خانه » مقالات » مقالات ارسال شده برای همایش » نقش شکر و کفر در تربیت دینی (3)

نقش شکر و کفر در تربیت دینی (3)

آثار شکر

1ـ زیادتی

«و اِذ تأذَّنَ رَبُّکُم لَئن شکَرتم لَأَزیدَنّکُم…»[1]

بیشتر مفسرین بزرگوار با این آیه بر زیادت نعمت­ها استدلال کرده و می­فرمایند مراد آیه این است که «اگر شکر کردید نعمت خود را بر شما خواهم افزود» یعنی لَأَزیدنَّ نعمتکم،‌ اما استاد صفائی (ره) لازیدنکم را به زیادت و وسعت وجودی انسان تعبیر می­کند نه فقط نعمت­ها که زیادی نعمت­ها بدون سعه وجودی و توان روحی انسان و بالی بیش نیست. یعنی اگر انسان نعمت­های الهی را در راه او به جریان انداخت و خرج کرد خداوند قبل از اینکه بر مقدار نعمت­های خود بر این وجود شاکر بیفزاید بر معرفت و علم و بصیرت و هدایت و ایمان و تقوی و فرقان و عقل و… او می افزاید و این یعنی زیادتی و رشد وجود او و این همه نتیجه و پاداش شکر انسان است که «سنجزی الشاکرین[2]».‌ رسیدن به این­ها از توان بشر خارج است او خود نمی­تواند بر هدایت و ایمانش و بصیرت و فهمش، بر لطافت روحش وسعه صدرش بیفزاید این همه کار خدای مهربان است و با اذن او صورت می­پذیرد که: «والذین اهتدوا زادهم  هدی و آتهم تَقْویهم»[3] کسانی که هدایت یافته ­اند، (خداوند)‌بر هدایتشان می ­افزاید و روح تقوی به آنها می­ بخشد. در این آیه زیاد شدن هدایت و رسیدن به تقوی به خداوند نسبت داده شده و همینطور آیه: «… و سنزید المحسنین[4]» همانند آیه 7 سوره ابراهیم طبق نظر استاد بر زیادتی وبسط وجودی محسنین دلالت دارد و همچنین بر این روایت امام دلالت دارد که می­فرمایند: «مَن عمل بما علم وفّقه الله علم ما لم یکن یعلم[5]» یعنی کسی که به آنچه می­داند عمل کند‌ (شکر علم خود را به جای آورد) خداوند او را موفق می­کند به دانستن آنچه که نمی­تواند بداند.

بر اساس همین بینش از آیات و روایات فوق است که استاد بزرگوار اصل شکر و کفر را در قبض و بسط فهم و معرفت دینی دخیل می­داند و در نقد دکتر سروش می­فرماید: «در مورد قبض و بسط،‌ نکته مهم این است که قبض و بسط معرفت دینی،‌ با این سؤال در مورد دو عالم و دانشمندی که با حوزه علوم انسانی ارتباط کامل و برابر دارند روبروست، که آیا این دو،‌ یک سهم از هدایت و معرفت دارند؟ در فرض تساویِ ارتباط و عدم ارتباط چه بسا نتیجه متفاوت باشد و همین تفاوت­ها ما را به عامل دیگری رهنمون می­سازد، که آن عامل در شکر و کفر و رشد و سعه وجودی انسان خلاصه می­شود. با این تحلیل که اگر وجود را مساوی با آگاهی و سایر خصوصیات و ویژگی­های وجود بدانیم،‌ انسان به اندازه وسعت وجودی ­اش به آگاهی می­رسد. همین که آیه «کُلٌّ قَد عَلِمَ‌ صَلوتَهُ و تسبیحَهُ[6]» با این تحلیل می­تواند روشن شود.

و اینجاست که هر حدی از رشد وجودی انسان با معرفتی و هدایتی همراه است. دو عالِم که از جهت ارتباط با حوزه علوم بشری مساوی باشند،‌ ولی در حد اسلام یا ایمان یا تقوی یا احسان متفاوت باشند سهم مساوی نخواهند داشت. و این است که باید به اصل دیگری در تحلیل قبض و سبط معرفت روی بیاوریم و این اصل، اصل شکر و کفر و بلاء و تمحیص است.

در هر حال، شرایط زمانی و مکانی و درک حضور اساتید و بزرگان و حتی امکانات ژنتیکی همه و همه جزء امکانات و نعمت­ها و مقدرات ما محسوب می­شوند. و عامل قبض و بسط معرفت ما،‌ نه وجود این امکانات و نعمت­ها،‌ که شکر و کفر ما و شکرانه و کفران ماست.»[7]

و باز بر اساس همین نگاه به اثر شکر در قوت فهم و دریافت هدایت­ های بیشتر است که می­فرمایند: «اگر انسان هدایت رسول را پذیرفت و سیستم تربیتی او را گردن نهاد و با آزادی و تفکر به شناخت­ها و با شناخت­ها به عقیده­ها و عشق­ها و ایمان­ها رسید،‌ خداوند به او پاداش زیادتری خواهد داد و هدایت­های بزرگتری به او خواهد بخشید… بالاترین هدایت قرآن برای آنهائی است که شکر کرده ­اند (لئن شکرتم لَأزیدنّکم) و در نتیجه خداوند خود عهده­ دار آنها شده است. این هدایت دیگر راهنمائی نیست که دستگیری و همراهی و به مقصد رساندن است.»[8]

«والذین اهتدوا زادهم هدی و آتیهم تقویهم.»

آقای صفائی (ره) با پذیرفتن این نظر که «لأزیدنکم» در آیه به معنی زیاد کردن خودِ وجود انسان است، در مقام نفی تأثیر شکرگزاری در ازدیاد نعمت­های ظاهری نیست،‌ بلکه می­خواهد بگوید اگر خداوند قبل از اینکه وسعتی و رشدی در وجود بنده شاکرش ایجاد نکند و فقط امکانات او را زیاد کند و بر نعمت­های ظاهری­اش بیفزاید او را به استدراج و غفلت و غرور نعمت­ها کشانده و این برخلاف لطف و عنایت اوست. در این حالت است که نعمت­ها به وبال نقمت تبدیل می­شود و این چیزی است که خداوند بر بنده شاکر خود نمی­خواهد و نمی­ پسندد. هرگاه خداوند به بنده­ای نعمتی داد از ثروت و سلامت و منزل و… و از علم و قدرت و ایمان و بصیرت و… و این بنده با معرفت به اینکه خداوند اینها را به او داده در حالی که می­توانست ندهد،‌ و خداوند بی حکمت به کسی چیزی نمی­دهد و نعمت­ها مورد سؤال هستند و خداوند را خاطر این نعمت­ها شایسته حمد و ستایش بداند و با معرفت، به شکر و ستایش قلبی و زبانی و عملی خداوند بپردازد، همین معرفت او حکایت از رشد اوست و همین رشد و زیادتی او زمینه دریافت نعمت­های بیشتر را برای او فراهم می­ آورد، چنان­که روایات زیادی نیز در باب شکر بر این معنی دلالت دارند.

امیرالمؤمنین می­فرماید: «ما انعم الله علی عبدٍ نِعْمَهً فشکَرَها بقلبه،‌ اِلّا استَوجَبَ المزید فیها قَبل أن یُظهر شْکْرَها عَلی لِسانه.»[9] چون خداوند به بنده­­ای نعمتی دهد و بنده در دل شکر آن نعمت را بگزارد، پیش از آن که سپاسگزارای از آن را به زبان آورد مستوجب افزایش آن نعمت گردد.

« عمر بن یزید گوید به امام صادق گفتم:‌ انی سألتُ الله عزّوجلَّ أن یرزقنی مالاً  فرزقنی، و انّی سأَلتُ اللهَ اَن یرزُقنی وَلَداً فرزقنی وَلَداً،‌ و سَأَلتُه اَن یرزقنی داراً فَرَزقنی و قدخفت اَن یکونَ ذلک استدراجاً،‌ فقال : اَما ـ وَالله ـ مع الحمد فلا.»[10]

به امام صادق گفتم: به راستی من از خدای  عزوجل خواستم به من مالی روزی کند،‌ و روزی کرد، و از خدا خواستم به من فرزندی روزی کند، روزی کرد، و از او خواستم خانه ­ای به من بدهد، و خانه­ ای داد، و ترسیدم که مبادا مرا استدراج (نعمت گیر) کند (کنایه از اینکه اینها مکر خدا باشد و باعث دوری من گردد.) امام فرمود: اما به خدا که با حمد کردن، این وضع در میان نیست.» (یعنی تا وقتی حامد و شاکر هستی، خداوند را بر این نعمت­ها مطمئن باش که زیادی نعمت­ها برای تو خیر است و شری ندارد و تو استدراج نشده ­ای.

2ـ ثبات و استقامت

آقای صفائی ثبات و استقامت را با استناد به آیات 27 الی 37 سوره ابراهیم از آثار شکر می­داند آنجا که می­فرماید:

«اگر انسان با شناخت و بینشی که یافته است، زندگی کند، یعنی با آنچه فهمیده حرکت و تمرین کند، می­تواند بارهای سنگین را بردارد… در سوره ابراهیم آمده است: «یک نعمت پاک مثل درخت پاک است که ریشه­ های ثابت و شاخ و برگ گسترده دارد.»و در ادامه می­فرماید: «یثبت الله الذین آمنوا بالقول الثابت فی الحَیوهِ الدنیا و الآخره»[11]؛‌ کسانی که ایمان آوردند و گرایش پیدا کردند، با آن گفته­ های ثابت،‌ با آن کلمه ­های ثابت، تثبیت می­شوند و نیرو می­­گیرند. گفته ­های ثابت به آدمی ثبات و قدرت می­دهد و این ثبات هم در دنیاست و هم در آخرت….. داستان ابراهیم داستان کسی است که بر  آگاهی­ هایش ایستاده و به ثبات رسیده تا حدی که می­تواند در وسیع ­ترین مرحله از ترس و هراس، کودک را با مادرش رها کند: «ربّنا انّی اسکنت مِن ذریّتی بوادٍ غیر ذی زرع»[12]؛  خدایا! آنچه تو به من دادی من در جایگاهی که رویشی ندارد،‌ گذاشته ­ام.

این قدرت از کجا در ابراهیم پیدا شده؟ این ثبات و این استقامت در دلِ بحران،‌ مربوط به شکری است که او داشته و نعمت­ها را به کفر تبدیل نکرده و با آگاهی­های خویش حرکت کرده است. او برای پسرانش هم همین را می­خواهد: «لعلَّهم یشکرون»[13]

3ـ‌ رسیدن به کوثر

شکر یعنی بهره ­برداری از نعمت­ها و خرج کردن و به جریان انداختن آنها در راه خداوند، و کوثر که همان خیر کثیر و کثیر الخیر است حالتی است در انسان که او را به بهره ­برداری زیاد از امکانات حتی امکانات کم در هر شرایطی حتی شرایط سخت می­کشاند. با مقایسه این دو مفهوم (شکر و کوثر) در آثار مرحوم صفائی به خوبی می­توان نتیجه گرفت که شکر می­تواند شایستگی رسیدن به مقام کوثر را در انسان شاکر فراهم کند تا مورد عطا و موهبت خدا قرار گیرد و بتواند در هر شرایطی و موقعیتی موضع­گیری مناسب داشته باشد و از کمترین امکانات هم به نحو احسن بهره ­برداری کند و اسیر موقعیت­های خوب و امکانات زیاد نباشد و این عطیه و موهبت الهی یعنی کوثر پاداش شکر پیامبر اکرم در طول حیات مبارک او بود.[14]



[1]. سوره ابراهیم،‌آیه7

[2]. آل عمران،‌ آیه145

[3]. محمد، آیه17

[4]. بقره، آیه58

[5].

[6]. نور، آیه41.

[7]. علی صفائی (ره)،‌ از وحدت تا جدائی، ص12ـ‌13،‌ انتشارات لیله القدر.

[8]. علی صفائی،‌ روش برداشت از قرآن، ص155ـ156،‌ انتشارات هجرت.

[9]. میزان الحکمه با ترجمه فارسی،‌ محمدی ری شهری، ج6، ص2820، ح 9592،‌ دارالحدیث

[10]. اصول کافی، کلینی (ره)،‌ ج3، باب الشکر، ح؟.

[11]. ابراهیم، آیه27

[12]. ابراهیم، 37.

[13]. ر. ک. حرکت، علی صفائی (ره)،‌ ص162ـ163، لیله القدر.

[14]. ر. ک. تطهیر با جاری قرآن، علی صفایی (ره)، ص238 ـ251 ـ انتشارات لیله القدر.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا