خانه » مقالات » شرح و تبیین آثار استاد » شرح کتاب مسئولیت و سازندگی – قسمت چهاردهم

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی – قسمت چهاردهم

تدبّر.

در اینجا از سه مطلب باید بحث شود: یکم، ارتباط بحث تدبر با بحث تذکر؛ دوم، تعریف تدبر و سوم، ضرورت ارتباط بحث تدبر با بحث تذکر.

ارتباط بحث تدبر با بحث تذکر

اگر آن سیری که از ابتدای بحث تربیت تا اینجا داشته‌‌‌‌ایم را مرور کنید، مسئله خیلی روشن است. گفتیم که انسان گرفتاری‌‌‌‌هایی و اسارت‌‌‌‌هایی دارد که باید از این اسارت‌‌‌‌ها آزاد شود؛ برای اینکه از این اسارت‌‌‌‌ها آزاد شود نیاز به حب شدیدتر دارد؛ برای اینکه حب شدیدتر در درونش شکل بگیرد، به شناخت نیاز دارد؛ برای شناخت نیاز به تفکر دارد؛ برای تفکر به تدبر نیاز دارد و بعد باید آنچه که به‌‌‌‌دست آورده را مورد تعقل قرار دهد. یعنی برای رسیدن به حب اشدّ، باید هر سه کار تدبر، تفکر و تعقل را انجام دهیم. گفتیم که ارتباط اینها با هم این بود که تدبر مواد خام را تهیه می‌‌‌‌کند، تفکر از این مواد خام نتیجه‌‌‌‌گیری می‌‌‌‌کند و تعقل این نتایج و معبودها را ارزیابی می‌‌‌‌کند و به حبّ اشد می رسد.

 اما وقتی می خواهیم این کارها را انجام دهیم، چه در مرحله تدبر و چه در مرحله تفکر، به اینجا می‌‌‌‌رسیم که تفکر خودش اسیر بندهایی است و اسارت‌‌‌‌هایی دارد. در اینجا گفته شد که مربی باید آزادی بدهد، تزکیه و تعلیم بدهد، روش را به ما بیاموزد و آنگاه با توجه به این تعلیمی که داده شده، بحث تذکر مطرح می شد. در نتیجه این سه کار، مثلاً مورد سوم که تذکر است، به صورت مستقیم با تدبر مرتبط نمی‌‌‌‌شود.

سه کار هست که مربی باید انجام دهد: تزکیه، تعلیم و تذکر. سه کار هم هست که متربی باید انجام دهد: تدبر، تفکر و تعقل. آن سه کار مربی با اینها چه نسبتی دارند؟ تزکیه، تدبر و تفکر و تعقل را از قید بندها و اسارت‌‌‌‌هایش آزاد می‌‌‌‌کند تا بتوانید کار خودشان را انجام دهند. تعلیم به تدبر روش می‌‌‌‌دهد؛ یعنی به متربی می‌‌‌‌آموزد که چه‌‌‌‌طور کارش را انجام دهد. در نهایت نیز هنگامی که متربی در زمینه کارهایی که پیامبر یا مربی تعلیم داده است دچار فراموشی شد، مربی دوباره آن را به یاد وی می‌‌‌‌آورد. به این ترتیب ما از سه کار مربی که گذشتیم، نقش‌‌‌‌های مربی تمام می‌‌‌‌شود و کارهایی که متربی انجام می‌‌‌‌دهد مطرح می‌‌‌‌شود. تدبر مواد خام را تهیه می‌‌‌‌کند، تفکر استنتاج می‌‌‌‌کند و تعقل مواد خام را ارزیابی می‌‌‌‌کند که نتیجه این ارزیابی، انتخاب است و نتیجه این انتخاب نیز دل بستن است که همان حبّ اشدّ می‌‌‌‌شود.

تعریف تدبر

مسئله دوم، بحث تعریف است. آیا تعریفی که نویسنده کتاب از تدبر ارائه کرده، خوب است یا نیاز به تکمیل دارد؟ ایشان در این کتاب تعریفی از تدبر ارائه می‌‌‌‌دهد. شما برای اینکه این تعریف را به خوبی بفهمید، باید آن را در حوزه تطبیق بفهمید. در هر آموزشی این‌‌‌‌گونه است که باید آنچه به شما آموزش می‌‌‌‌دهند را تطبیق کنید و در حوزه تطبیق آن را بفهمید. شما باید بتوانید آنچه را که یافته‌‌‌‌اید به زبان دیگری بگوئید. این نکته مهمی است. ما گاهی مطالب را فقط با همان الفاظی که برایمان گفته‌‌‌‌اند بلد هستیم و اگر بخواهیم از چارچوب آن الفاظ خارج شویم، دیگر نمی‌‌‌‌توانیم آن مطلب را بیان کنیم. یک مرحله از فهم مطلب این است که شما بتوانید بدون در نظر گرفتن الفاظ مطالب، محتوا را با الفاظی غیر از آنچه به شما آموزش داده‌‌‌‌اند بیان کنید. یک مرحله مهم دیگر هم این است که بتوانید آن مطلب را در تجربه‌‌‌‌های خودتان ردیابی و دنبال کنید و آن‌‌‌‌گاه براساس آن تجربه‌‌‌‌های شخصی بتوانید تعریف جدیدی از آن ارائه دهید.

تعریفی که ایشان از تدبر ارائه داده‌‌‌‌اند این بود که تدبر تجزیه و تحلیل حادثه‌‌‌‌هایی است که در برابر چشمان ما قرار می‌‌‌‌گیرد. اکنون پرسش این است که آیا این تعریف خوب است، یا باید کامل شود؟

اگر بخواهیم به تعریف نویسنده نزدیک شویم باید نخست ببینیم که آیا تا به حال برای شما تدبر اتفاق افتاده است یا نه؟ به نظر می‌‌‌‌رسد برای بیشتر ما این تدبر روی داده است. مثلاً حادثه‌‌‌‌ای برای شما رخ می‌‌‌‌دهد و شما در آن حادثه نکته‌‌‌‌ای می‌‌‌‌آموزید. کمترین و ساده‌‌‌‌ترین نوع تدبر که دستیابی به آن خیلی هم نیازمند تلاش نیست و به‌‌‌‌طور عادی ممکن است برای خیلی‌‌‌‌ها اتفاق بیفتد همین است که شما از حادثه‌‌‌‌ای که اتفاق افتاده نکته‌‌‌‌ای برداشت کنید. به نظر می‌‌‌‌رسد چنین حالتی برای همه شما پیش آمده باشد. اکنون با آن مثال می‌‌‌‌خواهید تدبر را تعریف کنید. هر کس آن حادثه را در ذهنش مرور کند و با آن مثال سعی کند تدبر را تعریف کند. برای این گفتیم تجربه خودتان را در ذهن بیاورید که به تعریف تدبر نزدیک‌‌‌‌تر شویم.

برای مثال، فردی که کارش جوشکاری بود یک بار برایم تعریف می‌‌‌‌کرد روزهایی که جوشکاری می‌‌‌‌کند، وقتی پس از جرقه زدن سیم جوش ذره‌‌‌‌های ریز آهن روی پایش می‌‌‌‌افتد، تا بخواهد خم شود و آن را از روی پایش به کناری پرت کند، خودش خاموش می‌‌‌‌شود، ولی با این وجود، سوزشش می‌‌‌‌ماند. می‌‌‌‌گفت در آن لحظه پیش خودم می‌‌‌‌گویم: سختی‌‌‌‌های دنیا هم همین‌‌‌‌طور است؛ نباید به آنها اهمیت بدهیم، تا بخواهی حلشان کنی، خودشان تمام می‌‌‌‌شوند.

ببینید، در این برداشتی که ایشان از این حادثه داشته است، کسی نبوده که روش تدبر را به وی آموخته باشد. شاید اصلاً واژه تدبر در بین مفاهیم و واژه‌‌‌‌هایی که می‌‌‌‌دانسته هم وجود نداشته است. ولی همین فرد وقتی حادثه‌‌‌‌ای را می‌‌‌‌بیند، ذهنش به نقطه‌‌‌‌ای منتقل می‌‌‌‌شود و از این حادثه برداشتی می‌‌‌‌کند و درسی می‌‌‌‌گیرد. این را تدبر می‌‌‌‌نامند؛ یعنی ساده‌‌‌‌ترین شکل تدبر این است که شما از سطح حادثه‌‌‌‌ای که می‌‌‌‌بینید به یک لایه عمیق‌‌‌‌تر بروید. این ساده‌‌‌‌ترین و فراگیرترین نوع تدبر است که در افرادی که چیزی از تدبر هم نمی‌‌‌‌دانند و حتی اصطلاح تدبر را هم نشنیده‌‌‌‌اند و در این باره آموزشی ندیده‌‌‌‌اند هم ممکن است اتفاق بیفتد. ممکن است فرد این نحوه برداشت را در محیط خانواده و یا در محیط جامعه دیده است.

اگر شما ذهنتان را مرور کنید می‌‌‌‌توانید موارد زیادی برای این معنا از تدبر بیابید. برای اینکه ذهن شما باز هم به موضوع نزدیک‌‌‌‌تر شود، یک عرصه دیگر را نیز مطرح می‌‌‌‌کنیم. اکنون دیگر زندگی ما با تماشای فیلم و سریال همراه شده است؛ یعنی ارتباط تصویری. یکی از چیزهایی که در این‌‌‌‌گونه تصاویر وجود دارد این است که تصویربردار سعی می‌‌‌‌کند به جای عبارت تصاویر را به کار گیرد و از این طریق مطلب را به شما منتقل کند. این امر بر پایه تدبر است که البته اکنون تبدیل به یک زبان شده است. زبان تصویر اساسش بر پایه تدبر است.

برای نمونه، در یک فیلم، کشیشی را نشان می‌‌‌‌داد که وقتی در محیط اجتماعش تدبر می‌‌‌‌کند، می‌‌‌‌بیند که نقش مثبتی ندارد و در اجتماع کارآیی ندارد. همین امر سبب می‌‌‌‌شود از کلیسا خارج شود و به سراغ کار دیگری برود. در مسیری که دارد می‌‌‌‌رود تا برگه استعفایش را به مسئول بالادستش ـ که یک پاپ است ـ بدهد تا بتواند از کلیسا خارج شده و دنبال کسب و کار برود، به جایی می‌‌‌‌رسد که یک نفر مرده و دارند صدا می‌‌‌‌زنند که سریع بروید و یک کشیش بیاورید. وقتی کشیش این صحنه را می‌‌‌‌بیند، هیچ حرفی نمی‌‌‌‌زند و بلافاصله دوربین روی دست وی متمرکز می‌‌‌‌شود و نشان می‌‌‌‌دهد کاغذی که در دست او است مچاله می‌‌‌‌شود. بعد کشیش برمی‌‌‌‌گردد و بالای سر جنازه می‌‌‌‌نشیند. در اینجا کشیش هیچ چیزی نمی‌‌‌‌گوید، ولی وقتی حادثه مچاله شدن برگه استعفا اتفاق می‌‌‌‌افتد، معنایش این است که فرآیندی که در درون کشیش سپری شده است که در طول آن وی به تصمیم استعفا رسیده بود، به سرانجام نرسیده و کشیش از این تصمیم خود منصرف شده است. این یعنی از زبان تصویر استفاده کردن که هم‌‌‌‌اکنون در حوزه هنرهای تجسمی و تصویری از آن استفاده می‌‌‌‌کنند.

دو تعریف برای تدبر

پس تدبر یعنی اینکه شما از سطح حادثه‌‌‌‌ای که در برابرتان اتفاق می‌‌‌‌افتد، به لایه پنهانش برسید. این یک تعریف از تدبر است. اکنون می‌‌‌‌خواهیم با توجه به این تجربه ملموسی که تقریباً همه در زندگی خودمان داشته‌‌‌‌ایم، به سراغ کتاب برویم و ببینیم که کتاب تدبر را چگونه تعریف می‌‌‌‌کند. کتاب دو گونه از تدبر معرفی می‌‌‌‌کند و کسی که آن را مطالعه می‌‌‌‌کند باید سعی کند این دو را پیدا کند.

تعریف‌‌‌‌هایی که مورد نظر است، یک تعریف، تعریف به حاصل و غایت است؛ یعنی در پاسخ این پرسش که حاصل تدبر چیست، گفته می‌‌‌‌شود که تهیه مواد خام را تدبر می‌‌‌‌گویند. این تعریف از تدبر، نقشی است که تدبر در مورد کسی که می‌‌‌‌خواهد سیر معرفتی را آغاز کند دارد. اما کاری که در ضمن این معنا از تدبر اتفاق می‌‌‌‌افتد ـ که حقیقت تدبر هم همین است ـ زیر و رو کردن و مطالعه مسئله یا حادثه و یا صحنه‌‌‌‌ای که پیش آمده است می‌‌‌‌باشد. این تعریف دوم ایشان است که در آن از سه واژه استفاده می‌‌‌‌کند: مطالعه، زیر و رو کردن و ارزیابی. این هم یک تعریف است.

ممکن است شما با توجه به انسی که با کلمه مطالعه دارید، گمان کنید که مطالعه یعنی کتاب خواندن. اما ایشان برای دور کردن شما از این گمان توضیحی می‌‌‌‌دهد. ببینید، مطالعه فقط مطالعه متن نیست. مطالعه فراتر از متن است. وقتی می‌‌‌‌گوئید من این مسائل را مطالعه کردم، این حوادث را مطالعه کردم منظور این نیست که آن چیز هایی که دارید را بررسی کرده‌‌‌‌اید. مطالعه یعنی همین چیزهایی که در برابر چشم ما هست را زیر و رو کردن.

پس در این معنا از تدبر دو نکته وجود دارد که یکی از آنها مطالعه است و دیگری ارزیابی مطالعه؛ یعنی وقتی شما دیدید که یک نفر در نتیجه سیری که داشته است، برگه استعفایش را مچاله می‌‌‌‌کند و آن‌‌‌‌گاه آن سیر و این مچاله کردن کاغذ را مرور می‌‌‌‌کنید، چه چیزی از آن در می‌‌‌‌آید؟ عمیق‌‌‌‌تر از این سطح این است که این تصویر نشان می‌‌‌‌دهد که این فرد پشیمان شده است و عمیق‌‌‌‌تر از این، می‌‌‌‌شود اینکه در داستان به نتیجه رسید. این یعنی مطالعه. یک بحث هم ارزیابی است؛ یعنی وقتی ما در فرآیند مطالعه حادثه‌‌‌‌ای که اتفاق افتاده مجموعه‌‌‌‌ای از اطلاعات به دست آوردیم که مثلاً فلان عامل‌‌‌‌ها در این حادثه تأثیر داشته‌‌‌‌اند، بعد می‌‌‌‌توانیم ارزیابی کنیم که این عامل چقدر در بروز این حادثه اثر داشته و آن عامل دیگر تا چه اندازه مؤثر بوده است. اینها هم یک بخش از تدبر است. در نتیجه در تدبر برای فرد دو اتفاق می‌‌‌‌افتد: یکی مطالعه است و دیگری ارزیابی. پس اگر بخواهیم تعریف تدبر را بیان کنیم می‌‌‌‌گوئیم تدبر دو اصطلاح دارد: تدبر به معنای تهیه مواد خامی برای تفکر، و تدبر به معنای مطالعه و ارزیابی.

ضرورت تدبر

به نظر می‌‌‌‌رسد نویسنده در ادامه و در آنجا که به این می‌‌‌‌پردازد که ما چکار باید بکنیم، در واقع دارد ضرورت تدبر را مطرح می‌‌‌‌کند. اکنون پرسش این است که آیا می‌‌‌‌توان گفت بعد از اینکه نویسنده مطالعه را توضیح می‌‌‌‌دهد و می‌‌‌‌گوید: «انسان می‌‌‌‌تواند حالات خودش را بررسی کند»[1]، دارد به بحث ضرورت تدبر می‌‌‌‌پردازد؟

در همان تعریف اول که گفته شد تدبر تهیه مواد خام برای تفکر است، ضرورت تدبر هم معلوم می‌‌‌‌شود. ضرورت تدبر به ضرورت تفکر بازمی‌‌‌‌گردد. اگر تفکر ضرورت داشت، تدبر هم ضروری می‌‌‌‌شود؛ چراکه نقش تدبر تهیه مواد خام برای تفکر است. پس اگر در این تعریف دقت کنیم، به ضرورت تدبر هم می‌‌‌‌رسیم. بنابراین اگر ضرورت تدبر در تعریف آن به اثبات رسیده است و اگر عنوان ضرورت برای بخش دوم (پس از تعریف تدبر) درست نیست، برای این بخش چه عنوانی مناسب است؟ به بیان دیگر، در بخش دوم چه اتفاقی می‌‌‌‌افتد و ایشان چه چیزی را می‌‌‌‌خواهد نشان دهد؟ البته دراینجا بحث ما روی این نیست که عنوان چه باشد، بلکه می خواهیم ساختار بحث در دستمان باشد. در این بخش نویسنده می‌‌‌‌خواهد تدبر را آموزش بدهد. به این عبارت‌‌‌‌ها دقت کنید: «انسان می‌‌‌‌تواند حالات خودش را بررسی کند»[2]، و یا در ادامه در جایی می‌‌‌‌نویسد: «انسان می‌‌‌‌تواند برخوردهایش را بررسی کند».[3] آیا می‌‌‌‌توانیم بگوییم نویسنده در اینجا دارد تدبر را آموزش می‌‌‌‌دهد، یا نه، باید بگوئیم که دارد گستره تدبر را مطرح می‌‌‌‌کند؟

گستره تدبر

وقتی تدبر مطرح شد، ممکن است ما فکر کنیم که تدبر یعنی همین نمونه‌‌‌‌ای که گفته شده و براین اساس می‌‌‌‌رویم و کنار گلی می‌‌‌‌نشینیم و می‌‌‌‌بینیم که این گل چقدر زیبا است و آنگاه می‌‌‌‌خواهیم در این تدبر کنیم و چیزی را دریابیم و فکر می‌‌‌‌کنیم که تدبر همیشه به این معنا است؛ اینکه در جایی پدیده‌‌‌‌ای را ببینیم که از آن می‌‌‌‌توان به خدا رسید. اما ایشان این سوء برداشت را رد می‌‌‌‌کند و بیان می‌‌‌‌کند که گستره تدبر بسیار وسیع است. گستره آن به گستردگی حالات خودمان، برخوردهایمان، حالات و برخوردهای دیگران و هر حادثه‌‌‌‌ای است که در برابر ما قرار می‌‌‌‌گیرد.

این سه مورد، یعنی اولاً حالت‌‌‌‌ها، حادثه‌‌‌‌ها، محبوب‌‌‌‌ها و دوستان خودمان، ثانیاً نشست و برخاست‌‌‌‌هایمان، و ثالثاً هر حادثه‌‌‌‌ای که از رفتار افراد فراتر است و اتفاقی است که می‌‌‌‌افتد (مانند لیوانی که می‌‌‌‌افتد و می‌‌‌‌شکند، بادی که می‌‌‌‌آید و برگی را از درختی می‌‌‌‌اندازد، بچه ای که دارد می‌‌‌‌دود پایش به مانعی گیر می‌‌‌‌کند و زمین می‌‌‌‌خورد، غذایی که روی اجاق‌‌‌‌گاز گذاشته‌‌‌‌اید و می‌‌‌‌سوزد، غذایی که دقت نکرده‌‌‌‌اید و مثلاً به جای آنکه این ادویه را بزنید فلان ادویه را زده‌‌‌‌اید و بنابراین قابل خوردن نیست و…) همه جای تدبر دارد، و فرقی نمی‌‌‌‌کند که شما در خلوت باشید، یا در شلوغی. خیال نکنید حتماً باید در جایی باشید که گل و بوته‌‌‌‌ای دارد و بی سر و صدا و ساکت است و هیچ کاری هم با شما ندارند و هیچ کسی هم با شما حرف نمی‌‌‌‌زند تا شما بساط تدبرتان پهن شود و بتوانید تدبر کنید. در شلوغ‌‌‌‌ترین اوضاع هم شما می‌‌‌‌توانید آنچه برای تدبرتان لازم است را شکار کرده و برای وقتی مناسب حفظ کنید و بعد برایش وقت بگذارید و پیرامون آن تدبر کنید. بالاتر از این، حتی در شلوغ‌‌‌‌ترین لحظه‌‌‌‌ها می‌‌‌‌توانید از آنچه اتفاق می‌‌‌‌افتد براساس ضرورتی که حس می‌‌‌‌کنید به مواد خام هم برسید.

این مطلب، گستره تدبر را برای ما بیان کرده و بر این تأکید می‌‌‌‌کند که همه ما برای این مبتلائیم که از گستره آیات بی‌‌‌‌شماری که خدا در هستی قرار داده، در وجود خودمان نهاده، و در روابط و برخوردها برای چشم‌‌‌‌های ما گذاشته است محرومیم. چرا، چون اصلاً به اینها اهمیت نمی‌‌‌‌دهیم. از صبح تا شب هزار حرف و هزار گونه صدا به گوش ما می‌‌‌‌رسد، ولی بی توجه از کنار آن می‌‌‌‌گذریم؛ تصویرهای بسیاری از جلوی چشم ما می‌‌‌‌گذرد، ولی به آن بی‌‌‌‌توجه هستیم؛ برخوردهای بسیاری با ما می‌‌‌‌شود یا در برابر چشمان ما اتفاق می‌‌‌‌افتد، ولی اصلاٌ برای ما مهم نیستند و خیلی راحت از آنها می‌‌‌‌گذریم و این آغاز محرومیت ما است. از کتاب گسترده طبیعت، کتاب گسترده اجتماع، و در یک واژه فراگیرتر، از کتاب گسترده هستی که در برابر ما گذاشته شده و معصومین هم ما را به آن دعوت کرده‌‌‌‌اند که در آنها تأمل کنیم، محروم هستیم. حادثه‌‌‌‌ها یکی پس از دیگری می‌‌‌‌آید و خدا درس‌‌‌‌هایش به ما را در این حادثه‌‌‌‌ها می‌‌‌‌گذارد، ولی ما از آنها استفاده نمی‌‌‌‌کنیم. از این رو است که در مورد تدبر خیلی باید تأکید شود که از کنار هیچ حادثه‌‌‌‌ای نباید به سادگی گذشت.

 بر همین اساس است که ما به سراغ این بحث می‌‌‌‌آئیم که گستره تدبر محدود در گلی که جلوی شما قرار دارد نیست؛ شاخه گلی که برگهایش ریخته، درختی که برگ‌‌‌‌هایش زرد شده، درختی که بعد از سرمای زمستان جوانه می‌‌‌‌زند، درختی که شاداب است و بار گل‌‌‌‌ها را بر دوش دارد، انسانی که پیروز و موفق و شاد دارد در مسیر زندگی‌‌‌‌اش به پیش می‌‌‌‌رود، انسانی که به یأس رسیده و ناامیدی وجودش را فراگرفته و درجا زده است، بچه‌‌‌‌ای که شاداب است و پای یک برنامه تلویزیونی نشسته و کاملاً مدهوش دارد آن را تماشا می‌‌‌‌کند، بچه‌‌‌‌ای که دارد گریه می‌‌‌‌کند و صحنه‌‌‌‌های تلویزیونی و کارتون برایش جذاب نیست و… همه و همه می‌‌‌‌توانند در حوزه تدبر ما قرار گیرند، همه اینها می‌‌‌‌توانند برای ما هدایت‌‌‌‌هایی داشته باشند، البته اگر بیدار شویم و اگر به آنها حساس شویم.

 حساسیت و بیداری برای کجا است؟ هنگامی که شما درون خانه نشسته‌‌‌‌اید و یک مرتبه برق می‌‌‌‌رود و شما نگاه می‌‌‌‌کنید و می‌‌‌‌بینید که همسایه‌‌‌‌ها برق دارند و تنها شما برق ندارید، در اینجا بررسی اینکه چه چیزهایی می‌‌‌‌تواند پشت این حادثه باشد خیلی برایتان ضروری است. در این صورت، اگر کسی اندکی سررشته داشته باشد و یا کمی دقیق باشد، بررسی می‌‌‌‌کند که هم‌‌‌‌زمان با قطع برق چه حوادثی در درون خانه اتفاق افتاده است؟ آیا کلید برقی زده شد، آیا دستگاهی روشن شد، آیا دو شاخه‌‌‌‌ای به پریز برق وصل شد و … چرا اینجا پاسخ این پرسش‌‌‌‌ها برای این فرد ضرورت دارد؟ در اینجا عوامل حادثه‌‌‌‌ها برای وی مهم است، چون هر حادثه‌‌‌‌ای می‌‌‌‌تواند برای او گرهی را باز کند. ما اگر به واقعیت‌‌‌‌هایی که جلوی چشممان اتفاق می‌‌‌‌افتد این‌‌‌‌گونه نگاه کنیم خیلی می‌‌‌‌توانیم استفاده کنیم.

مهم‌‌‌‌تر از این، بحث بعدی است که در ادامه می‌‌‌‌آید که اگر آن بحث هم باز شود، دیگر می‌‌‌‌توانیم خیلی به تدبر و به اهمیت تدبر نزدیک شویم و آنگاه می‌‌‌‌توانیم شروع کنیم به تدبر، البته آن هم با حلم و حوصله؛ نه اینکه بگوئیم ما که وقتی این لیوان را می بینیم، چیزی از آن استفاده نمی کنیم. علت این امر آن است که ما هنوز راه نرفته ایم و کسی هم که هنوز راه نرفته، خیلی زود نمی‌‌‌‌تواند از مسائل نتیجه بگیرد. با حلم و صبر به آن مرحله هم می رسیم.

به این ترتیب ایشان به گستره تدبر هم اشاره می کند که می‌‌‌‌تواند وجود خود ما باشد، یا برخوردهای ما باشد، یا دوستان و محبوب‌‌‌‌های ما باشد، و در نهایت نیز بیان شد که هر حادثه ای می تواند در گستره تدبر قرارگیرد.

 قسمت بعدی



[1] . مسئولیت و سازندگی، ص105.

[2] . مسئولیت و سازندگی، ص105.

[3] . همان، ص107.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا