خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » مروری بر زیارت عاشورا-قسمت پنجم

مروری بر زیارت عاشورا-قسمت پنجم

سلام و بزرگی مصیبت

سلام نوعی دعاست دعایی که به دنبال خود سلام و دعای ولی خدا در حق ما را در پی دارد.

با سلام اول کنیه امام را می شناسیم؛ کنیه ای که اشاره بر شأن و نقش او در این عالم دارد همان گونه که “ابوهریره” یا “ابوتراب” چنین حکایتی را در خود جای داده بودند.

سلام های بعدی «حسین» را نشان تو می دهد و تو را آماده می کند تا بیابی تا آنها که به سوی او دست دراز کردند چه حرمت عظیمی را شکستند و در برابر چه جریانی قرار گرفتند. بیان مشخصۀهای «حسین» زمینه ساز درک عظمت فاجعه و عمق مصیبت است و آدمی را برای لعن آماده تر می کند.

سلام بر تو ای برگزیدۀ خدا و فرزند برگزیدگان.سلام بر تو ای پسر امیر مؤمنین و فرزند سرور اوصیاء الهی.سلام بر تو ای فرزند فاطمه سرور زنان جهان.

این سلام ها جایگاه «حسین» را در فرهنگ اعتقادی ما برای تو روشن می کند و عظمت او را و عظمت جریان عظیم هدایتی را ترسیم می کند که او ادامۀ آن است.

سلام بر ثار خدا و پسر ثار او.این ها “خون خدا” هستند و خدا “خونخواه” او و پدر اوست. این مظلومیت از پدر به پسر به ارث رسیده است. این ها خون خدا در پیکر جامعۀ و هستی اند.و مایۀ حیات و عامل انتقال زندگی خدایی به مردم اند. این ها نزدیکان و مقربین او هستند و همین است که خدا خونخواه و مدعی خون آنهاست.

تعبیر “الوتر الموتور” غربت غریبی را برای «حسین» تصویر می کند؛ او تنها ماند و کسی به یاریش نیامد و از خون هایی که از او ریخته شد خونخواهی نشد و ظلم به او پاسخی نیافت. آن ها که نیامدند برخی به عبادت یا خدمت یا علم و تعلیم نشستند ولی همگی در این جمله مشترکند که:«او را تنها گذاردند و آن همه ظلم به او را پاسخی ندادند.»

اگر مرزهای تاریخی فریبمان ندهد و آدم ها را با انگیزه های یکسان در کنار هم ببینیم جای خودمان نیز مشخص می شود.نپرسیم اگر آن روز بودیم کجا قرار می گرفتیم.؟ بپرسیم امروز در کدام لشگر قرار داریم و یا به کدام سپاه مدد            می رسانیم.؟ هم اکنون می توان در سپاه «عمر سعد »نام نوشت و می توان به «شهدای کربلا» پیوست.

سلام بر تو و همۀ آنانی که به درگاه تو فرود آمدند و در کنار منزلگاه تو منزل گزیدند. سلامی همیشگی و تا روز و شبی باقی است. دعا و درودی مدام بر همۀ آنها که درگاه تو را و در کنار تو بودن را بر هر چیزی برگزیدند.

با این توضیح ها و این فهم از «حسین» و حماسۀ اوست؛که مصیبت او مصیبت ما می شود و خون او خون ما و ما خونخواه او می شویم. فقدان عزیزان «حسین» برای ما نیزفقدان بزرگ عزیزان است که عزیزان «حسین» عزیزان مایند و آنچه مصیبت او بوده در دل و دیدۀ ما نیز بزرگ می شود.

«مصیبت فقدان هرکس به میزان باری است که او برمی داشته و جای خالی است که پر می کرده است.» برخی بودنشان مصیبت است و فقدانشان آرامش و سبکباری. برخی بود و نبودشان تفاوتی ندارد برخی نبودنشان مصیبت نیست. اما «حسین» “وارث” همۀ بارهای انبیاء و همۀ امور گرانقدری است که برجای مانده است. با رفتن او خون هدایت خدایی در رگهای عالم از حریان افتاده و تمامی رود جاری هدایت در زمین فرو رفته است.

این مصیبت بزرگ شیعه است که امام و رهبر و محور هدایت را و حاصل همۀ کارهای او را از دست داده است و این مصیبت برای همۀ کسانی که در خانوادۀ مسلمین جای می گیرند و به این دین و به رسول آن دل بسته اند سنگین است؛که این صحنۀ شکست اسلام و رسول در برابر کفر و ابوسفیان است؛این به تاراج رفتن حیثیت دین و رسولخداست. این شکستن حرمت اوست و انتقام شکستهای بدر و احد. این تلاشی برای دفن یاد رسول خدا و دین اوست. این جشن شادی و روز سرور آل ابی سفیان است که کار را تمام و بازی را برده می دیدند؛که با رفتن «حسین» حتی هتک همۀ نوامیس مردان و زنان مدینه، حرم رسول خدا و سنگباران خانۀ خدا نیز مشکلی ایجاد نمی کند.

مصیبت «حسین» بر اهل آسمان نیز سنگین است؛که همۀ اهل آسمان عاشقانه در خدمت خلیفۀ خدایند و برای تدبیر هستی و برای صلاح و خوبی می کوشند. رفتن این نور خدا از زمین و شکسته شدن حرمت او، فروریختن ارکان هدایت و به فساد کشیده شدن عالم سرهای قدسیان را نیز به زانوی غم نشانده است.

لعن،  برائت و تقرب ،شکر بر مصیبت

در زیارت عاشورا “لعن” جایگاهی ویژه دارد و بحثی جداگانه را می طلبد. لعن را طرد و دور کردن از رحمت گفته اند[1]. هنگامی که کسی را لعن می کنی در حقیقت خواستار دوری او از خیر و رحمت هستی. لعن در زیارت عاشورا نوعی دعا است که تو در آن لعنت،خدا را طلب کرده و می خواهی تا خدا او را از رحمت و خیر دور گرداند.

لعن گاهی از سر غضب و احساس رخ می دهد،این درخواست تو اگر به ناحق باشد صرفاً تو را گرفتار می کند. اما گاه لعن مجازات مناسب برای جرم است؛ آنجا که مانع از رسیدن هدایت و خیر به دیگران شده ام و راه خیر و رحمت را بر دیگران     بسته ام.منطقی ترین مجازات من این است که خود از رحمت و خیر دور شوم.

 در زیارت لعن ها در حقیقت طلب همین مجازات است برای آنان که مردمان را از هدایت اهل بیت و رحمت پروردگار بر جهانیان محروم کردند. لعن یک دشنام از روی احساس نیست، تو در لعن از خدا می خواهی که تا آنانی را که به ظلم، برگزیدگان خدا را به کنار زدند و مانع از بارش رحمت امامت شدند خود به همان مصیبتی دچار شوند که بر دیگران ارزانی داشتند. آنچه تو با تمامی احساست می خواهی عین حکمت است.

«اما مجازات هر کس متناسب با زشتی عمل اوست؛ در سنجش زشتی عمل هم به حجم فسادی که پدید آمده و هم به میزان خباثتی که در پشت این عمل نشسته توجه می شود.»

کسی که پایۀ ظلمی را گذارده و اولین خشت کج را نهاده مسئولیت همۀ مظالم بعدی را دارد و پاسخگوی همۀ کجی های بعدی است. آنکه شمشیر کشیده و خون ریخته با آنکه در کنار نشسته و به حمایت برنخاسته برابر نیستند.

همچنین هرکس به میزانی که حجت بر او تمام شده و حق را دریافته مسئول است و هرچه آگاهانه تر دست به معصیت می زند خباثت بیشتر و جرم سنگین تری دارد. آنها که در محضر اولیاء خدا نشسته اند و زمزمه های ملائک خدا را از دهان ولی او می شنوند سخت مسئولند.  

در زیارت عاشورا این مراتب لعن را بخوبی می توانیم مشاهده کنیم. لعن زائر ابتدا به سراغ کسانی می رود که پایه گذار ظلم بر خاندان پیامبر بودند و این انحراف را آغاز کردند. آنها که سالها با رسول زندگی کردند و از نفس گرم او بهره ها بردند و همۀ حجت ها را دیدند ولی برای سلطنت و برای رسیدن به دنیا به همه پشت کردند و بر علیه رسول و علی در زمان حیات رسول پیمان بستند و برای گرفتن حکومت از علی زمینه سازی ها کردند.

اما گروه دیگری که می توان در این مرتبه از آنان نام برد کسانی هستند که پس از روی آوردن دنیا به مسلمین در فتح حنین و پس از آن نورشان را از دست دادند[2]  و کارشان به آنجا رسید که با وجود همۀ توصیه های رسول و با اینکه با علی در غدیر بیعت کرده بودند و پس از سقیفه با علی که شبانگاه با زهرا و حسنین به سراغشان آمده بود پیمان بستند ولی او را تنها گذاشتند و زمینه ساز خلافت ظلم و جور شدند.

مرتبۀ دوم لعن،به امتی تعلق دارد که اهل بیت را از جایگاهشان کنار زدند و آنان را از مرتبه های الهی شان جدا کردند. تو در این لعن فقط کسانی را که در برابر علی(ع) و حسن(ع) ایستادند و به غصب خلافت کمک کردند لعن نمی کنی. همۀ آنها که در از بین بردن جایگاه فکری، اجتماعی و سیاسی اهل بیت دست به دست هم دادند همگی ملعون اند. این ها همۀ یک امتند و یک هدف واحد را تعقیب می کردند.اگر چه برخی بر کرسی تدریس معارف دین نشسته و در کنار چشمۀ جوشان معارف اهل بیت دکان فقه حنفی و مالکی ووو زده و مدعی مسند مرجعیت دینی  بودند. برخی دیگر نیز با جعل احادیث منزلت های علی و اولادش را برای دیگران جعل می­کردند[3]. این ها همگی در کنار زدن اهل بیت با جباران و ستمگران بنی امیه و بنی عباس همداستان و هم آوا بودند.

لعن سوم؛برای آنانی است که جسارت را به آخر رساندند و شمشیر بر اولیاء خدا کشیدند و علی را به شقاوت و حسن را به خیانت و حسین را به جنایت کشتند. این ها هم حساب جدایی دارند. کشتن امام متلاشی کردن رکن هدایت است و ایجاد رخنه ای است که با آمدن امام دیگر نیز جبران نمی شود. گذشته از آثار بیرونی این عمل کشتن امام شقاوت ویژه ای میخواهد؛ زیرا این وجودها به قدری زیبا و دوست داشتنی هستند که دشمنان نیز محبت آنها را در دل پنهان می کنند مگر “گریۀ معاویه” به هنگام شنیدن رحلت امیر المؤمنین(ع) و “ضجۀ منصور” دوانیقی پس از وفات امام صادق(ع) در تاریخ نیامده است.؟

این همه شقاوت که به مرگ چنین عزیزانی نه فقط راضی باشی که به آن اقدام کنی استحقاق لعن ویژه ای را به دنبال دارد. بدون فاصله از این لعن به لعن کسانی میپردازیم که برای نبرد با اهل بیت تمکین کرده و زمینه ساز قتل آنان شدند. اگر اینان نبودند که “ابن زیاد” یک تن بیشتر نبود و در کاخ خود نیز جرئت نشستن نداشت. با این ها بود که ابن زیاد جسارت یافت و “هانی” و “مسلم” و سپس “حسین” و یارانش را به خون نشاند.   

در ادامۀ لعن ها که همگی کلی و بدون اشاره به ملعونین کربلا بود از عاملان فاجعۀ کربلا نام برده و ارکان آن لعن می شوند. در این لعن ها نام از کسانی برده می شود که در کربلا حاضر نبوده و به ظاهر دخالتی در آن نداشته اند؛ تمامی بنیامیه” و خاندان مروان و خاندان زیاد. این لعن در حقیقت صحنۀ قتل «حسین(ع)» را گسترده تر از تصور اولیۀ ما ترسیم می کند. در این صحنه نه فقط “مروان”، که خود پیشنهاد دهندۀ قتل امام(ع) به حاکم مدینه است بلکه “خاندان مروان” حاضرند و نیز همۀ بنی امیه و خاندان زیاد.

این تصویر برای ما  مجموعه های خبیثی[4] را نشان می دهد که دست در دست هم برای قتل امام آماده شده اند.

نکتۀ دیگری که در اینجا باید به آن پرداخت دو نگاه متفاوتی است که نسبت به روز عاشورا وجود داشته و زیارت عاشورا از آن حکایت می کند:در نگاه اول عاشورا روز مصیبت و روز از دست دادن عزیزان است و در نگاه دیگر روز برکت و گشایش.

درک دیدگاه دوم نیاز به شناخت بیشتری از تاریخ اسلام و نقش “بنی امیه” دارد. رسول خدا از روز آغاز با مخالفت خاندان پرشمار و پرنفوذ بنی امیه روبرو بود. داستان درگیری بنی امیه و بنی هاشم به روزگار پدران پیامبر بر می گشت و سلامت و صلابت “هاشم” و خباثت و کینه توزی “عبد شمس” پسر “امیه” اولین جرقۀ این درگیری را زد. بنی امیه که سروری را به بنی هاشم واگذار کرده بود همواره به ایشان به دید یک رقیب می نگریست و از هر راهی برای تفوق و برتری بر بنی هاشم بهره می جست.

پس از بعثت رسول، بزرگترین دشمنان او همین خاندان،خصوصاً آل ابی سفیان بودند. بنی امیه در این رقابت با وجود کثرت عددی نسبت به بنی هاشم همیشه از جهت شخصیت و فضائل در برابر بزرگان بنی هاشم مانند “هاشم”، “عبدالمطلب”، “عبدالله “و “ابوطالب” گرفتار حقارت بوده و سروری قریش را دائماً در اختیار ایشان می دیدند.

با ظهور اسلام بنی امیه فرصت مناسبی برای استفاده از نیروی عشیره های دیگر قریش برای تفوق بر بنی هاشم یافت. اما در این حرکت تازه نه فقط به توفیقی نرسید بلکه از “شمشیر علی(ع)” و سایر مسلمین زخم های بسیاری برداشت و شکستهای پی در پی از سپاه پیامبر و در نهایت “فتح مکه” آنان را به نهایت خواری کشاند. روز فتح مکه آنها صرفاً با بخشش رسول امکان ادامه زندگی یافتند و در پی این روز به عنوان آزاد شدگان معروف گردیدند.

سالهای حیات پیامبر سالهای توطئۀ قریش و تلاش آنان برای متوقف کردن حرکت رسول بود. همین است که رسول در هر جا که دچار توقف شده و گرفتار مانعی می شود،این دست های آشکار و پنهان را لعن و نفرین می کرد.

با طرح پیچیدۀ “خلیفۀ دوم” برای تعیین خلیفۀ بعد، “عثمان” به خلافت رسانیده شد و با توجه به وابستگی او به بنی امیه و ناتوانی او در کنترل اوضاع به طور طبیعی و مطابق با پیش بینی و برنامه ریزی خلیفۀ دوم، بنی امیه سوار بر اوضاع شدند.  بنی امیه از حکومت عثمان به مانند یک حکومت انتقالی برای به خلافت رسیدن خود استفاده کردند و فقط زمینه سازی ها و زیرکی علی بود که لقمۀ آماده سلطنت را از دستان ایشان دور کرد.

اما خیانت برخی یاران «علی(ع)» و «حسن(ع)» و کوتاهی های برخی دیگر زمینه را برای بازگشت بنی امیه به قدرت فراهم نمود. سال “چهل هجری” را “عام الجماعه” نامیده اند؛ زیرا سالی است که معاویه پس از شکست همۀ مخالفان به حکومتی بلامنازع می رسد. اما این برای بنی امیه به معنای پایان کار نبود. آنها رنجهای گذشته را فراموش نکرده بودند و انتقام بدر و خندق را نستانده بودند. آنها به چشم خود دیدند که «علی(ع)» که پس از رسول در تنهایی و غربت مدینه مانده بود توانست با همۀ تبلیغات دشمنانش به خلافت بازگردد و روزهای آنها را در صفین به شبهای تار بدل کند.

بنی امیه می دید که «حسن(ع)» با وجود تنهایی آرام آرام حرکتی عمیق و وسیع را تدارک دیده که در دورۀ برادرش «حسین» به ثمر نشسته و «حسین» توانسته یک سال قبل از مرگ معاویه اجتماعی از شیعیان در موسم حج تشکیل دهد. بنی امیه خود را در موضعی می دید که می تواند این کشمکش دیرین را برای همیشه به سود خویش به پایان برساند. برخورد یزید با امام(ع) نه از روی حماقت که نشانۀ تیزهوشی سیاسی اوست.

«بنی امیه عاشورا را روز پایان یک رقابت سیاسی می دید و روز پایان اسلام و دفن یاد رسول. یزید می تواند در حضور اسرا از جبران شکست بدر و از بازی پیامبر با حکومت و نفی وحی بگوید چرا که دیگر سرها بر نیزه و دارها برچیده و خونها شسته اند.»

روز عاشورا برای بنی امیه روز مبارکی است برای فرزندان همان زنی که لبریز از کینه نسبت به بنی هاشم بود و حتی به جنازه حمزه رحم نکرد و از شدت کینه جگر او را به دندان گرفت.خاندانی که لعن و دوری از رحمت حق در آنها ریشه ها داشت.

«اللهم إن هذا یوم تبرکت به بنو أمیه و ابن آکله الأکباد اللعین ابن اللعین على لسانک و لسان نبیک فی کل موطن و موقف وقف فیه نبیک.» در برابر این خباثت ریشه دار و توطئۀ مستمر لعنی که از عمق جان زائر می جوشد و بر زبان او جاری می شود،طلب مجازاتی متناسب یعنی دوری مستمر از رحمت پروردگار است. لعنی که این جریان را از آغاز یعنی “ابوسفیان “هدف خود قرار می­دهد.

«هذا یوم فرحت فیه [به‏] آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین علیه السلام اللهم فضاعف [ضاعف‏] علیهم اللعن منک و العذاب.»

اما برای برخی روز عاشورا روز آسایش و شادی است. وجود «حسین» و شخصیت و نفوذ  فوق العادۀ او مانع بسیاری از کارهاست.فقدان «حسین» برای برخی گشایش و راحتی است. با کشتن «حسین» دیگر چشم جلوگیری نیست تا در برابر فسق و فجور آل زیاد و آل مروان مانع باشد؛ حال اگر ناموس مردم مدینه به دست سپاه “مسرف بن عقبه” به تاراج برود و “حجاج” و “سمره” با کوفه همه کار بکنند و “خالد بن یزید قسری” و حجاج زبان به تحقیر رسول گشوده و خلفای خبیث بنی امیه را برتر از رسول خدا بشمارند و “عبدالملک بن مروان” کعبه را به منجنیق و حتی به نجاست ببندد و در شام کعبۀ دیگری بسازد و حج دیگری برپا کند و “ولید بن عبدالملک” قرآن را و کعبه را هتک کند اتفاقی نخواهد افتاد. مجازات اینان که با قتل «حسین» به عیش و راحتی می رسند رنج و عذاب مضاعف است.

تصور این همه رذالت و پستی و بی رحمی بی اختیار زبان را به لعن می گشاید اینجاست که نیازی به تحریک احساسات نیست که به خدا گریه راه را بر نفس می بندد و جز عرض ارادت مکرر به درگاه حسین و یارانش و لعن مستمر دشمنان و قاتلین او آرامش نمی آورد.

زیارت عاشورا با سجده و دعا پایان می پذیرد:«اللهم لک الحمد حمد الشاکرین لک على مصابهم الحمد لله على عظیم رزیتی اللهم ارزقنی شفاعه الحسین علیه السلام یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین [و أولاد الحسین‏] و أصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام.»‏

گویی این همه تولی و تبری چنان آدمی را سرشار می کند که بخاطر این همه بهره مندی به سجده رفته و از خدا حمد شاکرین بر مصیبت را می طلبد خدا را بر فاجعۀ بزرگ از دست دادن عزیزان حمد می گوید.

اما حمد و شکر بر مصیبت و از دست دادن عزیزان آنهم عزیزی چون حسین چگونه است؟

در مصیبت و از دست رفتن عزیزان می توان به “ناله” و “اعتراض” پرداخت و می توان با درکی درست از نقش بلاء در زندگی “صبر” کرد تا این تدبیر الهی به ورزیدگی و آزادی ما بیانجامد.و می توان با درک ارزش بلاء و با “شکر” و برخورد درست با آن به قرب حق نائل شد. این نگاه را می توان در زیارت عاشورا یافت. در این نگاه بلاء نعمتی است که باید بر آن شکر کرد و از آن در شکل درستی بهره برد.

تو در طی زیارت عاشورا خود را داغدار عزیزان حسین حس کردی و سنگینی مصیبت او را بر دوش خود دیدی. تحمل این شهود صعب، صبری عظیم می خواهد که در فقرات پیشین زیارت از آن گفتگو شد. اما اکنون تو پس از بارها سلام و دعای متقابل با «حسین» و اصحاب او و بیزاری و لعن دشمنان افقی بالاتر را  می بینی؛ تو می خواهی تا حمد تو حمد کسانی باشد که مصیبت را نعمت دیده و بر آن شاکرند. آنها که زیر شمشیر غمش رقص کنان می روند و جام رنجش را مستانه می نوشند. به او شادند و از هر غصه ای آزاد.

در نگاه اینان مصیبت یک فرصت استثنایی است که در آن می توان بیشتر پرید و به ورزیدگی ها و آزادی های بیشتری رسید و با او بیشتر و بیشتر خلوت کرد و عاشقانه ها سرود. این فرصت برای دوستان اوست و هر که دوست تر فرصتش بیشتر.

خدایا حمد مخصوص توست حمد آنها که بر مصیبتشان شکر گذار تواند. حمد خدای را بر فاجعۀ بزرگ از دست دادن عزیزانم.

با این همه تو همچنان خود را ناتوان و گرفتار و نیازمند شفاعت حسین می دانی و می خوانی:«اللهم ارزقنی شفاعه الحسین علیه السلام یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین [و أولاد الحسین‏] و أصحاب الحسین الذین بذلوا مهجهم دون الحسین(ع)» که حسین خود در اوج سلوک بلند خود و پس از تقدیم همه چیز و در نهایت عبودیت و تسلیم و رضا[5] از نیاز و بیچارگی خود می گوید که اگر پس از آن همه این را نمی گفت کم آورده بود. شفاعت رزق ماست و بدون آن کم داریم و دچار ضعف و کوتاهی  می شویم و بدون این رزق و بدون شفاعت حسین نمی توان به سطح آنانی رسید که با حسین تا به آن اوج پرواز کردند.

دغدغۀ دیگر زائر از دست رفتن این جایگاهی است که اکنون حضور در آن را حس می کند. او دغدغۀ “تثبیت”‏ دارد و از خدا می خواهد تا برای او در نزد خودش گامهایی استوار ثبت کند؛ آنهم در کنار «حسین» و فرزندان و همراهان حسین، آنها که خون دل خویش را در برابر حسین هدیه کردند.

می بینی که یک زیارت چگونه ما را به مواجهه با اولیاء خدا می برد و ما را به عمق تاریخ و تاریخ را به وسعت زندگی ما می کشاند و ما را از کنار روزمرگی ها به فضای آرمان های بلندی چون شکر بر مصائب و همراهی حسین می رساند و دست آخر نیز دست خالی ما را به ما نشان می دهد تا از پای ننشسته و گرفتار غرور نشویم و از شفاعت اولیاء خدا و همراهی آنان محروم نشویم.      



[1] . مجمع­البحرین : اللعن: الطرد من الرحمه   مفردات : اللَّعْنُ: الطّرد و الإبعاد على سبیل السّخط    لسان العرب : اللَّعْنُ: الإِبْعادُ و الطَّرْد من الخیر   

[2]

[3] . فَرَأَیْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هاتى أَحْجَى، فَصَبَرْتُ وَ فِی الْقَلْبِ قَذًا، وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا، أَرَى تُرَاثِی نَهْبا     نهج­البلاغه؛خطبه سوم

 

[4] . قَدْ رُوِیَ بِأَسَانِیدَ أَنَّهُ لَمَّا مَنَعَهُ ع مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِیَّهِ عَنِ الْخُرُوجِ إِلَى الْکُوفَهِ قَالَ وَ اللَّهِ یَا أَخِی لَوْ کُنْتُ فِی جُحْرِ هَامَّهٍ مِنْ هَوَامِّ الْأَرْضِ لَاسْتَخْرَجُونِی مِنْهُ حَتَّى یَقْتُلُونِّی   بحارالأنوار؛ج45 ،ص99 

[5] . اشاره به آخرین مناجات امام در گودال قتلگاه . 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا