خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » شرح کتاب صراط (22)

شرح کتاب صراط (22)

هدایت

 

اولی الالباب، هدایت‌شدگان الهی

آیه­ی < فبشِّر عِبادِ الّذینَ یَستمعُون القولَ فَیتَّبِعُونَ أحسَنَه(1)> را توضیح داده بودم که چرا تعبیر “أولی الالباب” به کار برده شده و این­که انسان­ها وقتی به فکر و اندیشه­ خودشان اکتفا نمی ­کنند و حرف­های دیگر را هم می ­شنوند و از میان آن­ها بهترین را انتخاب می ­کنند، در حقیقت از یک عقل و یک توانِ سنجش و یک فکر بهره­ مند نشده ­اند. انسانی که از فکرها، سنجش­ها و دقت­های دیگران بهره ­من دمی­شود و آن­ها را جمع می­ کند و به دنبال بهترین سنجش می­ گردد، این در حقیقت صاحب عقل ­هاست نه صاحب یک عقل. اولی الالباب را این چنین توضیح دادیم و با آیه فوق تطبیق کردیم.

 این­ها کسانی هستند که با هدایت پروردگار به این­جا رسیدند، این­طور نیست که انسان به طور اتفاقی به این پختگی برسد. خدا برای او تجربه ­هایی پدید آورده، به مشکلاتی برخورد کرده، خیلی ­ها در زندگی اجرایی حر ف­شنوی ندارند ولی وقتی تجرب ه­های مکرری کردند، و دیدند که فقط حرف خودشان بسنده نمی ­کند و چه­ قدر ضرر می ­کنند، چه ­قدر می ­بازند و چه ­قدر مجبوراند عمر را صرف مسئله ­ای بکنند که در ابتدا آن را دو، سه نفر به آن­ها تذکر داده بودند.

این هدایت­ هایی که پروردگار برای انسان دارد خیلی از اوقات انسان را به این پختگی می­ رساند که چه کند. صرفاً به فهم و سنجش خودش اکتفا نکند. این هدایت پروردگار است که انسان را آرا م­آرام به این پختگی می ­رساند که حالا انسان می ­خواهد اقدام کند و آماده شنیدن است و می ­خواهد حرکت کند.  حاضر است همه حرف­ها را کنار بگذارد تا حرف پخته ­تری را بشنود چون می ­داند که خیلی اوقات به خاطر یک غرور و بی ­توجهی عمری تلف می ­شود.

نقش هدایت در گمراهی فاسقین

در ادامه بحث سوره زمر از آسمان و زمین می ­گوید. این­که از آسمان و زمین بارش ­هایی هست و در زمین رویش ­هایی و از این­که زمین فصل­ها دارد، از بین رفتن رویش ­ها دارد، از هدایت می ­گوید و این­که هدایت هم همین گونه است یعنی مثل بارانی ا­ست که از آسمان م ی­آید. بعضی ­ها این هدایت­ها باعث رویش­شان می­شود، بعضی هم هدایت­ها باعث از بین رفتن آن­ها خواهد شد. الآن می ­توانید بگویید چه ­طور هدایت باعث ضایع­ شدن انسان می­ شود. می­ شود باران رحمت حق باعث سوختن و از بین رفتن شود در خود قرآن هم داریم که می ­گوید هیچ­کس با قرآن ضایع نمی ­شود مگر فاسقین(2). ‌یعنی قرآن باعث گمراهی یک عده می ­شود.

نقش هدایت در رستگاری متقین

وقتی هدایت خداوند برای انسانی یا جامعه ­ای محقق می­ شود، آن جامعه یا آن انسان می­ تواند جوری برخورد کند که از آن هدایت استفاده کند. ‌چراغی روشن شده، فضایی را می ­بیند ‌یعنی خودش را می ­بیند و می ­فهمد که هست،‌ در این عالم چه­ کاره هست، هستی را می­ بیند، متوجه می ­شود همه­ هستی به این دنیا محدود نیست،‌ می ­بیند که دنیاهایی در برابرش است،‌ می ­بیند مراحلی بعد از این دارد و انسان با نور هدایت از داخل تاریکی بیرون می­ آید، خودش، پیرامون خودش و مسیری که در آینده خواهد داشت را می ­بیند در این­جا ‌انسان­ها دو راه دارند: یا در این مسیری که به آن­ها راهنمایی کردند گام برمی ­دارند، گاهی هم با این­که فهمیده دل­ش نمی ­خواهد ‌به این قضای تازه تن دهد، علاقه­‌های دیگری دارد که حاضر نیست از آن­ها بگذرد. هر کس یک ­چیزی، حالا طلبه ­اش یک­جور، دانشجو یک­جور، کاسب هم یک­جور. انسان گاهی از آن چیزی که دیده برمی ­گردد و چشم می­ پوشد؛ به اصطلاح قرآن کفر می ­ورزد.

کفر و آثار آن

 کفر یعنی از آن چیزی که دیده و ‌به او فهمانده­ اند چشم بپوشد.‌ اتفاقی که برای این انسان می ­افتد چیست؟ چیزی که از خود قرآن استفاده می ­شود این است که این انسان حالا یک درجه عقب­تر از وضعیت قبلی­ اش قرار دارد و به تدریج امکان فهم، از او گرفته می ­شود. منظورم این است که دفعه­ قبل با حرف رسول و کلام امّام در­می ­یاف؛ امّا حالا دیگر آن­ها را آن­­طوری نمی­ فهمد. دیده ­اید بعضی­ ها یک روزنامه­ ای را که دفعه­ اول می ­خوانند تاز­گی ­هایی دارد، یک تکانی به انسان می ­دهد بعد دیگر حرف­ها تکراری می ­شود و روی انسان اثر نمی ­گذارد، انسان حتی در یک مراحلی مسخره می­ کند، حرف­ها را خنده ­دار می­داند چون برای او همه چیز عادی شده است. حساسیت ­ها و به تعبیری، دیگر توان هدایت از بین رفته است، نعمتی را که خدا می ­دهد اگر درست بهره نگیری می­ گیرد.

گوش داری، نمی ­شنوی. چشم داری، نمی­ بینی. منظورمان این است که از وضعیت دیگران درس      نمی­ گیریم و درک نمی­ کنیم. در حقیقت یک گام عقب­تراند و در واقع هدایت خدا باعث گمراهی این­ها شده است، تا رسول نیامده بود، طرف ابولحکم بود رسول که آمد شد ابوالجهل. برای خودش کسی بود و حالا که فضای هدایت مطرح شد و در دو راهی انتخاب قرار گرفت که یا حقیقت را بپذیرد و از دستور رسول تبعیت کند یا اگر انتخاب برعکس شد و همان روال گذشته را طی کند ابوالحکم به ابوالجهل تبدیل ­شود.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top