خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » مروری بر زیارت عاشورا-قسمت چهارم

مروری بر زیارت عاشورا-قسمت چهارم

مروری بر مجموعۀ زیارت عاشورا

بررسی متن زیارت عاشورا و نشان دادن انسجام و استحکام مطالب مندرج در آن می تواند هم در اثبات صدور یاری رساند و هم شبهات محتوایی زیارت عاشورا را جواب دهد. در این قسمت زیارت عاشورا را از ابتداء تا به پایان مرور کرده و ارتباط میان فقرات مختلف و ترتیب دقیق مطالب ذکر شده را نشان می­دهیم.

این زیارت همانند زیارات دیگر با سلام بر ولی خدا آغاز می شود سلام هایی که در آنها با القاب و اوصاف مختلفی از امام یاد می شود. کنیۀ او، نسبت او با اولیاء بزرگ دین یعنی رسول خدا، امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و از او به عنوان ثار الله و فرزند ثارالله نام برده می شود و کسی که تنها ماند و از کشتگانش خونخواهی نشد.

سلام ها زمینه ساز مواجهۀ ما با ولی خداست که ما با این سلام ها و اظهار ادب و دعا کردن ها از حیث روحی آمادۀ مواجهه با او می شویم و او را با همۀ ویژگی های عظیمش در برابر خود می بینیم و به او خطاب می کنیم این سلام ها با جواب او همراه است که در اذن دخول در حرم های مطهر می خوانیم:«اشهد انکم تشهدون مقامی و تسمعون کلامی و تردون سلامی» و سلام او بر ما دعای او در حق ماست و با این دعای مسموع امکان رسیدن به موقف مناسبی برای دعا را به دست می آوریم. 

این سلام ها عظمت امام و عظمت فاجعۀ از دست دادن او و یارانش در عاشورا را نشان می دهد و با این زمینه است که   می توانیم از عظمت مصیبت او بنالیم.

فقرۀ دوم زیارت گفتگوی از عظمت این مصیبت است.مصیبت بر شیعیان، بر همۀ آنان که در دائرۀ اهل اسلام قرار دارند و بر اهل آسمان که هدایت و تدبیر عالم و زمینیان را عهده دار هستند.این فروریختن ارکان هدایت بر همۀ آنان که به این راه و دین علقه ای دارند بسیار سنگین است.

با درک عظمت عزیزان از دست رفته و مصیبت وارده نفرین و لعن از زبان می جوشد؛که آنها که راه را بر این جلوه های هدایت و رحمت خدا بستند و آن نعمت های بزرگ پروردگار را از دست مردم گرفتند.مستحق لعن و نفرینند؛ لعنی که در قاتلین محدود نمی ماند و این دیوار کج و این جریان ظلم را از آغاز هدف قرار می دهد.و همۀ مشارکت کنندگان در این نامردمی را می بیند و خود را از آنان جدا کرده و با تعبیر:«انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» جای خود و رابطۀ خود با این دو جریان را مشخص می نماید.

لعن در ادامه به سراغ افراد و اقوام مشخصی می آید که در تدارک آن فاجعه مستقیماً دخالت داشتند؛ آل زیاد، آل مروان، بنی امیه خاندان های جنایتکار و پسر مرجانه، عمر بن سعد و شمر. تکرار لعن در این موارد قابل دقت است؛ آل مروان و آل زیاد که با وجود حسین جای خود را تنگ می دیدند، مجموعۀ خاندان بنی امیه که سردمداران این بازی بودند، و ابن مرجانه، عمر بن سعد و شمر مهمترین عاملین این فاجعه که هریک مخصوص به لعن شده اند. در آخر همۀ آنانی که گامی به سوی شرکت در این فاجعه برداشتند سهم خود را از این لعن دارند که همۀ آن بازیگران بزرگ بر دوش همین سیاهی لشگرها کار خود را پیش بردند و همین اعوان الظلمه بودند که مردمان را بر دوش اهل بیت پیامبر سوار کردند[1].

  تو اکنون با درک آن عظمت پایمال شده و عزیزان از دست رفته و احساس اینکه امام خویش و پایۀ تمامی کرامتت را از دست داده ای از خدا می خواهی که همان گونه که تو را از این کرامت بهره مند کرده خونخواهی او را رزق تو قرار دهد. این خونخواهی رزق توست که تو اگر در برابر متعرضین به کرامت خویش عکس العملی نداشته باشی ضعیف و بیچاره خواهی بود. تو با این رزق قدرت گرفته و با حفظ کرامت خویش ادامۀ مسیر خواهی داد.

در ادامۀ زیارت خواسته های خود را مطرح می کنیم و از خداوند به واسطۀ حسین و اینکه تو او را از خود دانسته و خونخواه او هستی وجاهت در نزد او را می خواهی،تا از آنانی باشی که خدا به روی آنان می نگرد و مورد توجهشان قرار می دهد. این منظور نظر و مورد توجه بودن به تو این امکان را می دهد تا تقرب به خدا و اولیاء او را بخواهی که بدون این توجه و التفات او امکان تقرب نخواهد بود. تو می خواهی با حسین به این همه برسی. این تقرب را هم با پذیرش ولایت حسین و با برائت و بیزاری جستن از قاتلین و دشمنان او و از بنیان گذاران ظلم و جور بر اهل بیت و شیعیان اهل بیت به دست می­آوری.

«برئت إلى الله و إلیکم منهم و أتقرب إلى الله و إلى رسوله ثم إلیکم بموالاتکم و موالاه ولیکم و بالبراءه من أعدائکم و الناصبین لکم الحرب و بالبراءه من أشیاعهم و أتباعهم چه در برائت و بیزاری جستن و چه در تقرب ابتدا باید از غیر خدا جدا شده تا به سوی او آمد و نزدیکی او را طلبید.»

 پس از این بریدن از غیر حق و پیوستن به اوست که تو از دشمنان اولیاء خدا می بری و به سوی اولیاء خدا می آیی و با نزدیک شدن به خداست که می توانی به مقربین او نزدیک شوی. اگر گسستن و پیوستن ریشه دار نباشد این جدا شدن از دشمنان و این تقرب خواهی ها پایه ای ندارد و دوامی نخواهد داشت.

تو در این قرب جویی هم بر پیوند به ایشان و پیوند اولیاء ایشان تکیه داری و از ولایت ایشان بهره می بری و هم بر بیزاری جستن از دشمنان و دشمنان کمر بستۀ ایشان و بیزاری جستن از آنانی که به آن گروه تعلق دارند و یا به همان راه می روند.

در زیارت عاشورا درخواست قرب خدا و اولیاء او به کرات آمده است. این اشتیاق به تقرب با ترسیم عظمت و زیبایی اولیاء خدا شدت می یابد. در داستان ساحران فرعون می خوانیم که ساحران در ازاء مقابلۀ با موسی طالب اجر و مزد هستند و فرعون به آنها وعدۀ پاداش بالاتر یعنی قرب به خویش را می دهد. فرق مأجور و مقرب در این است که مقرب خودی است و از نزدیکان محسوب اما مأجور از این بهره سهمی ندارد.

«إنی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم.» پس از تلاش برای تقرب به خدا و اولیاء او اکنون نه فقط از همراهی با همراهان اهل بیت و جنگ با محاربین آنان می گویی بلکه رابطۀ ولایی با موالیان و عداوت با همۀ دشمنان آنان اعلام می داری، خود را جزئی از مجموعۀ پیروان اولیاء خدا می بینی که با همراهان رابطۀ ولایت داری و با ایشان در یک صف در برابر دشمنان ایستاده ای.

دعای خود را با درخواست معیت با اهل بیت در دنیا و آخرت ادامه می دهی؛ کرامتی که خدا با معرفت اولیاء خویش و موالی ایشان و رزق بیزاری از دشمنان ایشان  به تو داده با این به کمال می رسد که تو را در معیت این بزرگان قرار دهد و تو در این معیت به کوشش و استواری صادقانه ای[2] در نزد ایشان در دنیا و آخرت نیاز داری.

در ادامه درخواست رسیدن به مقام محمود[3] ایشان در نزد خدا را می کنی و رزق طلب خون ایشان را همراه با امامی هدایت شده، آشکار و نه پنهان، و سخنگو و نه در تقیه و کتمان و از خدا اجر بزرگ بر مصیبت عظیم خود می خواهی که مصیبت بزرگ اجر عظیم را در کنار خود دارد و صابرین بر این مصیبت ها به صلوات و مغفرت و رحمت وعده داده شده­اند[4].

مقام محمود جایگاهی است که رسول با تهجدها و نافله ها به آن مبعوث می شود[5] مقام محمود همان است که به تعبیر روایت صاحب آن بر عرش پادشاهی خدا می نشیند[6] همان است که در روایت قرب نوافل وعده داده شده که:

«مَا تَقَرَّبَ إِلَیَّ عَبْدٌ بِشَیْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَهِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُه[7]‏ »

پس از درخواست معیت با آنان در دنیا و آخرت و درخواست تثبیت و استواری با ایشان اکنون رسیدن به آن جایگاه بلند یعنی مقام محمود را می کنی و اینک تو نیز صاحب خون و خونخواه حسین هستی و می خواهی که رزق طلب خون را همراه با امامی آشکار و بی نیاز از تقیه نصیب تو کند و می خواهی که بر این مصیبت جهانگیر که تو اکنون عظمت آن را درک و احساس می کنی بیشترین اعطاء را داشته باشد و تو را از صابرین قرار دهد که خود فرموده بر آنان صلوات و رحمت و مغفرت می­فرستد.

تو در این سطح نه فقط همراهی با محمد و آل محمد بلکه همان زندگی و مرگی را می خواهی که آنان داشتند.  

در ادامه زیارت از دیدگاه دیگری در خصوص عاشورا گفتگو می کند؛ دیدگاهی که در آن عاشورا روز برکت است و شادی. مرور بر این دیدگاه و توجه به نفرت عمیق و لعن مکرر رسول نسبت به صاحبان این دیدگاه یعنی بنی امیه باز سینه زائر را شعله ور و نالۀ او را به لعن باز می کند، آنهم نه یک بار که بارها و بارها؛ لعنی که اعلان برائت نیز هست و زمینۀ تقرب به خدا. از این لعن بیشتر خواهیم گفت.

اما صد لعن را با صد سلام به حسین و همراهانشان همراه می کنی؛که آن نفرت هماره همراه این عشق و مواجهه و مخاطبه است.

در آخر به ترتیب تاریخی ظالمین ملعون اشاره می شود و در لعن آخر به آغازگران و ادامه دهندگانی اشاره می شود که آن شط خون را به راه انداختند و به ادامۀ این جریان که  به دست آل ابی­سفیان، آل زیاد و خاندان مروان دنبال شد.

این فضای عمیق دعا و سلوک و این عشق و نفرت های زیبا سینه را چنان پر می کند که شاکرانه به خاک می افتی و از او می خواهی که او را بر این مصیبت سنگین حمد کنی آنهم حمد شاکرانه و خدا را بر از دست دادن عزیزترین هایت سپاس    می گویی.

اما آخر چگونه می توان بر مصیبت آنهم مصیبت حسین شاکر بود و در این روز نحس از شکر بر فجایع رخ داده سخن گفت. درک این فقرات بحث عمیقی را می طلبد که به آن خواهیم پرداخت.   

ادامه دارد…



[1] . اللَّهُمَّ الْعَنِ الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَکَ وَ اتَّهَمُوا نَبِیَّکَ وَ جَحَدُوا بِآیَاتِکَ وَ سَخِرُوا بِإِمَامِکَ وَ حَمَلُوا النَّاسَ عَلَى أَکْتَافِ آلِ مُحَمَّد  الفقیه؛ج2، 604

 

[2] . روایات قدم صدق را به ولایت، ولایت امیرالمؤمنین، رسول­خدا و شفاعت او توضیح داده­اند. قدم در زبان عربی در معانی کوشایی، استواری، گام و سابقه استعمال شده است.

[3]  . مقام محمود در روایات به نشستن بر عرش خدا، امکان شفاعت تفسیر شده است.

[4] . اشاره به آیۀ  155و 156 سورۀ بقره

[5] . وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَهً لَکَ عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً  إسراء؛ 79

[6] . عن جابر بن یزید عن أبی جعفر ع فی قول الله تبارک و تعالى عَسى‏ أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً قال یجلسه على العرش معه  

[7] . کافی؛ج2 ،ص352   

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top