خانه » مصاحبه » شخصیت و اندیشه استاد صفایی » طلاب جوان می‌توانند هر یک پا جای پای حاج شیخ بگذارند

طلاب جوان می‌توانند هر یک پا جای پای حاج شیخ بگذارند


لیله‌القدر: با عرض سلام و خسته نباشید و ضمن تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید، اولین سؤالمان، این است که شما چگونه با استاد علی صفایی حائری آشنا شدید؟

بسم الله الرحمن الرحیم

من هم از شما تشکر می‌کنم. بنده خودم را شاگرد آن استاد بزرگوار نمی‌دانم؛ بلکه گاه و بی‌گاه توفیق داشتم تا خدمت ایشان برسم. اما به  هرحال آشنایی ما با ایشان قبل از انقلاب  توسط نوشته‌های ایشان صورت گرفت. آن زمان مطالبی از آقای صفایی در مجله «عصر نو»  چاپ می‌شد. من زمانی که با نوشته‌های ایشان آشنا شدم،  خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم. چون با دیگر  نوشته‌ها خیلی متفاوت بود. همین باعث شد علاقه زیادی پیدا کنم و  این سؤال برای من مطرح باشد که نویسنده این مطالب کیست…

تا اینکه انقلاب شد و یکی از رفقا گفت که یکی از طلبه‌ها هست که بحثهای خوبی مطرح می‌کند. ما رفتیم با او مواجه شدیم. عزیز الله حیدری بود. آقا عزیز هم که خیلی خوش برخورد و با محبت و گرم بود و صحبتهای استاد را منتقل می‌کرد.

بعد از این آشنایی با آقاعزیز، یک روز بلند شدم و به قم رفتم و آدرس آقای صفایی را پیدا کردم. رفتم در زدم، خود استاد در را باز کرد. با  برخورد شیرین و جذابی ما را دعوت کرد. ما رفتیم داخل منزل ایشان و گفتگو کردیم و از همان جا علاقه ما به ایشان شکل گرفت.

لیله‌القدر:‌ شما طلبگی را قبل از آشنایی با استاد شروع کردید، یا بعد از آشنایی با ایشان؟

من از دوران دبستان به طلبگی علاقمند بودم؛ چون در آن دوران فضایی مذهبی بر زندگی من حاکم بود و با مساجد رفت و آمد داشتم و تا اندازه‌ای مسائل سیاسی را می‌فهمیدم.  آن زمان نسبت به رژیم موضع مخالف داشتیم و سید جمال الدین اسدآبادی  در ذهنمان تبدیل به الگویی شده بود. به خاطر همین دوست داشتم که به حوزه بروم و مانند سیدجمال، با  حکومت مبارزه کنم.

بنابراین طلبگی را قبل از انقلاب شروع کردم، ولی در همان اوایل طلبگی مواجه شدیم با انقلاب و در فضای انقلاب، به خاطر فضای گرم انقلاب، خیلی میل به درس و بحث نداشتیم.

 

لیله‌القدر: چه ویژگی در شخصیت استاد یا اندیشه ایشان، باعث شد شما جذب ایشان شوید؟

من چون در آن زمان، از نظر سنی در شرایطی نبودم که قدرت فهم دقیق اندیشه ایشان را داشته باشم، بیشتر تحت تأثیر شخصیت استاد و نحوه برخورد ایشان که طلبه جوانی بود و با محبت و متواضعانه رفتار می‌کرد، قرار گرفتم. البته همان زمان از گفتگوهایی که داشت احساس می‌کردم که با دیگران تفاوت دارد.

لیله‌القدر: به نظر شما تفاوت استاد صفایی با دیگران در چه چیزهایی بود؟

قطعا بخش زیادی از تفاوت آقای صفایی با دیگران، به نحوه برخورد و نوع ارتباط‌گیری ایشان و به طور کلی به شخصیت ایشان برمی‌گشت. استاد صفایی به خاطر دریافت‌های خاصی که از معارف داشت، شخصیت ویژه‌ای پیدا کرده بود. ایشان با توجه به زاویه دیدی که داشت، بیشتر از هر چیزی، مسئولیت تربیت و نیروسازی دین را احساس می‌کرد. به خاطر همین نسبت به تربیت و نظام سازی و مسائلی از این قبیل، توجه ویژه‌ای داشت. شخصیت استاد متأثر از مسئولیت ویژه‌ای بود که برای ایشان شکل گرفته بود.

 لیله‌القدر: از شخصیت ایشان که بگذریم، به نظر شما اندیشه استاد چه ویژگیها و امتیازاتی داشت؟

این سؤال را باید از دوستانی که تسلط بیشتری بر اندیشه استاد دارند، پرسید. من  اجمالا  گفتم که ایشان یک نگاه نظام مند داشت و قائل بود در این شرایط ما باید به یک نظام تربیتیِ مبتنی بر کتاب و سنت دست بیابیم و از این پراکندگی‌گو‌یی‌ها رها شویم. در این شرایط، فقط یک نظام تربیتی که دقیقا مستند به کتاب و سنت باشد و هیچ کاستی نداشته باشد، می‌تواند پاسخگو باشد. در غیر این صورت دچار پراکندگی‌های زیادی می‌شویم و به جایی  دست پیدا نمی‌کنیم و در نهایت دچار تناقض‌هایی می‌شویم که نمی‌توانیم از آنها خارج شویم. بنابراین ویژگی اصلی اندیشه استاد همین نگاه نظام‌مند ایشان به دین در حوزه‌های مختلف اخلاقی، تربیتی، حقوقی، سیاسی و … بود.

این یک مسأله اساسی است. خیلی‌ها در برخورد با دین و طرح اندیشه دین، به این توجه ندارند و بدون طرح و نظام خاصی، به دین می‌پردازند. در هر حوزه‌ای که به بحث می‌پردازند، دیگر کاری به سایر حوزه‌های دین ندارند که آیا اگر بنایی را می‌سازند، این باعث نمی‌شود که بنای اصلی از ریشه و بن خراب شود. یا به سایر بناها آسیب وارد شود. ولی آقای صفایی به این نکته اساسی رسیده بود که ما باید به یک نظام دست بیابیم که بر اساس آن، تمام حوزه‌های دین تبیین شوند. بعد از آن، بر اساس این نظام‌مندی، گامهایی برداشته شود. خود استاد در حوزه نظام تربیتی که مهمترین دغدغه ایشان هم،  کارهای بزرگی انجام دادند.

لیله‌القدر: میزان ارتباط شما با استاد چگونه و در چه حد بود؟

از آنجا که من در زمان استاد سالهای زیادی را در قم نبودم، به صورت جدی در محضر استاد شاگردی نمی‌کردم. بیشتر در مناسبتهایی که پیش می‌آمد به منزل استاد می‌رفتیم و  یا فرصتهایی که دست می‌داد، مانند: میهمانی‌ در منزل دوستان یا مسافرت به یاسوج و مشهد و شیراز و… همراه ایشان بودیم.

آقای صفایی مخصوصا در سفرها برخورد بسیار با محبتی داشت و یک نظارت بسیار جدی بر رفتار و حالات ما داشت؛ یعنی نسبت به دوستان بی‌توجه نبود و تغییر دوستان از دید ایشان مخفی نبود. خودش با مشکلات بچه‌ها درگیر می‌شد و مشکلاتشان را به دیگری حواله نمی‌داد. البته به همه رفقا تأکید می‌کرد که هوای یکدیگر را داشته باشند.

آقای صفایی برخوردهای بسیار بامحبتی با همه داشت. مثلا یادم می‌آید که زمانی که با ایشان به شمال می‌رفتیم، در دریا با ایشان کشتی می‌گرفتیم. آنقدر متواضعانه برخورد می‌کرد که آدم احساس نمی‌کرد با یک شخصیت بزرگ مواجه است.

این برخوردها و ارتباطها موجب می‌شد که بچه‌ها بیشتر به او علاقمند شوند و راحتتر برخورد کنند و بسیاری از اسراری را که جرأت نداشتند جایی مطرح کنند با ایشان در میان بگذارند. درباره خصوصی‌ترین و شخصی‌ترین مسائل، آدم می‌توانست راحت با ایشان گفتگو کند و این حالتها واقعا حالتهای بسیار ویژه‌ای بود.

وقتی برای ما یا یکی از دوستان مشکلی مثل مشکل مالی پیش می‌آمد،  مصمم بود که هر طور شده آن مشکل برطرف شود و حتی از خود شخص هم بیشتر پیگیر آن می‌شد. گاهی تا مدتها بعد پیگیری می‌کرد و به این و آن زنگ می‌زد تا مشکل حل شود. آنچنان که می‌دیدیم که ایشان به اصطلاح «ول‌کنِ» قضیه نیست و بیشتر از خود ما به فکر آن مسأله است است. این یک روحیه فوق العاده است.

من بارها دیدم که ایشان نماز جعفر می‌خواندند و بعد متوجه می‌شدم که نماز را برای حل مشکل یکی از بچه‌ها ‌خوانده است. این نکات خیلی مهم و زیباست. اینها همان دستورات دین بود؛ ولی گم شده و نهان بود.

لیله‌القدر: استاد چگونه بین مسائل علمی و رفت و آمدها و برخوردهای زیادی که داشتند، و نیز روابط خانوادگی جمع می‌زدند و همه اینها را با هم داشتند؟

از یک طرف، استعداد فوق‌العاده‌ای داشت و واقعا نابغه بود؛ یعنی بسیار تیز و باهوش بود. از طرف دیگر پدر حکیم و بزرگواری داشت و در بستر تربیتی خوبی رشد کرده بود؛ و از سوی دیگر استاد بار علمی‌اش را در دوران جوانی بسته بود و درواقع بارگیری‌ها را کرده بود. از این به بعد دنبال تکالیفی بود که باید اجرا می‌کرد و به تربیت و تدریس می‌پرداخت.  با این نگاه آدم احساس می‌کند جمع‌کردن مسائل مختلف، کار خیلی سخت و دشواری نباشد. جدای از تمام اینها به نظر من خداوند به ایشان توفیقات خاصی مرحمت کرده بود.

لیله‌القدر: با توجه به اینکه امروزه استاد تبدیل به الگویی برای طلاب و علاقمندان به ایشان شده‌اند، به نظر شما چه باید کرد تا مانند استاد شد؟

هر شخصی به فراخور حال خودش می‌تواند چنین سیری داشته باشد و بر اساس نظامی که آقای صفایی حرکت می‌کرده حرکت کند.  استاد به یک سیستم نظاممندی رسیده بود و بر اساس آن نگاه زندگی می‌کرد. ایشان مدار زندگی را بین دو قطب شکر و کفر می‌دید. به میزان شکری که به جا می‌آورد و به اندازه همراهی که با اندیشه‌ها و داشته‌هایش داشت، پیش می‌رفت. البته خداوند هم عنایت ویژه‌ای به ایشان کرده بود و شکر استاد موجب می‌شد که توفیقاتش بیشتر شوند. با این توضیح طلبه‌ها هم به فراخور حال خودشان می‌توانند بر این اساس پیش بروند.

مخصوصا این مبنا اگر به طلبه‌های نوجوان منتقل شود، می‌توانند خودشان را بسازند و آقای صفایی تبدیل به الگوی نزدیک و گویایی برایشان باشد که مثلا در مدت کوتاهی بار علمی‌اش، بسته شود و هرچه زودتر وارد عرصه تربیت شود.

نظام فکری حاج شیخ، و سیر عملی او بر مدار شکر و کفر قرار داشت. آنچه را که یاد می‌گرفت، شکرش را به جا می‌آورد.

ما امروزه با بسیاری از موضوعات درگیر هستیم. مهمترین آنها براساس سنت و کتاب، می‌شود مسئولیت فعلی ما و باید آن را انجام دهیم.اگر شکرش را بجا آوردیم، به درجات بزرگتر نائل می‌شویم.

 دستگاه فکری حاج شیخ می‌تواند برای همه الگو باشد. این اندیشه مبتنی بر یک مبنای خودشناسی و انسان‌شناسی الهی است. هر کسی از هرجا به این کاروان ملحق شود، می‌تواند بهره‌ خودش را داشته باشد.

اندیشه استاد صفایی می‌تواند برای دوستان طلبه یک الگوی برجسته و ایده‌آل باشد. طلاب جوان می‌توانند هر یک پا جای پای حاج شیخ بگذارند.

لیله‌القدر: خود شما به عنوان یکی از شاگردان استاد، مهمترین ویژگی ایشان را که در شما تأثیر گذاشته چه می‌دانید؟

باید دوباره تأکید کنم که بنده نسبت به سایر دوستان، واقعا شاگرد استاد صفایی نیستم. من واقعا لیاقت نمی‌بینم که شاگرد ایشان باشم. ما یکی از کسانی بودیم که در کنار این کاروان پاکی که حاج شیخ همراهی می‌کرد، قرار داشتیم و از علاقمندان به ایشان بودیم. چون فکر می‌کردیم، ایشان واقعا آدم برجسته‌ای هستند، از مباحثشان استفاده می‌کردیم و اگر مجالی پیش می‌آمد، گفتمانی شکل می‌گرفت.

اما به هر حال آن ویژگی ایشان که بیشتر از سایر ویژگیهای به چشم می‌آمد، اهتمام به مشکل‌گشایی از کار دیگران، بود. استادصفایی انسان غیوری بود که نسبت به شیعیان غیرت فراوانی به خرج می‌داد.

مثلا زمانی که مشهد زندگی می‌کردم، گاهی حاج‌شیخ افرادی را می‌آورد و حواله ما می‌کرد و می‌رفت. با اینکه محل ما خیلی دور بودٰ این همه راه می‌آمد تا مشکل افراد را حل کند. اینها خیلی زیباست.

آن زمان وقتی ایشان را با بسیاری از بزرگان (که البته همه اینها جزء سرمایه‌های اسلام هستند و همه نور چشم نظام‌اند) مقایسه می‌کردیم ،می‌دیدم که ایشان با اینکه از لحاظ توانایی‌های علمی، بالاتر از آنها یا دست‌کم در ردیف آنها بود، اما این مانع این نمی‌شد که به مشکل دیگران بپردازد و به جوانها کمک کند تا راه بیافتند.

افراد زیادی بودند که وزن علمی خوبی داشتند؛ اما به هردلیلی نمی‌توانستند، با قشر جوان یا توده مردم ارتباط برقرار کنند. البته استاد فقط دغدغه‌شان این نبود که مشکل جوانی را حل کند؛ هدف اصلی ایشان، تربیت بود. افراد را از دانشگاه  و جاههای مختلف، شناسایی می‌کرد و زمینه‌ها را به صورت مستقیم و غیر مستقیم در آنها بارور می‌کرد. تا مسیر درست را  انتخاب کنند.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا