خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » شرح کتاب صراط(27)

شرح کتاب صراط(27)

از ابتدا تاکنون

پیش از این چهار معبود خود را شناختیم: خلق،‌ دنیا، هوا و هوس و شیطان و یک دعوت را هم کنار آن می ­شنیدیم: دعوت به سوی خدا.

این­جا پس از دیدن این دعوت­ها، تحت تفکر و پس از سنجیدن آن­ها با هم، در بحث تعقّل و پس از پیدا کردن ملاک انتخاب در بحث قبلی، حالا به این می ­رسیم که از میان این راه ­ها و بین این معبودهای مختلف انتخاب کنیم و به پذیرش راه خدا و ایمان می ­رسیم.

عشق  

ما در وجودمان عشق فراوان هست، معشوق را باید عوض کنیم.  الآن پس از گذشت 4 فصل فهمیدیم که انسان چه­ طور به ایمان و عشق می­ رسد. فهمیدیم که انسان اول باید یک اشراف به وجود خودش داشته باشد، ‌ دعوت دنیا و شیطان را ببینیم و حس کنیم، دعوت خدا را هم بشنویم بعد بسنجیم و با خودمان کلنجار برویم تا راهی را انتخاب کنیم

این­جا می ­بینیم که عشق می­ آید. من حس می­ کنم که او چه­ قدر به من محبّت کرده و حس   می ­کنم آن دیگران جز ظلم و ستم و جز ضایع کردنِ من چیزی نداشته ­اند. طبیعتاً عشق در وجود انسان جوانه می­زند منتها این جوانه­ ها همیشه به گل نمی ­نشیند. آن­هایی که از این جوانه ­ها پاسداری کنند می­ توانند از  آن­ها گل بگیرند. عشق اوّل می­ آید و شوری می­ آفریند ولی پس از آن است که مشکل­ ها شروع می ­شود.


مسئله این است که این عشق به خدا وقتی بارور می ­شود که انسان از دانه ­ای که کاشته است مراقبت کند. چه ­طور مراقبت کند؟ ‌این فکرها و نظارت­هایی که در قبل گفتیم باید استقرار داشته باشد و انسان باید این عشق را به عمل برساند و این عشق اگر عملی شود سرایت می ­کند. این عشق به اعضاء و جوارح هم سرایت می ­کند.

عشق به خدا عشق به همه چیز را می ­آورد، حالا انسان نه فقط فلانی را دوست دارد بلکه کوچه آن­ها را هم دوست دارد این عشق است که سرایت کرده، همین که می­ داند او خدا را دوست دارد، دوستش می­ دارد، همین که می ­داند درون این کتاب حرف­ های او را نوشته با عشق می­ بوسد و به سینه ­اش می­ گذارد، و این عشق در اعضا و جوارح انسان آرام­آرام سرایت می ­کند

حالا چشم او هم خدا را دوست دارد یعنی به چیزی نگاه می ­کند که او می ­خواهد و به چیزی که او نمی ­خواهد نگاه نمی ­کند. 

تعبیر صراط در مورد جوارح انسان

در روایت داریم که می­ گوید انسان­ها وقتی از پل صراط رد می ­شوند بعضی‌­شان را می ­بینی که از چشم­شان آویزان هستند، بعضی­ ها از دست­شان، بعضی ­ها هم از هیچ چیزی آویزان نیستند. گاهی فقط چشم انسان در صراط است(ایمان دارد)، گاهی دست انسان و بقیه اعضا مستحقق جهنم‌ اند. گاهی هم همه چیز انسان در صراط است، ‌نه تنها بر صراط است بلکه حرکت می ­کند، نه تنها حرکت می ­کند بلکه مثل برق که یک لحظه می­ گذرد از صراط می ­گذرد.

 گاهی اوقات آن عشق و علاقه در قسمت­‌های مختلف انسان می ­آید و کنترل ­های انسان را افزایش می­ دهد. حالا انسان اختیار دستش را دارد، اختیار چشمانش را دارد، اختیار زبانش را دارد، به تعبیر روایت این­ها ایمان پیدا کرده ­اند

حالا زبان انسان مؤمن می ­شود، وقتی شما در فضای ایمانی می­ آیید یک عشق تازه­ ای را کنار عشق­ های قبلی تجربه می ­کنید. عشقی که به پدرش، مادرش، برادرش یا به دوست مهربانش دارد.

تقابل عشق‌های مختلف

گاهی با این عشق­ها معارض هم می ­شود، کدام مقدّم داشته می ­شود و کدام دیگری را تحت تأثیر خودش قرار می‌دهد؟

در گام اول این مسئله مهم است که اگر آن عشق­ها، عشق به خدا را تحت تأثیر قرار می ­دهند به تعبیر خود قرآن می ­گوید این حالت فسق است.

اگر بخواهد این عشق­ها برایش عزیزتر از رسول و خدا باشند این­ها از راه، بیرون ­زدن است. مؤمنان کسانی هستند که به خدا بیشتر علاقه دارند نه این­که آن  علاقه ­ها را ندارند.

اگر در گام اوّل این عشق شدید­تر از آن عشق ­هاست، این­ها مومن هستند. در گا م­های بعدی این عشق­ها هم رنگ خدا می­ گیرند، حالا اگر مادرم را هم دوست دارم به خاطر امر اوست.

به میزانی دوستش دارم که تابع خداست و خدایی ا­ست و اگر او از راه خدا برگردد و مانع شود، دیگر عشقی در کار نیست. این عشق و علاقه ­ها نباید بیش ازعشق و علاقه به خدا باشد و نباید انسان را از مسیر اصلی منحرف کند، انسان این­ها را بر او ترجیح ندهد.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top