خانه » مقالات » شرح و تبیین آثار استاد » شرح کتاب مسئولیت و سازندگی – قسمت یازدهم

شرح کتاب مسئولیت و سازندگی – قسمت یازدهم

روش تربیت

گفتیم که مربی کسی است که دو ویژگی را داشته باشد:

مربی باید انسان و مسیر انسان و قوانین حاکم بر راه انسان را بشناسد و نیز نسبت به او مهربان و دلسوز باشد. در اینجا به این رسیدیم که تنها مربی خدا است: چون آفریدگار است همه این آگاهی‌‌‌‌‌‌‌ها را دارد، و چون خود او همه نعمت‌‌‌‌‌‌‌ها را به پای انسان ریخته است نیازی به او ندارد و بنابراین مهربانی و دلسوزی او بدون چشم‌‌‌‌‌‌‌داشت است. در نتیجه کسی می‌‌‌‌‌‌‌تواند مربی باشد که به حق پیوند بخورد و سر سفره وحی مهمان شود.
در ادامه گفتیم که انسانی می‌‌‌‌‌‌‌تواند مربی باشد که هم شناختش از انسان و راه او و دردها و درمان‌‌‌‌‌‌‌های او را از پروردگار آموخته باشد، هم به خاطر پیوندش با خدا و وحی به مهر و دلسوزی و مهربانی خدا رسیده باشد، و هم اینکه با آموزش و تجربه و تقوا، روحیه‌‌‌‌‌‌‌ها را بشناسد.

با این توضیح به وظایف مربی رسیدیم و گفتیم که مربی براساس ویژگی‌‌‌‌‌‌‌های انسان و هدف تربیت وظایفی دارد که عبارتند از:

1.    آزاد کردن انسان از اسارت‌‌‌‌‌‌‌ها؛ اسارت‌‌‌‌‌‌‌ها دو گونه هستند:
•    اسارت‌‌‌‌‌‌‌های درونی که عبارتند از غریزه‌‌‌‌‌‌‌ها و فکر و استنتاج و عقل؛
•    جبر بیرونی که عبارتند از تاریخ و محیط و وراثت و تربیت و طبیعت.

2.    آموزش؛ مربی باید سه چیز را آموزش دهد:
•    راه رسیدن به هدف؛
•    روش تدبر و برداشت از آنچه که در محیط اطراف متربی می‌‌‌‌‌‌‌گذرد؛
•    روش تفکر و استنتاج.

3.    ذکر و یادآوری.

در این جلسه درباره روشهای تربیت و روش تربیتی اسلام گفتگو می کنیم.

انواع روش‌‌‌‌‌‌‌های تربیت در جهان

در مقدمه باید بگوییم که با بررسی آنچه که در جهان به عنوان تربیت رخ می‌‌‌‌‌‌‌دهد، می‌‌‌‌‌‌‌توانیم به یک جمع بندی از روش‌‌‌‌‌‌‌های تربیت برسیم. براین اساس انواع روش‌‌‌‌‌‌‌های تربیتی عبارتند از:                          

1. تربیت براساس شعار و تلقین و داغ کردن؛

بعضی‌‌‌‌‌‌‌ها انسان را با شعار دادن و تلقین کردن و داغ کردن تربیت می‌‌‌‌‌‌‌کنند؛ یعنی به جای اینکه از استعدادها و امکانات درونی انسان استفاده کنند و او را به سطح آزادی و انتخاب و اختیار برسانند، با گفتن‌‌‌‌‌‌‌ها و شعاردادن‌‌‌‌‌‌‌ها وچیزهای مطلوب را فریاد کردن و از آن طرف با تلقین کردن که تو چنان و چنین هستی و از این طریق که مدام در گوش مخاطب خود بخوانند که تو می‌‌‌‌‌‌‌توانی، انسان را داغ می‌‌‌‌‌‌‌کنند که راه بیفتد.

2. تربیت با هدف تسلیم کردن انسان در ظاهر؛

روش تربیتی دیگر این است که اصلاً به اعماق وجود انسان کاری ندارند و نمی‌‌‌‌‌‌‌خواهند که در اندیشه و دل انسان اتفاقی بیفتد، بلکه مطلوبشان این است که ظاهر انسان تنظیم شود، حتی اگر با دل و جانش ناهماهنگ باشد. به بیان دیگر این گروه تنها به این می‌‌‌‌‌‌‌پردازند که ظاهر انسان، ظاهری باشد که مطلوب آنها است؛ مثلاً اگر در جامعه اسلامی زندگی می‌‌‌‌‌‌‌کند نوع آرایشی که به کار می‌‌‌‌‌‌‌برد و نوع پوشش و ادبیاتی که در سخن گفتنش به کار می برد و روابطی که با دیگران برقرار می‌‌‌‌‌‌‌کند و آدابی که در سطح اجتماع رعایت می‌‌‌‌‌‌‌کند، همه اینها چیزی شوند که این تربیت کنندگان می‌‌‌‌‌‌‌خواهند، حتی اگر در اعماق وجود این متربی ریشه‌‌‌‌‌‌‌ای نداشته باشد.
شاید دیده باشید در جامعه‌‌‌‌‌‌‌هایی که مذهب‌‌‌‌‌‌‌های مختلف در کنار هم زندگی می‌‌‌‌‌‌‌کنند، گاهی جوان ها به این نتیجه می‌‌‌‌‌‌‌رسند که کسی که مثلاً مذهب مرا دارد با دیگری که مذهب مرا ندارد، منی که مسلمانم با کسی که مسیحی و یا زردشتی است، هیچ تفاوتی نداریم. تنها تفاوت ما این است که پدر من مسلمان بوده است و پدر او زردشتی. بنابراین ما هیچ تفاوت مهمی با هم نداریم، جز اینکه هر کداممان تنها مجموعه‌‌‌‌‌‌‌ای از آداب که به صورت سنتی داشته‌‌‌‌‌‌‌ایم را رعایت می‌‌‌‌‌‌‌کنیم.

 این روش تربیتی در نهایت انسان را به همین‌‌‌‌‌‌‌جا می‌‌‌‌‌‌‌رساند که تو مسجدت را برو، آن مسیحی نیز به کلیسا می‌‌‌‌‌‌‌رود و آن یهودی نیز همچنین. همین رعایت ظاهری کافی است و لازم نیست که در اعماق اتفاقی رخ دهد. از این رو است که اینها به سادگی می‌‌‌‌‌‌‌توانند با اعتقاداتی مشترک و با ریشه‌‌‌‌‌‌‌های درونی مشترک و نگاه‌‌‌‌‌‌‌های مشترک به هستی و جامعه در کنار هم زندگی کنند.

این یعنی فقط در سطح، تغییر ایجاد کردن و این خطری است که به شکل گسترده‌‌‌‌‌‌‌ای کارهای تربیتی ما را تهدید می‌‌‌‌‌‌‌کند. در بسیاری از موارد ما به خاطر شتابی که داریم و ضرورتی که حس می‌‌‌‌‌‌‌کنیم که باید هرچه زودتر در این جوان‌‌‌‌‌‌‌ها تغییری روی دهد، از آن اهداف بلند خود چشم‌‌‌‌‌‌‌پوشی کرده و به کم قانع می‌‌‌‌‌‌‌شویم و می‌‌‌‌‌‌‌گوییم همین که نماز بخواند کافی است، همین که لباس مناسبی بپوشد کافی است.

3. تربیت از طریق بغل گرفتن و به دوش کشیدن؛

روش سوم این است که ما انسان‌‌‌‌‌‌‌ها را به هدف‌‌‌‌‌‌‌های  بلند برسانیم، اما نه با اندیشه خودشان و نه با افکار و پای خودشان، بلکه در این روش ما آنها را به آغوش و به دوش می‌‌‌‌‌‌‌گیریم و به مقصد می‌‌‌‌‌‌‌رسانیم. به این منظور ما از هر ابزاری استفاده می‌‌‌‌‌‌‌کنیم تا این معرفت‌‌‌‌‌‌‌ها و عشق‌‌‌‌‌‌‌ها به نحوی در  دل او ایجاد شود و بنابراین با احساس‌‌‌‌‌‌‌ها و بیانات خودم هر طور که هست او را راه می‌‌‌‌‌‌‌اندازم و در حقیقت خودم به جای او می‌‌‌‌‌‌‌بینم و راه می‌‌‌‌‌‌‌روم.

4. روش تربیت اصیل اسلامی؛

در این روش ما به انسان آگاهی می‌‌‌‌‌‌‌دهیم و او را روشن می‌‌‌‌‌‌‌کنیم و گرفتاری و اسارت‌‌‌‌‌‌‌هایش را باز می‌‌‌‌‌‌‌کنیم و معیارها و کلیدها را به دست او می‌‌‌‌‌‌‌دهیم و روش‌‌‌‌‌‌‌ها را به او می‌‌‌‌‌‌‌آموزیم تا خودش راه را انتخاب کند و آن را طی کند، بدون اینکه لازم باشد کسی دست او را بگیرد، بدون اینکه لازم باشد کسی او را داغ کند.

خُب اینها چهار روش برای تربیت هستند و مشخص است که از میان اینها روش اصیل کدام است، ولی اگر ما بخواهیم معیار نقدی داشته باشیم که این روش‌‌‌‌‌‌‌ها را نقد کنیم، این معیار نقد کدام است؟

ملاک انتخاب روش تربیت

معیار نقد روش‌‌‌‌‌‌‌های تربیتی نخست موضوع تربیت و دوم هدف تربیت است. اگر شما موضوع تربیت را عوض کنید، می‌‌‌‌‌‌‌توانید به سراغ روش‌‌‌‌‌‌‌های دیگر تربیتی غیر از روش چهارم بروید. اما از آنجا که موضوع تربیت ما انسان است، هر روشی که همه استعدادهای انسان و قابلیت‌‌‌‌‌‌‌های او را شکوفا نکند، انسان را ضایع کرده است، حتی اگر او را به مهارتی در اندیشیدن و صنعت و تکنولوژی و علم برساند، حتی اگر او را به سطحی رسانده باشد که آسمان را هم تسخیر کرده باشد.

ملاک دوم برای نقد روش تربیتی، هدف تربیت است. هر روشی که با هدف تربیتی ما تناسب نداشته باشد، روش مناسبی نیست. هدف تربیت از نگاه اسلام چیست؟ اینکه انسان را آزاد کنید و به مرحله انتخاب برسانید. هر روشی که نتواند این اتفاق را در وجود انسان ایجاد کند، باطل و مردود است و باید کنار گذاشته شود. حال اگر شما هدف را تغییر دهید و بگویید که هدف من از تربیت این است که هوش انسان به نهایت فعلیت خود برسد و این انسان به اوج خلاقیت خود برسد و آن‌‌‌‌‌‌‌گاه من این هوش و خلاقیت و فکر را به خدمت خویش درآورم تا نیازهای خودم را برآورده کنم، خواهید توانست که روش تربیتی را تغییر دهید. اما اگر بخواهید انسان را به آزادی و انتخاب برسانید، نمی توانید از سه روش اول استفاده کنید و ناچارید به روش اصیل روی بیاورید.

 با این دو ملاک سه روش تربیتی اول را کنار می‌‌‌‌‌‌‌گذاریم و به روش چهارم می‌‌‌‌‌‌‌رسیم که روشنی دادن و آزاد کردن است. اکنون برای این روشنی دادن و آزاد کردن چه باید کرد؟ اینجا است که به روش تربیتی اسلام می‌‌‌‌‌‌‌رسیم.

روش تربیتی اسلام

در مورد روش تربیتی اسلام به دو گونه و با دو رویکرد می‌‌‌‌‌‌‌توان بحث کرد:

1.    رویکرد علمی: این رویکرد به دنبال این است که روشی که ادعا می‌‌‌‌‌‌‌شود روش تربیتی اسلام است را با استناد به آیات و روایات مطرح کرده و آن را مستند کند. به بیان دقیق‌‌‌‌‌‌‌تر این رویکرد در پی آن است که با استفاده از مبانی وحیانی، روش تربیتی اسلام را کشف کند.

2.    رویکرد عملی: این رویکرد به دنبال آن است که آنچه با بحث علمی و با استفاده از منابع وحیانی به عنوان روش تربیت اسلام کشف شده است را در مقام اجرا و عمل به کار ببندیم و با استفاده از آن راه برویم و حرکت کنیم.

در این بخش سعی می‌‌‌‌‌‌‌شود بحث به گونه‌‌‌‌‌‌‌ای ادامه یابد که خود ما هم یک به یک بتوانیم به برداشت از روش منابع وحیانی برسیم. بدین روی بحث را این‌‌‌‌‌‌‌گونه شروع می‌‌‌‌‌‌‌کنیم که روش کشف تربیت اسلامی چیست؟

روش کشف تربیت اسلامی

همه ما کم و بیش با قرآن آشنا هستیم؛ بعضی‌‌‌‌‌‌‌ها مقیدند و همیشه با قرآن مأنوسند و قرآن قرائت می‌‌‌‌‌‌‌کنند، بعضی‌‌‌‌‌‌‌ها حافظند و بعضی‌‌‌‌‌‌‌ها هم هستند که حداقل در ماه مبارک رمضان به سراغ قرآن می‌‌‌‌‌‌‌روند. چه می‌‌‌‌‌‌‌شود که یک نفر وقتی به قرآن مراجعه می‌‌‌‌‌‌‌کند، از آیه‌‌‌‌‌‌‌های قرآن روش تربیتی استخراج می‌‌‌‌‌‌‌کند ولی دیگری این آیات را به صورت داستان‌‌‌‌‌‌‌های تاریخی و یا نکاتی که ما هم می‌‌‌‌‌‌‌دانیم و برایمان گفته شده می‌‌‌‌‌‌‌خواند و از آن عبور می‌‌‌‌‌‌‌کند؟ اگر انسان ابزارهای لازم را داشته باشد، چه می‌‌‌‌‌‌‌شود که با مراجعه به قرآن بتواند به فهم روش تربیتی اسلام برسد؟

پاسخ این پرسش در این نکته نهفته است که: ما به اندازه مسئله و پرسشی که داریم و شناختی که از مسئله و پرسش خودمان داریم، و به اندازه مشکلی که داریم و درکی که از آن مشکل داریم از هدایت‌‌‌‌‌‌‌های قرآن بهره‌‌‌‌‌‌‌مند می‌‌‌‌‌‌‌شویم. این یک قاعده کلی است. حتی آنهایی که با زبان قرآن و ادبیات عرب آشنا هستند و روش‌‌‌‌‌‌‌های استفاده از قرآن را می‌‌‌‌‌‌‌دانند هم به اندازه‌‌‌‌‌‌‌ای می‌‌‌‌‌‌‌توانند از قرآن استفاده کنند و به هدایت‌‌‌‌‌‌‌های جدیدتر برسند که به سؤالات و مشکلات جدیدتری رسیده باشند.

قرآن کتاب دیروز و امروز و فرداها است و حکایت باز شدن و پاسخ دادنش به نیازهای دیروز و امروز و فرداها به همین نکته برمی‌‌‌‌‌‌‌گردد. اگر من امروز هدایت‌‌‌‌‌‌‌های فرداهای قرآن را نمی‌‌‌‌‌‌‌فهمم به این دلیل است که هنوز به آن مشکل که فردا مطرح می‌‌‌‌‌‌‌شود و به آن سؤال و نیازی که فرداها مطرح می‌‌‌‌‌‌‌شود نرسیده‌‌‌‌‌‌‌ام و از این رو با اینکه چشم‌‌‌‌‌‌‌هایم قرآن را می‌‌‌‌‌‌‌بیند و زبانم قرآن را تلاوت می‌‌‌‌‌‌‌کند نمی‌‌‌‌‌‌‌توانم آن هدایت را بفهمم.

در رابطه با آینده مشکلی نداریم و عذرمان پذیرفته است که هدایت‌‌‌‌‌‌‌های جدیدی که در آینده می‌‌‌‌‌‌‌آید را نفهمیم، اما در رابطه با دیروز و امروز عذری نداریم. چرا ما هدایت‌‌‌‌‌‌‌های قرآن را نمی‌‌‌‌‌‌‌فهمیم؟ برای اینکه مشکل‌‌‌‌‌‌‌هایمان را خوب طراحی نکرده‌‌‌‌‌‌‌ایم و عمیق نفهمیده‌‌‌‌‌‌‌ایم و خوب تحلیل نکردیم و پیش از آنکه به سراغ قرآن برویم، داده‌‌‌‌‌‌‌های دیگران آن چنان ذهن ما را گرفته است که در اسارت این داده‌‌‌‌‌‌‌ها و اطلاعات دیگران، از قرآن و از این سفره‌‌‌‌‌‌‌ای که خدا برایمان پهن کرده است محروم مانده‌‌‌‌‌‌‌ایم.

در این مسیر برای اینکه این محرومیت را نداشته باشیم و بتوانیم روش را کشف کنیم باید سعی کنیم مشکلاتِ حرکت انسان و سپس امکانات انسان و بعد مراحل شکل‌‌‌‌‌‌‌گیری و تحول رفتار انسان را بشناسیم. اگر بخواهید ببینید وقتی قرآن در رابطه با انسان حرفی می‌‌‌‌‌‌‌زند و نکته‌‌‌‌‌‌‌ای می‌‌‌‌‌‌‌گوید، این حرف به کجا باز می‌‌‌‌‌‌‌گردد، باید ابتدا این انسان را شناخته باشید، و اگر نشناخته باشید، در حد همین گفته‌‌‌‌‌‌‌ها و حدسیات و همین چیزی که در گام نخست به ذهن می‌‌‌‌‌‌‌آید می‌‌‌‌‌‌‌مانید. پس ما ابتدا باید این سه نکته را مشخص کنیم:

•    مشکلات حرکت انسان چیست؟

•    امکانات انسان در این حرکت چیست؟

•    مراحل یا روند شکل‌‌‌‌‌‌‌گیری رفتار یا تحول رفتاری انسان چیست؟

 در جلسه آینده درباره ابن سه نکته گفتگو خواهیم نمود.

قسمت بعدی

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top