خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » شرح کتاب صراط (38)

شرح کتاب صراط (38)

ارتباط

حق سوم این است که به او صله بدهی و او را با خودت مرتبط کنی با جانت، با خودت، با دستت با مالت، با پایت و با زبانت. یعنی تمامی امکانات وجودی تو به عنوان هدیه­ ای برای او قابل استفاده باشد.

انعکاس

حق چهارم این است که تو چشم او باشی، راهنمای او باشی، آینه­ او باشی، پیراهن او باشی. یعنی چه؟ معنی ­اش این است که تو چشم یکی دیگر باشی؛ کجاها می ­گویند یکی چشم آن یکی است؟ من الآن تا درون حیاط را می ­بینیم، طبقه­ بالا را که نمی‌بینم، در طبقه بالا اگر دارد اتّفاقی می­ افتد که شما با آن اتفاق صدمه می ­خوری به نحوی به شما مربوط است و وقتی شما ببینی عکس ­العمل نشان می‌دهی و اگر شما ببینی رفتار خاصی داری. حالا نمی ­بینی، من که می­ بینم اگر چشم شما باشم، شما را مطلع می ­کنم، آگاه می ­کنم و انگار شما می­ بینید. چشم من یعنی ادامه­ من، یعنی آگاهی من و یعنی عکس­ العمل من.

دلیل و راهنمای من بودن یعنی در آن­جا که من نمی ­دانم که چگونه برخورد کنم، این­طور نیست که کسی نباشد که به من بگوید. راهنمای من در چه­ طور برخورد کردن، چه ­طور با مردم برخورد کردن، چه ­طور در محیط زندگی کردن و به برادر مؤمن خود کمک کردن و بلد و راهنمای او بودن.

آینه­ اوست، آینه به نحوی از ما حکایت می ­کند. وقتی جلوی آینه می ­رویم، آشفتگی­ ها را نشان می ­دهد و خودمان را مرتّب می ­کنیم، خلاصه آینه حکایت از ماست، هم خوبی­ ها و هم آشفتگی ­ها و کجی ­ها را نشان می ­دهد. مؤمن در حق مؤمن دیگر این­طور است.

ما در رابطه ­هامان اینطور نیستیم، مؤمن نباید نسبت به مؤمن دیگر بی ­تفاوت باشد، باید احساس مسؤولیت کند، آینه باشد، آینه ­ای صاف و شفّاف. وقتی برادر مؤمنی از ما ایراد می ­گیرد، وسط ایراد او ایراد نگیریم و سکوت کنیم، گوش کنیم. بعد از آن­که آرام شد و آرام شدم من هم از روی عشق و علاقه­ ام ایراد او را بگویم. نباید جنبه انتقام و تنش داشته باشد، نباید تلافی ­جویانه باشد. مؤمن آینه­ مؤمن است.

دست‌گیری

حق پنجم این است که این­طور نباشد که تو سیر باشی و او گرسنه، این­جور نباشد که تو بپوشی و او لخت باشد، این­طور نباشد که تو بنوشی و او تشنه باشد، تصویر غریبی است آدم هر چه می ­خواند بیشتر احساس داستان­ های علمی- تخیّلی می ­کند! این­طور نمی ­شود که تو قبول کنی یک برادری، برادر مؤمن است و خبر هم داری گرفتار است و ندارد و بگویی خدا هر کسی را به اندازه حدّش می­ دهد. این عین بی ­دینی و سوء استفاده از دین هست. آدم نباید به راحتی از کنار بیچارگی مؤمن بگذرد و خودش راحت باشد، تو بپوشی در حالی­ که او لباس ندارد.

حق ششم این است که وقتی مشکل تو حل شده و حالا بیچاره او از این طرف به آن طرف است، تو به فکر حل مشکل او هم باشی که مشکل او هم حل شود.

اگر او نیاز دارد به او برسی، امکانِ خودت را تنها امکان خودت ندانی، امکانِ همه بدانی، امکان او هم بدانی. اگر تو خادمی داری و او ندارد تو خادمیِ او را بکنی، غذایش را درست کنی و… حالا همه­ این­ها را که گفتم فقط بین تو و برادر مؤمنت است، نه این­که با همه باید این­طوری رفتار کنی. یعنی اگر کسی مؤمن نیست، اگر کسی مصداق آن تعبیری که از مؤمن کردیم نیست او چنین حقّی بر تو ندارد.

می­ فرماید­ باید کاری کنیم قَسَم او، راست از آب در بیاید، اگر تو را به چیزی دعوت کرد اجابت کنی. خواست برادر مؤمن جزء اولویّت ­هاست. اگر فلانی دوست دارد این کار بشود، برایش انجام دهیم.  اگر این کار انجام شود، فلانی اذیّت می­ شود، باید پیشگیری کنیم  تا انجام نشود. اگر چیزی خواست، نه نگوییم. البته از دایره حکمت خارج نشویم، ولی اگر کسی چیزی نیاز دارد برای ما باید سخت باشد که نه بگوییم و به راحتی از کنارش رد شویم.

وقتی برادر مؤمنت مریض می­ شود به عیادتش برو. نباید سنگ­دل باشی، باید  سراغ او بروی. بدن خودت را برای آن چیزی که او نیاز دارد به زحمت بینداز، نباید او بیاید و از تو بخواهد کاری را به جایی برسانی. همین ­که خودت می­ بینی کافی است.

سعی کن در اوّلین وقت ممکن به سراغ رفع حاجت او بروی، در انجام کار او شتاب کنی. وقتی این کارها را انجام دادی، ولایت خودت را به ولایت او پیوند زده ­ای و ولایت او را به ولایت خداوندی پیوند زده­ ای، حالا یک مجموعه ولایی داری که بین خدا و بندگانش و بین بندگانش با هم برقرار می ­شود.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا