خانه » مقالات » شرح و تبیین آثار استاد » شرح کتاب مسئولیت و سازندگی – قسمت بیست و سوم

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی – قسمت بیست و سوم

 نظام اخلاقی اسلام

بعد از گفتگو از ویژگیهای حاکم، مؤلف بحث نظام اخلاقی اسلام را مطرح می‌کنند که البته خیلی خلاصه به آن می ­پردازند. این بحث، بحث بسیار مهمی است؛ چرا که پرسشی که در حوزه اخلاق وجود دارد این است که مجموعه دستورها، آداب، مقاصد و مراحلی که در روایات و منابع دینی ما در حوزه اخلاق مطرح شده ­اند را چگونه می­ توان فهمید؟ نظام اینها چیست و چه ارتباطی با هم دارند؟ چه خط ارتباطی، این مجموعه دستورها، آداب، مقاصد اخلاقی و مراحلی که برای اخلاق مطرح شده­ است را کنار هم می­ چیند و آنها را به هم ربط می­ دهد؟

اگر این ربط کشف شود و این ساختار معلوم شود، با کشف این ساختار و شکل گرفتن آن در وجود انسان، او به راحتی می­ تواند این آداب و این احکام را به دوش گیرد و تحمل کند. ما گاهی می­ خواهیم بدون پشتوانه این نظام فکری و اخلاقی، به آداب و اخلاق اسلامی عمل کنیم و از این رو عمل به آنها برایمان دشوار است. در این حالت ما با یک تکلف و از طریق تکرار کردن و در نهایت با عادت کردن به آنها و بدون پشتوانه ­های معرفتی، خودمان را به آنها متخلق می­کنیم. اما دین اسلام دینی است که همراه با بینات آمده است و می­ خواهد انسان با معرفت همراه شود و با اختیار و انتخاب خودش راه برود. قطعاً چنین دینی برای این موارد، نظامی دارد که این معارف اخلاقی و آداب اخلاقی به ظاهر پراکنده را به شکلی در کنار هم سامان می­ دهد. ایشان بیان می­ کند اگر سیری که تا اینجا گفته شده را ادامه دهیم، می­ توانیم نظام اخلاقی اسلام را هم مشخص کنیم.

سیری که تا اینجا گفته شده این است: ما وقتی تفکر می­ کنیم، با این تفکر به شناختی می­ رسیم که آن شناخت، شناخت از خودمان و از حاکم مان است. این شناخت از خود و از حاکم، اسلام را در ما شکل می­ دهد. این شناخت چون مجرّد از پروردگار نبوده و با تعیین نسبت خوبی و بدی و قضاوت همراه است، عشق و نفرتی در ما ایجا می­ کند که ایمان نام دارد و این گام سوم نظام اخلاقی اسلام است. به دنبال این ایمان رفتار می­ آید. تمام رفتارهای ما در دنباله عشق­ها و نفرت­هایی هستند که در دل ما قرار دارند. بعد از این تقوا می­ آید؛ یعنی انسان با عشق و ایمان به عمل و اطاعت و تقوا می­رسد. اگر شما با حب اشدی که به خدا پیدا کرده ­ا­ید راه بیفتید، لاجرم این حب اشد باید در شما رفتاری ایجاد کند. این رفتار و اطاعت شما می­ شود تقوا.

این حب اشد غیر از ایجاد رفتارهای سازگار با خواسته ­های محبوب که همان تقوا است یک کار دیگر هم با انسان می­ کند. حب اشد ما را از حب­های دیگر و تعلق­های دیگرمان آزاد می ­کند و در این صورت دیگر من گرفتار دنیا و جمع کردن دنیا نیستم و از قید دنیا آزادم. این همان زهد است. زهد به معنای رها کردن و دور ریختن نیست، بلکه به معنای آزاد بودن است؛ من می­ توانم از دنیا آزاد باشم و در عین حال تمام آن را با خود بردارم. من که آزادم اگر تمام دنیا را بردارم برای این است که آن را در جهت محبوبم قرار دهم وخرج کنم. ممکن است یک نفر هیچ چیزی هم از دنیا نداشته باشد، ولی گرفتار آن باشد. زهد نتیجه عشق است. اگر عشق به خدا در دلتان بزرگ شد، غیر خدا در دلتان کوچک می ­شود. این بیان در خطبه همام هست که حضرت امیرالمؤمنین می ­فرماید: «عَظُمَ‏ الْخَالِقُ‏ فِی أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِی أَعْیُنِهِم‏»؛ خدا در دل­های متقین بزرگ می ­شود و در نتیجه پائین­ تر از خدا در چشم­هایشان کوچک می­ شود. دقت کنید که نمی­ فرماید غیر از خدا در دلشان کوچک می ­شود، بلکه می­ فرماید غیر از خدا در چشم­هایشان کوچک می­ شود و هنگامی که چیزی در چشم کوچک شد، دیگر به دل راه نمی­ یابد. وقتی آزادی در وجود زاهد شکل گرفت، او با همه دنیا کار می­ کند؛ چون دنیا  مَتجر(محل تجارت) و مزرعه او است. این هم گام بعدی نظام اخلاقی اسلام است.

این عشق و آزادی که تا اینجا به­ دست آمده با چند نکته دیگر همراه می­ شود.  نکته اول اینکه این امکاناتی که به من داده­ اند؛ یعنی استعدادهایم، ضریب هوشی ­ام، توان بازوانم، قدرت مالی و مکنت اجتماعی ­ام و…ملاک افتخار من نیستند؛ چون آنها را به من داده ­اند و مال من نیستند. ما در بسیاری از موارد با سادگی و یا بی­ توجهی­ هایمان به چیزهایی که مال خودمان نیستند افتخار می ­کنیم. نه آن کسی که این استعداد را دارد خودش سهمی در داشتن آن داشته، و نه آن کسی که آن را ندارد، خودش مقصر است. پس چه دلیلی برای افتخار هست؟

بعد از این نکته، نکته دیگری را هم باید بفهمیم و آن اینکه این امکاناتی که به من داده­اند بازدهی می­خواهد. همچنین باید دانست که انسان­ها به اندازه سودی که می­آورند پاداش نمی­گیرند که در دلمان بگوئیم خدا به آن دیگری استعداد فراوان داده و در نتیجه سود او بیشتر از من است تا به این ترتیب، نارضایتی در من شکل بگیرد. ملاک، سودها نیستند؛ بلکه ملاک نسبت­ها است. به بیان دیگر به این نگاه می­کنند آن کسی که یک میلون تومان داشته آن را تبدیل به چقدر کرده، و شما که یک تومان داشته­اید آن را تبدیل به چقدر کرده­اید. اگر آن فرد، آن یک میلیون را تبدیل به دو میلیون کرده باشد و شما یک تومان خود را ده تومان کرده باشید، قطعاً پاداش و ثواب شما بیشتر است. اگر ملاک پاداش را سعی و کوشش افراد دانستیم، دیگر هیچ­گاه نمی­رنجیم. وقتی به این تفاوت اعتراض می­کنیم که آنها را ملاک افتخار بدانیم. نکته بعد اینکه علاوه بر همه آنچه گفته شد، باید دانست که نسبت سعی­ها و سرمایه­ها را هم همین طور از ما نمی­خرند، بلکه این را می­سنجند که ما این نسبت را با چه نیتی آورده­ایم. همه اینها در پاداش و ثواب ما تأثیر می­گذارند و همین­جا است که ایشان می­گوید اگر ما به اینها توجه کنیم، به رضا و خشنودی می­رسیم.

نتیجه خشنودی این است که ما هیچ­گاه درگیر موقعیت نیستیم که چرا خدا مرا در مقطعی از زمان به­ دنیا آورده است که جنگ است یا امکانات و ابتلائات مختلف وجود دارد. در این صورت آنچه مهم است، موضع ­گیری­های ما است و اینکه ما در هر موقعیت چکار می­ کنیم. بنا بر روایات این موضع ­گیری­ها در دو چیز خلاصه می­ شوند: شکر و صبر. اگر در موقعیت خوبی قرار گرفتیم، آنچه از ما می­ خواهند موضع ­گیری درست و شکر است؛ یعنی اینکه امکانات را در راه خدا قرار دهیم. و اگر در موضع بلا قرار گرفتیم، نگران این نباشیم که چرا در این موقعیت قرار داریم و در آن صبر پیشه کنیم.

به این ترتیب یک مرحله از نظام اخلاقی اسلام رضا و خشنودی است  که اینها براساس آن عشق و آزادی و با داشتن این معرفت­ها شکل می­ گیرد. هر کدام از این معرفت­ها که نباشند، گله­ هایی در دل ما شکل می ­گیرد. گام بعدی نظام اخلاقی اسلام حیرت است که در روایات هم این تعبیر را داریم. وقتی انسان در ابتدای سلوک است و تازه راه می­ افتد خیلی با مشکلی روبه­ رو نیست، اما اگر کمی جلو برود و آگاهی و معرفت­هاش بیشتر شود و بفهمد که در این عالم خیلی رابطه هست و خیلی از کارها وجود دارد که باید انجام دهد، درمی­ یابد که تنها حدی از آنها را می­ تواند درست انجام دهد و از عهده بسیاری از آنها برنمی ­آید. در اینجا ناچار است به جایی تکیه کند که هم قدرت داشته باشد و هم حکمت. مرحله ­ای که در آن می­ بینیم که رابطه­ ها خیلی پیچیده است را حیرت می ­نامند و نتیجه آن که رفتن به سراغ یک قدرت و حکمت برتر است را تفویض و واگذاری امور به خدا می ­نامند و این مضمون همان روایت معروف است که «اول العلم معرفه الجبار و آخر العلم تفویض الامر الیه».

ایشان از بحث نظام اخلاقی اسلام به صورت مختصر بحث کرده ­اند، ولی به هر حال بحث مهمی است که باید در آن تأمل شود.[1]

خلاصه و جمع ­بندی

کلید یکم، تفکر در انسان است که ایشان در برخی از آثار دیگر خود از آن با اصطلاح وضعیت یاد می­ کند. به بیان دیگر، نتیجه تفکر در انسان، وضعیت ماست که آن وضعیت همان محکومیت ما است و این محکومیت می ­تواند ما را به سوی حاکم هدایت کند. ایشان در جاهای دیگر از کلید دوم که تفکر در استعدادها است به ترکیب تعبیر می­ کند این ترکیب همان رابطه بین استعداهای ما است. همچنین از کلید سوم که اندازه استعداهای ما است، با اصطلاح تقدیر یاد کرده ­اند. تقدیر یعنی اندازه ­گیری استعدادها براساس بینات و کلیدهایی که به طور حضوری می­ توانند ما را به هستی ­شناسی، انسان شناسی و جایگاه انسان در هستی برسانند.

 قسمت بعدی



[1] . بحث دیگری هست و آن اینکه در اسلام چگونه می ­توان اخلاق­های بد را به اخلاق­های خوب تبدیل کرد که ایشان در جای دیگری به آن می ­پردازد. 
5 1 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا