خانه » مقالات » نشریات و دیگر پایگاه ها » ضرورت تفسیر و آسیب‌شناسی فضای موجود

ضرورت تفسیر و آسیب‌شناسی فضای موجود

حوزه در حقیقت در پاسخ به یک دعوت یک خطاب و یک توبیخ شکل گرفته است؛ «ما کان المؤمنون لینفروا کافّه فلولا نفر من کل فرقه طائفه لیتفقهوا فی الدین ولینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون» در سوره توبه تعبیر این است که مؤمنین اینگونه نیستند که همه بگذارند و نفر کنند و بروند. بعد با توبیخ می‌فرماید پس چرا از هر فرقه‌ای طایفه‌ای، از هر گروهی، عده‌ای جدا نمی‌شوند، نمی‌کَنند، نمی‌آیند تا در دین تفقه کنند و هنگامی که به سوی اقوامشان بر می‌گردند آنها را انذار کنند. می‌شود گفت در حقیقت کار علمی مؤمنین و تلاش برای حفظ معارف دینی نوعی پاسخ به این آیه است.

خب در واقع این آیه همه مؤمنین همه آنهایی که به این مجموعه معارف و عقاید اعتقاد پیدا کرده‌اند و گرایش پیدا کردند و پایبند آن شدند را خطاب قرار می‌دهد که چرا یک عده از بقیه جدا نمی‌شوند، یک عده به دغدغه دیگری چرا نمی‌پردازند. این دغدغه چیست؟ دغدغه این است که فی‌الواقع دین و متدینین هر دو نیازمند به یک عده‌ای هستند که دین را و متدینین را حفظ کنند. حفظ دین به تفقه است و حفظ متدینین به همان انذاری است که در پایان آیه به آن اشاره شده است. در واقع دین یک مجموعه‌ای است که ابتدائاً برای قوم ساده و بسیطی در چهارده قرن قبل آمده است و مجموع بیاناتی است که آن روزگار، مشکل آنها را حل می‌کرد ولی اگر می‌خواهد این مجموعه زنده بماند و در دوره‌های بعد هم بوی کهنگی و مرگ بر آن ننشیند نیازمند به این است که عده‌ای به او مشغول باشند و به تبیین دین و تطبیق آن در دوره‌های مختلف همت کنند.

پس توبیخی که این آیه می‌کند، یکی به جهت حفظ دین است که گرد و غبار ایام و تغییر شرایط روی دین ننشیند و هر روز تبیین و تطبیق شود، برای نیازها و سوالهایی که هست. علاوه بر آن نیازی که در آیه روی آن تأکید می‌شود، مسأله انذار است. یعنی دین جدای از این که خودش نیاز به عده‌ای دارد که شغل تفقه را همه کار خودشان بدانند، جدای از آن نیاز به این دارد که آنهایی که به این دعوت پاسخ دادند و آمدند تفقه و تأمل کردند، سراغ دیگران بروند و یک دغدغه و ترس و نگرانی را در دل آنها هم بکارند. آنها را هم آماده گرایش و جهت گرفتن به سمت آرمانهای دینی کنند. پس در حقیقت می‌شود گفت آیه ما را به دو کار دعوت می‌کند یکی حفظ دین با تفقه و یکی حفظ متدینین با انذار. دقت می‌کنید که در این بحث، تفقهی که در آیه مطرح است متعلق تفقه و موضوع تفقه هم مشخص شده است؛ تفقه در دین و دین یک مجموعه دوگانه‌ای است:1. مجموعه آورده‌های رسول از سوی خدا 2.مجموعه فرمایشات خود رسول و اوصیایش.

طبیعتاً تفقه در دین یعنی تفقه در این دو مجموعه؛ در قرآن و روایات صادره از پیامبر اکرم و ائمه معصومین (ع). حوزه‌های علمیه تا حدود اواخر عصر غیبت و غیبت صغرا اگر کتب و تحقیقاتشان را شما بررسی کنید و ببینید در چه موضوعاتی بیشتر حساسیت و توجه داشتند، متوجه می‌شوید که فضای بحث و گفتگو در آن دوره خیلی وسیع‌تر از فضا و بحث و گفتگو در حوزه امروز بوده است. شما اگر کتابی مثل رجال نجاشی را ورق بزنید و ببینید نویسندگان آن دوره در چه زمینه‌هایی کتاب می‌نوشتند، متوجه می‌شوید که فقه ما یعنی بررسی آیه‌ای و روایی ما در آن دوره به هیچ وجه محدود  ومحصور به بحث احکام نبوده و در زمینه‌های متنوع عقاید و اخلاق و اجتماعیات، نویسنده‌هایی داشتیم که می‌نوشتند؛ البته به صورت ساده و بسیط. بیشتر تجمیع روایات می‌کردند و حالا توضیحاتی هم خودشان اضافه می‌کردند ولی حسّاسیّت علمی در همه این ابواب بوده است.

در دوره‌های بعد این حسّاسیّت آرام آرام به علل مختلف محدود می‌شود به حوزه احکام. در حوزه احکام هم تکیه و پایه بحث و گفتگوها براساس روایات است. آیاتی هم که در این زمینه هست، تقریباً مشخص است حالا بعضیها شمرده‌اند: پانصد آیه یا کمی بیشتر و کمتر، شمارشهای مختلفی هست. نتیجه این مسأله این شده که حتی در بررسی‌هایی که یک فقیه انجام می‌دهد، عمدتاً با جاهای دیگر قرآن خیلی کار ندارد و با آن آیات هم که کار دارد تقریباً صرفاً از دید استخراج احکام کار دارد همین باعث شده است که در فقهِ ما، خیلی عنایت و توجه به قرآن کما هو حقه نیست.

امروزه ما با شرایط کاملاً متفاوتی روبرو هستیم. امروزه ما ادعای بزرگی کرده‌ایم و این ادعا با این شیوه کار نمی‌تواند ادامه پیدا کند. ما ادعا کرده‌ایم که در همه عرصه‌های حیات امروز بشر حرف داریم، پیام داریم، مطلب داریم. اگر به این حرف بخواهیم پایبند باشیم، دیگر بحث صرفا محدود به حوزه احکام نخواهد بود. ما مدعی هستیم با تکیه بر احکام و روایات جوابگوی شبهات اخلاقی و عرفانی و حقوقی و سیاسی و … هستیم و ادعایمان این است که در تمام این زمینه‌ها پیام و حرف و مطلب تازه داریم ولی توانایی‌های ما به عنوان دانش آموختگان حوزه متناسب با کاری که در اینجا میخواهیم انجام دهیم، نیست چرا؟ چون این کار، با پانصد آیه، آیات الاحکام کار کردن انجام نمی‌شود. دیگر این نیاز، نیازی که به دنبال خودش آدمهایی را می‌طلبد که بتوانند از همه گستره قرآن و در زمینه موضوعات مختلف مطلب استخراج کنند، حتی از همان آیات الاحکام هم یک توانایی بیشتری را می‌طلبد چطور؟ دیگر صرفاً از شما حکم را نمی‌خواهد. جهت حکم را می‌خواهد. زمینه‌های حکم را هم می‌خواهد. در این دید دیگر طلبه‌ای که بلد بوده آن استخراج احکام را بکند که صرفاً مستحب است، حرام است، مکروه است، این نوع توانایی‌ها، مخصوصاً در فضای قرآن خیلی جواب نمی‌دهد.

پس امروزه اگر بخواهیم پاسخگوی نیازهای متنوع و چند بُعدی عصر خودمان باشیم توانایی موجود در خصوص کار با قرآن به هیچ وجه پاسخگو نیست. بنابراین از این زاویه که به قضیه نگاه می‌کنید، بحث توانایی بهره‌گیری از قرآن آن، هم در همه زمینه‌ها، موضوعی است که به عنوان یکی از مهمترین محورهای آموزشی ما باید مورد توجه باشد. بگذریم از این که حتی با همان وضعیت گذشته هم برخورد ما با قرآن حتی در فضای گذشته هم برخورد ضعیفی بود. شما می‌توانید مقدمه المیزان و خیلی از بیانات مفسرین دیگر را ببینید، که سخت می‌نالند از بی‌توجهی حوزه‌ها به قرآن. حالا اینها حتی در همان فضای نیاز گذشته دارند حرف می‌زنند. به گونه‌ای که مثلاً می‌بینید گاهی از اوقات چون خیلی مراجعه به قرآن زیاد نبوده، حتی چند آیه از آیات الاحکام، در کتب فقهی نادرست نقل می‌شدند. یکی آیه تیمم است. یکی  هم آیه «الحرمات قصاص فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثله» است. «فان لم تجدوا» نقل می‌شود: «و‌ان لم تجدوا». «فمن اعتدی علیکم» نقل می‌شود: «و من اعتدی علیکم». این اشتباهات متعدد تکرار شده است؛ نه تنها در یکی از کتب فقهی. در حالی که اگر فاء را بگذارند می‌فهمیم این قبلش باید یک چیزی باید باشد؛ ولی «واو» که می‌گذارند، یعنی چیزی نیست و اتفاقاً از حیث کار تفسیری نکته‌‌ای که از قسمت اول آیه به دست می‌آید، شاه کلید خیلی از بحثهاست. «الحرمات قصاص» دامنه قصاص را بسیار گسترده می‌کند. در اموال هست، در انفس هست و در بسیای از مسائل دیگر مطرح می‌شود.

علتش این اشتباهات عمدتاً این است که یک فقیه حالا به اشتباه خودش یا به اشتباه مستنسخ، آیه‌ای را اشتباه وارد کرده است و فقهای دیگر هم از روی همان کتاب نوشته‌اند. به قول یکی از اساتید که می‌گفت : شیخ انصاری همیشه از وسائل نقل می‌کند؛ یعنی از کتب اربعه نقل نمی‌کند. آخوند خراسانی همیشه از رسائل نقل می‌کند یعنی به وسائل هم مراجعه نمی‌کند. هر اشتباهی که مثلاً در کتاب شیخ انصاری در نقل روایت آمده باشد، عیناً همان اشتباه را مرحوم آخوند خراسانی نیز مرتکب می‌شود؛ چون از رسائل می‌نویسد نه از وسائل.

بنابراین در این نگاه ما حتی در گذشته هم خیلی عنایت ویژه‌ای به خرج نداده‌ایم. یک جهتش همان بود که عرض کردم. روال خاصی که فقه ما طی کرد و در آن روال خاص به آیات خاصی توجه داشتیم و با دید خاصی نگاه می کردیم؛ با دید مستحب و حلال. پس مهارت خاصی نیاز نبود؛ بخصوص با وجود کتابهای آیات الاحکام مثل: کتاب فاضل مقداد و مقدس اردبیلی و… دیگر خیلی به بحث آیات الاحکام نمی پرداختند. در دانشگاه یکی از بحثهای بسیار خسته کننده درس آیات الاحکام است و هر کسی از هر درسی خسته نشود از این درس خسته می شود. درسی که استاد در آن یک موجود زائد است و دانشجو خودش می‌تواند مطالب را از کتاب بخواند. در دید جدید طبیعتا شما یک نیاز و عطش تازه‌ای نسبت به قرآن دارید. این از حیث سیستم آموزشی و روال کاری ما در حوزه.

غیر این را هم حتی اگر در نظر بگیرید و به بحث نیاز امروز ما کاری نداشته باشید، دلیل مهم دیگری برای ضرورت تفسیر وجود دارد. ما قرنهاست که با هم می‌خوانیم «انی تارک فیکم الثقلین» من دو شیء گرانقدر بین شما گذاشتم، ثقل اکبر و بزرگتر قرآن است و ما متأسفانه توان استفاده و استنباط از آن را نداریم و در سیستم آموزشی‌مان هم به این موضوع هنوز که هنوز است توجه چندانی نیست. ممکن است بگویید چرا این حرف را می‌زنید؟ الحمدلله در حوزه درسهای تفسیر برپاست و هنوز هم اساتید بزرگی هستند  که تفسیر می‌کنند! پاسخ این است که یک موقع است در خصوص کار با قرآن چیزی که مورد نظرتان است، این است که آدم بتواند نظرات بزرگان را بخواند، بفهمد، جمع‌بندی کند و ارائه دهد. این امکانش الان هست. بزرگانی هستند که در این زمینه کار کرده‌اند. مرحوم آقای طباطبایی، مرحوم طبرسی و بزرگان دیگری از حوزه تشیع که در این زمینه کار کرده‌اند که تأمل می‌کنید و جمع‌بندی می‌کنید. ولی یک موقع هم هست که شما اعتقاد دارید هر تفسیری که نوشته می‌شود، یک دور، بهره یک مفسر از قرآن است. به تعبیری که از علامه طباطبایی نقل می‌کنند که ایشان می‌گفتند: هر چند سال یکبار می‌شود تفسیری تازه از قرآن نوشت. یعنی اینطور نیست که تفسیر یک کاری باشد که بزرگان انجام داده‌اند و ما هم خیلی هنر کنیم، کمی بر مطالب آنها اضافه کنیم. نه، شما با هر حدی از نیاز و سؤال که درباره قرآن وارد شوید، می‌توانید بهره‌های بیشتری ببرید. سؤالهایی که در دوره طبرسی مطرح بوده یا در دوره علامه طباطبایی مطرح بوده‌اند، در حد آن دوره است. با مسئله های امروز ما اگر به قرآن وارد شویم، مطمئن باشید برداشتها و استفاده‌ها و بهره‌های‌مان خیلی خیلی متفاوت می‌شود با آنچه که بزرگان و گذشتگان ما داشتند.

در یک کلام، تفسیر، در حقیقت یک فن و مهارتی است که هر کسی این مهارت را پیدا می‌کند، می‌تواند پاسخگوی نیازهای خودش و عصر خودش شود. اگر یک مفسری در چهل سال یا پنجاه سال قبل این توانایی را داشته که سؤالات و مشکلات آن روز را می‌توانسته جواب دهد، اگر امروز این توانایی در طلبه‌ای حاصل شود، می‌تواند سؤالات و مشکلات و بحثهای امروز را با استفاده از قرآن پاسخ دهد. با این دید می‌بینید که داستان تفسیر به عنوان یک درس جنبی مطرح نیست. به عنوان یکی از اصلی‌ترین درس‌های ما باید مطرح باشد ولو در سیستم آموزشی این پیش‌بینی نشده باشد. گاهی از حیث علمی کتابی که تضمینی دارد، درسی که امتحان دارد و بالاخره یک آثار وجودی بر آن امتحان مترتب می‌شود، بچه‌ها پیگیر می‌شوند خوب مطالعه و مباحثه می‌کنند؛ ولی درسی که چنین شرایطی ندارد، می‌شود جنبی. شما دقت کنید کتابی مثل حلقات آقای صدر با اینکه کتاب خیلی خوبی است، کلاسهای آن خیلی افت و ریزش و تعطیل شدن در آن هست؛ ولی درسی مثل رسائل و کفایه که امتحان می‌گیرند، این وضعیت را خیلی کمتر دارد. تفسیر هم یک درسی است که الان در سیستم آموزشی ما خیلی پشتوانه‌ای برایش تعریف و تعبیه نشده است. مگر اینکه خود آدم با یک انگیزه دیگری با یک جهتگیری دیگری که نیازی به تضمین و ضمانت اجرایی و حقوقی ندارد، به تفسیر بپردازد. طلبه همین که انگیزه کافی پیدا کرد و دلیل کافی برای این قضیه پیدا کرد، می‌تواند در برنامه آموزشی خودش فضای مناسبی برایش ایجاد کند. تفسیر به این دید می‌تواند یکی از دغدغه‌های اصلی و اساسی کارهایتان در درسهای حوزه باشد.

یک اثر دیگری هم کار تفسیری دارد که معمولا برای ما طلبه‌ها بسیار مهم است. فضای درسهای ما در حوزه خیلی اوقات فضای خشکی می‌شود. اصولی می‌خوانیم که بحثهایی مانند: «ایراد اللفظ واراده شخصه» را مطرح می‌کند، مانند: «کفایه». بحثهایی که آدم دود از کله‌اش بلند می‌شود یا برایش خسته کننده است. یا در ادبیات می‌خوانیم که فلان مسأله مثلاً چهار وجه دارد که یک وجه آن را را «لم یقل به أحد» و … . بحثهایی مطرح می‌شود که برای برای آدم بسیار خسته کننده می‌شود. چیزی که  فضای آموزشی طلبه را  شیرین و دلچسب می‌کند کارهای تفسیری است؛ یعنی فرد آرامش و لذت خاصی را در این فضا حس می‌کند که آن کمبود فضای معنوی در حوزه را تا حد بسیار زیادی می‌تواند جبران کند و یک سرچشمه آرامش و امن و راحتی را برای او ایجاد می‌کند. بخاطر هر سه جهتی که عرض کردم در خصوص درس تفسیر باید یک تأمل تازه‌ای کرد و یک فکر جدیدی داشت.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا