری و قانون، با این تقسیم‌­بندی در فضای اجتماع، نیازهای تازه‌­ای را از انسان به ما نشان می­‌دادند.

 این انسان به خاطر این­که خودش به­ تنهایی قادر به تأمین نیازهایش نیست با دیگران پیوند خورده است و مجبور می­‌شود تن به اجتماع و تقسیم کار و این­گونه مسائل بدهد تا بتواند به نیازهای بزرگ­تری جواب­گو باشد ولی وقتی انسان­ها گرد هم جمع می­‌شوند و تن به قواعد و قوانین زندگی اجتماعی می‌­دهند وتحمیل­‌های جمع را بر خودشان می‌­پذیرند.

 اولین نکته‌­ای که برای انسان به صورت نیاز مطرح می­‌شود، نیاز به آزادی است، نیاز به این­که درست است در جمع زندگی می­‌کنیم ولی این­طور نباشد که انسان قدرت فعالیت و قدرت تفکر و انتخاب را از دست بدهد. اول نیاز آزادی مطرح شد، در فضای نیاز به آزادی طبیعتاً وقتی انسان سعی می‌­کند نیازهای همه را نسبت به آزادی تأمین کند. اتفاقی که می‌­افتد این است که انسان­‌ها در فضای آزادی نسبت به هم ظلم خواهند کرد، این به ­دنبال خود نیاز به عدالت را مطرح می­‌کند. حالا لازم است خط و مرزهایی کشیده شود و هر کس در چارچوبی  باشد و جوری نباشد که یکی به دیگری ظلم و ستم کند.

اگر نیاز به عدالت برآورده شد و جامعه‌­ای با عدالت شکل گرفت، نیاز به رفاه مطرح می­‌شود. رفاه تأمین می­‌شود و در فضایی که رفاه و تأمین عمومی شکل گرفت، تازه انسان احساس خالی­ بودن می­‌کند، احساس می‌کند که زندگی فقط همین خوردن و خوابیدن نیست. نیاز به یک چیز غریب در وجود انسان شکل می­‌گیرد: نیاز به عرفان.

در این فضای پوچی که برای انسان هست یکی از نیازها که رو به او می­‌آوریم عرفان است، انسان از پوچی به چند شکل می‌تواند فرار کند، یک شکل آن خودکشی است دیگری هنر است و یک شکل هم عرفان است. اگر هم به عرفان و هم به رفاه اجتماعی برسد، در حقیقت انسان با دو بال و دو موجودی که معمولاً با هم همراه نیستند همراه می‌­شود. یعنی توان­من‍دی روحانی و توان­مندی مادی. تازه در این­جا به یک بن­‌بست بزرگ­تری می‌­رسد.

 انسانی دارید که قدرت فوق العاده‌­ی مادی و معنوی دارد و حال این سوال خیلی بزرگ­تر مطرح می‌­شود که با همه­‌ی این­ها چه کار کند؟ با این همه توان و نیرو به کدامین سمت برود؟ نیاز به تعریف یک هدف برای مصرف کردن این همه توان­مندی مطرح می‌­شود: نیاز به رشد.

مکاتب و نیازها

خُب این­همه گفته شد تا نیازها را بفهمیم. نیازهای انسان از آب و غذا و پوشاک شروع می‌­شد تا به این­جا می‌­رسید. حالا با همه­‌ی این نیازها سراغ مکتب­‌های مختلف می‌­رویم. کدام مکتب است که مدعی است می‌تواند همه‌­ی این نیازها را جواب بدهد؟ حالا می­‌فهمیم حق در مکاتب کجاست، کدام مکتبی حق است. مکتبی حق است که جواب­‌گوی همه­‌ی این نیازها باشد. ظرفیت انسان در این مجموعه با این وسعت است، حق هم بر اساس همین قدر و اندازه­‌ها شکل­ می­‌گیرد. مکتب حق، مکتبی است که همه­‌ی این نیازها را در خودش داشته باشد و جواب­‌گوی همه­‌ی نیازها باشد.

ترکیب انسان

نکته ای که در این­جا آقای صفایی به آن تکیه دارند، نکته‌­ای کلیدی است. ایشان توضیح می‌دهند که در نگاه قرآنی انسان یک وجودی است که اصالت در او ترکیب است. یعنی به این نگاه نکنید که انسان از چه اجزائی برخوردار است بلکه به این نگاه کنید که چه­ طور این اجزاء را به هم دوخته‌­اند و چه ­طور او را شکل داده‌­اند. آن چیزی که بیشتر انسان را برای شما تعریف می­‌کند آن ترکیب خاص انسان است.

این­که در چه دوره­‌ای به دنیا آمده و با چه استعدادهایی همراه شده است، آن­قدر مهم نیست. آن چیزی که مهم است این است که همه­‌ی این­ها را سر هم کرده‌­اند. وقتی این ترکیب برای انسان مفهوم بشود، تازه انسان می­‌تواند عمق و پیچیدگی این وجود را درک کند که این موجود به قدری پیچیده است که شما می­‌توانید انسان را در شرایط کاملا یک­سان از جهت پدر و مادر، محیط تربیت و وارثت و از جهت همه­‌ی عوامل در یک شرایط قرار دهید و دو نتیجه­‌ی کاملاً متفاوت بگیرید. چرا؟ چون ترکیب خاص انسان، انسان را به آزادی و قدرت انتخاب می‌­رساند.

اختیار

اختیار و پیچیدگی انسان‌ها

انسان آزاد است یعنی دو انسان می­‌توانند در شرایطی کاملاً یک­سان، دو انتخاب کنند که کاملاً متفاوت باشد و نه تنها می­‌تواند ابتدا انتخاب متفاوت داشته باشد بلکه بعد از انتخاب هم باز آزاد است. شما نگاه کنید داستان حضرت آدم را که از این زاویه بسیار عجیب است، موجودی است که به تعبیر قرآن از بالاترین آگاهی بهره­‌مند است ولی همه­‌ی این آگاهی­‌ها مانع از این که او دچار گناه شود، نیست.

خلاصه حدی از تخلف هست. شما می‌­بینید که حتی اگر در ابتدا هم کج رفت می­‌تواند بعداً تصحیح کند و راه تازه‌­ای را انتخاب کند. با این دید متوجه می­‌شویم انسانی با این­همه پیچیدگی را دیگر نباید با یک عامل توضیح  دهیم. نباید بگوییم انسان و جامعه­‌ی انسانی را با اقتصادش توضیح می­‌دهیم. نوع زندگی اجتماعی و اقتصادی انسان­‌ها روی آن­ها مؤثر است، این­که من پول­دارم، کارخانه دارم، کشاورزم … همه­‌ی این­ها روی اخلاق و روح من می‌­تواند اثر بگذارد ولی همه­‌ی من با این چیزها توضیح داده نمی‌شود.

شرائط اجتماعی من، فعالیت اقتصادی من، دوره­‌ای که در آن زندگی می­‌کنم، این­ها همه روی رفتار من اثر دارد. ولی من بزرگتر از آن هستم که اسیر این عوامل باشم. می­توانیم در سطحی بالاتر از این عوامل باشم و برخلاف همه­‌ی آن­ها عمل کنم.

سازمان‌های اسلامی

سازمان‌های به ظاهر اسلامی

پس دقت می­‌کنید با این تصور از انسان ما مجبوریم در خیلی از دیدگاه­‌های­مان تغییر دهیم. مثلاً یکی از چیزهای که ایشان در این­جا توضیح می­‌دهند، نکته‌­ای است که قبل از انقلاب خیلی نمود داشت، ما قبل از انقلاب سازمان­‌های اسلامی داشتیم، در بسیاری از این سازمان­‌های اسلامی بر اساس یک کادرِ رهبری که به صورت هرمی با افرادی در تماس بودند و این افراد با افرادی دیگر و به همین صورت تا پایین. دستورات از بالا القا می­‌شد و یک سازمان بزرگی به این صورت، شکل می‌­گرفت. ایشان می‌فرمایند که ما تازه این­جا متوجه می­‌شویم که شکل سازماندهی سازمان­‌های اسلامی بر اساس نگاه دینی نیست.

سازمان دهی و قدرت انتخاب

نگاه دینی، انسان­‌ها را موجودهای آزادی می‌­بینید که در هر لحظه می‌­توانند انتخاب­شان را تغییر دهند و ما نمی­‌خواهیم این قدرت انتخاب و اختیار را از انسان­‌ها بگیریم. در بینش اسلامی و سازمان‌دهی اسلامی آزادی انتخاب انسان لحاظ می­‌شود. خب چ­گونه چنین چیزی امکان­پذیر است؟ از یک طرف انسان­‌ها آزاد باشند و از طرف دیگر بخواهیم سازمان­دهی کنیم. اگر عده­‌ای را اردو برده باشید می­‌بینید اگر در اردو بنا باشد که هر کس ساز خودش را بزند و اردو سازمان­دهی هم داشته باشد، این دو اصلاً کنار هم جمع نمی­‌شوند. چون آن قواعد و قوانین از یک جایی باید صادر شود و بقیه هم گوش کنند ولی اگر هرکس هر کاری خواست بکند، دیگر جمع و تجمع و تشکیلات و سازمان­دهی معنی نمی‌دهد.

اساس سازماندهی اسلامی

 حالا تشکیلات و سازمان­دهی یک تعریف تازه پیدا می­‌کند، شما اگر بخواهید انسان­‌ها را سازمان‌دهی کنید، نمی‌­آیید بر اساس سانترالیسم دموکراتیک، هرمی را ایجاد کنید که بالایی حرف بزند و بقیه اجرا کنند بلکه سازمان­دهی نیروهای اسلامی بر این اساس است که انسان­‌ها اولاً بفهمند که اصلاً چه کاره­‌اند و آن­ها را کجا می‌­خواهید ببرید.

 انسان­‌ها در فضای یک حکومت طاغوتی، باید ب­فهمند که اصلاً در این هسته چه کاره­‌اند، کجا بروند و چه بکنند و به زبان دینی بینات را باید بفهمند. بینات به چه می‌گوییم؟ به روشنگری­‌هایی که انسان­‌ها را از تاریکی بیرون می­‌آورد و می­‌فهمند من که هستم، از کجا آمده­‌ام، قرار است کجا بروم و با مرگ، زندگی من پایان پیدا نمی‌­کند و به چه سمتی سیر می­‌کنم. با بینات به این­ها می‌­رسم.

حالا وقتی به این­ها رسیدیم، یک اصول و موازینی به ما می­‌دهند و می‌­گویند اگر می­خواهی در راه حق بیایی بر این اساس زندگی کن. < لقد أرسلنا رسلنا بالبنیات وأنزلنا معهم الکتاب و المیزان > این کار پیغمبران خداست، بینات و کتاب و میزان می­‌آورند. حالا انسان­‌ها بر چه اساسی با هم همراه می‌شوند؟ بر اساس درک مشترک، با بینات، کتاب و میزان. حالا ممکن است این انسا‌ن­ها همدیگر را نشاسند، ندانند ایشان هم با ماست ولی این­ها یک گروه‌­اند. بر اساس بینش مشترک، یک نوع فهم دارند؛ بر اساس اصول رفتاری مشترک، این انسان‌ها اگر حتی با هم دعوا هم داشته باشند یک تیم هستند. این  یک سازمان­دهی متفاوت می‌شود که بسیار عمیق است و بسیار متناسب­‌تر با روح انسان­‌ها، با آزادی انسان­‌ها. این­جور نیست که یک عده فکر کنند و بقیه اجرا. چرا که این با شخصیت انسان و با آزادی او سازگار نیست.

پیچیدگی اختیار در عین سازمان دهی

دقت کنید که منظور این نیست که وقتی اردو می­‌برید هرکه هرکه باشد. نه، بحث این نیست. شما می­‌خواهید در جبهه­‌ی حق یک سازمان­دهی کنید. در نفراتی که همراه اولیا خدا هستند این­گونه سازمان‌دهی با اساس تفکرتان سازگار نیست. شما هم­چنان باید این امکان را بدهید که انسان­‌ها اگر بخواهند بتوانند برگردند! آد‌م‌­ها اگر می‌­خواهند همراه من نباشند. خب این چ­گونه امکان دارد که هم سازمان­دهی باشد و هم این امکان دور زدن و عقب­گرد کردن هم­چنان محفوظ بماند؟ این کار بسیار پیچیده‌­ای است یعنی پیچیدگی فوق العاد‌ه‌­ای هست از جبهه‌­ی حق. به خاطر این­که از یک طرف هم نمی‌خواهد آزادی را از انسا‌ن‌­ها بگیرد و می‌خواهد انسان­‌ها بتوانند همیشه انتخاب­گر باشند و هم از یک‌طرف می­‌خواهد سازمان­دهی رخ دهد. برای تفصیل این بحث به کتاب درس­‌هایی از انقلاب آقای صفایی مراجعه کنید.

عدم اطاعت بی چون و چرا

 خب اگر این دید را پذیرفتید که انسان­‌ها باید با بینات و کتاب و میزان همراه باشند و همراه بودن­شان هم این­جوری است، حالا اگر در یک سازمان باشند و در آن سازمان رهبران به انحراف بروند این انسان­‌ها با بینش قبلی و کتاب و میزانی که داشتند، خودشان را پیدا می­‌کنند که این­ها تابع کورکورانه­‌ی رهبر سازمان نیستند، این­ها به خاطر این او را به عنوان رهبر سازمان پذیرفتند که کتاب و میزان به آن­ها این­طوری یاد داده که مثلاً رهبر باید این ویژگی­‌ها را داشته باشد و چون این ویژگی­‌ها را داشت او را پذیرفته بودند، از لحظه‌­ای هم که این ویژگی­‌ها را نداشته باشد از او جدا می­‌شوند.

این نوع سازمان­دهی باعث می‌­شود به این راحتی این مجموعه­‌ها صدمه نبینند. شما نگاه کنید سازمان‌های اسلامی در قبل از انقلاب اصلاً این­طور نبودند، کافی بود چند نفر بالایی صدمه بخورند، همه مجموعه صدمه می­‌خوردند. ولی در نگاه سازمان­دهی اسلامی انسان­‌ها کاملاً با بینش، رهبر را انتخاب می­‌کنند و به محض این­که او کج رود آن­ها با اصول و قواعدی که دارند احساس می­‌کنند، می‌فهمند و می‌­توانند حتی برخورد کنند؛ حداقل می­‌توانند جدا شوند.

سه فرقه از شیعیان

این نوع سازمان­دهی است که باعث می­‌شود به قول دکتر حسن ابراهیم حسن که راجع به شیعه می‌گوید این­ها خیلی آرام آرام رشد کردند ولی رشدی کردند که به هیچ وجه متوقف نشد و به این راحتی­‌ کسی نتوانست به این­ها صدمه بزند. بین شیعیان زیدی، دوازده امامی و شیعیان ابن الحسن مقایسه می‌کند، شیعه‌ی زیدی به شیعیان انقلابی داغی می­‌گفتند که به تبع زید بن علی بودند، شیعه­‌ی ابن الحسن هم یعنی اولاد امام حسن(ع)، می­‌گوید آن­ها این­جور بودند که یک حرکت­‌های بزرگ و عظیمی از آنها سر می‌زد(زیدی­‌ها و ابن الحسنی­‌ها). ولی در درگیری­‌ها افت می­‌کردند و با یک ضربه به هم می‌ریختند ولی شیعه‌­ی دوازده امامی این­طور نبودند، آرام­ آرام رشد می­‌کردند ولی هیچ­ جوری هم نمی‌­شد که آن­ها را متوقف کرد. به راحتی نمی‌­شود به این­ها ضربه­‌ی اساسی و کلیدی زد. چون این ضربه‌­ای که می­‌زدند به یک جا می­‌خورد و عملاً به جاهای دیگر وارد نمی‌­شد. این انسان­‌ها کورکورانه دنبال هم نمی‌آمدند بلکه بر اساس فهم و شعورشان می­‌آمدند به این ترتیب اگر به یک جا صدمه می­‌خورد، جبران می­‌شد. این ویژگی­‌ها بود که شیعیان دوازده امامی به نوعی مصونیت داشتند و به تعبیر خود ایشان این­ها انسان­هایی بودند که با ملاک حق حرکت کردند. این­ها نگاه می­‌کردند که کدام طرف حق است، طرف حق را انتخاب می­‌کردند و حرکت می­‌کردند.

درجات اخلاص

  اینان در سه مرحله به خلوص­‌هایی می­‌رسیدند؛ یکی در مرحله­‌ی نیّت، دوم در عمل و سوم در دین. این­ها به سه خلوصی که گفته می‌­شود، می­‌اندیشیدند و عمل می‌­کردند. خلوص در نیت، عمل و دین.

 خلوص در عمل یعنی انسان کاری که می­‌کند، قاطی کردن کار خوب و بد نباشد. گاهی اوقات یک احسانی که می­‌خواهیم به کسی کنیم بیان­گر یک کار خوب است ولی در همین کار خوب داریم سی­ تا گند هم می­‌زنیم. شخصیت طرف را خراب کردیم، به دیگران رفتار بد یاد دادیم و… اخلاص در عمل این است که خوب و بد در عمل قاطی نشده باشد، زشت و زیبا درهم نشده باشد. عمل خالص، عمل یک‌دست و تمیز است.

خلوصِ بالاتر، خلوص در نیّت است. خلوص در نیّت این است که کارها در یک مرحله برای او باشد چون اگر برای او نباشد هیچ ارزشی ندارد. مرحله­‌ی بالاتر خلوص این است که این عمل‌­ها آرام آرام از نیّت‌­های کوچک و ضعیف آزاد شده باشد به نیّت‌­های خیلی بالاتر رسیده باشد. نه ­تنها از دنیا  آزاد شده باشیم که حتی عمل‌های­مان به خاطر ترس از جهنم نباشد، عمل­‌های­مان به خاطر عشق به بهشت نباشد، برای هدف­‌های بالاتر باشد. البته همین­جا عرض کنم که این کلاه‌­ها به سر ما خیلی گشاد است. ولی خلاصه این­ها را لااقل می­‌شود تخمین زد و از دور دید که بعضی­‌ها به جاهایی می‌­رسند که نه ­تنها انگیزه­‌ها، دنیا نیست که به خاطر بهشت و جهنم نیز کار نمی‌­کنند.

عبادت برای خدا

 یک عده از ما واقعاً باورمان نمی­‌شود. بعضی­‌ها باورشان می­‌شود که بهشتی و جهنمی هست و برای این­ها کار می­‌کنند. بعضی­‌ها از این هم بالاتر می­‌روند و به تعبیر حضرت امیر اگر عبادت پروردگار و بندگی او را می­‌کنند نه به خاطر رسیدن به نعمت­‌هایی است و نه به خاطر ترس از چیزی، یک تصویر بالاتر است که احساس می­‌کنند اگر جایی ارزش این را دارد که خودشان را خرج کنند، آن درگاه خداست. یک حد از نیت و اخلاص این­جاست که انسان نیّت­ش را شست­شوی بیش­تری دهد، بالاتر ببرد و به تعبیر آن شاعر که می‌­گوید:

گر از دوست چشمت به احسان اوست         تو در بند خویشی نه در بند دوست

یعنی حواس­ت به این است که او چه­ چیز داده و چه از او می‌­توان گرفت. اگر او را هم می‌خواهی برای خودت می­‌خواهی. نیت­‌ها وقتی در یک سطحی بهشت است یعنی نعمت­‌های او را می‌خواهم و وقتی بحثِ ترس از جهنم است، مشکل رهاشدنِ خودم است ولی یک موقع است او را می‌خواهم و این کلاه، کلاه گشادی است ولی می‌­شود تاحدی این را فهمید که آن چیزی که باعث حرکت است، حب مولاست.

زیباترین اعمال و نیات

ایشان اشاره دارند که در دعای مکارم الاخلاق داریم: < و انته بنیتی إلی أحسن النیّات و بعملی إلی احسن الاعمال > شما می‌­توانید سیر اخلاص در عمل و اخلاص در نیت را در همین دعا ببینید. “خدایا منتهی کن نیت من را به قشنگ‌­ترینِ نیّت‌­ها و عمل من را به قشنگ‌­ترین عمل‌­ها “. این قشنگ‌شدن عمل‌­ها یعنی خالص شدن شما. انسان اگر بهشت بخواهد خیلی کلاس­ش بالاست و بالاتر از آن را خواستن کلاس کسانی است که چشم­شان به خداست نه به خودشان. امام سجاد(ع) جمله‌­ای دارند که یک­ نفر از اهل دنیا نزد ایشان می‌­آید و می‌­گوید: آقا ما یک توصیه‌­ای داریم و سفارش ما را پیش خلیفه بکنید! امام می‌­گوید: من خجالت می‌کشم که دنیا را از خالق­ش بخواهم تو می­‌خواهی که من دنیا را از این سلاطین بخواهم؟! یعنی از مخلوقات­ش بخواهم.  بحث این­جاست که ما باید خود او را بخواهیم…

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا