خانه » مقالات » شرح کتابهای استاد » شرح کتاب صراط (21)

شرح کتاب صراط (21)

خلقت

خلفت هستی

ایشان در ادامه بحث به نکات دیگری از سوره ­زمر اشاره دارند که به خلقت ما می ­پردازد و از این گفتگو می ­کند که خلقت خدا  زمان­ بندی و مرحله ­بندی دارد و به تعبیر آیه ­های قرآن، خلقت هم حق است و هم دارای اجل است.

هم این هستی به سمت یک زمان­ بندی مشخص و از پیش تعیین ­شده جریان و ادامه دارد و هم مرحله دارد و اشاره دارد که همه­ هستی در دست خداوند عزیز و غفّاری است که از یک طرف عزّت دارد، یعنی شما هرچه بکنید به او صدمه ­ای نمی­زند و از سوی دیگر غفّار است، یعنی در رابطه با کارهای ما او غفار است و کارش پوشاندن و پاک کردن است. غفّار یعنی گویی کار او بخشش و پاک­سازی و جبران است.

خلقت انسان

بعد از خلقت انسان می­ گوید که چه ­طور انسان را آفرید، همسری به او داد، خوراکی به او داد و اصلاً چه ­طور این انسان شکل گرفت، چه ­طور از خاک به یک موجود خارجی رسید و بعد در دنباله سوره اشاره دارد که او بر همه هستی حاکم است، چه حیوان و چه انسان. این اوست که بر همه چیز حاکم است؛ بر ملکوت و ملک، بر همه چیز، این خدای ماست. بعد از این که خدا را با این همه عظمت به تصویر کشید حالا می ­گوید دوست دارد که انسان­ها او را شکر کنند. این خدای عظیم دوست ندارد بنده ­هایش از نعمت­های او چشم بپوشند، کفر بورزند و از او جدا شوند. خدا نمی ­پسندد که بندگانش کفر بورزند.

آثار رها کردن انسان توسط خدا

حال ایشان توضیح می ­دهد که منظور از رضایت و عدم رضایت چیست. رضایت و عدم رضایت در فضای زندگی ما چه ­طور معنا پیدا می ­کند؟ شما از فلان کارِ آقای فلان راضی نیستی چه اتفاقی می ­افتد؟ تو دیگر کاری به کارش نداری. خدا هم نمی ­پسندد، یعنی این­که رضایت ندارد و او را رها می ­کند و سراغ­اش نمی ­آید و وقتی این­طور شد بنده در هستی تنها می­ ماند. انسان بدون خدا زیر بار خودش می­ ماند و در  بن ­بست­ها گیر می ­کند. آدم­هایی می ­شوند که در اوج تنعم و غنی بودن، بدون او احساس کم­بود و تنهایی می ­کنند. آن چیزی که برای انسان سخت است همین رها شدن از خداست و در درازمدّت همین سختی هم کم می­شود، دیگر راحت می ­شود و با خودش کنار می­ آید و بی ­خیال می ­شود!

در ادامه توضیح می ­دهند که انسان با خدا هم مثل خرما عمل می ­کند، آن­جایی که گرفتار می ­شود سراغ خدا می ­رود چون می ­خواهد از او بهره بگیرد و استفاده کند و هنگام بهره ­ها از خدا جدا می ­شود، چه کار می ­کند؟ سعی می ­کند این طرف قضیه را درز بگیرد که همچنان بهره ­ها را داشته باشد، به تعبیر خود سوره که می ­گوید: برو کفر بورز و با کفرت بهره ­مند شو؛ ولی بهره­ مندی کمی است. این دستور انگیزه کفروَرزی انسان را نشان می­ دهد و این انگیزه چیست؟ بهره ­مندی. این یک خاصیت هم هست. پس معلوم می ­شود انسان یک انگیزه­ هایی را از درون خودش تعریف کرده و با آن­ها سراغ دین می ­رود و اگر آن­ها از دین جدا شوند او هم جدا می ­شود. < قُل تَمتَّع بِکُفرِکَ قلیلاً >.

یک­سری این­گونه هستند که خدا برای­شان حکم خرما دارد؛ تا موقعی که خدا با خرماست این­ها با خدا هستند و وقتی خرما از خدا جدا شد باز این­­ها با خرما هستند. یک تیب هم آن کسانی هستند که به آن­ چیزی که فهمیدند سخت پای­بند اند، انسان­هایی هستند که دائماً مراقب درخت وجودشان هستند. بعضی انسان­ها به وجودشان حساس هستند که عیبی آن­ها را نگرفته باشد، تعبیری در قرآن هست که به کسانی می ­گوید که دغدغه طهارت دارند و این دغدغه را به درون خودشان هدایت می ­کنند. این دغدغه­ ها بسیار چیزهای قشنگ و زیبایی است. خدا این دو کالا را مقایسه می ­کند و می ­گوید انسانی که از خرمایش جدا نمی­شود. ولو این­که از خدایش جدا شود، از خرما جدا نمی­شود؛ این­ها بالاتر و برنده­ اند یا آن­هایی که دائماً دغدغه­ خودشان را دارند؟ به تعبیر ایشان آن­هایی­ که حتی شب­ها برمی ­خیزند از این­که مبادا از دست بروند و ضایع شوند و مراقبت می ­کنند و نگران ­اند و اگر شب هم برمی ­خیزند برای این است که شستشو و تطهیری باشد تا از دست نروند، آن­هایی که با این دغدغه ­ها همراه ­اند با آنان که خرما خدای­شان است قابل مقایسه نیستند.

در ادامه ­سوره می ­فرماید: آیا آن­هایی که می ­دانند با آن­ها که نمی ­دانند و نمی ­خواهند که بدانند مساوی اند؟ و از گروهی گفتگو می­ کند که گروهِ غریبی هستند: اولی الالباب، فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه أولئک الذین هداهم الله و أولئک هم أولو الألباب  بشارت بده به بنده ­های من، آن­هایی که حرف­ها را بشنوند و بهترینش را برگزینند، آن­هایی که خدا هدایت­شان کرده و آن­ها همان اولی الالباب هستند.

از انتهای آیه توضیح می­ دهم، اولی الالباب در فارسی به معنی صاحبان عقل­ها است. معنای قشنگی دارد، اولاً این­ها صاحب لُب هستند، فرق لُب با عقل این است که در لب هوا و هوس راه ندارد، یک سنجش دقیق و درست است. گاهی اوقات انسان ترازو دارد و فقط با ترازوی خودش می­ سنجد، یک موقع هست که با ترازوها می ­سنجد، چه­ طور؟ مثلاً من یک چیزی به ذهنم رسید و یک راهی را درست یافتم حالا می ­آییم با دیگری مطرح می ­کنم و با او هم می ­سنجم بدین معنا که ایشان هم یک ترازویی دارد و می­ سنجد. وقتی می ­آیم همه این­ها را در نظر می ­گیرم، هر کسی حرفی دارد، گوش می‌دهم و مهم برایم یافتن راه حل بهتر است. آدمی که با ترازوی همه کار می ­کند صاحب یک عقل نیست که صاحب عقل­ هاست پس اولی الالباب یعنی همین کسی­ که عقل همه را با عقل خودش جمع می‌کند یعنی صرفاً به سنجش خود بسنده نمی ­کند، همه­ حرف­ها را می ­شنود و با سنجش همه موضوع را نگاه می ­کند و عیب­های­شان را پیدا می ­کند. اولی الالباب خودشان را محدود به یک دید نمی ­کنند. حالا اول آیه را می ­فهمیم که: فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه، بشارت بده به بنده ­های من، کسانی که حرف­ها را می­ شنوند و احسن و از بهترین آن تبعیت می‌کنند، این­ها اولی الالباب هستند، این­ها هدایت شدگان خدا هستند. با این دید است که انسان به این هدایت می­ رسد که: یستمعون القول فیتبعون أحسنه.

 در ادامه­ بحث سوره از افراد و درجاتی گفتگو می ­کند، از افرادی که ایمان آورده ­اند و خدا به تقوا دعوت­شان می­ کند، از آن­هایی که تقوا و اطاعت را پذیرفته ­اند یاد می ­کند که مقامی بالاتر به نام احسان است.

از این­جا به بعد آیه ­ها سیر دیگری را طی می ­کنند. از این حرف می­ زنند که عده­ ای دچار گناه می ­شوند، ملائک از آن­ها می پرسند یا خواهند پرسید که چرا به این روز افتادید؟ می­ گویند ما مستضعف بودیم، راهی نداشتیم. از آن­ها سؤال می ­کنند که آیا زمین خدا گسترده نبود که در آن مهاجرت کنید و به جای دیگر بروید؟ اگر این­جا ضایع بود، این محیط، محله یا مدرسه آلوده بود، آیا نمی ­توانستید که این فضا را رها کنید؟ در فضایی دیگر و با دوستانی دیگر نمی ­شد؟ پس چیزی که نمی­ تواند برای آدم مطرح باشد این است که دچار این ادعا باشد که گرفتار بوده و نمی ­توانسته بیرون بیاید. بله، اگر واقعاً جوری بود که امکان حرکت نداشتند، این­ها عذر دارند ولی آن­هایی­ که می ­توانسته ­اند، در برابر پروردگار عذری ندارد.

نکته ­ای که این­جا هست و این دو بحث متفاوت(بحث قبل و بحث جدید) را به هم ربط می ­دهد، این است که انسان مؤمن نمی ­تواند در جای خودش بماند، این مؤمن یا درگیر می ­شود یا رها می ­کند و حرکت می ­کند. طبعاً در این حرکت انسان درگیر می ­شود و در این درگیری یا مسلط می ­شود و طرف را کنار می­ زند یا زمین می­ خورد. اگر مقهور شد، نباید ذلیل شود و بماند. در نهایت جایش را عوض کند و شرایط را تغییر دهد.

به ما یاد می­ دهند مؤمن باید متّقی و محسن شود، باید حرکت کند، به عمل، درگیری و برخورد برسد؛ اگر پیروز شد که شد و اگر هم شکست خورد نباید بماند، نباید اجازه دهد که حالا فساد از بیرون به داخل وجود انسان بیاید. اگر هم شکست خوردی، در جا نزن بلکه شرایط را تغییر بده و از یک جای دیگری شروع کن.

پس دو دسته را کنار هم دیدیم. یک دسته که کنار خرما و دنبال عشق­شان بودند و یک عده مؤمنین بودند که به تقوا دعوت شدند و این­که به احسان برسند و اشاره کردیم اگر گیر کردید، در جا نزنند و هجرت کنید و امکان حرکت را فراهم کنید.  پیامبر ما شاهدِ زنده بود که در مکه او را نپذیرفتند ولی در مدینه حکومتی به پا کرد که تا امروز هم آثار وجودیش باقی ا­ست.

در ادامه­ این آیه می ­خوانیم: < قل إنّی اُُمرتُ أن أکون أوّل المسلمین > در ادامه پیغمبر از مأموریت خودش می­ گوید که من مأمور هستم تا نیتم، عمل­م و دین­م برای خدا باشد و مأمور هستم به این­که اول از همه من تسلیم باشم. دقت کنید منظور از بودن این نیست که اول از همه مسلمان بشوم، منظور این است که اول و زودتر از همه تسلیم شود و توضیح هم می ­دهد که چرا من این کار را می­ کنم؛ توضیح می­ دهد که می­ دانم در برابرخدا معصیت کردن جز به رنج و صدمه خوردن خود انسان نمی­ انجامد و هر کس در برابر خدا بایستد خودش صدمه می­ بیند، او ضرر می­ کند و این هم به همه اعلام می­کند من این­طور هستم شما دنبال هر کسی می­ خواهید بروید ولی بدانید بازنده این بازی کسانی هستند که دارند خودشان را می ­بازند < إنّ الخاسرین الذین خسروا أنفسهم > قرآن تأکید دارد بازنده­ ها آن­هایی هستند که از وجودشان باختند و بازنده هم کسی است که نه فقط سرمایه­ اش را داده بلکه کسی که فقط از سودش داده است. نه فقط سرمایه و پول که انسان وجودش را از دست داده باشد. دقت کنید در این فضا 2 تیپ آدم مطرح هستند یک عده دنبال خرماها رفتند و فکر هم می­ کنند برنده آن­ها هستند و یک تیپ هم آن­هایی هستند که مراقب وجود خودشان بودند، مراقب ضایع نشدن خودشان و خودشان را پرورش می ­دادند، قرآن این­جا حکم می­ کند چه کسانی بازنده هستند. من و شما از دور نگاه می­ کنیم، می­ گوییم خُب بردند و چه کاخ­هایی درست کردند و چه عشق­هایی کردند ولی قرآن می­ گوید بازنده کسانی بودند که خودشان را دادند. قرآن برنده و بازنده را در این می ­بیند که کسی خودش را باخت و کسی خودش  را کاشت و سبز کرد و رشد داد.

ایشان تعبیرهای دقیقی هم دارند. در صفحه 82  ابتدای صفحه که می­ گویند: ممکن است تمتعی و عنوانی و اسمی را به شما هدیه کنند، ولی خود شما را می ­گیرند و خسارت­ها را این­گونه باید محاسبه کرد.

در ادامه از آتش و جهنم می­گوید، از آن­هایی که از نعمت­ها بهره نبرده­اند و دنبال خرماها دویده­اند و با خدا همراه نشده­ اند. این­ها به یک چیزهایی تکیه کردند و زیر سایه ­بان­هایی ایستادند که آفتاب آن­ها را نگیرد. همین سایه­ بان­ها و تکیه­گاه ­ها آتش­شان می­ شود. در قرآن هم داریم که جهنم همین دنیاست و انسان­هایی که وابسته به این دنیا هستند در حقیقت اتفاقی که برای­شان می ­افتد این است که وقتی می ­میرند همراه با هر چه که دوست داشتند خواهند بود. دنیا هم جهنم است، جای جهنم است و محل وقوع جهنم است. انسان­هایی که وابسته به این دنیا هستند در همین جهنم زندگی می ­کنند. آنان انسان­هایی هستند که به همین دنیا تکیه کرده ­اند، دنیا را سایه­ بان خودشان گرفته ­اند.  این آیه راجع به آن­هاست که < لهم من فوقهم ظلل من النّار > این­ها از بالای سرشان سایه­ بان­هایی از آتش دارند.

یک تعبیری که در قرآن زیاد است، یک نوع همان­ پنداریِ دنیا و آخرت است. همان­ پنداریِ این عالم با جهنم. خیلی چیزهایی که ما در این دنیا از آن لذت می­ بریم همان آتش است، همان رنج و جهنم  است. مثلاً قرآن می ­گوید آن­هایی که مال یتیم می­ خورند و شما نگاه می ­کنید که کباب می­خورد و عشق هم می­ کند؛ جز آتش نمی­ خورند یعنی همین الان دارند می ­سوزند. ببینید عالم دو پرده دارد، یک پرده این است که ما می­ بینیم که انگار داریم مثل خواب زندگی می­ کنیم، یک پرده این است که با مرگ شروع می­ شود و ما می­ بینیم همین فضایی که درون­ش زندگی کردیم به گونه دیگری هم می ­شود آن را دید. من می ­بینم کبابی هست و شرابی ه­ست و لب آبی و او می ­بیند یک انسانی خودش را آتش زده است و دارد می ­سوزد، آن احمق نمی ­بیند. گویی انسان سر قبر خودش رقصِ مرگ می­ کند و پای­کوبِ قبر خودش است، لهم من فوقهم ظلل من النار.  

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا