خانه » سخنرانی شاگردان » ولایت فقیه، استاد غنوی(قسمت دوم)

ولایت فقیه، استاد غنوی(قسمت دوم)

توضیح: فایل صوتی و خلاصه نکات زیر مربوط به سلسله جلسات سخنرانی استاد غنوی در حضور جمعی از دانشجویان است که در حدود سی سال پیش در دانشگاه صنعتی شریف تهران برگزار شده است.

جلسه دوم:

بحث پیرامون ولایت فقیه در حقیقت بحث درباره یکی از انواع حکومت‌هاست. بنابراین مسأله ضرورت حکومت، مقدم بر بحث از ولایت فقیه است.

ضرورت وجود حکومت یک امر بدیهی است. اما چون دلیلی که ما به وسیله آن، حکومت را اثبات می‌کنیم، در نحوه حکومت ما تأثیر دارد، باید از آن هم بحث کنیم.

دو نظریه در باب نحوه روی‌آوردن انسان به اجتماع و شکل‌گیری جامعه وجود دارد:

1. انسان مدنی بالطَبع است. یعنی طبیعت انسان به اجتماع گرایش دارد و حتی اگر نیازی از نیازهای مادی انسان در اجتماع تأمین نشود، باز او گرایش دارد که در کنار عده‌ای از همنوعان خود باشد. استاد مطهری معتقد به این نظر است.

2. انسان مدنی بالتَتَبُّع است. یعنی انسان طبیعت اولیه‌اش مدنیّت نیست. بلکه به خاطر نیازهایش مجبور شده اجتماع را انتخاب کند. انسان نیازهای وسیعی دارد و خود به تنهایی قادر به تأمین آنها نیست. به خاطر تأمین آن نیازها مجبور به ارتباط با دیگران است. علامه طباطبایی قائل به این نظر است.

این نظریه قائلین بیشتری دارد و استدلالهای محکم‌تری نیز برای دفاع از آن مطرح شده‌اند.

هر دوی این نظریات، ما را به اینجا می‌رساند که انسان به اجتماع نیازمند است.

با شکل‌گیری اجتماع، ما دو نوع نیاز اساسی پیدا می‌کنیم: یکی قانون و دیگری حکومت.

برخی حکومتها را اینگونه تقسیم می‌کنند:

1. حکومت یک نفر بر مردم

2. حکومت طبقه خاصی بر مردم

3. حکومت مردم بر مردم

درست آن است که ما حکومتها را بر اساس مبنای آنها تقسیم کنیم. چون گاهی مبنای این سه قسم مشترک است.

بر اساس مبنا می‌توان حکومتها را به سه قسم تقسیم نمود:

1. هواهای اشخاص، مانند: حکومت پادشاهان

2. عقل، که خود به گونه‌های مختلفی می‌تواند پیاده شود. مانند: حکومت مردم بر مردم، حکومت دانشمندان بر مردم و…

3. وحی

کسی که می‌خواهد در رابطه با چیزی برنامه‌ریزی کند، اگر از دو مسأله اطلاع نداشته باشد، برنامه‌هایش ارزش نخواهند داشت:

1. آگاهی از شیء خاصی که قرار است، برایش برنامه‌ریزی شود.

2. آگاهی به محیط آن شیء خاص و قانونهای آن.

 بنابراین کسی که می‌‌خواهد طرحی برای زندگی انسان ارائه دهد، باید از این دو آگاهی برخوردار باشد:

1. شناخت انسان: چون ما قانون را برای این می‌خواهیم که نیازهای ما را تأمین کند.

2. شناخت محیط زندگی انسان: برنامه‌ریز باید تمام عوامل و محیطهای پیش روی انسان را بشناسد.

آیا عقل تا بی‌نهایت او را می‌بیند؟

دکتر کارل از بزرگترین انسان‌شناسان غرب که مؤسسه انسان‌شناسی دارد و برنده جایزه نوبل هم شده است، آخرین تحقیقات خود را در کتابی به نام «انسان موجود ناشناخته» ارائه داده است. نتیجه‌ای  که او در نهایت گرفته، همین است که ما هنوز انسان را نشناخته‌ایم.

ما همین محیط مادی را نیز درست نشناخته‌ایم. آیا می‌توانیم به داشته‌های علمی‌مان اکتفا کنیم و بر اساس آنها عمل کنیم؟

آزادی جنسی که غربی‌ها پیشنهاد دادند، به «ایدز» انجامید. آنها صدسال بعد را هم نتوانستند، ببینند.

بنابراین می‌بینیم که پای عقل هم در این راه لَنگ است.

کسی می‌تواند برنامه بریزد که محیطِ به انسان و همه عوالم پیش روی او باشد. بنابراین تنها چراغی که می‌توان با آن راه رفت وحی است.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
Scroll to Top