خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » مراحل و اقسام رضا

مراحل و اقسام رضا

مراحل و اقسام رضا عبارتند از :

1 . رضا بالله ،

2 . رضا به امر الله ،

3 . رضا به قدر الله وقضاء الله ،

4 . رضا به بلاء الله ،

5 . رضای به عیش ؛ «رضنی من العیش بما قسمت لی»[1] .

این‌ها پشت سر هم می‌آیند . این‌ها مراحل رضاست .

پس رضا هم مراحلی پیدا می‌کند ؛ یک مرحله ، رضا به امر الله ، رضا به رضاء الله ؛ رضا به آنچه که او می‌خواهد . رضا به حکم الله است . یک مرحله ، رضا به قدر الله است ، رضا به قضاء الله است. یک مرحله هم، رضا به بلاء الله . و مرحله بعد هم ، بعد از تمامی این مراحل ؛ یعنی اگر آدمی قدر و قضا را فهمید ، اگر بلا را فهمید و به آنها راضی شد ، برایش رضای به عیش می‌آید و زندگی برای او مرضیّ و هنیء و گوارا می‌شود .

ما الآن در زندگی خود بحران داریم . حتی از رضای حق دور هستیم . هنوز آنچه ما را به رضا پیوند می‌زند و به ابتهاج و انس حق می‌کشاند و مهمان محبت خدا می‌کند ، از آن محروم هستیم . درک ما از عنایت حق محدود و اشتباه است .

طلبه‌ای می‌گفت : من نمازم را فلان و . . . کردم ، چرا ؟ چون در برابر حق احساس عصیان دارد و خیال می‌کند که آنجا ( نزد حق ) اقتدار و قهر است ، در حالی که عین رأفت و محبّت است . تا تلقّی ما از خدا ، از جزاء و از مذهب ، به محبت و مهر و انس تبدیل نشود ، به عنایت و محبّت و هدایت تبدیل نشود ، در رنج هستیم و عصیان می‌کنیم . به جای رضا به جای تسبیح ، نفرت می‌آید و خدا را در قضایش متهم می‌کنیم که در روایت آمده : «کسی که از خدا راضی نشود ، او را در قضایش متهم کرده است»[2] .

ما تسبیح نداریم ، مُسبِّح نیستیم . و کسی که مسبّح نبود ، طبیعتاً راضی و حامد نخواهد بود . مبتهج و مسرور نخواهد بود .

ما الآن از خدا فراری هستیم . پناهندگی به حق و فراز از غیر او به سمت او ، لحظه‌ای است که آن عذابی را که غیر او ایجاد کرده اند و آن سقری را که زیر پای ما فراهم کرده اند و آن آتشی را که در دل ما روشن کرده‌اند ، ببینیم ، اینجاست که به خدا باز می‌گردیم . اینجاست که به سمت حق پناه می‌بریم ؛ «ففروا الی الله أنی لکم منه نذیر مبین» [3] . در این هنگام است کسانی که دنبال راه فرار و طالب پناهگاهی هستند ، پناه حق را طالب می‌شوند و به او روی می‌آورند . رضا به رضاء الله ، رضا به قدر الله ، رضا به قضاء الله و رضا به بلاء الله شکل می‌گیرد .

وقتی که تو فهمیدی او از تو به تو نزدیکتر است [4] ، او از تو به تو مهربان‌تر است و او تو را با تو مهربان کرده و بین تو و قلبت حائل است ، وقتی که تو وفا ، صفا ، جمال و کمال و عنایت مستمر او را دیدی ، اینجاست که محبّ او و مسبّح او می‌شوی و دیگر در دلت بر او خدشه‌ای وارد نمی‌کنی ، که چرا این طوری شد . . . ؟

ما هنوز طمأنینه به قَدَر نداریم . ما مطمئن به نِعَم هستیم . هنگامی که طمأنینه به قدر بیاید ، طمأنینه به قضا هم می‌آید . [5] قدر ، قضا دارد که «اللهم فاجعل نفسی مطمئنه بقدرک راضیه بقضائک»[6] . وقتی که من اندازه هایی را که او برایم در نظر گرفته و حساب کرده فهمیدم ، منتظر می‌شوم که حواله‌اش را بفرستد . منتظر حکمی هستم که روی این اندازه‌های من بیاید . و دیگر این اندازه‌ها مرا مغرور نمی‌کند ؛ چرا که من مطمئن به نعمت‌ها نیستم ، که مطمئن به مقادیر و تقادیر حق هستم .

به این جمله ابا عبد الله در دعای عرفه دقت کنید که ؛ « اللهم ان اختلاف تدبیرک وسرعه طواء مقادیرک منعا عبادک العارفین بک عن السکون الی عطاء والیأس منک فی بلاء» [7] ؛ خدایا ً سرعت گذشت مقادیر و اندازه‌های تو و اختلاف تدابیر تو ؛ این که مستمراً جریان تدبیرهای تو مختلف می‌شود ، این که همیشه بهار و پاییز نیست ، همیشه تابستان و زمستان نیست ، که تدبیرهایت جایگزین می‌شود ، این دو ، مانع از این است که بندگانی که به تو ، تو را شناخته اند ، در دارایی‌ها آرام بگیرند و در نداری‌ها و گرفتاری‌ها مأیوس باشند . نه سکون به عطا دارند و نه یأس در هنگام بلا ، که مطمئن به قدر هستند ، نه به عطا .

این جاست که رضا به رضاء الله ، سپس رضا به قدر الله و بعد هم رضا به قضاء الله می‌آید . و بعد هم برای بلای حق آماده می‌شوند .

در روایتی از حضرت صادق آمده ؛ « نسأل الله ما نحب فی من نحب فیعطینا فاذا احب ما نکره فی من نحب رضینا» [8] ما از قومی هستیم که اگر خدا را بخواهیم ، او آنچه را که می‌خواهیم در کسانی که دوست داریم به ما عنایت می‌کند . پس وقتی که او آنچه را که ما کراهت داریم در کسانی که دوست داریم واقع می‌کند ، ما به آن راضی می‌شویم .

تو می‌توانی رضا را یک نوع مبادله هم قرار بدهی . وقتی که قبول داری که او از تو اقرب و از تو ارحم و از تو واردتر و خبیرتر و لطیف‌تر و مهربان‌تر است ، اگر این را باور کردی ، اگر این حق را برای او قبول کردی و اگر این معنا را برای او پذیرفتی، پس دیگر برای آنچه که تو نمی‌پسندی و آن را در چیزهایی که دوست داری ، نمی‌یابی ، بانگ برنمی داری و برای او نمی‌شوری .

اگر تو با هدف حق و با همت حق هماهنگ شده باشی ، راضی هستی . اگر می‌بینی که بلا رنجت داده ، اگر می‌بینی که بلا برایت ضعف اعصاب آورده و ریشه ات را از بین برده ، بدان که تو سالک نبوده‌ای و یا در سلوکت هدفی غیر از سلوک حق را داشته‌ای و با حق هماهنگ نبوده‌ای و الا با بلاء حق راضی بودی . با قَدَر و اندازه‌های حق راضی بودی .

رضای به قدر و رضای به قضا ؛ این دو از حقیقت سلوک است که ریشه و بنایش از بحث بلا گذاشته می‌شود . به این نکته اشاره کردم که علامت سلوک سالم ، این است که چقدر در برابر بلاء حق راضی هستیم . اگر این رضا آمد ، رضای به عیش هم می‌آید . با آن رضایتی که به قسمت حق و تقدیر حق در تو به وجود آمده ، رضایت به عیش را هم به تو می‌دهند .

رضای به عیش و حیات طیبه برای کسی است که با بلا ، مبتلا و گرفتار نیست ، که مبتهج و بهره مند است . اینجاست که بحث حیات طیبه مطرح می‌شود ؛ « احینی حیاه طیبه فی ادوم السرور واسبغ الکرامه واتم العیش»[9] . ما به اندازه‌ای که از بلا در رنج هستیم ، به همان اندازه در سلوک ما ، در فهم ما و در خلوص ما خدشه آمده است .

قضا و قدر حق ، رضای به هر کدام از این مراحل ، هدف و غایتی است که با مرکب بلا می‌توان به آنها رسید . ما به حدی که بلا را می‌فهمیم ، به همان اندازه هدف از سلوک خویش را فهمیده ایم و می‌توانیم از سلامت سلوک خود مطمئن شویم .

خدایا ! تو خودت به ما رحم کن . ما به اندازه بیچارگی خود واقف نیستیم . ما از دست رفته ایم . از تو سَخَط داریم و متعرض سخط تو هستیم . هم از تو خشمگینیم و هم به خاطر خشم خود ، بر تو عصیان می‌کنیم و جلوی خشم و غضب تو می‌ایستیم . «متعرضا لسخطک»[10]

رضای به تو ، رضای به امر تو ، رضای به قدر و اندازه‌های تو ، رضای به قضا و حکم تو نداریم . آخر اگر خدا اندازه‌ای به آدم می‌دهد ، به همان اندازه هم بار روی دوشش می‌گذارد ! مفت که نمی‌دهد ! چرا که رضای به قدر ، رضای به قضا می‌خواهد . و هنگامی که قدر و قضای او را خواستی ، رضای به بلا می‌آید . [11]

 



[1]. دعای ابو حمزه ثمالی .

[2]. بحار الانوار ، ج 75 ، ص 201 . وقریب به این مضمون : همان ، ج 5 ص 95 ؛ غرر الحکم ، ص 103 .

[3]. ذاریات ، 50.

[4]. « إن الله یحول بین المرء وقلبه» انفال ، 24 .

[5]. این قضا ، به معنی خلقت نیست ، به معنای حکم است . غیر از قضاء و خلقی است که مطرح می‌شود . «قضاهُنَّ» به معنای «خَلَقَهُنَّ» نیست .

[6]. مفاتیح الجنان ، زیارت امین الله .

[7]. همان ، دعای عرفه .

[8]. بحار الانوار ، ج 47 ، ص 18 ، ح 8 ، به نقل از دعوات قطب راوندی

[9]. بیّنه ، 8 . ر.ک : تطهیر با جاری قرآن ، ج 3 ، تفسیر سوره بیّنه .

[10]. بیّنه ، 8 . ر.ک : تطهیر با جاری قرآن ، ج 3 ، تفسیر سوره بیّنه .

[11]. فوز سالک ، صص 183 ـ 177 .

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا