خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » شرح کتاب صراط (9)

شرح کتاب صراط (9)

تفکر و دست‌یابی به عمق حوادث

با همین دید بحث را به مبحث تفکر ربط می‌ دهیم و در بحث فکر به این نکته می­ رسیم که انسان می‌ تواند با تفکرش و با کمکی که قرآن می‌ کند و راهی که قرآن نشان می‌ دهد از سطح حادثه­ ها به عمق آن­ها برسد. با همین دید به معبودهای خودمان – چیزهایی را که به آن­ها­­ وابسته هستیم – فکر ­کنیم و همین ها را از بین ببریم. مثلا من وابسته به دوستم، وابسته به استادم، وابسته به پدر و مادرم و امکانات هستم، همین نوع تفکر می‌ تواند آن وابستگی­ ها را از بین ببرد. شما وقتی از سطح به عمق می‌ روید در عمق، جز دست او دستی را نمی­ گیرید، جز محبّت او محبّتی را نمی­ گیرید، جز کمک او از کس دیگری کمک نمی­ گیرید. این­ جوری آدم اگر هم به او وابسته است، وابستگی عمیق­ تری پیدا می­ کند. دیگر این محبّت که به من شده است را از رفیقم نمی‌ بینم از جای دیگری می‌ دانم؛ دست او را در کار می­ بینم. و این در حقیقت یکی از ساده ترین راه­ها برای رسیدن به آزادی از معبودها و فرار از آن تسلطی است که آن­ها بر ما دارند. اگر ما این دید را پیدا کردیم، حتی وابسته به این روال علّت و معلولی که به طور ساده می‌ بینیم، نخواهیم بود؛ اگر او را عمیق ببنیم. ما عادت کردیم یک سنگ پس از 2 دقیقه تبدیل به شتر نشود، ما عادت کردیم عصا تبدیل به اژدها نشود، ولی آیا واقعاً این جز یک قرارداد و نسبت پرودگار چیز دیگری است؟ او می­ تواند لحظه­ بعد به جای سنگ شتر بیافریند و به جای عصا اژدها. این علیّتی که ما می­ بینیم صرفاً یک نوع جعل است .

اگر علیت را جعلی دانستیم طبیعتاً کنار هر حادثه­ ای دست خدا را بسته نمی‌ بینیم و در بن­ بست­ها  می‌ توانیم راه را ببینیم. وقتی بشود سنگ شتر و عصا اژدها شود؛ پس بقیه­ کارها مجاز می‌ شود و در هر راه بسته­ ای می‌ تواند دری باز شود. ایشان می‌ گوید تفاوت ما با بزرگان و اولیا این هست که آنها این­ را تجربه کرده اند و بارها دیده اند. در کنار سنگ لاخ های مکه جایی که مار پوست می‌ اندازد شما می­ ببینی اگر او بخواهد بزرگترین شهرها و بزرگترین انسان­ها می‌ توانند کنار هم جمع شوند. اگر این دید را پیدا کردیم حالا ما راحت می‌ توانیم به خدا توکّل کنیم چون باور می ­کنیم او می‌ تواند کنار هر بن‌ بستی راهی بگشاید و باور می­ کنیم هر راه گشوده­ ای می­ تواند بن­ بست باشد.

مؤثرها ومعبودها

در اواخر بحث اشاره دارد که اگر ما روال تفکر را ادامه دهیم و در خودمان تفکر کنیم، در چیزهایی که برای ما بزرگ هستند چیز هایی که به اصطلاح معبودهای ما هستند و ما را به بندگی کشانده ­اند؛ به چهار دسته از مؤثّرها می­ رسیم.

میتوانم­ دفترچه ­ای داشته باشم و چیزهایی که امروز احساس کردم روی من اثر داشتند و رفتار من به خاطر تأثیر آن­ها بوده را در آن یادداشت کنم. این­ها را فهرست و دسته­ بندی کنید و روی آن فکر کنید. آرام آرام می­ شود به یک جمع بندی  رسید و این جمع بندی، ممکن است روزها طول بکشد ولی واقعا چیز با ارزشی است و انسان، موجود عجیب و غریبی مثل خودش را کشف می‌ کند و می‌ بیند چقدر پیچیدگی در وجودش است. گاهی می‌ بینید یک لبخند ما به روی فلانی هزار حساب و کتاب داشته، و گاهی آدم از پیچیدگی­ های درون خودش هم به تعجب می‌ آید و گاهی هم شرمنده می‌ شود. فلانی فکر کرد من این کار را قربه إلی الله انجام دادم ولی خودم که فکر کردم دیدم چند تا عامل در این دخیل بود، ریا بود، حساب اینکه فردا با او معامله داریم بود، حساب اینکه این نمره را به من بده بود. آدم در خودش ریز این مسائل را آرام آرام کشف می‌ کند .

ایشان می‌ گوید وقتی دسته بندی کنیم تقریباً می‌ شود گفت که به چهار دسته معبود می‌ رسیم:

   1- یک دسته معبودهایی هستند که در مقوله­ هوا و هوس اند.

   2- یک دسته قدرت و طاغوت است.

   3- یک دسته در عنوان دنیا است.

   4- یک دسته در عنوان شیطان است

گاهی اوقات چیزهایی که ما را به خودش می‌ کشاند یک زیبایی هایی در بیرون است، آن ماشین به خصوص رنگش که برق می‌ زند و … اینکه آدم یک جایی مسؤول باشد و همه از او حرف بشنوند، خود قدرت و تسلط زیباست.  یک­ سری معبود ها خودشان جلوه دارند و آدم را به سمت خودشان می‌ کشانند که تحت عنوان دنیا یاد می‌ شود. ( دنیا )

 بعضی­ ها هستند که توانایی­ هایی دارند مثلاً پدر آدم، مادر آدم روی فرزند تسط هایی دارند. می ­بینید بر آدم تسلط دارند، تبلیغات، حکومت­ها و تبلیغات­ ها شان، طاغوت­ها که بر مردم مسلط می­ شوند و مردم را به این سو و ‌آن سو می­ کشانند این­ها جزو کسانی هستند که مؤثرند و مؤثرترین­ ها این­ها هستند. گاهی آدم ذلیل همسرش و بچه ­هایش هست و روی او اثر می‌گذارند. ( قدرت­ها و طاغوت­ها).

گاهی از اوقات خود آدم تنوع طلب وتفنن ­خواه است این­ها هوی و هوس هستند.(هوی و هوس )

این­ها همه یک طرف و یک طرف هم دخالت عامل خارجی یعنی شیطان، باور کنیم که هست. خیلی از اوقات گفتگوهایی­ که فکر می‌کنم خودم به خودم گفتم شیطان است، وسوسه ­های شیطان است. در برخوردهای خودتان ببینید این مسائل مشهود است. گاهی هم زمزمه­ هایی هست که توسط ملائک می‌شود و فرد را به سمت صحیحی می‌ کشاند .

عاملی را که معمولاً در بررسی­ هامان حذف شده تلقی می‌ کنیم، موجودی به نام شیطان و وسوسه­ های اوست، از خصوصیات این وسوسه­ ها است که می­ تواند چیزهای بسیار کوچک را بزرگ و چیزهای بسیار بزرگ را کوچک جلوه دهد. تصمیم می‌ گیرم یک کاری انجام دهم. مثلا شغلم را عوض کنم، این‌قدر فکر به ذهنم می‌ آید که پشیمان می‌ شوم. می­ خواهم به فلان رفیقم کمک کنم این­ قدر مسائل مختلف به سراغم می‌ آید که پشیمان می‌ شوم. در روایت است که به یکی از انبیاء بنی­ إسرائیل گفتند برو آن کوه را بخور. پیامبر خدا بود، مثل ما راحت از کنار دستور نمی­ گذشت، راه افتاد و بر خلاف قوانین فیزیکی هر چه­ قدر که جلوتر می ­رفت این کوه در چشمش کوچک­تر می‌شد، رفت و وقتی رسید یک چیز کوچکی دید، یک لقمه­ شیرین بود برداشت و خورد، از بالا وحی آمد که آن کوه، اطاعت پروردگار بود .

وقتی می‌ خواهی انجام دهی به نظر کوه می‌ آید ولی هر چه جلوتر بروی و نزدیک­تر شوی و مقدّمات کار را فراهم کنی سبک­تر و کوچک­تر می­ شود و انجام می­ دهی. پس یک عاملی که ما در این بحث ها آن را حذف شده می­ بینیم شیطان است. (شیطــان)

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top