خانه » مقالات » آثار شاگردان استاد » نقاط ضعف و دشمن سرسخت – قسمت اول

نقاط ضعف و دشمن سرسخت – قسمت اول

نامه ای برای بعد از بلوغ

توضیح: این نامه را یکی از شاگردان استاد، برای یکی از فرزندانش در مهر ماه امسال(1391) نوشته اند که چون محتوای آن برای بسیاری از جوانان کارگشاست بی کم و کاست آن را برای استفاده علاقه مندان در دو قسمت در سایت قرار می دهیم.

 دلبند عزیزم …………..

اگر چه بنا داشتم قبل از سفر حج برای تو این نامه را بنویسم که فرصتی نشد، ولی خدا را هزاران بار شاکرم که این توفیق را پیدا کردم تا در روز مبارک و میمون غدیر خم؛ عید بزرگ ولایت و امامت در کنار خانه خدای سبحان آن هم در حجر اسماعیل ذبیح الله زیر ناودان رحمت حق برای تو که دغدغه ی بسیار بزرگ من هستی بنویسم، آنچه را که از صاحب این بیت خواستم که رزق تو را بر زبان و قلم من جاری سازد و خداوند به تو و برادر و خواهرانت توفیق نوشیدن از جام غدیر را عطا فرماید تا سرشار شوید و سرشار نماید.

فرزندم اگر چه فکر می کردم با وجود نوشته های نامه های بلوغ استاد حکیم و رئوفم که همه چیز خود را مرهون وجود او می دانم و در همه ی سفرهای زیارتی ام او را شریک نموده و در ثواب آنها شریک می دانم و با وجود نوشته ی ” علی و استمرار انسان ”  که شرحی بر نامه امام غدیر به فرزندشان می باشد، با وجود این دو نامه و این دو گوهر، چندان نیازی به نوشتن نامه ای مستقل نباشد ولی اکنون این ضرورت را احساس می کنم که بر آن دو برای تو تکمله ای را اضافه کنم شاید که خداوند به رحمت واسعه اش آن را برای تو قول سدید قرار دهد تا به حول و قوه ی او و عنایت و توجه خاصش شکافها پرشود و وجود بی قرار تو سرشار شود و به سکینه و آرامش و انس حق برسد.

دلبندم!

با همه معرفت و آگاهی های خوبی که در زمینه اعتقادی داری جا دارد که به این مجموعه  معارفت نزدیکتر شوی و آنها را در وجود خود جریان دهی و با آنها زندگی کنی؛ از جمله  می دانی که خالق و آفریننده تو، از تو به تو نزدیک تر و مهربان تر است و اشتیاقش به تو قابل توصیف نیست. این تویی که باید به او نزدیکتر شوی و حلاوت و شیرینی انس با او را بچشی و نمازت مفهوم دیگری پیدا کند و اذانت اعلان سیر و جریانی باشد که تو انتخاب کرده ای و با این اعلان، تو به هویّت وحرّیّت و استقلالی رسیده باشی که هیچ طوفان سهمگینی از جلوه ها و شبهه ها تو را نلرزاند و در دل تو طوفانی از نگرانی و تذبذب ایجاد نکند و آن چنان این اذان قوی و رسا اعلان شود که تو را به اقامه وا دارد و تو برای حرکت به سوی هدفت راست قامت و با صلابت به پا ایستی و به توحید برسی و تکبیرت، تکبیره الاحرامی باشد که همه چیز را جز حق بر تو حرام گرداند و تو را به مشعر الحرام الهی برساند که شعور به حرمات الهی پیدا کنی و حریم ها و حرام های الهی را بشناسی و خود را مرزبان و مرز دار حق بدانی. و برای اینکه در این راه تثبیت شوی و از حدود و حریم ها خارج نشوی و در به پا ایستادنت تزلزلی شکل نگیرد باید ازیک طرف دشمن های لجوج و عنود خود را بشناسی و از طرف دیگر برنقطه ضعف هایت شناخت و تسلط پیدا کنی.

دلبندم بزرگترین دشمن تو و هرانسانی دو چیز است؛ شیطان وسوسه گر خنّاس و نفس سرکش آزمند و آرزومدار.

شیطانی که ما او را نمی بینیم ولی از وسوسه ها و تحریکاتش در وجودمان واقفیم که چگونه در وجود ما نفوذ می کند و چه القائاتی را می دمد و چگونه توهّم و تخیّل ما را به اسارت می کشد. وعده های او در بیخ گوش ما زوزه می کشد و تزئیناتش چشم ما را پر می کند.
و نفس ما که پر از خواهش و تمنّا و پر از تمایلات و کشش ها و شهوات است، مرکب چموشی است که سر بر می دارد و برای رسیدن به خواسته هایش چهار نعل می تازد، امر می کند و نهی می نماید. در حقیقت مرکبی است که بر راکبش سوار است و از او سواری می گیرد و راکبش را به ذلّت می نشاند، مگر رحمت حق به فریاد چنین راکبی برسد « وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی‏ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحیمٌ » .»[1].

فرزندم این دو، دو دشمنی هستند که هرگز باهم دشمنی ندارند و بسیار پشتیبان هم هستند و معاضد و بازوی همدیگرند. شیطان خواسته ها را در نفس خفته می دمد و او را بیدار می کند و آنها را برایش زیبا نمایش می دهد تا جایی که زشتی ها در چشمش زیبا جلوه می کند و بدیها را خوب نشان می دهد. او قدم به قدم و گام به گام جلو می آید و شاخ و برگهای خوبیها را می زند تا در نهایت ریشه های آنها را بخشکاند. برای توضیح بیشتر این حقیقت تو را دعوت به تأمّل در مناجات اوّل از مناجات خمسه عشر امام سجاد(ع) ، می کنم.

فرزندم این دو هرچند قوی هستند ولی وقتی بر انسان سلطه پیدا می کنند که نقطه ضعف های او را شناسایی نموده و از آنجا رسوخ نمایند، چنانچه بزرگترین سدها نیز از سوراخهای کوچک شکاف برمی دارند و شکسته می شوند و سرمایه ی بزرگ خود را هدر می دهند و به خسارت می نشیند. و انسانها نیز هر چند بزرگ باشند و قدرتمند، آنچه آنها را زمین می زند و به اسارت می برد و حرّیّت و آزادی آنها را سلب می کند همین نقطه ضعف ها و همین درزهای کوچک و تَرَکهای باریکتر از موست. 
پس باید در مرحله اوّل این نقطه ضعف ها را شناخت که « خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعیفا» ، این ضعفها عیب نیست که همراه خلقت انسان است و دست آورد وراثت و محیط و عادتهاست.
و در مرحله دیگر شناخت چگونگی ترمیم و تبدیل آنهاست که رسول خدا برای همین مبعوث شده تا این خُلق های طبیعی را که پر از ضعف و سستی است تبدیل کند و تکمیل نماید و به تمامیّت برساند؛« بُعِثْتُ‏ لِأُتَمِّمَ‏ مَحَاسِنَ الْأَخْلَاق».

بنابراین نور چشم پدر!

علاوه بر شناخت دشمنانت ؛ نفس و شیطان، نیاز به دو شناخت دیگر داری؛ شناخت ضعف ها و شناخت چگونگی تبدیل آنها که با خلوت با خود و تفکر و با مطالعه کلام وحی و کلام معصوم و نوشته های استاد که چیزی جز ترجمان وحی نیست به این دو شناخت خواهی رسید و من هم در این حجر ذبیح الله زیر ناودان رحمت حق از او عاجزانه می خواهم که تو را و فرزندان دوستانم را در این مسیر توفیق دهد و به نهایت برساند.

در مرحله سوم نوبت تمرین است که تو باید به آن اقدام کنی و بعد از شناخت چگونگی تبدیل ضعف ها به تمرین و ورزش بپردازی و به تدریج و گام به گام و پلّه به پلّه آنها را به قوت و توانائیهای مضاعف بدل کنی و اکنون که به بدن سازی مشغول هستی این نکته را خوب می فهمی؛ آنها که قهرمان شدند و وزنه های 300 کیلویی و بیشتر را بالای سر می برند از همین تمرین های کوچک و وزنه های سبک شروع کرده اند.

فرزندم آنچه که تو را در این راه تشویق خواهد کرد و به طور مستمر تو را در این سیر ثابت قدم خواهد داشت و این شناخت ها را به ثمر خواهد نشاند، سنجشی است که تو باید به آن مسلح شوی که من هم از صاحب این خانه عاجزانه می خواهم که این سنجش را در تو بیفزاید و عقل تو را که بزرگترین نعمت اوست به کمال برساند تا این جهاد و تزکیه تو به نتیجه برسد و تو را صاحب قلب زکی و ادب بارع و فائق و رزق واسع نماید.[2]

این سنجش اگر با کنترل کشش های منفی همراه شود اهدافت را به زیبایی به تو نشان می دهد تا جایی که تنها عبد رحمان می شوی و کاسب بهشت نقد او. چرا که وقتی تو خود را شناختی که از دنیای عریض و طویل مشهود بزرگتری و معبود تو رحمان است که عنایت دارد و عشق، و رأفت دارد و توجه، و بخشش دارد و مهربانی، چگونه به خود اجازه می دهی تا برای غیر او بسوزی و خرج شوی در حالی که به تعبیر برگزیده ی غدیر حتی چوبها که خشکند و بی جان  تنها برای او می سوزند و بس،[3] و آنجا که ولی خدا ابراهیم خلیل الرّحمن را در میان آن چوبها ی شعله ور می اندازند تا بسوزد چوبها از سوختن سرباز می زنند و خاموش می شود چون اینجا اگر بسوزند قطعاً برای نمرود سوخته اند نه رحمن. در پرانتز بگویم فرزندم که این کلام نورانی علی(ع) رزق امسال مشهدالرضای من بود که همیشه به خاطر این عبارت سوخته ام که عجب من تاکنون برای چه کسی سوخته ام در حالی که چوبهای خشک فقط برای او می سوزند و گرمی  می دهند و روشنائی.

قسمت بعدی

 

[1]  – یوسف:53

[2]  – همه آنچه که انسان در پایان زیارت پیامبر و اهل بیتش در دعای عالیه المضامین از خدا می خواهد همین عقل کامل است که در پی آن به قلب زکی و ادب بارع و رزق واسع می رسد

[3]  – وَ قَدَحَتْ‏ لَهُ مِنْ قُضْبَانِهَا النِّیرَانَ الْمُضِیئَه

 

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top