خانه » سخنرانی شاگردان » فکر و ذکر، مقوّم حقیقت انسانی(3)

فکر و ذکر، مقوّم حقیقت انسانی(3)

سخنرانی شب دهم محرّم، در مؤسسه لیلۀ‌القدر

 

چکیده سخنرانی:

«فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَهُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ»

 از آن آتشى که سوختش مردمان و سنگها هستند و براى کافران آماده شده، بپرهیزید.

دیانت، آداب حفظ کردن خود است از جهنم.

دین با آداب‌دانی شروع می‌شود و با عشق تمام می‌شود. به قول مولوی:

دین سراپا سوختن اندر طلب

انتهایش عشق و آغازش ادب

اَدب حسن انجام کار و ظرافتی است که برای انجام یک کار انجام می‌دهیم.

گفتیم که جهل و غلفت آثار و پیامدهایی دارند که اولینِ آنها فسق است؛ یعنی رعایت نکردن حقوق و حدود.

فسق هم به پوک‌شدن منتهی می‌شود و پوک‌شدن، اطاعت‌پذیری از بیرون را سبب می‌شود.

نتایج اطاعت‌پذیری از بیرون هم مدپرستی و اینجایی و اکنونی زیستن است که خدا مردگی و معاد فراموشی را به دنبال دارد.

عنصر سومی که در دوره جدید شکل گرفته و یک مبنای اخلاقی است،  عبارت است از عاطفه‌گرایی در اخلاقیات.

عاطفه‌گرایی یعنی ارزش‌داوری در باب احوال و افعال انسانی بر اساس خوشایندها و بدیندها.

در همه ادیان الهی و به ویژه دین اسلام، خدا تأکید می‌کند که آنچه شما خوشتان می‌آید، لزوما خوب نیست. خوردن خربزه برای کسی که سرما خورده خوش است، اما خوب نیست.

اولین تفکیکی که عقل ما پس از بلوغ انجام می‌دهد، این است که تساوی خوب و خوش را به هم می‌زند.

در آیات قرآنی به ما فرموده‌اند که: «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ »؛ «جهاد بر شما  واجب شده است، در حالی که برای شما ناخوشایند است.»

اما اصل اساسی که در ادامه همین جمله از آیه می‌آید، این است: «وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ»؛ «و بسا چیزی را خوش نمی دارید و آن برای شما خوب است، و بسا چیزی را دوست می دارید و آن برای شما بد است، و خدا می داند و شما نمی دانید.»

بنابراین ملاکِ خوشایند و ناخوشایند، ملاک درست و مطمئنی نیست. حالا از کجا بفهمیم که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد؟

فرموده‌اند: یک سری از خوبی‌ها و بدی‌ها را ما به شما الهام کرده‌ایم و شما با عقل خودتان می‌فهمید؛ اما خیلی از چیزها را هم نمی‌توانید بفهمید: «وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ»؛ خدا می‌داند و شما نمی دانید.

مانند دانش‌آموزی که او را وادار می‌کنند به مدرسه برود؛ هرچند خودش نمی‌داند، ولی ما می‌دانیم که به مصلحت او است.

این اصل ساده، مبنای ارزش‌داوری در عصر جدید قرار گرفته است: خوب آن است که تو خوشت می‌آید؛ آن هم در همین عالَم؛ آن هم در همین لحظه؛ آن هم برای فرد انسان، نه جامعه انسانی.

مهم من و حال اکنون من است و خوب و بد بر اساس حال من تعریف می‌شوند.

غربی‌ها می‌گویند: تا جایی که به آزادی دیگران لطمه نزنی، آزاد هستی؛ حتی می‌توانی به خودت صدمه بزنی، به شرط آنکه به دیگران صدمه نزنی.

با این نگاه، حتی اگر به معنویات هم توجه می‌کنند، مهم تنها این است که حال خوبی پیدا شود؛ اما ما در دین، آموخته‌ایم که معنویتِ حال، اصل نیست. ما تنها وظیفه داریم عبادت کنیم.

مثلا ما وظیفه داریم در جلسات ذکر اهل بیت شرکت کنیم. یا آن حالت معنوی حاصل می‌شود یا نمی‌شود. خود این حال‌ندادن هم بلا است.

خدا است که باید حال بدهد. گاهی هم بی‌حالی و قبض می‌دهد. می‌خواهد ببیند شما چه می‌کنید.

در دین گفته‌اند به حالتان اعتماد  نکنید. حال همیشه به شما راست نمی‌گوید.

بر اساس اندیشه مدرن، اگر با نماز حال خوبی برای فرد حاصل شد، نماز می‌خواند. اگر نشد، نمی‌خواند.

اما این مسیر باعث حسرت آدم‌ها می‌شود؛ چون وقتی بر اساس خوشایندها رفتار کردند، فرصتها را از دست می‌دهند.

اولین اثرش این است که مجاری ادراکی او به تدریج بسته می‌شوند. آن چیزهایی را که باید با چشم و گوش و قلبش درک کند، درک نمی‌کند.

عشق‌ و نفرت‌ و برخی دیگر از حالات درونی ما مانند سوء ظن و حسادت، مانع فهم‌اند و حتی اعمال هم چنین اثری دارند و تبدیل به حجاب می‌شوند و باعث می‌ شوند که انسان دیگر نبیند.

 امام صادق می‌فرماید: «کَانَ أَبِى ع یَقُولُ مَا مِنْ شَیْءٍ أَفْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِیئَهٍ إِنَّ الْقَلْبَ لَیُوَاقِعُ الْخَطِیئَهَ فَمَا تَزَالُ بِهِ حَتَّى تَغْلِبَ عَلَیْهِ فَیُصَیِّرَ أَعْلَاهُ أَسْفَلَهُ»

پدرم همواره می‌فرمود: چیزى بیشتر از گناه، قلب را فاسد نمی‌کند، قلب مرتکب گناهى می‌شود و بر آن اصرار می‌ورزد تا بالایش بپائین می‌گراید(سرنگون و وارونه می‌شود و واقعیت را نمی‌بیند)

با چنین حب و بغض‌ها و چنین اعمالی ما با اینکه چشم و گوش و قلب داریم، اما نمی بینیم و نمی‌شنویم و نمی‌فهمیم:

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ»

«در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم. [چرا که‏] دلهایى دارند که با آنها [حقایق را] دریافت نمى‏کنند، و چشمانى دارند که با آنها نمى‏بینند، و گوشهایى دارند که با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ترند. آنها همان غافلان‌اند.»

داشتن گوش شرط لازم است برای شنیدن، اما کافی نیست، گاهی چون ذهن‌مان مشغول است، صدایی را نمی‌شنویم.

اگر انسان دچار چنین شرایطی شد، حتی اگر سراغ قرآن وروایات هم برود، هدایت نمی‌شود. قرآن و روایات به گونه‌ای نیستند که هر وقت سراغشان رفتیم، هدایت شویم.

فهم قرآن شرایط و موانعی دارد که اگر آن شرایط نباشند یا آن موانع باشند، هدایت نمی‌شویم. حتی گمراه هم می‌شویم.

خود قرآن دو عامل را معرفی می‌کند که با آنها نه تنها قرآن موجب هدایت نمی‌شود؛ بلکه باعث ضلالت و خسارت هم می‌شود. یکی از آن دو عامل فسق است و دیگری ظلم.

1. فسقِ انسان  باعث می‌شود او به وسیله قرآن، دچار گمراهی و ضلالت شود:

«إِنَّ اللَّهَ لاَ یَسْتَحْیِی أَن یَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَهً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُواْ فَیَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَـذَا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَیَهْدِی بِهِ کَثِیراً وَمَا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِینَ».

«خدا از اینکه به پشه‏اى- یا فروتر [یا فراتر] از آن- مَثَل زند، شرم ندارد. پس کسانى که ایمان آورده‏اند مى‏دانند که آن [مَثَل‏] از جانب پروردگارشان بجاست ولى کسانى که به کفر گراییده‏اند مى‏گویند: «خدا از این مَثَل چه قصد داشته است؟» [خدا] بسیارى را با آن گمراه، و بسیارى را با آن راهنمایى مى‏کند و[لى‏] جز فاسقان را با آن گمراه نمى‏کند

عرب واژه فسق را درباره خرمایی به کار می‌برد که از پوسته خود بیرون آمده باشد. فسق کاری است که ما را از شأن انسانی‌مان بیرون بیاورد.

اگر از حقیقت انسانی‌مان فاصله گرفتیم، دیگر قرآن نمی‌تواند ما را هدایت کند.

2. ظلم انسان موجب می‌شود او به وسیله قرآن، دچار خسارت و زیان شود:

«وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا».

«و ما آنچه را براى مؤمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏کنیم، و[لى‏] ستمگران را جز زیان نمى‏افزاید.»

غیر از این دو مانع که نباید باشند، هدایت به وسیله قرآن، شرطی هم دارد و آن اتقاء و پارسا منشی است:  «ذَلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ».

«این است کتابى که در [حقانیت‏] آن هیچ تردیدى نیست [و] مایه هدایت تقواپیشگان است.»

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top