خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » شرح کتاب صراط43(قسمت آخر)

شرح کتاب صراط43(قسمت آخر)

سبک شدن

 

داستانی را ایشان نقل می ­کنند که شاعر عربی بود و عده ای در کشتی نشسته بودند، کشتی دچار طوفان شد و شکست و به سمت غرق­ شدن می ­رفت. گاهی می ­شود با سبک کردن وزن کشتی از ورود آب جلوگیری کرد، این­ها هم همین کار را کردند. ایشان می ­گوید حالت انسان در دنیا مثل همین کشتی می ­ماند و آدم سعی می ­کند هر چه که می ­شود، بارش سبک ­تر باشد.

در احوال یکی از بزرگان می­ گویند که در حال احتضار اطرافیان می ­بینند که ایشان دارد گریه می‌کند، یکی از پو ل­دارهای شهر از دلیل گریه او می ­پرسد، جواب می ­دهد که ناراحتم از این­که شاید می­ توانستم از تو بیشتر قرض بگیرم و به دیگران بدهم و نگرفته باشم و در آن­جا گیر کنم!

دقت می ­کنید که این آدم­ ها سعی دارند که خودشان را سبک کنند، از اموال­شان که هیچ، حتی از  آبروی­شان هم، خود را سبک کنند.    

در صفحه­ 101 اشاره به آیاتی می ­شود که “هیچ معلوم نیست آن­جا که تو ضرورت رفتن را احساس کرده­ ای و در این رفتن گردنه ­ها را بر سر راه دیده ­ای و در این گردنه ­ها سنگینی بارها را چشیده ­ای طبیعی­ است که بندهای گردن را باز کنی تا راحت بروی و بارها را بگذاری تا برسی” این اشاره به آیات سوره بلد است: “ فلا اقتَحَمَ العَقَبَهُ، و ما أدریکَ ما العَقَبَهُ، فَکُّ رَقَبَهٍ، أو إطعامٌ فی یومٍ ذی مَسغبَهٍ ”   

رشد در سختی‌ها

خدا در سوره بلد از بندگان خوبش گله می ­کند. بندگان خوب خدا دو دسته­ اند یک دسته ابرارند و یک دسته سابقین اند. این­جا خدا از ابرار گله می ­کند. می ­گوید “فلا اقتَحَمَ العَقَبَه ” یعنی در گردنه ­ها دلاورانه نرفتند. آن­هایی راننده ­اند که می ­توانند جوری تنظیم کنند و طوری تسلّط دارند که حتی در سربالایی ­ها سرعت­شان پایین نمی ­آید، در سر بالایی­ ها هم راحت می­ روند، در سر بالایی­ های زندگی خیلی سخت است که آدم این­طوری برود.

سر بالایی­ های زندگی آن­جایی است که آدم در روزهای نداری­ش ببخشد، در روزهای ناتوانیش به دیگران کمک کند، موقع­ هایی که خسته است و نمی­ کِشد حوصله دیگران را کند. این­ها در سربالایی ­ها دلاورانه بالارفتن است: “إطعامٌ فی یومٍ ذی مَسغبَهٍ ” اطعام ­کردن در روزهای بی­روزی. و بعد می­ گوید: ثُمَّ کانَ مِنَ الّّذینَ أمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالحاتِ وَ تَواصَوا بِالصَّبرِ وَ تَواصَوا بِالمرحمَهِ، اولئکَ أصحابُ المشئَمه، حالا بد هم نشدند اما خب درجه­ دو هستند.

این­ها به سر گردنه ­ها که رسیدند، نکشیدند که دلاورانه بالا بروند. خود قرآن توضیح می­ دهد، می­ گوید می ­دانید دلاورانه بالا رفتن چیست؟ دلاورانه رفتن این است که آدم گردنش را از قیدها آزاد کند، آدم وقتی خسته است حالا کمک فلانی کند، اگر بروم و کمک کنم چه بندی را باز کرده­ ام؟ بند اسیرِ خستگیِ بدنی بودن را.

الآن حال حرف­ زدن ندارم، ولی باید با فلانی حرف زد، اگر الآن حرف بزنم چه اثری روی خودم دارد؟ از بند این­که وقتی حال ندارم کاری نکنم، آزاد می ­شوم. ورزش رفته باشید، دیدید مربی ­ها می ­گویند از کی به بعد زورت دارد زیاد می ­شود؟ از وقتی که دیگر خسته شدی و جان نداری. می ­گویند اتفاقاً الآن اول ورزش است، یعنی زورت دارد زیاد می ­شود.

آن­جایی که تو نمی ­کشی، تو نمی­ خواهی، تو نمی­ توانی، این­جاها زورت زیاد می ­شود، که اگر کاری کردی حالا گردنت باز می ­شود. این­ها طبیعی است برای کسی که می­ داند که باید رفت . می­ داند که فرصت کم است. می­داند که اصلاً این­ها فرصتی است برای بازکردن بند. لطف خداست که درست در موقع خستگی فلانی آمده و از من کار می ­خواهد و موقعی که حال و حوصله حرف ­زدن را ندارم او از من حرف می ­خواهد. این لطف خداست که الآن آورده است، چرا؟ چون قرار است که اینجا زورم زیاد شود و قرار است که از این بند جدا شوم.

توشه راه

در صفحه­ 102  هم آورده ­اند که علی(ع) می ­گوید: پسرم بدان فرا روی تو راهی است طولانی، پر رنج، تو در این راه نمی ­توانی بدون آمادگی حرکت کنی. ناچاری به اندازه توشه برداری ولی باید در این راه  سبک­بار هم باشی.

به قول ایشان یک تضاد هست. از یک طرف آدم مجبور می ­شود یک­ سری امکانات را برای خودش نگه دارد، از یک ­طرف هم بار اضافه برای دیوانه­ هاست، چرا بار اضافه ببریم، فقط بی­ عقلی است که آدم، بار اضافه برداشته باشد.

بدون توشه در راه می ­مانی، با توشه­ زیاد هم زیر بار می ­مانی پس چه می ­کنی تو بیش از توانایی خودت بر خودت بار نکن که این سنگینی بار هلاک تو را به دنبال می ­آورد، این بار را بر دوش بی‌نوایانی بگذار که تا روز قیامت این بار را برای تو بیاورند و در آن روز آن را به تو می­ سپارند.

و تعبیر حضرت امیر(ع) را هم می ­آورند که “وَ اغتَنِم مَن استَقرَضَکَ فی حالِ غِناکَ “، غنیمت بشمار    آن­هایی که از تو قرض می­ خواهند در حالی که تو دارایی. چرا؟ ” لِیَجعَلَ قَضائَکَ فی یومِ عُسرَتِکَ ” تا او قرار دهد قضای آن را برای روزی که روز بیچارگی توست. این­ ها را بده تا روزی به تو بدهند که روز نداریِ توست. این کلّی است یعنی امروز روز غنای توست و امروز تو چیزهایی داری که به دیگران بدهی، پس این­ها را بده تا روزی که تو نداری به تو بدهند.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا