خانه » از نگاه دیگران » پیام‌آور زندگی

پیام‌آور زندگی

در آغاز جوانی سعی داشتم آن‌چه در خانه و مجالس از دین و اولیاء شنیده بودم و حتی فکر می‌کردم بخش بزرگی از آن‎ها را باور دارم، یک‎بار دیگر عیارسنجی کنم. این آغاز رسیدن به سوال‌های بی‌پاسخی بود که حتی بزرگانی که به آن‎ها دسترسی داشتم، به‎جای پاسخ‌های منطقی و معقول سعی می‌کردند به اصطلاح موضوع را عوض کنند و یا به‎جای پاسخ، مواعظی تحویلم می‌دادند که سخت دچار بحران شده بودم. همکلاسی عزیزی داشتم که او هم در همین وادی سیر می‌کرد و بهتر بگویم او هم سرگردان بود تا این‌که روزی از مرحوم شیخ علی صفایی یاد کرد که در حلقه دوستان مشهد او را یافته بود. قرار شد به دیدار ایشان در قم برویم و رفتیم.

طلبه جوانی را دیدم با لباس خانگی، پیراهنی سفید تا بالای زانو و شلواری از جنس همان پیراهن (کتان یا تترون) و فوق‌العاده گشاد. با سری آزاد از هر پوشش. با گشاده‌رویی و محبت از ما استقبال و با چایی که بساطش در کنارش بود پذیرایی کرد. در رفتارش صمیمیت و صداقتی بود که پس از لحظاتی احساس کردم سالیانی است او را می‌شناسم و با وی مأنوس هستم. از خودم، از تحصیلاتم و از دیگر مسائل زندگی‌ام سؤال کرد. قرار شد باز هم به دیدارش بروم. من هم نشانی خانه‌ام را در تهران به ایشان دادم.

دومین ملاقات بدون حضور دوست معرف در کنار ساختمان قدیمی مسجد جمکران اتفاق افتاد که با هم به خانه ایشان رفتیم؛ به‎گونه‌ای رفتار می‌کرد که آدمی احساس می‌کرد باید بیشتر با او باشد. این بودن‌ها بیشتر و بیشتر شدتا این‌که با حفظ خانه و خانواده‌ام در تهران و با جلب رضایت همسرم ساکن قم شدم، با مسافرت‌هایی به تهران. در دیدارهایی که حالا خیلی هم زیاد شده بود، به‎ندرت از شیوه مرسوم تعلیم و تعلم بهره می‌برد بلکه با چنان شوقی و عشقی از خدا و رسول و ائمه سخن می‌گفت که این حس و نگاه در تو هم جوانه می‌زد. او خدا را شناخته بود و چون شناخته بود، عاشق خدا شده بود. زمانی که از خدا و از احسان و محبت و لطف خدا سخن می‌گفت، به پهنای صورت اشک می‌ریخت. او قرآن و کلام معصوم را به حافظه نسپرده بود، بلکه آن‎ها را فهمیده و با جانش عجین کرده بود؛ به‎گونه‌ای که هر کلامش، انجام و ترک فعلش آیه‌ای از آیات و ترجمانی از کلام معصوم بود. هیچ‌گاه ندیدم در امری دچار تحیر شود و یا در موردی به استخاره توسل جوید. سربسته می‌گفت موقعی که تکلیف مشخص باشد، تحیری نیست.

در جست‌وجوها، رفت و آمدها و برخوردهایی که با خیلی‌ها داشته‌ام، کسی را ندیدم که به‎واقع به آن‌چه یافته عمل کند. ولی ایشان از راه‌یافتگانی بود که به آن‌چه یافته بود، بدون تردید و بدون محاسبه سود و زیان که همگان به آن مبتلایند، عمل می‌کرد.

به‎واقع عالم عامل بود. بسیار همراه و همنشین ایشان بودم و نسبت به رفتار و گفتار ایشان حساس و دقیق، حداقل من موردی را ندیدم و نشنیدم و احساس نکردم که حقی را در جایی و جایگاهی چه در گفتار چه در عمل، ضایع بکند و یا ضایع بخواهد. به‎گونه‌ای که یک‎بار که یکی از صاحبان قدرت و امکان، ظلم فاحشی در حقش مرتکب شده بود، ما شاهد بودیم که در خلوت او را دعا می‌کرد.
سؤال کردم؛ پاسخ داد او آدم دینداری است و به زعم خود به تکلیفش عمل می‌کند. شواهد و مواردی از این دست در زندگی او بسیار بود که ذکر و شرح آن‎ها می‌تواند حسادت‌های خفته و حقار‌ت‌های پنهان را بیدار و آشکار سازد.

خلاصه آن‌که عظمت و رفعت وجودی او، قلب دریایی او و افق دید بی‌کران او عظمت‌های غیرقابل درک معصومین علیه‌السلام را برایم باورپذیر و پذیرفتنی ساخت. مرحوم حاج آقا شیخ علی صفایی از برگزیدگانی بود که اندک اشتیاقی به دیده و مطرح شدن ندارند، ولیکن تا سالیان سال، حجت و چراغ هدایت برای جویندگان و سالکان راه حق و حقیقت خواهد بود. خدایش او را رحمت کند که آن‌چه سئوال بی‌پاسخ و بدپاسخ تا آن زمان داشتم، همه را از او پاسخ گرفتم.

0 0 رأی
امتیازدهی به مقاله
اشتراک
ایمیل برای
0 نظرات
بازخوردهای درون متنی
مشاهده همه دیدگاه‌ها
سبد خرید
0
نظری دارید؟ لطفاً آن را ثبت کنید.x
اسکرول به بالا