خانه » مقالات » اقتباس از آثار استاد » مدیریت انسان از منظر دین- قسمت هشتم

مدیریت انسان از منظر دین- قسمت هشتم

ساختار بحث را در اینجا ببینید.

کلید دوم : تفکر در استعداد های انسان

با شناخت استعدادها و سرمایه های انسانی به کار او پی می بریم و از نقش او آگاه می شویم و در نتیجه به شناخت دنیا می رسیم چون دنیا کارگاه ماست. اگر کار من خوردن و خوابیدن و لذت بردن باشد اگر کار من و هدف من رفاه باشد، ناچار دنیا می شود آخور و خوابگاه و عشرتکده، اما اگر سرمایه های من پیش از رفاه و بیش از خوشی بود، ناچار کار من بیشتر از این ها می شود و در نتیجه کارگاه من چیزی دیگر جز همین ها خواهد بود.

کار هرکس با سرمایه اش هماهنگی دارد. اگر من در خودم ده هزارتومان سراغ داشته باشم به دست فروشی رو می آورم اما اگر میلیون ها سرمایه در خود ببینم ، ناچار به کارهای بزرگ تری رو خواهم آورد. اکنون باید ببینیم سرمایه های من با چه کاری هماهنگ است.

آیا من برای خوردن و خوابیدن و لذت بردن به فکر و عقل، به آزادی و انتخاب نیاز دارم؟ این عقل که مزاحم خوشی من است، این فکر که هزار جور سوال هشت شاخ برای من درست می کند. آیا این بزغاله و این زنبورهای عسل از من خوش تر نیستند؟ آیا یک بزغاله یک سگ حتی سگ ولگرد صادق هدایت خودکشی کرده است؟ آیا برای دوستش از بدبختی هایش حرف زده است؟ من برای شناخت هدف و نقش خودم باید به خودم بازگردم.

برای شناخت یک اتاق و این که برای چه کاری ساخته شده باید به خود اتاق بازگردیم. همان طور که از وسایل یک اتاق می توانیم بفهمیم که آن چه اتاقی است، اتاق خواب است یا عمل یا نشیمن، همین طور از استعدادها و نیروهایی که در درون انسان نهفته می توانم بفهمم کار او چیست و برای چیست؟

برای شناخت استعدادهای انسان و سرمایه های او دو راه وجود دارد:

راه اول : شناخت نیازها :

هر نیازی نمایانگر استعدادهایی است:

نیاز به امنیت نمایانگر فکر است ، هنگامی که انسان نسبت به هدفش و راهش و نقش خود ابهام داشت، این امور در او یک احساس نا امنی ایجاد می کند، که بوسیله مهارت فکر انسان بدنبال کشف هدف و راه درست می افتد و این نیاز به امنیت، استعداد تفکر و نتیجه گیری و ایجاد راههای جدید و اطلاعات بیشتری در انسان سبز می کند.

نیاز به یقین ، توانایی و استعداد سنجش و تعقل را در انسان تداعی می کند، یعنی انسان برای رسیدن به اطمینان قلبی و انتخاب درست از طریق سنجش و نظارت روی آنچه که فکر ارائه داده، می تواند به این یقین دست پیدا کند.

نیاز به آزادی نمایانگر انتخاب است. چون انسان با حیوانات و سایر موجودات متفاوت است، با ترکیب استعدادهای خود به این آزادی می رسد که این آزادی زمینه ساز انتخاب انسان می باشد.

نیاز به نجوا نمایانگر روح انسان است، انسان ها بذاته تمایل دارند با کسی درد و دل کنند و حرف بزنند تا سبک شوند. اگر چه این انسان نیازهای طبیعی و جسمانی او تامین باشد اما این نیاز به نجوا، نشانگر یک توانایی و استعداد فوق طبیعی که همان روح باشد در انسان متجلّی گر است.

نیاز به اعتراف نمایانگر وجدان آدمی است، در مکتب کلیسا وقتی انسان مرتکب گناهی و جرمی می شود استرس ها و فشارهای روحی ، می طلبد که او در جایی اعتراف به این گناه کند و وجدان خود را راحت کند. اما در اسلام این اعتراف در نزد خداوند بخشنده انجام می شود.

راه دوم: مقایسه :

برای شناسایی استعدادهای انسان، مقایسه کردن او با سایر موجودات و حیوانات مفید است.

وجوه اشتراک: انسان با حیوان اشتراک هایی دارند. درحواس ،احساس، عاطفه و حافظه و هوش و غرایز و …

حواس حیوان از حواس انسان تیزتر است و در نتیجه ادراکات حسی اش دقیق تر چون انسان هر صدایی را نمی شنود و هر نوری را نمی بیند…

بعضی از حیوانات از احساس و غرایز و عواطف عمیق تر و عظیم تری برخوردارند و بعضی هم از هوش و حافظه زیادتری سرشارند.

وجوه افتراق: با این همه اشتراک و با این همه حواس دقیق و هوش سرشارحیوان نمی تواند از ادراکاتش، نتیجه گیری کند و به وسیله ی معلوماتش به مجهولاتش دست بیابد. او نمی تواند معلوماتش را باور کند و بزایاند و از آن ها نتیجه بگیرد.(تفکر)

از ویژگی های دیگر انسان تعقل و سنجش ، وجدان و انتخاب و فرقان می باشد.که او را از سایر موجودات از جمله حیوانات ممتاز می گرداند و لذا در آیه خداوند می فرماید « لقد خلقنا الانسان فی أحسن التقویم » که انسان را به بهترین وجه خلق کردیم شاید این آیه اشاره به همین وجوه افتراقی انسان باشد. با تفکر در استعدادهای عظیم انسان، به نقش و هدف انسان می رسیم که رفاه و خوشی نیست بلکه رشد و خوبی است.که خوشی با خوبی تفاوت دارد.

 خوبى، همان است که کسرى‏هاى انسان را جبران کند. غذاى خوب، لباس خوب، لباس و غذایى است که نیاز من را تأمین کند و کمبودهای انسان راتأمین کند ، هر چند که خوشمزه نباشد و یا رنگ زنده‏اى نداشته باشد و همین‏طور دوست خوب، هدف خوب، راه خوب، مکتب خوب آن دوست و آن هدفى است که من را بارور کند. به من بدهد. از من نگیرد.

ولی خوشی آن است که هوس و خواسته ی دل را تامین کند.مانند اینکه کسی مریض باشد و گلو درد شدید داشته باشد که خربزه ی شیرین برایش بد است، اما خوش است. ولی داروی تلخ برای انسان مریض خوب است ولی خوش نیست. و لذا قرآن هم خوبی را نشان می دهد و هم راه رسیدن به خوبی را بیان می کند. « لن تنالوا البرّ حتی تنفقوا ممّا تُحبون »  انسان هرگز به خوبی (برّ ) نمی رسد تا این که از محبوب ها و خوشی ها بگذرد..

در آیه ی دیگر خود خوبیها را نشان می دهد: « لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِکَهِ وَ الْکِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینَ وَ ابْنَ السَّبیلِ وَ السَّائِلینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاهَ وَ آتَى الزَّکاهَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ الْبَأْسِ»

 خوبی این نیست که رو به شرق و غرب بیاورید بلکه خوبی در گرایش و عشق به الله و گرایش و عشق به ادامه ی انسان و روز دیگر و ملائکه و کتاب آسمانى و پیغمبران  است.و مال خود را با آنکه دوستش مى‏دارد به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و راه ماندگان و دریوزگان و بردگان بدهد و نماز را بپا دارد و زکات بدهد و کسانیند که به عهد خود وقتى عهدى مى‏بندند وفا مى‏کنند و در برابر فقر و بیمارى صابرند.

چون اینها هستند که کسری های ما را پر می کنند و کمبودها را سرشار می سازند. هرچند سنگین و ناخوش باشند که خوشی وجود ندارد مگر برای آنها که با ناخوشی ها خوش هستند.

با این ملاک، خوبى از خوشى جدا مى‏شود. و با این نظارت آنچه از محیط و وراثت و تلقین و تقلید و … در من رخنه کرده، کنار مى‏رود. این ملاک‏ها و این نظارت‏ها انسان را به آزادى مى‏رسانند.

قسمت بعدی

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا