خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » شرح کتاب صراط (24)

شرح کتاب صراط (24)

تکیه بر دنیا یا تکیه بر خدا

بعد در سوره از خدا گفتگو­ها می ­کند که او بندگان را کفایت می ­کند،‌ از خدایی گفتگو می ­کند که به تعبیر امام حسین(ع) کسی که تو را ندارد، چه دارد و آن­کس که تو را دارد چه ندارد؟ این تعبیری دیگر از کفایت پروردگار است، کسی­ که خدا را دارد خدا به همه نیازهای او توجّه دارد‌ و آن­که با خدا نیست در هستی پیچیده بدون راهنمایی با یک دنیا نیاز راه افتاده، او چه دارد؟‌ که این­جا تعبیر قرآن هم هست <ألیس الله بکاف عبده()> که آیا خدا برای بنده ­­اش کافی نیست؟ این اشاره به این است که انسان گاهی اوقات برای چه چشم از هدایت قرآن برمی ­دارد؟ برای این که احساس می ­کند یک جایی دیگر بهتر تأمین می ­شود. آن­ها ‌هدایت کرده ­اند که این­ طرف بیایی ‌ولی انسان احساس می ­کند یک چیزهایی در این فضا نیست، گفت که همه­ اش که نسیه است! در حالی­که اگر به این توجّه داشته باشیم که در این طرف کسی بر ما نظارت دارد که به همه نیازهای ما توجّه دارد، قضیه طور دیگری می ­شود؛ نیاز که می­ گوییم صرفاً شکم سیر نیست، گاهی گرسنگی و فشار نیاز و مسئله من است چرا، ‌چون یک بچه­ ای بوده­ ام که در راحتی ­ها بزرگ شده­ ام در این مرحله اتفاقاً بایستی برمن فشار بیاید، نیاز من در این مرحله است، اگر این را بفهمم، مهم برایم این است که با او همراه باشیم و در عین خودپرستی چه چیز را انتخاب می ­کنم؟ ‌با خدا بودن را، چون می ­دانم او به نیازهای من وقوف دارد، او هر چه می ­کند عین واقع و عین حق است.

تعبیر دیگری از بلا برای متکّی به خدا

عارفی تعبیری دارد که از او می ­پرسند چه حالی داری؟ می ­گوید حالت کسی را دارم که همه­ دنیا بر وفق مرادش می­ چرخد. ‌ببیند واقعاً این­طوری نیست که هر جوری که دلم می­ خواهد همان اتفاق بیفتد. نه، من حالتم عوض شده نه این­که دنیا عوض شده است. دنیا یک خانه ­ای­ است که آن را در بلاها پیچیده ­اند، مثل کادو کردن یک چیز، دور تا دورش بلاست، از هر طرف می­روی بلاست. من باید عوض بشوم که این بلاها مطلوب من شود. حالا دنیا فضایی می­شود که همه چیز آن قشنگ است.

جمله ­ای هست در قرآن در مورد‌ وقتی­ که مؤمنین احزاب را دیدند.‌ ‌یکی از وحشتناک­ترین جنگ­های مسلمانان است،‌ در یک شهر کوچک، شهر مدینه در حالی ­که کنارشان یک عده یهودی خائن زندگی می ­کنند و می ­دانند ایشان مسئله دارند دور تا دورشان ده هزار نفر می­ آیند و جمع می ­شوند. یعنی اگر این­ها بتوانند از روی آن خندق رد شوند و بتوانند به داخل شهر نفوذ کنند، چه اتفاقی می ­افتد؟ گربه ­های شهر هم شاید زنده نمانند! ‌یعنی هم در داخل یهود بنی قریظه را دارند هم در بیرون تمام عرب دور مدینه بسیج شده، ما می ­شنویم ولی تصورش در صحنه خیلی سنگین است. راجع به همین صحنه قرآن می ­گوید مؤمنین وقتی دیدند که این گروه­ها جمع شدند و همه یک­جا سراغ این­ها آمده ­اند، ‌گفتند این همان چیزی­ است که خدا و پیغمبرش وعده داده بودند، راست گفته بودند. می ­گوید جز بر عشق­شان و جز به تسلیم­شان چیزی اضافه نشد. فهمیدنش سخت است.

‌دقت می ­کنید که آن­جا باید همه از دین و ایمان برگشته باشند! امّا می ­گوید مؤمن­‌ها آن­هایی بودند که وقتی این صحنه­ ها پیش آمد، عشق­شان و تسلیم­شان بیشتر شد. این خصوصیتی است که در وجود مؤمن می­ تواند پیدا شود. ‌مؤمن همه­ این صحنه ­ها را منتظر است، ‌حتّی وعده­ الهی می ­داند به همین خاطر بلاها برای او نامطلوب نمی ­شود. ‌این جمله، جمله­ قشنگی است که حالت کسی را دارم که همه دنیا بر وفق مرادش می­ چرخد. این به سر کوچک ما خیلی کلاه بزرگی­ است، ما‌ می ­خواهیم فقط یک ­مقدار تخمین بزنیم،  حرف­ها را ‌بفهمیم. این نیست که دنیا تغییر کرده است بلکه من باید عوض شوم که حالا بفهمم آن­که  می ­چیند، اوست. من آن برنامه ­ریزی زیبای او را تحمّل می ­کنم. او امروز مرا در بلا می ­کشد و فردا در نعمت.  به تعبیر فیض کاشانی که می ­گوید:

                  ریسمان بر گردنم افکنده دوست      می ­کشد آن­جا که خاطرخواه اوست

دیگر برایش مهم نیست که به بلا می ­کشد یا در نعمت­ها بر تخت سیلمان می­ نشیند یا در فشار و رنج ایّوب، هر دو برایش صحنه­ ای است که دوست به آن­جا می ­کشاند و هر دو جز تسلیم و عشق چیزی اضافه نمی ­کند. 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا