خانه » مصاحبه » سیر مطالعاتی آثار استاد صفایی » مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین علاء الدین اسکندی

مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین علاء الدین اسکندی

بسم الله الرحمن الرحیم

تذکر: آنچه در ذیل می آید اولین مصاحبه از سری گفت و گوها با اساتید محترم و شاگردان استاد پیرامون آثار ایشان و سیر مطالعاتی آن می باشد. همانطور که قبلا اعلام کردیم، به دلیل برخی تفاوت ها در دیدگاه این بزرگواران نسبت به کتب استاد و نحوه خواندن آن، اقدام به مصاحبه با برخی اساتید نمودیم و بدیهی است که مطالب هر کدام از این گفت و گو ها نظر آن استاد محترم است و نه نظر سایت و جمع بندی و اعلام نظر نهایی را انشالله پس از اتمام مصاحبه ها رسما اعلام خواهیم کرد.(جمع بندی را از اینجا ببینید)

لیله القدر: ابتدا از شما به خاطر اینکه قبول زحمت فرمودید و وقت خودتان را در اختیار ما گذاشتید تشکر می­ کنیم. در صورت امکان لطفا ابتدا کمی در مورد خودتان توضیح دهید و بفرمایید آشنایی شما با استاد علی صفایی چگونه و از کجا آغاز شد؟

من از طریق برادر و عمو و پسر عمویم با ایشان آشنا شدم. آنها اهل مطالعه بودند و کتابهای دکتر[شریعتی] و دیگران را خوانده بوند. وقتی با نوشته­ های استاد آشنا شدند، به قم آمدند  و دیداری با ایشان داشتند. آقای صفایی هم وقتی طلبی را در کسی احساس می­ کردند و بذری می پاشیدند، دیگر آن بذر را رها نمی­ کردند. ارتباط خود را حفظ می­ کردند و مدام سر­کشی داشتند. بعد از آن جریان که تقریبا مربوط به سال 1360 می­شد، ایشان سفری به شیراز داشتند و سراغ ما آمدند. برخورد خیلی گرمی داشتند و با هم به فوتبال و تفریح هم رفتیم. معاشرت و نشست و برخاست ایشان با ما خیلی ساده و راحت بود و اینکه بترسی که الآن بخواهد در کارشما فضولی کند که چرا آستین لباست این شکلی است، یا چرا موهایت این وضعیت را دارد و مسائلی از این قبیل، اصلا درکار نبود. سفر اول گذشت و گفتگو و بحث درباره آقای صفایی همیشه بین برادرم و دیگران برقرار بود. تا اینکه یک شب با خود گفتیم که ما که اهل مطالعه نیستیم؛ ولی بد نیست ببینیم کتاب­های ایشان چه دارد که مدام صحبت از ایشان است. این بود که رفتم  از بین کتابهای برادرم تفسیر سوره توحید را برداشتم و شروع کردم به خواندن.

بنده به خاطر ارتباط برخی از اقوام که به کمونیسم تمایل داشتند و شبهات زیادی درباره خدا و دین مطرح می­ کردند، سؤالاتی در ذهنم شکل­ گرفته بود وگمشده­ ای داشتم. آن موقع به دنبال تنوع بودم. به هر چیزی که می­ رسیدم،  به زودی از آن سیر می شدم و سراغ چیز دیگری می­ رفتم. چیزی مرا ارضاء نمی­ کرد.

با توجه به آن سؤالات و شبهات و با توجه به حرکتی که در کفر خودم داشتم، آن شب وقتی با این کتاب مواجه شدم، من که اصلا اهل مطالعه نبودم و از مطالعه کتاب سر در نمی­ آوردم، تا صبح مشغول خواندن شدم. گویی بدنم را به برق وصل کرده باشند، تمام سلول هایم می­ لرزید. مطالب کتاب و کلمات آن واقعا جذب سلول هایم می شد. از فردای آن روز تبدیل به آدم دیگری شده بودم. شروع این تغییر از اینجا بود. بعد از این در سفر بعدی که استاد به دیدن ما آمدند، ایشان نیز متوجه این مسأْله شدند.

لیله القدر: یکی از سؤالات مهمی که علاقمندان به مطالعه نوشته­ های استاد صفایی حائری دارند این است که برای مطالعه آثار استاد صفایی ازکجا باید شروع کرد؟ آیا می­ توان یک سیر مطالعاتی در این زمینه ارائه داد و گفت از این کتاب باید شروع نمود؟

این سؤال بیشتر شباهت به این دارد که بگوییم، از میان کتاب های پزشکی موجود که به عنوان مثال درباره دردها، درمانها، داروها و روش درمان گفتگو می­ کنند، بیماران باید از کدام کتاب شروع کنند.

یکی از ویژگی های مهم قرآن و روایات این است که «شفاء» هستند. قرآن و روایات زمانی اعجاز دارند که تلاوت شوند؛ نه اینکه تنها قرائت شوند. این اتفاقا همان چیزی است که مرحوم استاد هم به آن اشاره می­ کنند. تلاوت، یعنی آیات قرآن در جایگاه خود مطرح شوند. درباره کتب استاد نیز ابتدا باید دید فرد چه مشکلی دارد؛ بعد با توجه به وضعیت او، به او کتاب معرفی کرد. بنابراین به نظر نمی­ رسد که درباره کتب استاد بتوان یک نسخه عمومی ارائه داد. در این زمینه نخست نیاز به مربی وجوددارد که باید ببیند این فرد دردش چیست؟ مشکلش کجاست؟ بعد از آن زمینه را فراهم کند و در صورت لزوم مطالعه کتابی را توصیه کند.

البته ناگفته نماند که گاه ناچار هستیم به خاطر شرایطی از جمله اینکه امکان دسترسی به شخص و همراهی با او نیست، کتابی را به او پیشنهاد دهیم. در این صورت اگر بخواهیم یک توصیه عمومی داشته باشیم، می­ توانیم کتاب رشد و کتاب صراط را نام ببریم. اما به هرحال این تصور که یک سیر مطالعاتی ارائه دهیم که همه بر اساس آن پیش بروند، تصور درستی نیست.

البته خود آقای صفایی اولین کتابی که می نویسند کتاب «مسؤلیت و سازندگی» است. درباره اینکه چرا از مسؤلیت و سازندگی شروع می­ کنند،  خودشان توضیح داده­ اند. ایشان در کتاب «روش نقد» جلد1 می­ فرمایند که کسانی که         می­ خواهند احکام اسلامی را بدون نظام، و نظام ها را بدون دو اصل معرفتی و عقیدتی، و این دو اصل را بدون نظام تربیتی پیاده کنند، فقط خودشان را به زحمت انداخته ­ند و دم به دست کسانی می دهند که دین را از سیاست جدا می­دانند و دین را قابل اجرا نمی­ دانند. چون ایشان قائل به این است که دین اصیل اسلامی یک طرح کلی دارد .آزادی، فکر، شناخت، احساس، عقیده، نظامها، احکام، این هفت مورد، طرح کلی دین اصیل را تشکیل می­ دهند. پس احکام، مبتنی است بر نظامها. نظام مانند بند تسبیح است و احکام مهره­ های آن تسبیح­ اند. این نظام، قبلش چه بوده؟ عقیده و شناخت. نظام مبتنی بر دو اصل معرفتی و عقیدتی است؛ و این دو اصل مبتنی بر نظام تربیتی هستند؛ پس شروع مکتب، با نظام تربیتی است.

 انسان موجودی است مختار. همه  عالم طبق یک حرکت جبری سیر  وجودی خود را طی می­ کند. تنها انسان است که اختیار دارد. پس مهمترین اصل برای انسان چیست؟ تربیت. کسی که به این نیاز و ضرورت رسیده که تربیت اول مشکل بشر و اول نیاز بشر است، طبیعتاً نیاز به نظام تربیتی دارد. این نظام تربیتی در کتاب «مسؤلیت و سازندگی» مطرح شده است. بنابراین کسانی که می­ خواهند کار تربیتی کنند، باید از این کتاب شروع کنند.

 لیله القدر: مطالبی که شما بیان فرمودید، درباره  افرادی است که قصد سیر و سلوک دارند و نیاز به مربی؛ طبیعی است که در این صورت نمی توان نسخه همگانی پیشنهاد داد. اما افرادی هم هستند که بدون توجه به مسأله تربیت، به این قضیه نگاه  می­ کنند؛ یعنی صرفا قصد آشنایی با اندیشه مرحوم صفایی را دارند؛ برای چنین افرادی چه پیشنهادی دارید؛ آیا اینجا نیز    نمی­ توان سیر مطالعاتی پیشنهاد داد و کتاب ها را بر اساس اولویت معرفی نمود؟

 بنده معتقدم که در این صورت نیز باید با توجه وضعیت افراد و دغدغه اصلی آنها  راهکار ارائه داد. به عنوان مثال فردی می­­ آید و سؤالاتی دارد و شبهاتی مطرح می­ کند که متوجه می­ شویم این فرد مکاتب مختلف را خوانده و به معیار نقد مکاتب نیاز دارد تا بداند کدام مکتب حق است و کدام باطل. در این صورت می­توان کتاب «روش نقد» را به او  معرفی کرد. یا اگر شخصی علاقمند به برداشت از قرآن است، می­توان کتاب روش برداشت از قرآن را به او توصیه کرد. یا به کسی که در پی کار تربیتی  است، مسئولیت وسازندگی را سفارش نمود. البته اشاره کردیم که گاه دسترسی به شخصی نداریم، آنجاست که کتابهای رشد و صراط را سفارش می­ کنیم.

 

لیله القدر: فرض کنید، فردی مشکلاتی از این دست ندارد و ما هم قرار نیست کار تربیتی بکنیم. این فرد با برخی از اندیشمندان همچون: استاد مطهری و دکتر شریعتی آشنا شده و  از هر یک آنها کتابهایی را خوانده است. حالا می­ خواهد با اندیشه استاد صفایی آشنا شود. چنین فردی از کجا باید شروع کند؟

پاسخ بنده این آیه قرآن است که: لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (سوره واقعه:79﴾؛ قرآن را اصلاً مس نمی­ کنند و نمی­ فهمند؛ مگر کسانی که جریان وجودی دارند. چنین فردی، اگر جریان وجودی دارد، حتی در کفرش هم حرکتی دارد، اندیشه استاد برای او قابل فهم است؛ اما کسی که جریان وجودی ندارد و در کفرش حرکتی نیست، اصلا نمی­ فهمد که آقای صفایی چه می­گوید؛ همچنان که نمی­ فهمد روایت چه می­گوید و همچنان که متوجه نیست که قرآن چه می­ گوید. دلیل این مسأله این است که  آقای صفایی چیزی جز از قرآن و روایت نمی­گوید. یعنی همان ویژگی­ ای که در قرآن است، در نوشته­ های استاد هم هست. آقای صفایی مگر گفته این اندیشه من است؟!  همین کتابی که با عنوان «اندیشه من» از ایشان منتشر شده است،  به نظر بنده عنوان خوبی برایش انتخاب نکرده­ اند. عنوان این کتاب را خود استاد انتخاب نکرده است؛  این کتاب، دست­ نوشته ایشان بوده که بعد از ایشان برای آن عنوان «اندیشه من» را انتخاب کرده­ اند. این اندیشه اسلامی است؛ نه اندیشه استاد. بنابراین باز هم می­ گویم فرد، اگر واقعا سؤالی برایش مطرح نشده است به نظر نمی­ رسد که با معرفی کتاب، مشکلی از او حل شود؛ مگر اینکه خودش یک سیر و یک جریانی داشته باشد؛ یا به بن­ بست­ هایی رسیده باشد.

لیله القدر: تمام توضیحات شما درست است؛ اما مربوط به افرادی است که قصد جریان و سیرو سلوکی دارند. فرض کنیم شخصی اصلا به استاد مطهری اعتقاد ندارد؛ اما می­ خواهد با اندیشه ایشان یا فهم ایشان از دین آشنا شود. به چنین فردی می­توان گفت که به عنوان مثال از کتاب های «جهان­بینی اسلامی» استاد مطهری شروع کند؛ یا «اسلام و مقتضیات زمان» او را بخواند. آیا این مسأله درباره کتب استاد صفایی صدق نمی­کند؟  

 درباره کتاب های دیگران بله. ولی ویژگی قرآن و روایات این نیست. این، سیر وجودی می­ خواهد. کتاب دیگران همینطور است؛ یعنی شما کتاب را می­ خوانید می­ توانید، بفهمید که این نویسنده چه می­ خواهد بگوید و به یک چهارچوب از اندیشه او پی  می­ برید. ولی این نه ویژگی قرآن و روایات است؛ و نه ویژگی اندیشه آقای صفایی است که برگرفته از قرآن و روایات است.

 سخن ایشان این است که من دیدم: روزی رو به وحی آوردم که حتی در مورد یک حرکت دستم در این عالم، وسواس داشتم. می­ دیدم که برای کوچک ترین حرکت ها به بزرگترین ضابطه­ ها نیاز است. کسی که حرف­ زدنش، حتی یک کلمه از حرف هایش و یک حرکت دستش می­ خواهد مطابق وحی باشد، چنین فردی اینگونه نیست که اندیشه خود وکتاب های تربیتی خود را  بدون توجه به معصوم و وحی نوشته باشد.  بنابراین فهم این مطلب که  اسلام چه می­ خواهد بگوید، آقای صفایی چه     می­ خواهد بگوید، قرآن چه می­ خواهد بگوید، نهج البلاغه چه می­ خواهد بگوید، زمانی حاصل می­شود که شما زمینه و طرح سؤالها را برایش فراهم کرده باشید؛ یا او به بن بست رسیده باشد و احساس غربتی کرده باشد؛ وگرنه نمی­ فهمد که بعد بخواهد مقایسه کند. این را بنده از روی تجربه می­ گویم.

 روزی یکی از کتاب های تفسیری استاد، را به فردی که از مراتب علمی برخوردار بود و تفسیر هم می­ کرد، معرفی کردم. بعد از اینکه کتاب را مطالعه کرد نهایت چیزی که درباره کتاب گفت این بود که، آقای صفایی ذوقیات خوبی داشته­ اند و برداشت ذوقی خوبی از قرآن دارند!

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق، لیک               چو درد در تو نبیند که را دوا بکند؟

درد باید احساس شود. با برخورد مربی باید این زمینه فراهم شود. مشکل اساسی ما در کار تربیتی در حوزه و غیرحوزه همین است. ما باید زمینه را فراهم کنیم.

خلاصه این شد که ما باید ابتدا زمینه را فراهم کنیم تا خود فرد سیری داشته باشد؛ یا او خود، به بن­ بستی و سؤالی رسیده باشد. بدون آن طرح سؤال و بدون آن ضرورت، رسیدن به آن چهار چوب فکری اسلام و چهار چوب فکری آقای صفایی، به     گونه­ ای که بعد بخواهد آن را با دیگران مقایسه کند ممکن نیست. البته ممکن است به چیزهای پراکنده و اجزائی از این مجموعه دست پیدا کند؛ اما اصالت با ترکیب است و این ترکیب خیلی مهم است. لذا نمی­ تواند خوب بفهمد.

لیله القدر: تألیفات استاد از چه ویژگی­ه ایی بر خوردارند؟

بعضی از کتاب ها علمی محض­ اند؛ یعنی به گونه­ ای هستند که صرفا علمی را در مخاطب ایجاد می­­ کنند؛ علمی که به احساس منجر نمی­ شود. مانند:  فلسفه مسلمین که نهایتا واجب الوجود را برای شما اثبات می­ کند؛ خدا را اثبات می­ کند، و برای مخاطب مطرح می کند؛ ولی احساسی را درست نمی­ کند.

تعدادی از کتاب ها هم هستند که تنها احساس انسان را نشانه می­ گیرند؛ بدون اینکه بینشی را به او منتقل کنند. با الفاظ زیبا و تعابیر شورانگیز مخاطب را سرشار از احساس می­ کنند؛ شوری که بدون شعور است.

اما نوشته­ های استاد از جنس بیّنات اند. حقیقت­ های روشن و روشنگر­اند. ویژگی بیّنات این است که علم و معرفتی است که هیچ ابهامی در آن نیست. ویژگی دیگر بیّنات این است که امکان خطا و اشتباه در آن نیست. علاوه بر اینها بینش و معرفتی که نوشته­ های استاد ایجاد می­کنند، عقیم نیست. ما یک سری از معارف داریم که عقیم­ اند، زاینده نیستند. معارفی که استاد مطرح می­ کند، زاینده هستند؛ زاینده احساس و عشق­ اند. این است که گاه فردی که نوشته­ های ایشان را می­خواند، فکر  می­ کند مطالب کتاب، احساسی است و صرفا ادبیات زیبایی دارد؛ در حالی که اینگونه نیست. بلکه نوشته­ های استاد معرفتی را ایجاد می کند، که به احساسی در مخاطب منجر می­ شود و درنهایت به عمل می­ انجامد.

یکی دیگر از ویژگی های نوشته­ های ایشان این است که شما که کتاب­ های ایشان را می­ خوانید، اصلا خود آقای صفایی را نمی­ بینید؛ یعنی زمینه برای شما فراهم شده، به بن بستی رسیده­ ای، سیری داشته­ ای، طرح سؤال کرده­ ای تا کتاب را بفهمی. در این فرآیند تو به خود می­ آیی و متذکر می­ شوی؛ تلنگری می­ خوری و بی قرار می­ شوی.

 ادبیات ایشان هم بر گرفته از قرآن است؛ یعنی ایجاز دارد؛ کوتاه و مفید است. بسیاری از کتاب های حجیم را شما می­ توانید در یک یا دو صفحه یا چند جمله خلاصه کنید؛ ولی کتاب های ایشان، هر جمله­ اش یک دنیا حرف دارد. 

لیله القدر: با توجه به این ایجاز، آیا می­ توان گفت کتاب های ایشان، نیاز به شرح دارند؟

من هنوز مطمئن نیستم که شرح­ زدن بر کتاب­های آقای صفایی کار درستی هم باشد.

لیله القدر: چرا؟

ببینید کسانی که جذب آقای صفایی شده­ اند با چه چیزی جذب شده­ اند؟! با همین کتاب ها. با همین کتاب رشد. تا آنجایی که به خاطر دارم، خود ایشان می­ گفتند، که من ادبیاتم را هم از قرآن گرفته­ ام؛ به همین دلیل ادبیات او ایجازدارد. آن چیزی که آدم را تکان می­ داد، همین جملات بود. من اگر بخواهم کتاب های ایشان را شرح بدهم، یک چیزهایی را از خودم می­ گویم. چون آن تسلطی را که ایشان بر قرآن و روایات داشت، ندارم. ایشان در سن سیزده سالگی چند صد بار آیات و روایات را خوانده است؛ بنابراین وقتی می­ خواهد حرفی بزند، چیزی جز همین آیات و روایات نمی گوید. من چون با آن مجموعه، آنگونه که او آشنا است، تسلط ندارم، نتیجه این می­ شود که جاهایی از خودم حرف می­ زنم؛ در این صورت به جای اینکه  به محتوای کتاب اضافه کنم، یا دست کم آن را شرح داده باشم، از آن کاسته­ ام.

اگر زمینه فراهم شده باشد، همین جملات، بدون شرح، اثر خود را دارند. مانند: اعجاز قرآن. متأسفانه ما به گونه­ ای قرآن    می­ خوانیم، که اعجاز ندارد؛ اگر آیات در جایگاه خود مطرح شوند، اعجاز قرآن را درک می­­ کنیم.

بنده خودم در این زمینه تجربه دارم. من ابتدا نه اهل مطالعه بودم؛ و نه حتی به مطالعه علاقه داشتم.  بنده مطالعه کتاب های استاد را زمانی شروع کردم که شبهاتی برایم مطرح شده بود. از آنجا که برخی از اقوام من کمونیست بودند، با بحث­ های مارکسیستی آشنایی داشتم و شبهات زیادی برایم مطرح بود. البته در همان کفر خودم حرکت داشتم و بن­ بست دنیا را حس کرده بودم.

زمانی که اولین کتاب آقای صفایی را که تفسیر سوره توحید بود، برای مطالعه به دست گرفتم، گویا کلمه به کلمه آن را         می­ خوردم و هضم می­ کردم. کلمات کتاب جذب تک­ تک سلول­ هایم می­شد. تا آن زمان، نه اهل مطالعه بودم؛ و نه کسی شرحی از کتاب های استاد به من داده بود.

ولی چون به ضرورت رسیده بودم، کلمات را حس می­­ کردم. ما باید بتوانیم افراد را به آن جایگاه برسانیم، یا خودش اگر به بن بستی رسیده، بفهمیم کجا قرار گرفته است و به کدام کتاب نیاز دارد. بنابراین کلمات بدون شرح کاملا قابل هضم­ اند.

 به دلیل این مطلب اشاره کردم. نوشته­ های استاد به خاطر ویژگی بیّنات­ بودن و بدون ابهام بودن شان،  کاری می­ کنند که تو خود، به جریان می­ افتی؛ یعنی فکر تو به جریان می­افتد و خودت به شناخت­ ها  می­ رسی؛ نه اینکه یک سری شناخت های صادراتی به تو برسد. این خیلی مهم است که یک کتاب، صرفا اطلاعاتی را وارد ذهن فرد کند؛ یا اینکه با طرح سؤال های مناسب حتی آن ذهنیات قبل را نیز به هم بریزد و دوباره ساختمان جدیدی بسازد؛ ولی این بار بر اساس جریان فکری خود فرد. در نتیجه فرد، خود، به معارفی با آن ویژگی­ ها می­ رسد.

لیله القدر: اتفاقا یکی از مسائلی که در زمینه کتاب های استاد زیاد مطرح می­ شود همین است که نوشته­ های ایشان، گاه به آسانی قابل فهم نیستند؛ شما این مسأ‌ْله را نمی­ پذیرید؟

به خاطر همین این مثال را زدم. من روزی که کتاب ایشان را دست گرفتم، حوصله مجله­ خواندن هم نداشتم؛ ولی وقتی که کتاب را خواندم، از این کتاب آنچه که قرار بود مرا تکان دهد، و بی­قرار کند، و آنچه نیاز اولیه من بود، تا نیازهای بیشتری پیدا بکنم،  برای من بسیار روشن و قابل فهم بود. اتفاقا من وقتی کتابهای دیگران را می­ خواندم، به ذهنم فشار می­ آمد؛ ولی زمانی که کتاب ایشان را می­ خواندم، فشارهایی که روی من بود، برداشته می­ شد. اگر مربی زمینه را فراهم کند، کتاب­ های آقای صفایی هیچ ابهامی ندارند. در این صورت ساده­ تر و مفهوم­ تر و روشن­تر از این کتاب­ ها کتابی نیست.

لیله القدر: شما مهمترین اثر استاد صفایی را کدامیک از آثار ایشان می­ دانید؟

هر یک از کتابها در جایگاه خود، می­ تواند مهمترین کتاب باشد. به هیچ وجه نمی­ توان در این زمینه به صورت مطلق چیزی گفت و کتابی را به عنوان بهترین  کتاب او معرفی کرد . از من به شما نصیحت که چنین تصوری اشتباه است. حتی اگر بپرسید مهمترین جمله ایشان کدام است، باز نمی­ توان اظهار نظری داشت و جمله­ خاصی را به عنوان مهمترین جمله ایشان در نظر گرفت. هر جمله در جایگاه خودش که مطرح شود، اعجاز دارد.

لیله القدر: به عنوان سؤال آخر برای آشنایی با اندیشه استادصفایی مخصوصا برای افرادی که تازه با این اندیشه آشنا شده چه پیشنهادی دارید؟

برای افرادی که تازه با این جریان فکری آشنا شده­ اند و قصد مطالعه آثار استاد را دارند، به نظر می­ رسد مطالعه کتاب «اندیشه­ های پنهان» شروع خوبی باشد؛ مطالعه این کتاب حتی برای آنها که کتابهای استاد را خوانده­ اند نیز بسیار مفید است؛ چرا که به شکل­­ گیری یک جمع­ بندی از اندیشه استاد به آنها کمک می­ کند و مطاالبی را که به صورت پراکنده درذهن آنها شکل گرفته است، به صورت یک ساختمان فکری به آنها ارائه می­کند. یک «سی­ دی» هم از گفتگوهایی که در طرح «شاکله» مطرح شده، موجود است که شامل همین مطالب اندیشه­ های پنهان است که به صورت شفاهی بیان شده­ اند.

لیله القدر:با تشکر از شما و وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

0 0 رأی
رأی دهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
Shopping Cart
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا