خانه » مقالات » شرح و تبیین آثار استاد » شرح کتاب مسئولیت و سازندگی – قسمت هفتم

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی – قسمت هفتم

 

راههای شناخت روحیه‌ها

1. آموزش؛

مربی می‌تواند از تجربه‌های بشر در روان‌شناسی بهره بگیرد، البته با بر حذر بودن از ویژگی‌هایی که ممکن است ما را از چارچوب آیین و مکتبی که به آن باور داریم خارج کند. تجربه‌های بشری که در طول سالیان سال فراهم آمده خیلی آورده دارد، خیلی دستاورد دارد. امّا این دستاوردها در گام نخست باید یک مرحله نقد و ارزیابی شود. به این ترتیب مواردی که با مبانی و اهداف ما سازگار نیست را هم می‌آموزیم، اما در گاه عمل از آنها استفاده نمی‌کنیم. در مقابل از آن بخشی که با مبانی و اهداف ما منافات ندارد، می‌توانیم استفاده کنیم.

در هنگام آموزش، هم از مباحثی که حاصل تجربه‌ بشری است استفاده می‌کنیم، هم از منبع وحی. در قرآن روحیه‌های مختلفی در برخورد با هدایت، دیده می‌شود؛ چراکه انسان‌ها در برخورد با هدایت روحیه‌های مختلفی از خود نشان می‌دهند. بر این اساس می‌توان از آیات قرآن استفاده کرد و روحیه‌ها را دسته‌بندی کرد.

2. تجربه؛

کسی که می‌خواهد کار تربیتی بکند، بعد از این آموزش‌ها و یا در کنار آنها باید شروع کند به تجربه کردن. روش درست در هر رشته‌ای همین است. کسی که در یک رشته تحصیلی، تحصیلاتش را تا مقطع دکترا و فوق دکترا هم بگذراند، تا وارد حوزه تجربه نشود نمی‌تواند به خوبی بیاموزد که چگونه باید برخورد کند. آموزش‌ها کارشان این است که انسان را به سطح و پایه‌ای برای وارد شدن در حوزه عمل برسانند و بیش از این نباید از آن انتظاری داشت. بقیه آموزش باید در ضمن تجربه انجام شود.

اما در حوزه تربیت نکته دیگری را هم باید در نظر داشت و آن اینکه: من که به مسئولیت رسیده‌ام و خودم حرکت کرده‌ام و راه را شروع کرده‌ام، نمی‌توانم متوقف بمانم، باید آنچه را که در چنته دارم، آنچه را که فراهم کرده‌ام به کار گیرم، حتی اگر هنوز آموزش‌هایم تکمیل نشده باشند. اگر آن سیر حرکت و آن جریان معرفتی در من شکل گرفته باشد، هر اندازه‌ که جلو رفته باشم، به همان اندازه باید عهده‌دار تربیت هم بشوم؛ یعنی اگر کسی کلاس دوم تربیت را می‌گذارند، می‌تواند در زمینه کلاس اولی‌ها اقدام به تربیت کند، نه تنها می‌تواند، بلکه در این مورد مسئول است. اما باید به این مطلب هم توجه داشته باشد که این توانستن و این جواز تربیت، یک جواز صددرصدی به این معنا که من دیگر یک مربّی کامل هستم نیست، بلکه تنها از باب ضرورت است؛ چراکه چاره‌ای جز این نیست که آنچه را فهمیده‌ام به دیگران نیز منتقل کنم و این ضرورت در کنار ربوبیّت مربّی اصلی نتیجه می‌دهد.

اگر شما به انگیزه مسئولیت الهی حرکت کرده و به آنچه که می‌دانید به درستی عمل کرده باشید و درست بیان کنید، دیگر کاستی‌ها را خود او با ربوبیتش می‌پوشاند، که بالای سر همه مربّی‌ها ـ همه کسانی که از ابتدای تاریخ تا انتهای تاریخ می‌آیند و می‌روند و عهده‌دار رسالت تربیت انسان هستند ـ ربّ عالم ایستاده است. همه طرح‌ها و اقدام‌های تربیتی، در یک فضای گسترده‌تر و بالاتر توسط خود خداوند مدیریت و هدایت می‌شود.

پس باید تجربه را شروع کرد. کسی که آن جریان در خودش شکل گرفته و گام‌هایی نیز برداشته است، این تجربه‌ها را باید به دید آموزش ببیند، نه اینکه وارد محیط شویم و کار ‌کنیم، ولی تجربه نیندوزیم. البته روشن است که حدی از تجربه‌اندوزی طبیعی است، اما کسی که نگاهش به اقدامات و عرصه عمل، نگاه آموختن و عبرت گرفتن است، چند برابر این حد طبیعی بهره‌مند می‌شود. همیشه این نکته را در نظر داشته باشید و هر اقدامی که می‌کنید، بر این اقدامتان یک نظارت دومی هم داشته باشید، یک مرور دوباره‌ای داشته باشید تا بتوانید از این اقدام تجربه بیشری بیندوزید، بهره‌های بیشتری بگیرید و برای اقدام بعدی آماده‌تر شوید.

3. تقوا؛

اگر کسی راه افتاد و در مسیر سلوک و حرکتش مرزها و حدود الهی را رعایت کرد و تجربه رفتن را مدام تکرار کرد، آرام آرام مانع‌ها و حجاب‌ها از جلوی چشمش کنار می‌روند و به یک نور و بینشی می‌رسد که در نتیجه آن در هنگام برخورد با آدم‌ها دیگر ملاکش حرف‌ها نیست که: این آدم عجب حرف‌های خوبی می‌زند، پس روحیه این آدم حتماً این است.

لزوم توجه مربی به علامت‌ها

 ملاک تشخیص مربی نباید رفتارها باشد، که این فرد چون نماز می‌خواند پس آدم خوبی است، چون این‌گونه رفتار می‌کند و مثلاً دستش گشاده است پس آدم سخاوتمند و بخشنده‌ای است. مربی به عمل‌ها و رفتارها نگاه نمی‌کند، بلکه به علائم و نشانه‌ها نگاه می‌کند؛ علائم و نشانه‌هایی که ما را به این مطلب راهنمایی می‌کنند که در پس این حرف چه چیزی نهفته است، مقصدش چیست، این عمل از چه انگیزه‌ای برخاسته است و به دنبال چه مقصدی است. مربی آن علائم را می‌بیند.

این مرحله از شناخت روحیه‌ها (و یا به تعبیر دیگر، این راه شناخت) فقط وابسته به سلوک شما است. اگر راه نرویم، یعنی با آنچه آموخته‌ایم زندگی نکنیم، عشق‌هایمان را با آن معرفتی که آموخته‌ایم جهت ندهیم و براساس این عشق‌هایی که جهت گرفته‌اند، رفتار و عملمان را سامان ندهیم، تقوا در ما شکل نمی‌گیرد، و اگر تقوا در ما شکل نگرفت، این نور و این فرقان در ما محقق نمی‌شود و نمی‌توانیم از این روش استفاده کنیم.

دشواری امر تربیت

شاید با این سه نکته‌ای که برای شناخت روحیه‌ها گفته شد و همچنین با توجه به آن دو ویژگی دیگر مربی، دشواری امر مربّی‌گری و تربیت را بیشتر لمس کرده باشید.

کار تربیت کاری نیست که مثلاً در یک کلاس شرکت کنیم و روشی را به ما یاد بدهند که بتوانیم با آن تربیت کنیم. یک فرد برای مکانیک شدن می‌تواند در یک کلاس شرکت کند که در آن کلاس به او روشی را یاد می‌دهند که اگر شما مثلاً خواستید ماشین را تعمیر کنید باید این مراحل را بررسی کنید و انجام دهید؛ مثلاً دو تا سیستم در این ماشین هست: سیستم سوختش این است، سیستم برقش هم این است، در مورد سیستم برق این مراحل را باید طی کنی، سیستم سوخت هم نیازمند این مراحل است. سیستم سوخت در این مرحله ممکن است این آسیب‌ها را دیده باشد، در مرحله‌ فلان آسیب‌های فلان و… آن‌گاه پس از آنکه این آموزش‌ها را دید، مدتی هم در کارگاهی تجربه کسب می‌کند، خبره‌ می‌شود و دیگر می‌تواند تعمیرکار خوبی باشد.

ضرورت سلوک داشتن مربی

تعمیرکارِ ماشین را می‌شود این‌گونه پرورش داد، امّا پرورش مربّی انسان این‌گونه نمی‌تواند باشد. مربی باید خودش سالک شده باشد. تا خودمان راه نیفتاده باشیم، نمی‌توانیم عهده‌دار تربیت باشیم. البته این به آن معنا نیست که حتماً باید به اوج برسیم و بعد به امر تربیت بپردازیم. اگر بخواهیم منتظر این باشیم که کسانی عهده‌دار تربیت شوند که خودشان به اوج تربیت رسیده‌اند، باید تربیت را تعطیل کنیم. این‌گونه تنها تا هنگامی که یک نبی یا وصی هست می‌توانیم بگذاریم که او عهده‌دار تربیت شود. این طرز فکر درست نیست، بلکه صحیحش این است که اگر دغدغه تربیت داریم باید ابتدا از خودمان شروع کنیم. اگر کسی واقعاً نگران تربیت است و این نگرانی ریشه‌ای است، خُب بیش از دیگران باید به خودش بیندیشد، غصّه خودش را بخورد. مگر می‌شود کسی غصّه خودش را نخورد، بعد غصّه جوان مردم یا نوجوانی که در خیابان می‌چرخد را بخورد. سرمایه خودت دارد در آتش می‌سوزد نگرانش نیستی، نگران سرمایه همسایه‌ای؟

پس نخست باید جریان تربیت در خودمان محقق شود و هر اندازه که این جریان پیش می‌رود، هم مسئولیت تربیتی ما فزونی می‌یابد و هم ابزارها و امکانات تربیتی ما افزایش پیدا می‌کند.

قسمت بعدی

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top