خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » شرح کتاب صراط (2)

شرح کتاب صراط (2)

احساس کمبود در برابر بزرگان

بعضی­ هامان در برابر این سؤال­ها غصّه می­ خوریم. یک عده وقتی به این حرف­ها می­ رسیم راه را درست نمی­ رویم. و دنبال بزرگی می­ رویم که دست ما را بگیرد و ببرد.

این احساسِ ماندن به خصوص در این ایّام عزاداری بیش­تر هم نمایان می­ شود، وقتی از بزرگان دشت کربلا حرف می­زنند، وقتی از کودکی سؤال می­ کنند که مرگ در نظرت چه ­طور است، می شنوید: از عسل شیرین­ تر. آدم احساس می­کند که ما با این سن و سال از این افراد و بچّه­ ها خیلی کوچک­تر هستیم و مسائل دیگر شبیه به آن در حادثه­ کربلا. آن­ها خیلی روی خودشان کار کرده بودند که این­طور بودند. آدم وقتی این مسائل را می­ شنود بیش­تر احساس عقب­ ماندگی می­کند، و این سؤال­ها در ذهن ما ایجاد می­شود که آیا ما هم می­توانیم این­طور باشیم؟ کسی می­تواند به این سؤال­ها پاسخ دهد که وقتی برای سؤال­هایش و فرصتی برای رسیدگی به مشکلات­ اش داشته­ باشد.

سکوت

گاهی سؤال و مشکل از این گوش­مان می­ آید و از آن گوش به راحتی می­رود و فرصت و وقتی برایش نداریم. باید فرصت باشد، فضایی که آدم به این سؤال­ها بپردازد. آدمی که می­ خواهد بفهمد و بسنجد، به سکوت و خلوت و آرامش نیاز دارد که در این تنهایی­ ها وخلوت­ها آرام آرام جواب سؤال­های قدیمی را پیدا کند.

گاهی اوقات گفته می­شود فلانی بزرگ­ترین شکنجه برای­ش این است که به او بگویی 5 دقیقه حرف نزن و واقعاً گاهی اوقات برای آدم­ها حرف­ نزدن سخت ­ترین کار است. جمله­ قشنگی حضرت علی(ع) راجع به برادرشان می گویند(البته منظور برادر دینی است): برادری داشتم که اگر در حرف کسی شکست­ش می­داد در سکوت کسی شکست­ش نمی­داد. یعنی اگر کسی در حرف هم، حریفش می شد دیگر در سکوت کسی حریف­ش نمی­شد(2).

ما این­قدر در وجود خودمان مطلبی نداریم که اگر ساکت شدیم بتوانیم به آن بپردازیم. ولی آن­ها، از این فرصت­ها بهره­ ها می ­بردند. در سکوت­شان ذکرها داشتند. ذکر به معنای < به جای دیگری، متوجّه شدن >. سؤال­هایی داشتند که راجع به آن فکر کنند، آیه­ هایی را داشتند که در آن تأمّل کنند، چون ما این­ها را نداریم گاهی سنگین­ ترین شکنجه­ ها برای­مان سکوت است.

بعضی اوقات هم علت این­ همه بی­ تحمّلی در برابر سکوت این است که ما وقتی تنها می­شویم و در خودمان هستیم، یک اتاق آشفته و بی­ حساب و کتاب می­ بینیم و احساس می­کنیم نمی ­توانیم نظم و ترتیبی به این مجموعه بدهیم. چندباری که تلاش کردیم فقط اتاق را بیش­تر به هم ریختیم، یا اصلاً اوضاع به­ هم­ ریخته را که می بینیم به­ گونه­ ای از زیر قصّه در می­رویم. این دررفتن­ ها مشکلی را حل نمی‌کند.

 وظیفه­ ما مرتب کردن کامل آن اتاق نیست. فرق است بین آن­هایی که به نحوی به پاک­سازی فکر می­کنند و آن­هایی که رها کرده ­اند؛ مهم این خلوت است. ما معمولاً این حالت برای­مان حالت سختی است که مثلاً چهار دفعه با خودم قرار گذاشتم باز هم مبتلا شدم، دیگر آدم نمی­شوم. آب که از سر گذشت چه یک­وجب چه صد وجب! 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا