خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » شرح کتاب صراط (3)

شرح کتاب صراط (3)

پشتکار در توبه

ولی در واقع یکی از مهم­ ترین چیزهایی که آدم­ها را از هم جدا می­ کند همین دست برنداشتن ­هاست. به آدمی گفته می ­شود که دست بر نمی­ دارد و توّاب مثل بقّال بر وزن ، یک کار است، یک پیشه است؛ توّاب کسی است که کارش برگشتن است. یعنی آدمی است که دائم مبتلا می ­شود ولی دست بر نمی ­دارد. خود این حالت، حالتی است که خدا دوست­ش دارد(3).

 بعضی­ ها هم سه، چهار دفعه گرفتار می ­شوند بعد رهایش می­ کنند. خدا این پشت­کار، عشق و علاقه که آدم با وجود زمین خوردن­ هایش باز هم رها نمی ­کند، خود این را دوست دارد. < وَ یُحِبُّ المتطهِّرین > خدا آن­هایی­ که دنبال طهارت هستند و تلاش می­ کنند طهارتی برای­ شان حاصل شود هرچند موفّق نباشند، را دوست دارد. این تلاش برای  پاک­سازی ارزش­مند است و همین را می خواهند.

 این نکته لطیفی است، ما می ­خواهیم به طهارت برسیم، می ­خواهیم در مسیر برویم و هرچه تلاش  می ­کنیم، نمی ­رسیم. بر می ­گردیم، در حالی­که همین ((می­ خواهیم ­ها)) یمان را دوست دارند و می ­خرند و به همین دلیل این آیه را می ­شنویم که خدا توّابین و متطّهرین را دوست دارد.

خدا اگر چیزی را دوست داشته ­باشد سراغ­ش می ­آید. بین این آدم­ها و آدم­هایی که رها کردند و می­ گویند ما که نمی توانیم، چه فرقی­ است؟ محبت ­الله. خدا این­ها را دوست دارد و چون دوست دارد، سراغ­شان می ­رود؛ یعنی برای‌شان سرمایه­ گذاری می­ کند.

نکته ­ای هم که در این قسمت به آن تکیه می ­کنند این است که گاهی اوقات ما از یک نکته­ اساسی در حرکت خودمان غفلت می­ کنیم، همین باعث یأس و خستگی و عقب­ نشینی می­ شود و آن این است که وقتی آدم یک کار بزرگی دارد، وقتی یک بارِ بزرگی بر دوش شما است، مثلاً وقتی شما را بردند اردوی جهادی، یک­ جایی که هیچ ­چیز نیست و می­ گویند یک ساختمان بسازید. آن­هایی که تا حالا کار نکرده­ اند، آن­هایی­ که هیچ تجربه­ ­ای ندارند، متوجّه نمی­ شوند که هر کاری یک شروعی دارد. بعضی­ ها عجول هستند، می­ گویند اول بیایید این آجرها را بچینیم و دیوارها را بسازیم و… از یک جایی کار را شروع می ­کنند که برای آن کسانی که اهل تجربه هستند غریب است و آن کسانی که کار کرده ­اند حوصله‌هاشان فرق دارد، می دانند روز اول نمی­ شود سقف زد، نمی­ شود روز دوم در و پنجره نصب کرد. می­ فهمند که این کارها روالی دارد و مهم این است که در هر روزی کاری را که در آن روز می ­شود و باید، انجام داد. و به اصطلاح آدم باید کارها را گام ­هایی دیده باشد که هر زمانی فرصتی برای یک گام است. مهم این است که از این گام عقب نیفتد.

مرحله به مرحله بودن اصلاح فردی

آدمی که می­ خواهد خودش را اصلاح کند، باید بفهمد هیچ­کس دراین عالم در یک روز خودش را اصلاح نکرده، در قصه­ ها هست که ابراهیم(ع) وقتی بعد از سال­ها به خودش نگاه کرد دیدند خوشحال است. سؤال که کردند گفت: دیگر در خودم شلوغی نمی ­بینم، خیلی در خودم ریا نمی ­بینم. چه ­کسی؟ ابراهیم(ع), قهرمان توحید، کسی که مثل و مانندش را در تاریخ خیلی کم داریم. تصوّرِ این حرف­ها هم سخت است. یا آن لحظه که ابراهیم را با منجنیق به وسط آتش پرتاب کردند، بین زمین و آسمان جبرئیل آمد و گفت چه می­ خواهی؟ گفت: آن­چه را که می­ خواهم خود او می­ داند، این­ها لحظه­ هایی است که در دل می ­گذرد. او می ­گوید که بعد از سال­ها در درونم ریا نمی­ بینم و ما باید این­ را بفهمیم که اصلاً قصه همین گام به گام بودن است. مهم در تنظیم بودن است.

 ممکن است که همان موقع که شروع کردی از دنیا بروی چون تعهّدی نیست که بمانی و باشی. مهم این است که آدم از این خانه بیرون بزند و شروع کند و اگر راه افتاد، اگر بلافاصله هم مُرد، هیچ ­چیز را از دست نداده ­است. دیگر اجرش هم محفوظ است. او کارش را کرده اگر هم مُرد، مهم نیست. دیگر عمر که دست ما نیست.

 در احوالات بعضی ازمسلمانان که در جنگ اُحُد بودند داریم افرادی را که طوری رشد کردند که دو رکعت نماز هم نخوانده بودند و به عنوان شهید به بهشت رفتند! چه­ طوری بوده؟ جنگ وقتی رخ داد که این ها یهودی بودند. پیامبر(ص) که خواستند از مدینه خارج شوند این­ها مسلمان شدند. در جنگ کشته شدند و فرصت دو رکعت نماز هم پیدا نکردند. در زندگی طبیعی هم این­طور است، آدم گاهی اوقات تصمیمی می­ گیرد، همّتی می ­کند امّا فرصتی نمی­ شود. مهم نیست. مهم این است که همّت کرده باشیم و اعلام آمادگی کرده باشیم و بفهمیم که در زندگی آدمی منظّم است که کار هر روزش را بداند و انجام دهد.  اگر این­طور باشد منظّم است. در هر روز این گام را بردارد.

 در کتاب هم ایشان نمونه­ هایی را اشاره دارد و این­که خیلی از طلبه هاپیش او آمده‌اند و تلاش های زیادی هم کرده ­اند، خسته و کلافه شده­ اند. دعا زیاد رفته ­اند، مدت­ها جمکران رفته ­اند و… ولی تغییری نکرده ­اند. گاهی این چیزها آدم را خسته می­ کند و احساس می­ کند دیگر توان رفتن ندارد، دیگر نمی ­تواند برسد.

 در این حالت­ها اگر آدم برگردد و مرور کند می­ تواند نتیجه خوبی بگیرد. آیا ما کاری را که می­ فهمیدیم کرده ­ایم؟ گاهی زیاد دویدیم ولی در مسیر ندویدیم، دور خودمان چرخیدیم! توقّع داریم که به کجا رسیده باشیم؟! گاهی اوقات یک نفر برای ساختمانی خیلی زحمت کشیده ولی نقشه ­ای برای آن نکشیده است. دنبال مصالحی که نیاز است نرفته است. فقط با یک ­سری مصالح که دور او بوده شروع به کار کردن کرده. نتیجه ­اش این است که یک ­سری امکانات را ضایع کرده، وقتی را تلف کرده حالا جای حرص خوردن و بد و بی‌راه به پیغمبر و خدا گفتن نیست؛ جای این است که عاقلانه فکر کرده، اول برنامه بریزم، تأمّل کنم و بعد اقدام کنم. خیلی از ما این تجربه ­ها را داریم؛ رفته ­ایم و وقتی به نتیجه نرسیده ­ایم عصبانی شده ­ایم. باید شور و عشق را نگه داشت و فقط به آن یک چیز تازه ­ای اضافه کرد که آن تفکر است تا مسیر درست را انتخاب کنیم. 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[3] سوره­ بقره، آیه­ 222: ” إنّ الله یحبّ التوّابین و یحبّ المتطهّرین “.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top