خانه » مقالات » اقتباس از آثار استاد » مدیریت انسان از منظر دین- قسمت هفتم

مدیریت انسان از منظر دین- قسمت هفتم

ساختار بحث را در اینجا ببینید.

کلید های تفکر

ما در مباحث گذشته در مسأله ی تفکر، به نیازهای تفکر یعنی به تدبر(مطالعه ی انفس و مطالعه ی آفاق و مطالعه ی کُتب) و به روش فکر کردن (آزادی ، آموزش و یادآوری) و شکل فکری(منطق صوری) بطور مبسوط پرداختیم. و اما کلید های تفکر:

 کلید اول: تفکر در خلقت انسان

کلید دوم: تفکر در استعدادهای انسان

کلید سوم: تفکر در مقدار استعدادهای انسان 

کلید اول: تفکر در خلقت انسان

با تفکر در خلقت انسان، محکوم بودن او را مى‏یابیم و در نتیجه به حاکمى پى‏مى‏بریم.

براى این تفکر به تدبرهایى نیاز داریم. که در قرآن به این تدبرها اشاره کرده است:

اللَّهُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّهً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّهٍ ضَعْفاً وَ شَیْبَهً خدا همان کسى است که شما را آفرید در حالى که ضعیف بودید سپس بعد از ناتوانى، قوّت بخشید و باز بعد از قوّت، ضعف و پیرى قرار داد.

 من دیروز و امروز و فردایم را مطالعه مى‏کنم. دیروزى که هیچ نداشتم و با چهار خصوصیت فقر ، عجز ، ضعف و جهل، همراه بودم و امروزى که بى‏نیاز شده‏ام و به غنا ، بلوغ ، قدرت ، علم  و حکمت رسیده‏ام. و فردایى که دوباره پیر و فرتوت و از دست رفته خواهم شد.

با این تدبر، دادن‏ها و گرفتن‏ها را مى‏یابم و محکومیت‏ها را مى‏بینم و به حاکمى مى‏رسم. این حاکم را، حتى مادى‏ها و مارکسیست‏ها هم قبول دارند. آن‏ها هم لباس هستى را به چوب‏رختى آویزان مى‏کنند. آن‏ها هم در جایى مى‏ایستند یا در ماده یا در انرژى یا در قانون‏ها. در این حاکم مسأله‏اى نیست. مسأله این است که این حاکم با چه خصوصیات و ویژگى‏هایى همراه است و مهم این که در کجا مى‏توانیم بایستیم که سُر نخوریم و زمین نیفتیم.

این هستى، این ماده و این انرژى و این قانون‏ها همه نیازمند هستند و همه محکوم هستند و در نتیجه این‏ها جاى پاى محکمى نیستند. قانون‏ها، تنظیم کننده و کنترل کننده و قانونگذار را نشان مى‏دهند. درست است که یک ماشین با چند قانون در جریان است. اما این قانون‏ها خود حاکمى را نشان مى‏دهند که آن‏ها را تنظیم کرده و به جریان انداخته است. این‏ها همه محکوم هستند و حاکمى را نشان مى‏دهند و این حاکم ویژگى‏هایى دارد:

1- بى‏مانندى: او مثل اتم مثل انرژى مثل قانون‏ها نیست. اگر مثل این‏ها بود، مثل همین‏ها محکوم مى‏شد. 

2- بى‏نیازى: او به آفریده‏ها و آفریدگار و زمان و مکان و حتى به خودش نیاز ندارد. اگر او نیازى مى‏داشت، محکوم مى‏بود و حاکمى مى‏خواست. 

3- نامحدودى: او حدى ندارد، نه در قدرت و علمش و نه در وجودش. نمى‏توانیم بگوییم فقط این‏جاست، بیرون است یا در درون، این جاست یا آن‏جا؛ چون محدود، به دو چیز نیاز دارد، به حدود و مرزهایى و به محدود کنننده و مرزبانى. و نتیجه‏ى نامحدودى احاطه است و نتیجه‏ى احاطه، حضور و آگاهى و علم.

4- یگانگى: او از ترکیب و اجزائى برخوردار نیست، او هم یکى است و هم یگانه. من یکى هستم اما یگانه نیستم. او هم واحد است و هم احد.

اگر او ترکیبى مى‏داشت، اگر علم و قدرت و شنوایى و بینایى و حکمت او با یکدیگر تفاوت داشت، ناچار اجزائى برمى‏داشت و ناچار نیازمند به این اجزاء و نیازمند به ترکیب کننده‏اى بود.

این خصوصیات، او را مشخص مى‏کند و از آفریده‏ها جدا مى‏سازد. ولى او خصوصیات دیگرى هم دارد که عشق او را در دل‏ها بزرگ مى‏کند:

1- او زیباست که زیبایى آفریده‏ى اوست. حُسنْ آن دارد که یوسف آفرید. 

2- او کامل است و نقصى و نیازى ندارد. و انسان، عاشق زیبایى و کمال است.

3- او دهنده است نه گیرنده. او بخشنده و رحمان است، اما دیگران مصرف کننده هستند. او نیازهاى مرا از پیش تهیه کرده، حتى نفت چراغ من را و سوزن خیاطى‏ام را.

4- او مهربان است و بخشندگى‏هاى او از روى عادت و یا سیاست‏ نیست. به من علوفه نمى‏دهد که از شیرم بگیرد. او به من از خودم مهربان‏تر است. این حب به نفس، این غریزه را چه کسى در من نهاده؟ چه کسى مرا با خودم مهربان کرد؟ او از من به من نزدیک‏تر و از من به من مهربان‏تر و از من به من آگاه‏تر است. او در میان من و دلم فاصله است. او مرا با خودم آشتى داد و مرا با خودم آشنا کرد.

5- او بهترین دوست است که مى‏دهد و نمى‏گیرد و پرورش هم مى‏دهد و من هم محتاج انس و دوستى هستم. «3» با این شناخت‏ها هم او را مى‏یابم و هم به او دل مى‏بندم که من دلداده زیبایى و کمال و اسیر محبت و احسان و محتاج دوست و رفیق هستم.

با این تدبر و تفکرها، به شناخت خودم و فقرم و ضعفم و عجزم و جهلم و محکومیتم مى‏رسم و با این شناخت‏ها به حاکم و ربّم مى‏رسم؛ 

او که مرا آفرید و بى‏نیازم کرد و قدرتم داد و حکمت در سرم ریخت. اگر شناخت، شناخت مجرد باشد در من احساسى زنده نمى‏شود؛ مثل‏این که من بدانم بیرون از خانه کسى هست. اما اگر شناخت خوبى و بدى باشد، در من احساس عشق و نفرت زنده مى‏شود؛ مثل این که بدانم بیرون از خانه دزدى و دشمنى است و یا دوستى و معشوقه‏اى.

ادراک مجرد احساسى نمى‏آفریند. اما ادراک خوبى و یا بدى در من احساس نفرت و عشق و در نتیجه حرکت و تلاش را زنده مى‏کند.

این است که با شناخت زیبایى و محبت او به عشق او مى‏رسم و این معشوق را با بُت‏هاى دیگر و محبوب‏هاى دیگر، با نفس و خلق و دنیا و شیطان مى‏سنجم و از آن‏ها آزاد مى‏شوم. هنگامى که یافتم او از من به من نزدیک‏تر است، دیگر نمى‏توانم از او جدا شوم، حتى اگر خودم را از دست بدهم. آخر من بى او با خودم چه کنم؟ در حالى که بى‏خودم با او هستم و با انتخاب و در انتخابم ادامه مى‏یابم؛ که هر کس در انتخابش زنده است. 

من با تفکر به شناخت خودم و در نتیجه به شناخت ربّم و در نتیجه به عشق او مى‏رسم (ایمان).

و این عشق و ایمان مرا به اطاعت و عمل مى‏کشاند (تقوا).

باز این عشق مرا از عشق‏هاى کوچک‏تر آزاد مى‏کند و از اسارت‏ها رها مى‏سازد (زهد).

و هنگامى که یافتم داده‏ها ملاک افتخار نیست و هنگامى‏که یافتم داده‏ها بازدهى مى‏خواهند و از هر کس به اندازه‏ى سرمایه‏اش سود مى‏گیرند «1» و هنگامى که یافتم که هنگام پاداش، نسبت‏ها را در نظر مى‏آورند، «2» و هنگامى که یافتم حتى نسبت‏ها و سعى‏ها را و عمل‏ها را با هدف مى‏سنجند، در این هنگام‏ها به رضا و خشنودى مى‏رسم و در هر کلاسى درسم را مى‏خوانم؛ چون دو پا براى رشد ما هست: بهره‏بردارى براى حق در هنگام دارایى‏ها (شکر) و به پاى باطل نچسبیدن در هنگام ندارى‏ها (صبر).

با رشد و آگاهى و معرفت به حیرت مى‏رسم؛ چون هنگامى که رابطه‏ها و نیازهاى گوناگون و خاصیت‏هاى بى‏شمار را مى‏یابم، در تصمیم مى‏مانم و در سنجش لنگ مى‏شوم و با این حیرت به تفویض مى‏رسم و با یک قدرت و حکمت برتر زد و بند مى‏کنم و او را به وکالت مى‏گیرم.

این هشت مرحله که هر کدام دیگرى را به دنبال مى‏کشد، نظام اخلاقى اسلام را تشکیل مى‏دهد.واین نظام هماهنگ و مرتبط است که مى‏تواند احکام اخلاقى اسلام را به دوش بگیرد. و مى‏تواند تمام بدى‏ها را بخشکاند وتمام خوبى‏ها را شکوفا کند:

1- تفکر 2- شناخت خودم و ربّم 3- عشق و ایمان 4- اطاعت و تقوا 5 – آزادى و زهد 6- رضا 7- حیرت 8- تفویض.

قسمت بعدی

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا