خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » شرح کتاب صراط(30)

شرح کتاب صراط(30)

ایمان

کتاب صراط که در حقیقت به نحوی سیر و سلوک اسلامی و راهِ حرکت به زبان قرآن و روایات است را تا فصل پنجم یعنی ایمان و انتخاب پیش بردیم. در این­جا شیوه بررسی خاصی را از ایشان می­ بینید که این شیوه را در نوارهای ایشان که همه­ اش هم بیرون نیامده، زیاد مشاهده می‌­کنیم و ایشان مراحل مختلف سلوک انسان را با این سؤال­ها توضیح می ­دهد، مثلاً این­جا داریم: ایمان چیست؟ چه آثار و علائمی دارد؟ چه بارها و چه حقوقی را به دوش می ­کشد؟ یعنی در این مرحله و در این سطح از حرکت انسان، در این حد از بلوغ انسان با یک سلسله سؤال شرایط آن مرحله را توضیح می­ دهند.

واقعیت و حقیقت ایمان چیست؟ در کتاب­های تفسیر اگر خوانده باشید، حتی کتاب­هایی مثل “رساله­ لُبّ اللُباب در سیر و سلوک أولی­الالباب” که در حقیقت تقریرات درس علاّمه­ طباطبایی است و آقای حسینی تهرانی نوشته ­اند؛ آن­جا بحث راجع به اسلام، ایمان، هجرت و جهاد دارند و هر کدام را توضیحاتی داده ­اند. البته در آن­جا مرحله ­بندی هم می ­کنند: اسلام اصغر، ایمان اصغر، و جهاد اصغر و بعد از این­ها همه با قید اکبر و بعد اعظم. یعنی12 مرحله که توضیحاتی هم در آن­جا می ­دهند. در این زمینه کتاب­ دیگر  رساله “سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم” است که این را آقای حسینی تهرانی با شرح و توضیح چاپ کرده‌­اند. کتاب دیگر کتاب آقای شجاعی با عنوان “مقالات” است اگر دیده باشید آن هم همین­طور. در مقایسه­ ها هم تفاوت حرف­ها بهتر معلوم می‌­شود.  

چیزی که این­جا به عنوان بحث جدید شاهد آن خواهیم بود تعریف ایمان است که ایمان یعنی چه؟ ایشان تعریفی که عرضه می‌­کند، چیزی علاوه بر تعریف لغوی ایمان نیست. ایمان در معنای لغوی‌­اش هم که نگاه کنید، یک نوع گرایش، یک نوع کشش و علاقه در آن ذکر شده. در روایت هست که از امام معصوم پرسیدند که آیا در دین، آیا در ایمان علاقه و عشق هست؟ آیا در ایمان عشق و نفرت هست یا نه؟ امام در جواب عبارتی را گفتند که در صفحه90 ذکر شده، منتها اول روایت حذف شده: هل الایمانُ الا الحبِّ و البُغض؟ جواب دادند که آیا ایمان مگر چیزی جز حبّ و بغض است؟ در حقیقت ایمان به تعبیر قرآن همان مذهب،‌ همان اعتقاد و ‌همان عشقی­ ست که به دل انسان راه یافته.

‌اسلام و ایمان

 ‌در قرآن می­گوید: < قالت الاعرابُ آمنّا قُل لم تُؤمِنُوا و لکِن قولوا أسلَمنا(1)> اعراب می ­گویند که ما ایمان آوردیم به آن­ها بگو که نه، شما ایمان نیاوردید بلکه بگویید اسلام آوردیم، < فلمّا یدخل الایمانُ فی قلوبهم(1)> ولی ایمان در د ل­های شما وارد نشده، تعبیر در قرآن قدری عجیب و غریب است. معلوم است  می­ خواهند چیزی را به انسان یاد بدهند، آن­ها گفتند ما ایمان آوردیم، قرآن می ­گوید نه، نگویید که ایمان آوردیم، بگویید اسلام آوردیم. تفاوت بین اسلام و ایمان را در این آیه نشان می­ دهد. ولی ‌ایمان هنوز در دل­های شما وارد نشده. همین جمله نشان می­ دهد اسلام را به چه مرحله­ ­ای می­گویند، اسلام آن موقعی‌ است که هنوز ایمان در دل وارد نشده، و ایمان مرحله ­ای­ست که همان اعتقاد در دل وارد شده است.

ایمان ، عشقی با پشتوانه 

این­جا هم تعبیری که راجع به ایمان دارند، متفاوت از همان تعریف نیست که هل الایمان الا الحبّ و البغض، ایمان چیزی جز حب و بغض نیست. ولی دقت کنید حب و بغضی ا­ست که پشت آن یک معرفتی هست. حب و بغض ای­ست که در مراحل قبلی یک فهمی و درکی و پذیرش اعتقادی قبل از آن بوده و آن پذیرش­ها عشق­ها و نفرت­هایی را آورده. حالا با این فهم تازه ­ام به یک چیزهای جدیدی علاقه دارم و از چیزهایی بیزارم. به این­ها ایمان می ­گویند. عشق و علاقه ­ای که در حقیقت پشتوانه ­اش یک سلسله فهم­ ها، دقّت ­ها و دریافت­هایی است.

عشق به خدا در مقایسه با عشق به غیر او

آیه بعدی که به آن اشاره می­کنند،‌ < الّذینَ آمَنو أشَدُّ حُبّاً لله (2)> است. باز این هم از آن آیاتی ا­ست که ایشان در کتاب­هایش زیاد به آن اشاره می ­کند. آن­هایی که ایمان آورده ­اند، حبّ شدیدتری نسبت به خدا دارند. توضیحی که ایشان می­ دهد این است که در واقع در این آیه مقایسه­ ای شده بین عشق انسان به چیزهای مختلف، به امور متفاوتی که ما به آن­ها علاقه، محبت، عشق داریم و عشق به خدا. در کسانی که ایمان می ­آورند، ‌این عشق از بقیّه­ عشق­ها شدیدتر است. کدام عشق؟ عشق به خدا و همین عشق است که امکان این را می ­دهد که مؤمن از بقیه عشق­ هایش جدا شود.

وقتی به تعارض می ­رسد، وقتی خدا چیزی را می ­خواهد و علاقه­ های دیگری، او را به سمت دیگری می­ کشد، این تعارض به نفع چه کسی حل می ­شود؟ به نفع عشق بزرگ­تر، به نفع علاقه شدیدتر. علاقه شدیدترِ مؤمن به کیست؟ به خدا. این خودش می ­شود: اهرم اساسی در سلوک انسان. خداوند در تمام مراحل به خاطر همین عشق به تو کمک می ­کند تا از بقیه عُلقه­ ها و وابستگی­ هایت جدا شوی. اگر این عشق ضعیف ­تر باشد، کار انسان  به فسق و جدا شدن از خدا می ­کشد. در قرآن هم داریم: < إن کانَ آباءُکُم و أبناؤُکُم وَ إخوانُکُم و … (3)> همه­ عواملی که انسان به آن­ها وابستگی ­هایی پیدا می­ کند، می ­شمارد و      می ­گوید اگر این­ها < أحبُّ إلیکم مِنَ الله و رَسُولِه فَتَرَبَّصُوا (3)> می­ گوید اگر این عشق­ های دیگر از خدا و رسولش برای شما محبوب­ تراند، منتظر باشید تا خدا دستورات خود را بیاورد.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا