خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » شرح کتاب صراط(42)

شرح کتاب صراط(42)

دید ما وقتی احسان می­ کنیم چیست؟ منّت هم می­ گذاریم، نه! کسی که به او احسان می­ کنی دارد بارهای تو را برمی­ دارد تا در روزی به تو بدهد که تو احتیاج داری، حالا منّت هم می ­پذیری و در واقع اوست که به من کمک می ­کند نه من به او! این­ها خیلی حرف­ های عجیب و غریبی ا­ست.

در تعبیر حضرت امیر(ع) است که می­ گوید اهل دنیا راجع به اهل آخرت می ­گویند ” قَد خُولِتَ “ این­ها قاطی کرده ­اند، حضرت منکر نمی­شود و می ­فرماید “بل خالَتَهُم أمرٌ عَظیمٌ “ می­ گوید این­ها قاطی نکرده­ اند اما یک امر بزرگ­ تری با آن­ها قاطی شده است.

پس آگاهی ­های تازه انسان را کاملاً دچار تغییر در رفتارها می­ کند. کسی که می­ فهمد اصل زندگی بعد از این 70 سال است و این 70 سال هم فقط محل جنگ و دعوا و حرکت است، حالا دنیای او هم آخرتی می­ شود. دنیا می ­شود جایی که در طی این مدت کوتاه چیزی برای آن طرف فراهم کنیم، همین و بس.

” الدُّنیا قَنطَرَهٌ “ دنیا می­ شود یک پل. آیا کسی روی پل چادر می ­زند؟! همه می ­دانند که روی پل می­ روند برای این­که رد شوند. اصل زندگی آن­ طرف پل است. روی پل باید جوری بود که همواره دغدغه و نگرانی آن ­طرف را داشت. چون می ­خواهد برود و آن ­طرف پل زندگی کند. این دید به طور کلّی روحیه آدم را تغییر می ­دهد.

یک مثال دیگر بزنم. مثلاً آدم خیلی زود رنج است، زود خسته می ­شود، زود از دوستان جدا می‌شود، می­ بینید بعضی ­ها به کمترین چیزی زود رنجیده می ­شوند، بعضی ها هم نه، پوست ­کلفت هستند. این­ها طبع افراد است که باهم متفاوت است. بعضی ­ها زود اذیّت می­شوند، این لطافت در یک تفکّر و فضای دینی کاملاً تبدیل به یک چیز دیگر می ­شود. مثلاً این آدم از لحاظ عاطفی زود رابطه­ اش با دیگران دچار اختلاف می­ شود، به اصطلاح دچار انقطاع می ­شود. اگر آدم در انقطاع یک جای دیگری را داشته باشد که به او پناه ببرد و یک عشق دیگری را داشته باشد که رابطه ­اش با او برقرار باشد، حالا انقطاع به سمت او ایجاد می ­شود. انقطاع إلی الله یعنی همین که ارتباط آدم با دیگران، منقطع شود به سوی الله.

 إلهی هَب لی کمالَ الانقطاع إلیکَ “، خدایا به من کمال منقطع ­شدن به سوی خودت را بده، یعنی قطع شده باشم و به سوی او رفته باشم. کمالِ انقطاع هم همین است که حتی اسیر خود این انقطاع هم نباشی. کمال آزادی این است که اسیر همان آزادی هم نباشی. یعنی اگر لازم باشد حاضری از آزادیت هم بگذری. یعنی عبد باشی، این خیلی آزادگی می­ خواهد که آدم از آزادی خودش هم بگذرد. یک موقع از حقارت و ذلّت تن به اسارت می­ دهد و یک موقع هست که نه، حُرّی است که خودش عبودیّت را انتخاب می ­کند. اوج انقطاع هم همین است که از همین حالت انقطاع هم منقطع شود و می­ دانید نتیجه‌اش چه می­ شود؟ نتیجه ­اش این می­ شود که درست است که من با فلانی رابطه ندارم اما او می ­گوید رابطه برقرار کن و اگر او بخواهد من همه کار برای او می ­کنم. این کمال انقطاع است.

ممکن است که ما گاهی انقطاع إلی الله پیدا کنیم، مثلاً وقتی از دوستان دورم رابطه­ بهتری با خدا دارم. امّا کمال انقطاع چیز دیگری ا­ست و آن این­که من در همین رابطه­ ها هم نباید از او جدا باشم. و این ارتباط ها هم باید متصل به دستور او باشد. او می­ گوید اتّصال باشد، من هم اتّصال برقرار می ­کنم. این آدم خیلی به من نامردی کرده امّا امر دینی اقتضا می ­کند که همچنان نگران و دنبال کار او باشم. دراین تعبیر کل رفتارهای زندگی عوض می­ شود.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا