خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » شرح کتاب صراط (37)

شرح کتاب صراط (37)

حقوق مؤمن بر مؤمن

 

در روایت هست که مؤمن بر مؤمن هفتاد حق دارد و در روایت دیگری داریم که مؤمن بر مؤمن هفت حقّ لازم و واجب دارد. اگر بخواهیم این­ها را با هم جمع کنیم به این نتیجه می ­رسیم که چند حق است که هر مؤمنی نسبت به مؤمن دیگر باید رعایت کند. یک ­سری حقوق هم هست که واجب نیست ولی مستحب است که مورد توجّه قرار گیرد. در این­جا هفت حق از حقوق واجب را از روایت معروفی که معروف به روایت “مُعَلَّی بن خُنَیس” است نقل می ­کند.

دقت می­ کنید که این بخش، وظایف مؤمن نسبت به برادر مؤمنش است و الا نسبت به همه­ هستی مسؤول است و در روایت هست که شما همه ­تان نسبت به یکدیگر مسؤولید و حتی همه شما نسبت به جایگاه ­های مختلف زمین مسؤولید. این مسؤولیت، دغدغه­ یک عاشق است نسبت به آن چیزی که به نحوی با معشوق او ارتباط دارد. این محیط زیست را دوست دارد و … یک عاشق وقتی اثر معشوق را می ­بینید؛ خانه­ او، آینه او، زمین او و … خاطره او برایش زنده می ­شود و همه­ این‌ها برایش عزیز است.

< عن معلّی‌بن خنیس قال: سألتُ اباعبدالله فقلتُ ما حقُّ المؤمنِ علی المؤمن قال إنّی علیکَ شفیقٌ أخافُ أن تَعلَمَ و لا تَعمَلُ و تَضیعُ و لاتحفظ. قال: قلتُ لاحولَ و لا قوهَ الا بالله. للمؤمنِ علی المؤمن سَبعُ حُقُوقٍ واجباتٍ لیس مِنها حقٌ الّا واجبٌ علی أخیه إن ضَیَّعَ مِنها حقاً خَرجَ ولایهَ الله و تَرَکَ طاعتَهُ و لم یَکُن لَه فیها القیامهَ حَقٌ منها . . .(2)>

 از امام صادق(ع)سؤال می ­کند حق مؤمن بر مؤمن چیست؟ امام می ­فرماید من تو را دوست دارم و می ­ترسم که به تو بگویم و تو به مطلب عمل نکنی و ضایع کنی و حفظ نکنی. معلّی می­ گوید به حول و قوّه الهی توجّه می ­کنم. حضرت می ­­بیند آماده است و مطلب را برای او نقل می ­کند.

مؤمن بر مؤمن هفت حق دارد که هیچ یک از این حق ­ها نیست مگر آن­که اگر ضایعش بکند از ولایت پروردگار ساقط شده است و طاعت پروردگار را ترک کرده است و دیگر در قیامت هم حقّی ندارد. تهدید خیلی تندی است. بعد حضرت می ­فرمایند:

< . . . أیسرُ مِنها أن تُحِبَّ لَه ما تُحِبُّ لِنَفسِکَ و تکرهُ لَه ما تَکرهُ لِنفسِک، و الحقُّ الثانی أن تمشی فی حاجتِهِ و تبتغی رضاهُ و لاتخالفُ قولَه، و الحقُّ الثالثُ أن تَصِلَهُ بنفسِکَ و مالِکَ و یدِکَ و رجلِکَ و لِسانِکَ، و الحقُّ الرابعُ أن تکونَ عینَهُ و دلیلَهُ و مرآتَهُ و قمیصَهُ، الحقُّ الخامسُ أن لاتشیعَ و بجوعٍ ولاتلبسُ و یعری و لاتروی و یَظمأ، والحقُّ السادسُ إن یکونُ لکَ امرأهٌ و خادمٌ و لیس لاخیک امراهٌ و لاخادم أن تبعثَ خادمَکَ فَتَغسلُ ثیابَهُ و تَصنَعُ طَعامَهُ و تمهد فراشَهُ فَإنَّ ذلک کلَّه انما جَعَلَ بَینَکَ و بَینِهِ، و الحقُّ السابعُ أن تبرَّ قَسَمَهُ و تجیب دعوتَهُ و تَشهدَ جنازتَهُ و تعودَهُ فی مَرضِهِ و تشخص بدنکه فی قضاء حاجته و لاتحوجه الی أن یسألَکَ ولکن تبادر الی قضاءِ حَوائِجِهِ فإذا فَعلتَ ذلکَ به وَصَلَت ولایتُک بِولایَتِهِ و ولایَتُهُ الله عزّوجّل (2)>

           انصاف

حق اول این است که انصاف داشته باشی. حالا انصاف در زبان ائمه یعنی چه؟ یعنی این­که دوست داشته باشی برای او آن چیزی را که برای خودت دوست می ­داری و برای او از چیزی کراهت داشته باشی که برای خودت کراهت داری. گویی که وجود انسان توسعه پیدا کرده است، هر احساسی نسبت به خودمان داریم نسبت به برادر مؤمن هم داشته باشیم، این انصاف است.

رضایت

حق دوم این است که چرا دنبال آن چیزی که به آن نیاز داریم، برویم؟ دنبال او باشیم، او از تو خشنود باشد و او از تو راضی باشد. نه که صرفاً تحمّلت کند، نه این­که صرفاً دوستت داشته باشد، نه این­که صرفاً رابطه­ شما حفظ باشد بلکه دوست دارید که او راضی باشد. گاهی اوقات آدم احساس می­ کند ته دل برادر مؤمنش یک نوعی دلخوری هست. یک کاری را می ­خواست که من آماده­ آن کار نبودم. با چیزی که او می­ خواهد مخالفت، نکنم.

مخالفت با حرف او،  ممکن است این باشد که کاری که گفته انجام نمی ­دهم. گاهی اوقات دوستم حرفی زده، عمداً یا از روی بی­دقّتی با حرفش مخالفت می ­کنم. 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top