خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » شرح کتاب صراط (7)

شرح کتاب صراط (7)

خلوت

کتاب صراط که از اسم آن نیز مشخص است راه و مسیر سیر و سلوک را نشان می‌ دهد و راهی که انسان را به صراط مستقیم می‌ رساند. آقای صفایی در این مسیر از چند منزل گفتگو کرده اند؛ یک قسمت بحث خلوت است. پس از آن زمینه فراهم می‌ شود برای مرحله­ دوم یعنی فکر. آدم تا خلوتی در تنهایی و درون خودش نداشته باشد امکان تفکر برایش فراهم نمی‌ شود. وقتی آدم این خلوت ها را تجربه می‌کند نتیجه برایش قدری غریب است. یعنی انسان وقتی چنین خلوت هایی را داشته باشد احساس می‌ کند در حالت جدید به یک عمق تازه رسیده، به یک دقت تازه رسیده و انگار تازه خودش را کشف می­ کند، گویی تازه دارد اطراف خودش را می‌ بیند و قبلاً نمی‌ دید، نه ­اینکه نگاه عادی و سطحی به بیرون و درون نبوده است، نه، اصلاً عمق وجود خودش و عامل­ هایی که روی او اثر می‌ گذاشته را نمی ­دیده و اینکه ظاهر و باطن او چه بوده، تازه دارد این­ها را کشف می‌ کند که چه مجموعه­ عجیب و غریبی در درونم است و چه پیچیدگی­ هایی در آدم­ها و پدیده ­های بیرون هست.

سنبل یا واقعیت

ایشان سعی کرده این فصل و بقیه­ فصل­ها یعنی بحث فکر و عقل و … را کاملا با تفسیری از آیه ­های قرآن همراه کند. در این بحث وقتی می‌ خواهد از فکر گفتگو کند مستقیماً سوره­ ابراهیم را مطرح می ­کند و سعی می ­کند با کمک سوره­ ابراهیم نشان دهد چگونه خداوند در قرآن به ما کمک می کند که از سطح ظاهری امور بگذریم و با فکر به عمق آن­ها برسیم. تعبیری که دارد این است که قرآن به ما کمک می‌ کند تا ما از این سطح عبور کرده، و از پدیده ­ها یک آیه بگیریم، ‌آیه یعنی چیزی که ما را به سوی دیگری اشاره و نشانه و علامت می­ دهد.

یک بحثی از قدیم در قرآن بود راجع به اینکه داستان های قرآن یک سنبل است یا واقعیت. هنوز هم هست، حتی بعضی از اوقات در گذشته وقتی می‌ خواستند بعضی از داستان­ های قرآن را که به نظرشان عجیب و غریب می‌ آمد به گونه­ ای توجیه کنند و از مقابله با آن چیزی که از آیه به دست می‌ آید، پرهیز کنند؛ می­ گفتند اینها سنبل است. مثلاً درباره­ اینکه­ موسی آمد در کنار رود نیل، اشاره کرد و آب باز شد؛ می‌ گفتند نه آنکه به راستی موسی آمد، دست زد و آب بازشد، این اشاره به یک چیز دیگری است. حالا بعضی که رسماً می‌ گفتند این­ طوری نبود بلکه موسی آمد، مدتی آنجا مستقر شد، پلی زد و از روی رود نیل به وسیله­ ­پل رد شد! واقعیت این است که ما عادت کرده ایم بگوییم بالاخره یا سنبل است یعنی علامت است و واقعیت ندارد یا بگوییم واقعیت است و در آن پیام نیست. ترکیب این دو را نمی‌ فهمیم که می­ شود داستان موسی، هم واقعیت داشته باشد و هم علامت چیزی باشد. اینکه دست موسی نورانی می­ شود و عصای موسی اژدها می­ شود می ­تواند اشاره به این باشد که بنی اسرائیل مانند چوب خشکی در دست فرعون افتاده بود و وقتی موسی در برابر فرعون قرار می­ گیرد می‌ گوید تو قوم بنی اسرائیل را به عبودیت و بندگی در آوردی. اینها مثل چوب خشک هستند و وقتی دست موسی به آنها می‌رسد تبدیل به یک اژدها می‌شوند و بساط فرعون را در مدت زمانی می‌ بلعند این می‌ تواند اشاره به آن هم باشد و خودش هم یک واقعیت است.

هبوط آدم از بهشت می‌ تواند واقعیت باشد و می‌ تواند اشاره باشد. شما می‌ بینید در خود داستان بیرون آمدن آدم از بهشت همین توضیح را به ما می‌ دهند. در سوره اعراف بعد از آنکه داستان از بهشت رانده شدن آدم را می‌ گوید اشاره می‌ کند: ” ای فرزندان آدم شیطان شما را دچار فتنه نکند، لباس تقوا بهتر است “ (1) از تن آدم لباس را درآورده بودند، به ما می‌ فهماند این داستان اشاره به چیز دیگری است این لباس یک مفهوم دیگر هم دارد. یعنی واقعیت است ولی اشاره به این هم هست که انسان ها تا موقعی که ترس از خدا ( تقوا ) دارند، پوششی دارند که عیب های آنها معلوم نمی‌ شود تا موقعی که ترس و نگرانی و دغدغه از پروردگار هست، خیلی از ضعف های ما امکان بروز و ظهور پیدا نمی‌ کند. در حقیقت تقوا مثل یک لباس عمل می‌ کند آدمی که از خدا می‌ ترسد برخی کارهایی که اگر نمی‌ ترسید می‌ کرد را واقعا نمی‌ کند. تقوا عیناً مثل یک لباس عمل می‌ کند که معایب و ضعف­ های انسان را می‌ پوشاند. پس داستان کنده شدن لباس از تن آدم و بیرون رانده شدن او از بهشت، از یک طرف واقعیت و ازطرف دیگر آیه و اشاره بود و برای همه ما هم پیام داشت، ایشان می‌ گوید در سوره­ ابراهیم این کار برای ما شده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] سوره­ اعراف، آیه­ 26

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا