خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » شرح کتاب صراط(18)

شرح کتاب صراط(18)

 بخش دوم :

گفت­گویی پیرامون مبحث « ملاک انتخاب »

( قسمت نخست )

 

پرسش: خوب یا بد بودن انسان مگر غیر از عمل اوست که این­جا انسان و عملش را از هم جدا می‌کنیم؟

پاسخ: یکی از ابزارهای خوب شدن، عمل خوب است ولی این دو با هم متحد نیستند. یعنی دو عمل خوب الزاماً‌ از آدم خوبی سر نزده و یک آدم بد الزاماً عمل بدی را انجام نمی‌دهد. این دو یکی نیستند یعنی حتی نمی‌شود حق را بر اساس آدم­‌ها  تشخیص داد و این­که فلانی خدا رحمت کند از بزرگان بودند دلیل نمی‌شود حرف­شان حرف حساب بوده باشد. این­که این راه را آقای فلانی رفته این­هم دلیل نمی‌شود چون از کجا معلوم درست رفته ­باشد؟ یعنی حق را نمی‌شود با آدم‌ها تشخیص داد. دقت کنید ایشان می­‌خواهد مشکل را بزرگ کند، یعنی نشان دهد برای تشخیص حق، ما نمی‌­توانیم از آدم­‌ها استفاده کنیم هر چند آدم خوبی بوده‌­است. ملاک تشخیص حق و باطل، آدم­‌ها نیستند.

 

پرسش: نیازهایی که در این کتاب طبقه‌­بندی شده به عنوان ستودن وستاییدن است این ستاییده شدن چیست؟

پاسخ: قبول­مان داشته­ باشند. مثلاً ببیند در جنگ هیچ کسی آدم حساب نکنه ما را اگر آدم اینجوری باشه اذیت نمی‌شود احساس نیاز ندارد بعضی‌ها قبولش داشته باشند. بعضی‌ها او را بپذیرند،

 

پرسش: این نیازهای که گفتید همیشه هست با همه انسان‌ها هست و فیزیکی نیست ولی این یکی وقتی می‌رسد به انبیا چی؟

پاسخ: آنجا هم هست ولی اونجا این نیاز یک جلوه‌ی دیگر پیدا می‌کند دوست دارند او بستایندشان، دوست دارند او قبولشان داشته باشد همان نیاز هست ولی یک مصداق قشنگ و زیبای دیگر دارد برای‌شان مهم نیست آدم ها چه می‌گویند، برای‌شان این مهم است که او چه می‌گوید؛ ولی آن نیاز هست.

 

پرسش:  به نظرم بحثی که از آزادی، بیان شد به معنای افسار گسیختگی بود اما چرا از آن آزادی از نوع متعالی  بحث نشد؟

پاسخ: نه آن را بررسی می‌­کنیم نه این را. اصلِ این که نیاز به آزادی برای انسان در جامعه شکل می­‌گیرد، مطرح است. وقتی انسان در جامعه آمد، هزار و یک پای­بند وجود دارد و این آدم، آدمِ این وضعیت نیست، این آدم نیاز به امکان حرکت دارد. ببیند ما الان داخل ریز بحث آزادی نمی‌­شویم و در این­جا منظور، آزادی­‌های اجتماعی است نه آزادی­‌های درونی از تعلقات نفسانی. به­ طور طبیعی انسانی که وارد جامعه شده ­است چون جامعه هزار و یک خط قرمز دارد یک چیزی به اون فشار می‌آورد. این باید و نباید­ها نمی­‌گذارد به حال خودش باشد.

 

پرسش: انسان در انتخاب آزاد است؟

پاسخ: یعنی با این توضیح می­‌پذیرد که آن­قدری که واقعاً ضروری است به من قید بزنند. پس می­‌آیند بین نیاز به قانون و نیاز به آزادی جمع می­‌کنند ولی خلاصه در فضایی که انسان در آن وارد می‌­شود پر از باید و نباید و قانون است، یک نیاز و احتیاجی را انسان احساس می‌کند که بگذارند خودش هر کاری صلاح می‌داند انجام دهد. این از نیازی که صرفاً به طور طبیعی در انسان شکل می­‌گیرد حکایت می‌کند. حتی خیلی بحث قضاوت نیست. این­جا بحث درستی و غلطی قصه نیست. به­ طور طبیعی آدمی وقتی به جامعه می­‌رسد در جامعه با چه نیازهایی رو به ­رو می­‌شود و توضیح روال طبیعی انسان است. انسان در تنهایی یک نیازهایی دارد به جامعه که می‌رسد به طور طبیعی این نیازها برای او پیدا می­‌شود.

حالا اگر بخواهیم ببینیم به صورت منطقی چه­ گونه است و به چه شکلی باید چارچوب به خود بگیرد، بحث دیگری است. راجع به آزادی در کتاب روش نقد به طور مستقل بحث شده، این­جا بحث این است که وقتی انسان به خاطر نیازهایش تن به جامعه می­‌دهد، در جامعه یک­سری نیازهای طبیعی را احساس می‌کند.

 

پرسش:  آیا ملاک حق در گزاره­‌های اخلاقی هم مطرح است و گزاره­‌های اخلاقی هم حق و باطل بردارند؟

پاسخ: یک قاچاق­چی را دیدید می­‌گوید من آدم­‌فروش نیستم. آن گزاره­‌ی اخلاقی حرف باطلی است، حرف بی­‌خودی است. تا او را دست­گیر می­‌کنند حاضر نیست دیگری را لو بدهد و می‌گوید آدم­‌فروشی کار بدی است! این یک گزاره‌­ی اخلاقی است ولی حرف بی­‌خود و باطلی است، پس در گزاره­‌های اخلاقی هم معنا می‌دهد.

 

پرسش:  اگر معنا بدهد پس باید همیشه ثبات داشته باشد، متحول هم نشود و همواره باید درست باشد، مثلاً دروغ نگفتن حق است برای همیشه؟

پاسخ:  بله، منتهی گزاره­‌هایی داریم که اصلی هستند و بعضی گزاره­‌ها تطبیق آن گزاره­‌های اصلی هستند.

پرسش: مثالی می­زنم، در داستان حضرت یوسف(ع) داریم که ظرف را در خورجین بنیامین می‌­گذارد بعد به او هم دروغ  می­‌گوید و هم تهمت می­زند، این­جا حق و باطل چه می­‌شود؟

پاسخ: در اخلاق یک گزاره‌­های اصلی و مادر داریم و گزاره­‌هایی که حاصل و زاده­‌ی آن­ها هستند. آن گزاره‌های اصلی تغییر نمی­‌کنند. به اصطلاح اخلاقیون آن­چه اصل است اینکه عدل خوب و ظلم بد است. صدق و راست­گویی در جایی که مصداق عدل باشد خوب است. به دروغ هم همین­طور. گاهی مصداق عدل است و در این مواقع­ خوب است.

دقت کنید که حضرت یوسف هیچ دروغی در این داستان نمی­‌گوید. میان حضرت یوسف و حضرت ابراهیم کاملاً درست است، دروغ فعلی گویند توریه می‌کنند در توریه هاشون هم قصد و جهت درست است، بهترین عمل ممکن است در اون معرکه؛ به راحتی نمی‌شود گفت بنیامین باید اینجا بماند نه باید نگه‌اش دارد با یک حیله‌ای و در آن داستان هم بعضی جملات از زبان حضرت یوسف نیست، و حضرت یوسف صحنه را طوری ترتیب داده که تهمت دزدی به آنها زده می‌شود، پیغمبر خدا اینقدر در کارش پیچیدگی و سختگیری دارد که نیازی به دروغ نیست، نیاز ندارد که اتهام بزند صحنه ای درست می‌کند که دیگری این اتهام را بزند و این صحنه هم صلاحی درونش است، در داستان حضرت ابراهیم در جریان بت شکنی هم می‌بینید که حضرت می‌گوید این بت بزرگ که تبر هم در دوشش است شکسته، از او بپرسید اگر حرف می‌زند، دروغ نمی‌گوید ولی شکل جریان طوری است اینها بفهمند بت ها هیچ کاره اند.

 

پرسش:  آیا ما در طول عمرمان دائم باید به تشخیص نیازهای­مان بپردازیم؟

پاسخ: چه احتیاجی هست همه­‌ی عمر را بگذاریم. تشخیص دادن این­ها سخت نیست، کتاب­‌هایی هست، درون خود آدم، باطن آدمی و توجه به آن. پوشیدن، خوردن و … این­ها نیازها است که تشخیص می­‌دهیم.

 

پرسش: یک نفر که تنبلی می‌­کند یعنی نیاز به تنبلی دارد؟

پاسخ: بعضاً خود همان تنبلی هم نیازهایی را نشان می­‌دهد که در غیرش شکل درست­ش تأمین می‌­شود، شکل درستش این نیست یعنی می‌توانی به این بررسی، چه نیازی باید داشته باشد. که این مسئله بوجود نیاید، شکل تشخیص نیازهای مدّ نظرتان هست بخش جدا است. ولی این کار، کار زمان بری نیست، انسان فهرست نیازها برای خودش درست کند و ان را تأمین می‌کند، خیلی از اوقات نیازهایی که اشاره می‌کنید، نیاز فرعی است مثلا دوست دارد بزرگ شود چون کوچک است تحویلش نمی‌گیرند با سواد شود چون بی سواد است تحویلش نمی‌گیرند، نیاز به دیپلم داشتن نداریم، نیاز به اون آثاری است که درونش است.

 

پرسش:  آیا نیازی هست ما تأثیر نیازها را روی هم بررسی کنیم یا نه، فقط یک مکتبی را پیش بگیریم و جلو برویم و همه­ی نیازها با آن مکتب برآورده شود. یعنی آیا تشخیص ارتباط بین نیازها مورد نیاز هست یا نه؟

پاسخ : ببینید مسلماً در انتخاب مکتب نیاز به آن جزئیات که شما می­‎گویید نیست. همین که انسان با این سؤال مواجه می­‌شود که کدام مکتب است که همه‌­ی نیازها را جواب می‌­دهد حالا ارتباطش هیچ، می‌تواند با همین ملاک مکتبش را انتخاب کند ولی به طور کلی حالا بعد از انتخاب مکتب، مکاتب یک حرف های کلی و یک راه‌حل‌های کلان را به آدم عرضه می‌کنند ولی تطبیق در مواردش نیاز به شناسایی هایی که شما می‌گویید دارد، که انسان بفهمد کدام نیازش فوری تر است یعنی اینها می‌آید در فضا تطبیق، اجرا عمل.

 

پرسش:  دنبال نیازها رفتن، آن­ها را نوشتن و طبقه‌­بندی کردن آن­ها چه فایده­‌ای دارد؟

پاسخ:  فایده‌­اش این است که آدم به مطلب می­رسد فقط نمی‌شود خیلی از اوقات زحمت فکر کردن را از آن‌ها می‌گیریم خودمان جای آنها فکر می‌کنیم و مطلب را آماده تحویل آنها می‌دهیم ولی یک موقع هست که ما کمکش می‌کنیم به مطلب برسد این بسیار تأثیر گذار است

 

 

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا