خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » شرح کتاب صراط (6)

شرح کتاب صراط (6)

شکست‌ها

 سومین عاملی که می ­تواند آدم را مأیوس کند، شکست­ها است. خیلی از ماها با شور و شوقی شروع می­ کنیم ولی زمین می­ خوریم. شروع می ­کنیم ولی نتیجه نمی­ گیریم. گاهی این شکست­ خوردن­ها باعث عقب­ نشینی می­ شود. این­جا چند نکته هست که می­ تواند به انسان کمک کند، یکی این­که خدا این زمین ­خوردن و پاشدن را دوست دارد. خود این، یک­ گام جلوتر از دیگران بودن است. یک­ گام بسیار مهم این­ است که مأیوس نشویم. در تعبیر قرآن نیز هست که فقط کافران از رحمت حق مأیوس می­ شوند(5). ببیند دو طرف قصه را نگاه کنید. یک طرف < إن الله یُحبُُّ التّوابین > است. او هنگامی که دست برنمی ­دارند، دوست­شان دارد و برای آن­ها سرمایه­ گذاری می­ کند. از آن­ طرف آن­هایی که مأیوس می ­شوند و برمی ­گردند که تعبیر قرآن راجع به آن­ها کافر است، چشم ­پوش است. ببینید چ­قدر فاصله است! مهم شکست خوردن­ها نیست، مهم همین دست برنداشتن­ ها است که خدا دوست­شان دارد.

 شکست ­خوردن این ­قدر مهم نیست، مهم این است که انسان از آن شکست­ها درس بگیرد. در مورد حضرت آدم(ع) در قرآن تعبیری داریم که ما با آدم عهد بستیم، او یادش رفت و ما در آدم عزم و آمادگی ندیدیم. این گله­ خدا از حضرت آدم(ع) است. این خیلی طبیعی است. یک موجود بسیار خوب و با اطلاعاتی مثل حضرت آدم که پدر همه­ ما بود. این آدم با همه­ اطّلاعاتش مزه­ شکست را چشیده بود؟ نه، مزه­ دوری از خدا را چشیده بود؟ نه. برای همین وقتی با او قراری نداشتند که این‌ جور باید بکنی و این­ جور نباید بکنی، عهدها اجرا نمی­ شود. ولی وقتی چشید، صدمه خورد و وقتی دوری را دید شما می­ بینید که تغییر کرد. حالا نکته این­جاست، در روایت از حضرت رضا(ع) داریم که آدم وقتی در بهشت بود حجّتِ خدا نبود، امامِ مردم نبود و وقتی به زمین آمد حجت خدا شد. عجیب نیست؟ در بهشت که گناهی نگرده بود، همه چیز پاک و منزّه بود ،ولی آدم حجّت خدا نبود امّا وقتی گناه کرد، ضعف­های خودش را دید و عیب­های خودش را شناخت، حجّت خدا شد. چون در آن لحظه معتصم به درگاه پروردگار شد، حالا با دیدن ضعف­ها به اعتصام رسید و معصوم شد. تا آن موقع آدم ضعف­ها را ندیده بود و وقتی دید و به درگاه پروردگار چنگ زد به مقام عصمت رسید. ضعف ها، زمین خوردن­ها و شکست­ها می ­تواند آغاز یک مسیر بزرگ باشد.

عرفا می­ گویند گناه، ضرورت سلوک است و منظورشان این است که انسان باید ضعف­ها را ببیند و کوتاهی­ ها و بی­چارگی­ هایش را بفهمد. پس این هم عامل سوم و عامل آخر که دیدن تجربه ­های دیگران است، دیدن آدم­هایی که عمری است دارند فکر می ­کنند. گاهی آدم افرادی را دیده که عمری فکر و مطالعه کرده ­اند، ولی هنوز اقدامی نکرده ­اند و تغییری در زندگی­شان حاصل نشده. گاهی دیدن حالت­ این افراد، انسان را به انفعال و عکس­ العمل می­ کشاند، بعد هم همه­ این کارها را مسخره می­ داند. مهم این است که آدم عمل کند، اقدامی کند، فکر کردن برای عمل است،  زمینه­ سازی برای حرکت است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[5] سوره­ یوسف، آیه­ 87: ” إنّه لا ییأس من روح الله إلا القوم الکافرین “.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top