خانه » مقالات » تحقیق موضوعی آثار استاد » شیوه تزکیه با توجه به مراحل و عوامل آن

شیوه تزکیه با توجه به مراحل و عوامل آن

آدمى براى آغاز هر حرکتى، باید موانع قرار گرفته بر سر راهش را بردارد. باید خود را از آنها آزاد سازد. باید خود را از بند هوا و هوس، تعصّب، عادت، تقلید و … به طور کلى از کشش عوامل داخلى و خارجى خلاص نماید. اکنون به این سؤال مى‏رسیم که انسان چگونه مى‏تواند خود را از کشش این عوامل آزاد نماید؟ از آنجا که ضرورت تزکیه از ضرورت تفکّر ناشى مى‏شد، حال او چگونه مى‏تواند فکر خود را از سلطه جبرها و اسارت‏ها آزاد نماید؟

با مراجعه به آیات قرآن مى‏بینیم که گاهى تزکیه قبل از تعلیم آمده است و گاهى هم بعد از آن: »یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمه و یزکیهم«(24)، که تزکیه در این آیه بعد از تعلیم کتاب و حکمت ذکر شده است. »یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه«(25)، که تزکیه پیش از تعلیم آمده است.

علّت این تفاوت، شاید به خاطر این نکته باشد که مقدارى از عوامل آزادى و تزکیه به آموزش و تعلیم احتیاج ندارند، که در خود آدمى وجود دارند و تنها با ذکر و تذکّر در او بارور مى‏شوند. و لذا آزادى دادن و تزکیه پیش از تعلیم آمده است. ولى آنجا که پس از تعلیم ذکر مى‏شود، به این نکته توجّه مى‏دهد که این آزادى در نتیجه آموزش و آگاهى محقّق و میسّر مى‏شود و با توجه به تعلیم و شناخت‏هاى عظیم و عوامل زهد به دست مى‏آید.

بنابراین ما نیز در گفتگو از عوامل آزادى، به بررسى آنها در دو مرحله مى‏پردازیم:

 1 – مرحله اوّل پیش از آموزش و آگاهى.

 2 – مرحله دوّم پس از آموزش و آگاهى.

 

مرحله اول:عوامل آزادى پیش از آموزش

این عوامل تنها با ذکر، در نهاد آدمى بارور مى‏شوند و احتیاج به آموزش ندارند. مربى با تذکّرها و تلنگرهاى به موقع او را از غفلت و نسیان به توجه و ذکر مى‏رساند و از این خواب‏ها بیدار مى‏کند. این مسئولیت مربى است که با تذکر، قطره‏هاى متراکم را منتشر و زمینه‏هاى آماده را به عرصه ظهور و بروز و استعدادهاى خفته را بیدار کند. این وظیفه مربى است که با توجه به این زمینه‏ها و استعدادها، آدمى را شعله‏ور و حرکت و پیشرفت را براى او فراهم سازد.

این عوامل عبارتند از: کنجکاوى، حقیقت‏طلبى.

انسان از این دو نیرو برخوردار است. نیروى اول(کنجکاوى)، فکر را به جریان مى‏اندازد. به وسیله این نیرو انسان با طرح سؤال‏ها، براى رسیدن به جواب‏ها فکر خویش را به کار مى‏گیرد و آن را به جریان مى‏اندازد. نیروى دوم(حقیقت‏طلبى)، فکر را کنترل و رهبرى مى‏کند و بر آن نظارت مى‏کند. به وسیله این نیرو انسان در برابر هوا و هوس و تعصّب مى‏ایستد و از زیر بار خرافات و تخیلاتى که در جواب سؤال‏ها مطرح مى‏شوند، آزاد مى‏شود و به واقعیت مى‏رسد.

استاد در این باره مى‏گوید:

انسان از دو نیروى کنجکاوى و حقیقت‏طلبى برخوردار است. کنجکاوى، فکر را حرکت مى‏دهد و حقیقت‏طلبى، آن را کنترل مى‏نماید و این نیروىِ کنترل مى‏تواند جلوى سودها و هواها و تعصّب‏ها را بگیرد.

کسى که مى‏خواهد به سوى مقصدى حرکت کند و مى‏خواهد به این مقصد برسد، دیگر به این فکر نمى‏کند از راهى که پدرم رفته من هم بروم. و یا از این راه که پهلوى خانه ماست شروع کنم. و یا از این راه چون براى من منفعت دارد و پول و کرایه نمى‏خواهد راه بیفتم.

ما هنگامى که مى‏خواهیم به سوى تهران حرکت کنیم و در آنجا کارى داریم، بر فرض که ماشین‏هاى مجّانى براى اصفهان باشد، بر فرض که راه کاشان بغل دستمان باشد و یا بر فرض که پدرم به کاشان رفته باشد، از راه تهران صرف نظر نمى‏کنیم و آن را رها نمى‏نماییم.

کسى هم که مى‏خواهد به حق برسد و حق را مى‏خواهد و یافته است که در حق بهره هایى است و با حق رشدهایى است، دیگر به خاطر سودها و یا هوس‏ها و یا تعصب‏هاى غلط از آن صرف نظر نمى‏کند.

این نیروى حقیقت‏طلبى و این عامل نیرومند، انسان را از هواها، سودها و تعصب‏ها آزاد مى‏نماید.

این دو نیرو بدون این که آنها را به ما آموزش داده باشند، در نهاد ما ریخته شده و وجود دارد، که اولى حرکت را مى‏سازد و فکر را به جریان مى‏اندازد و دیگرى این حرکت را کنترل و رهبرى مى‏کند و بر آن نظارت دارد و تنها با تذکر مربىِ آگاه در وجود خفته ما بیدار مى‏شوند و با ذکر او در وجود ما بارور مى‏شوند.

باز استاد در این باره چنین مى‏گوید:

انسان کنجکاوى و طلب دارد. رسول با ذکر و سؤال از او مى‏پرسد: «أین تذهبون». انسان کنجکاو و طالب و بى آرام است. انسان ذاهب و رونده است. ابراهیم مى‏گوید: «انى ذاهب»؛ من رونده هستم. بى آرام هستم. و سؤال این است: أین تذهبون، به کجا مى‏روید؟ به چه کسى روى خواهى آورد؟

این دو عامل نیرومند، باعث آزادى فکر است. باعث آزادى انسان از حقارت‏ها و محدودیت‏هاست؛ تا هیچ چیز نه هوا و هوس و نه سود و منفعت و نه عصبیّت و حمیّت، او را تحت الشعاع قرار ندهد و بر او تأثیر گذار نباشد و از آنها تبعیّت نکند. چنان که عصبیّت و تبعیّت از آباء و اجداد، یکى از افتخارات پیشینیان ما بوده و باعث شده بود که در برابر دعوت انبیاء و اولیاء بایستند و به دعوتى که حق بود و آنها را به حقیقت مى‏رساند، توجهى ننمایند. اینجا بود که همین عصبیّت، فکر آنها را تحت الشعاع قرار مى‏داد تا از دعوت رسول سر باز زنند و به جاى تبعیّت از خدا و رسول به تبعیّت از آباء و اجدادشان روى آورند و به آن افتخار کنند. این جا بود که باید غرامتى سنگین را پرداخت و مورد نقمت و عذاب حق قرار مى‏گرفتند.

مرحله دوم :عوامل آزادى پس از آموزش

صحبت شد که مربى و رسول، گاهى با ذکر و گاهى هم با تعلیم و آموزش، زمینه تزکیه  و آزادى آدمى را فراهم مى‏سازد. از عواملى که انسان، با ذکرِ مربى به تزکیه و آزادى مى‏رسید، گفتگو شد. اما راهکارها و عواملى که نیاز به تعلیم مربى دارند، باید مورد بررسى قرار گیرند.

و این جاست که نقش ویژه مربى و رسول آشکار مى‏شود؛ که چطور آدم‏ها را گاهى با ذکر خویش و گاهى با تعلیم خود، از بن‏بست جبر و اسارت، از بن‏بست موانع بیرون و درون، رهایى مى‏بخشد و به آزادى مى‏رساند.

مربى آگاه کسى است که افراد را در جریان نیازها و در برابر سؤال‏ها مى‏گذارد تا خودشان ببینند و حرکت کنند. مربى به جاى این که براى افراد و عوض آنها فکر کند، با طرح سؤال‏هایى حساب شده و دقیق، فکر را به جریان و حرکت وامى‏دارد؛ تا آدم‏ها خود فکر کنند و در صدد جواب برآیند.

طرح سؤال بهترین راهى است که انبیاء و رسولان براى حرکت فکرى آدم‏ها، براى این که اندیشه مدفون آنها را بیدار نمایند، استفاده مى‏کردند. و همین نیز هدف از بعثت و رسالت ایشان معرّفى مى‏شود: «و یثیروا لهم دفائن العقول«.(30) و قرآن نیز از همین برخورد حکایت مى‏کند: «أفى اللَّه شکٌ»، «أتترکون فیما ههنا آمنین»، «أین تذهبون»، «أیحسب الانسان ان یترک سدىً».

استاد در این باره مى‏گوید:

براى به جریان انداختن فکر، گاهى از استدلال‏ها شروع مى‏کنیم و با دلیل و منطق، فکر را به راه مى‏اندازیم. ولى در حقیقت این به راه انداختن نیست، بلکه فکر را به زیر بار کشیدن است. این روش، فکر را مشغول و متوقف مى‏کند و به زیر بار مى‏کشد. سنگینى استدلال براى فکر رکود مى‏آورد و اگر حرکتى هم باشد، آن حرکت فکر نیست. این حرکت خود استدلال و حرکت خود منطق است.

بهترین راه براى به کار انداختن فکر، طرح سؤال‏هایى حساب شده است. انسان در برابر سؤال‏ها مى‏خواهد جوابى بیاورد و براى به دست آوردن جواب ناچار است که فکر کند و دست و پا کند و در نتیجه فکر به جریان افتاده و حرکت کرده است …

طرح سؤال باید با آگاهى و دقّت همراه باشد، نه با هجوم و حمله …

این سؤال‏هاى بنیادى است که انسان را به راه مى‏اندازد و پیش مى‏برد. کسانى که سؤال‏ها را از بالا شروع مى‏کنند و از برگ‏ها آغاز مى‏کنند و از شکل برگ‏ها و رنگ برگ‏ها و کار برگ‏ها، خود را خسته مى‏کنند، به نتیجه نمى‏رسند؛ چون این شکل و رنگ، نتیجه عواملى است که در ساقه‏ها و ریشه‏ها و شاخه‏ها و پوست‏ها خانه گرفته‏اند.

این سؤال‏هایى که از اسلام و خدا و هستى مى‏شود، سؤال‏هاى دست دوّم و فرمى است؛ چون تا انسان مجهول است، اسلام معلوم نخواهد شد. و هستى و اللَّه شناخته نخواهند گردید: «من عرف نفسه فقد عرف ربه« ..

این است که سؤال‏هاى ابتدایى از این جا شروع مى‏شوند:

آیا هستم؟ چرا به این هستى خاتمه نمى‏دهم؟ چرا این بار را به دوش مى‏کشم؟ چه لذتى در این تلاوت و تکرار و تحمل مرگ تدریجى است؟ و چه ترسى از رفتن و چه شوقى در ماندن؟

اگر بودن بهتر است و اگر زندگى ترجیح دارد، خوب در این زندگى چه مى‏خواهم؟ اصلاً در زندگى چه باید بخواهم. هدف من و خواستن من، با چه مسائلى ارتباط دارد؟ آیا این هدف، با استعدادهاى من و نیازهاى من، مربوط مى‏شود و از آنها مشخص مى‏گردد؟ پس استعدادهاى من چه قدر است و من چه قدر هستم و چه ارزشى دارم و چه نیازهایى براى من هست؟

در این سطح هست که با تفکّر در استعدادها و مقدار استعدادها و خلقت انسان مى‏توانیم هر کس را به شناخت هایى برسانیم.

با این گونه سؤال‏هاى عمیق و غیر مهاجم، نطفه حرکت و تفکّر در ذهن‏هاى فرارى و خسته، آرام جاى مى‏گیرد و رشد مى‏کند و به مرور زمان متولد مى‏شود.

این روش تربیت رسول و مربى آگاه و دلسوز است که با طرح سؤال‏ها، نه شعارها آن هم سؤال‏هاى ریشه‏اى و عمیق و حساب شده و دقیق، نه سطحى و بدون حساب و کتاب، آدم‏ها را به حرکت وا مى‏دارد، نه این که بغل کند و به دوش گیرد. فکر آنها را به جریان مى‏اندازد و عقل آنها را به سنجش، تا خود آزادانه انتخاب کنند.

این روش تربیتى اوست که هم با طرح سؤال‏ها و ارائه راه‏ها و آموزش‏هایى که داده، فکر انسان را از جبرهاى حاکم آزاد مى‏کند. و هم با برخوردها و تعلیم‏ها و شناخت‏هایى که همراه بیّنات و روشنگرى‏ها به انسان هدیه کرده است، او را از اسارت و حقارت و محدودیّت، به حریّت و آزادى و عزّت و سربلندى و وسعت و گستردگى رهنمون مى‏شود. او را از دلبستگى و وابستگى‏هایش رها ساخته و به زهد و آزادى؛ آن هم نه زهدِ ترک که زهدِ اخذ، هدایت مى‏کند.

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا