خانه » مقالات » اقتباس از آثار استاد » مدیریت انسان از منظر دین- قسمت دوم

مدیریت انسان از منظر دین- قسمت دوم

ساختار بحث را در اینجا ببینید.

مدیریت انسان از منظر دین

در زندگی روزمره ، ذهن ما همچون یک بزرگراه شلوغ در معرض انواع فکر و خیال است. و اگر قادر به مدیریت موثر آن نباشیم ، بی شک به مشکل بر خورده و اثر بخشی مان زیر سئوال خواهد رفت.

ما برای مدیریت و اداره ی صحیح انسان در  زندگی فردی و اجتماعی ، نیازمند معلومات و اطلاعاتی هستیم که بتواند انسان را در حوزه های تعاملات فردی و اجتماعی رهنما باشد، تا دچار ناهنجاری ها و آسیب ها و چالش های  زندگی نگردیم و لذا یک  مدیریت معقول و منطقی در  انسان ، مستلزم این است که او را  خوب شناسایی کنیم و ابعاد مختلف وجودی او را مورد کنکاش و تحقیق قرار دهبم.

توجه به سه سئوال کلیدی ذیل و تحلیل آن موجب می شود که ما انسان را در آغاز شناسایی نموده و سپس از منظر دین مدیریت نموده  و به تمام استعدادهای او جهت درست دهیم :                 

چرا بودن «فلسفه آفریدن انسان »

برای چه بودن «هدف انسان از زندگی»

چگونه بودن «کسب مهارت ها »  

بودن، هنگامی رجحان می یابد که خلقت رجحان داشته باشد . برای چه بودن ، هنگامی جواب می یابدکه درهستی ،حق و هدفی وجود داشته باشد.و چگونه بودن ، هنگامی مطرح می شود که نظام و جمالی مشهود و ملموس شده باشد. وگرنه این سه مسأله از ابهام بیرون نمی آید وانسان در بن بست های زندگی فرو خواهد رفت.

اگر مباحث مدیریتى دینى ، زیادى و بى حساب است، از همین نکته برخاسته که مدیریت کارگاه با مدیریت اجتماعى و نگاه تربیتى و تعلیمى هماهنگ نیست و آدم انتخاب کننده و آگاه آزاد، برنامه‏ریزى نشده است و تمامى نیروها و موتورهاى او روشن نگردیده است. و این طبیعى است که آدمى که بودن و نبودن و چگونه بودن و براى چه بودن خود را انتخاب نکرده و آدمى که اهمیت‏ها را در نظر نگرفته و بر اساس اهمیت، شغل و نقش خود را دنبال نکرده و آدمى که نظم را به معناى مراعات اهمیت‏ها نشناخته و روابط متکافل و متعهد را تجربه نکرده و به مجموعه ی جریان و به کارهاى مانده نظارت ندارد، این چنین آدم محدودى که نیاز کارگاه و کارخانه است و به کار مدیریت‏هاى آمریکایى و آلمانى و ژاپنى و چینى مى‏آید، از آگاهى و آزادى و انتخاب‏هاى اساسى دور و برکنار نگاه داشته شود و این طبیعى است که طرح‏هاى این دو با هم هماهنگ نشوند و از هم بیگانه باشند که دنیاها و نگاه‏ها تفاوت اساسى دارد.

حتى اگر آدمى در صراط بود و با نیت و سنت‏ها و اهمیت‏ها آشنا بود و به عبودیت رسیده بود و اسم و نقش و نشان حق را بر خود داشت، اگر آدمى در صراط بود، او را به سبیل و به کارهایش هدایت مى‏کنند؛ چون همان نظام جواب گو و همان مبانى و مقاصد به تو مى‏آموزد که با چه کسى ازدواج کنی و چگونه ازدواج کنی، و مى‏آموزد که چه بخورى و چگونه بخورى و چه کسى را مقدم بدارى. دین با این نوع آدم حساس متفکر عاقل و با سنجش کار دارد، چه عابد باشد و چه زاهد و چه کاسب، چه خانه‏دار و چه بازارى. دیگر، شغل‏ها تفاوتى ندارند؛ که عمل را با نیت مى‏سنجند و کارها را با نفس آدمى محاسبه مى‏کنند. و لذا در روایت آمده:«وحاسبوا أنفسکم» نه اینکه : «حاسبوا أعمالکم».   

        

 

1) چرا آفریدن(فلسفه آفریدن)

در مسأله ی فلسفه ی آفریدن  و این که چرا خداوند انسان را آفرید و یا آیا آفرینش انسان اولویت دارد و یا نیافریدن او، هر کدام از آنان  را در ذیل مورد بررسی و ارزیابی قرار می دهیم:

اولویت در نیافریدن:

اگر کسی بگوید: که ای کاش خدا نظام هستی را نمی آفرید، در اولویت و رجحان نیافریدن با مشکلی به نام احتکار و بخل روبرو می شویم که هر کدام از آنان در مورد خداوند بی نیاز، صادق نیست؛ زیرا کسی احتکار می کند که نقص و نیازی در او باشد و خداوند قطعاً از این صفت به دور است و مسئله ی بخل هم از ساحت پروردگار به دور است. زیرا بخل، خصوصیت کسی است که احساس می کند اگر عطا کند از او کم می شود و حال اینکه این صفت هم از ساحت خداوند مُبرا  است که خداوند غنی و بی نیاز است و هر چه از فضل و کرامت خود ببخشد چیزی از او کم نمی شود.

 

اولویت در آفریدن :                                                                                                      

نیاز

سرگرمى‏

ترس‏

و انتخاب و رجحان.

هر کدام از این احتمالات را بررسى کن. آیا او مى‏تواند نیازى داشته باشد؟ اگر او نیاز مى‏داشت، آیا مثل ما نبود؟ مگر او ترکیب و کمبودى دارد؟

باید دانست ، وابستگى‏ها و نیازها بر غناء و وحدت و یگانگى، نشانه است. او هیچ گونه ترکیبى ندارد. و در نتیجه هیچ گونه نیازى نخواهد داشت. او از خودش و از خلق و از خالق بى‏نیاز است. صمد بودن، ادامه‏ى احَد بودن است. بى‏نیازى، نتیجه‏ى یگانگى است. و در نتیجه، این وجود بى‏نیاز، محدود نیست؛ چون محدود، محتاج حدود و مرزها  محتاج محدود کننده و مرزبان است.

و نامحدود، بر تمام هستى احاطه دارد. و در تمام هستى حضور دارد.و در نتیجه از تمام هستى، آگاهى دارد. «1»با این تحلیل دیگر احتمال نیاز و سرگرمى کنار مى‏رود؛ چون کسى سرگرم مى‏شود که برایش چیز تازه‏اى باشد. براى او چیز تازه‏اى نیست، که او نامحدود است و در تمام هستى حضور دارد.و براى او ترس و دگرگونى نیست که کسى در برابر او نیست.در نتیجه جز یک احتمال، چیزى نمى‏ماند …

این که مى‏پرسى چرا آفرید، با این سؤال همراه است که چرا نیافریند؟آفریدن و نیافریدن، کدام یک رجحان دارد تا بر اساس رجحان‏ها یک طرف انتخاب شود.

آفریدن، با درد و رنج در انسان و ظلم و ستم در جامعه و تفاوت و تبعیض در خلقت، همراه است. این سه مسأله در آفرینش وجود دارد. و نیافریدن، با احتکار و بخل، دست به گریبان است.

اگر آن سه مسأله جواب بگیرد و توضیح بیابد، آفرینش به رجحان مى‏رسد.

ما آفرینش خلقت توسط خدا را این گونه بررسی میکنیم با مواردی همچون نیاز و سرگرمی و ترس‏و انتخاب و رجحان

آیا او می تواند نیازی داشته باشد؟ 

اگر او نیاز می داشت آیا مثل ما نبود؟

مگر او ترکیب و کمبودی دارد؟

او هیچ ترکیبی ندارد و در نتیجه هیچ گونه نیازی نخواهد داشت.او از خودش و از خلق و از خالق بی نیاز است. صمد بودن، ادامه ی أحد بودن است. بی نیازی نتیجه ی یگانگی است. و در نتیجه این وجود بی نیاز محدود نیست؛ چون محدود محتاج حدود و مرزها، و محتاج محدود کننده و مرزبان است؛ و نامحدود به تمام هستی احاطه دارد و در نتیجه از تمام هستی آگاهی دارد«هُوَ الأوَلُ وَ الأخِرُ وَ الظّاهِرُ وَ الباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شیءٍ عَلِیمٌ»  [1].  

بااین تحلیل دیگراحتمال نیازوسرگرمی، کنار می رود. چون کسی سرگرم میشودکه برایش چیز تازه ای باشد،برای او چیز تازه ای نیست که او نامحدود است و درتمام هستی حضور دارد. و اما برای او ترس و دگرگونی هم نیست که کسی در برابر او نیست . پس آفریدن اولویت و رجحان پیدا می کند. و در نتیجه تنها یک احتمال باقی می ماند و اینکه در آفریدن انسان ممکن است برای بعضی ها شبهاتی و سئوالاتی  پیش آید، که باید مورد برسی و تحلیل قرار بگیرد:

چرایی های آفریدن :

   1-چرا رنج و سختی در انسان .

   2- چرا ظلم و ستم در جامعه   .

   3-چرا تفاو ت و تبعیض در آفرینش انسان.

اگر به سه سئوال  فوق،  پاسخ منطقی داده شود، قطعاً در اولویت آفرینش انسان هیچ شبهه و سئوالی نخواهد بود.                                                        



 [1]. سوره ی حدید ، آیه 3-1

قسمت بعدی

 



 سوره ی حدید ، آیه 3-1

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا